ماهنامه الکترونیکی رونا: كاتاكالي يك نمايش مقدس

[ امير نادري باروق ]

کاتاكالي اگرچه نمايش كارگردان و بازيگر نيست اما نمايشي قائم به ذات است كه خودش، خودش را تعريف ميكند. كاتاكالي يك نمايش آييني و در زمره مناسك است و اگرچه ميان قرون 14 و 17 ميلادي در هند شكل گرفت و به آنچه امروز ميشناسيم بدل شد. اما به هر حال اين امر منافاتي با جنبه آييني آن ندارد، زيرا كاتاكالي از يك سو محل روايت قصههاي مذهبي است و از سوي ديگر نمادشناسي عميقي درپي دارد. به غير از اين، مخاطب كاتاكالي نميتواند روايت و نمايش را فارغ از سويههاي نمادين و رمزآميز آن درك كند.

نمايشهاي آييني و سنتي هندي كه در قالب كاتاكالي اجرا ميشوند، معمولاً براي مخاطبان آن قصهاي آشنا دارند. مخاطب با نظام ديداري اين نمايشها آشناست و در حين ديدن فراتر از جدالها و گفتارها متوجه معني عاليتري است.
معنايي كه نمايش در ذات مادي و معنوي خود (شكل و محتوا) با آن پيوند دارد. اما براي مخاطبي چون ما كه آداب تماشاي كاتاكالي را نميداند، طبعاً اتفاق ديگري ميافتد. ما ناظر لحظهاي باستاني و عتيق هستيم و احتمالاً از نظام مودراها و راساها (آداب حركت دست، بدن و چشم) چيزي متوجه نميشويم.
حركات آنها براي ما چيزي مبهم و در آن واحد بيمعناست و خود را شاهد اعمال عجيب، محيرالعقول و باستاني ميبينيم. مخاطب بيگانه از طريق آشنايي با نمايش سنتي خود، با كاتاكالي رابطه برقرار ميكند، زيرا جان مايه همه نمايشهاي سنتي، جز همين نزاع ازلي نيست.
 زبان نمايش كاتاكالي اما، از نوعي منطق هيروگليفي و ايماي انديشهنگار سود ميجويد. به طوري كه نمايش توسط يك يا دو راوي به آواز خوانده ميشود و بازيگر روايت را به وسيله نظامي از ايماها، اشارات و حركات دست (مودراها) و حركات بدن و صورت (راساها) نشان ميدهد.
 دست و بدن بازيگر براي او به مثابه زبان است. او مفاهيم و روايت را با غناي هر چه تمامتر ميآفريند و مخاطب نيز با تخيل خود بر آن ميافزايد. درواقع ايفاي نقش براي بازيگري كه از كودكي براي آن آموزش ديده و ممارست كرده است، در حكم انجام مناسكي معنوي است. اما نكته مهم اينكه، چهرهپردازي و پوشش سنگين كاتاكالي، بازيگر را از هويت خود خالي ميكند و به ماهيت ساكني كه