ماهنامه الکترونیکی رونا: جواهری در خلیج خوک ها

[ محمد حسین دانایی ]

در مردابی پر از کوروکودیل، نزدیک خلیج معروف به « خلیج خوک ها» در کوبا، پرنده ای زندگی می کند به نام « شهدخوار» . این پرنده حدود دو گرم وزن دارد و طول بدنش حدود چهارسانتیمتر است. نوع نر آن از این هم کوچکتر است.« شهدخوار» علیرغم کوچکی جثه، پرنده ای است جنگیده و تنها و هشیار. در هر دقیقه هم 80بار بال می زند. جواهرشناس ها این پرنده را « جواهر بالدار» می نامند. جلال آل احمد در اولین سال های دهه صفر به دنیا آمد(1302) و در آخرین سال های دهه چهل (وقتی برای ناهار و بازار نفت سفره می انداختند.) از دنیا رفت، یعنی در 1348. در شهریور 1320 که مهیبی از جهنم جنگ به سوی ما آمد و شنل قدرقدرنی بعضی ها را سوزاند، آنهایی که خوابشان سبکتر بود، لای چشم هایشان را باز کردند، نگاهی به اطراف انداختند. جلال آل احمد هم از آنها بود « جوانکی با انگشتری عقیق به دست و سر تراشیده و نزدیک به یک متر و هشتاد، از آن محیط مذهبی تحویل داده می شود به بلبشوی زمان جنگ دوم بین الملل .» در اولین سال های دهه سی، مردم ایران تازه بیدار شده بودند و چشم هایشان را می مالیدند تا به پاخیزند(پیرمرد بیدارشان کرده بود) اما بیداری ضرورتی نداشت.

این حکم به پیرمردهم تفهیم شد. بنابراین، به احمدآباد فرستادندش و زانوی غم را به بغلش دادند تا مایه عبرت دیگران شود، اما تقریباً هیچ کس عبرت نگرفت، از جمله جلال آل احمد که به طور جدی مشغول بود و مثل آن « جواهر بالدار» در هر دقیقه 80بار بال می زد و می نوشت. در اوایل دهه چهل، در یک بعدازظهر گرم تهران، نمونه خوانی چاپ اول کتاب « غرب زدگی » تمام شد و به چاپخانه رفت . چهارراه سیدعلی در خیابان سعید. نمونه ها که به چاپخانه رسید، مأمورها ریختند و همه را گرفتند، ولی کتاب را نتوانستند بگیرند. کتاب هم مثل آن « جواهر بالدار» پرگشود و به پرواز درآمد. هنوز که هنوز است غربزدگی و دیگر کتاب های جلال آل احمد در حال پروازند. -1 تکمله: باید توجه داشت که نویسنده محترم سن پیری را ده بیست سالی جلو انداخته اند!