ماهنامه الکترونیکی رونا: سَنبل های پر شکوه ایرانی در تابلوهای مدرن داود سرفراز
تابلوهای نقاشی اش را که می بینی حس غریبی به تو دست می دهد. تو به راحتی می توانی با آن تابلوها عاشق شوی، شاعر شوی، به میهنت عشق بورزی ، هویت اصیل فراموش شده ات را بازیابی ، تابلوهایش به تو به راحتی هویت می بخشد، یک هویت ملی. پس از دیدن این تابلوها از خودت شرمنده می شوی « که چقدر بی خبر شده ای از هویت و سنبلهای بومی ایرانی ات » . زیبائی و گیرائی و سبک نقاش – با کرشمه ای زیبا همراه با ترکیب رنگ و بوم و آکرولیک و با پس زمینه ای قوی از داشته های قرنها هنر و شعر و عرفان و بطور کلی سنبل های قوی ایرانی- تو را دوباره زنده می کند و تو را به تو بازمی گرداند. توای که با خود و هویت بومی ات ، به هر دلیل غریبه شده بودی و او با چیره دستی خود آن را دوباره شعله ور می سازد و این است همان قدرت هنر سیال و پویا که با کارهای داود سرفراز در تو شکل میگیرد. تابلوهائی با سنبلهای پرشکوه ایرانی با تکنیکی مدرن .
تحصیل کرده دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است . رشته هنرهای تجسمی، می گوید تحت تأثیر سبک هیچکدام از اساتیدم نبودم. اما تکنیک نقاشی را از آنها آموختم، بیشترین تأثیر را هم استاد هاینیال الخاض، بر رویم گذارد، تا قبل از مقیم شدن در دورتمند آلمان، بیشتر کارهایم رئال بود. تحت تأثیر نقاشی های دوران اوائل انقلاب و با سوژه های اجتماعی . در نمایشگاه گروهی بسیاری شرکت کردم . اما سیر تکاملی نقاشی ام پس از دانشکده: یک فاز تنهائی را تجربه کردم ، سعی کردم آمیزه های دوران دانشگاهی را فراموش کرده، تا اینکه بتوانم به سمت دیدگاه شخصی خودم حرکت کنم و برداشت های شخصی خودم را از کار مدرن ارائه دهم و تا حدودی امضاء شخصی خودم را در کار نقاشی پیدا کنم اما پس از حضور در خارج از کشور نقاط عطف کارم بیشتر در آن جا بود. علیرغم اینکه بسیاری می گویند آنجا امکانات بیشتر است و بدین خاطر رشد می کنی اما من باز هم در تنهائی خودم و با کار مستمر سیر رو به رشد خودم را انجام دادم . و با اینکه تابلوهایم را با تکنیک مدرن خلق می کنم اما هیچگاه نتوانسته ام شکوه سنبلهای ایرانی را فراموش کنم و پس از خلق اثرم احساسم این است هزاره های هنری، اجتماعی ، عشقی ، احساسی ایرانیم را به یکباره در تابلوهایم نقش داده ام همانند شعر شاعری شوریده که خود ندانست چگونه سرود این اثر را من نمی توانم به سئوال شما که تکامل پیدا کرده ای پاسخی دهم. زیرا تعریف از خود در فرهنگ ایرانیت من نیست. اما احساس می کنم که ایستگاههای ذهنی، روحی و روانی خودم را پیدا کرده ام و رنگ و فرم را به این ایستگاهها می توانم نزدیک کنم . در پاسخ به نقش هنر بومی ایرانی در آثارش وانتقال آن به بینندگان خارجی می گوید : در کار من سنبل به عنوان یک تکیه گاه فلسفی که به اعتقاد من در متن فرهنگ ایران همیشه وجود دارد، دنبال می شود و این از عناصر ذهنی بومی است که همیشه همراه من است و سنبل ها جزو فرهنگ ایران است به دلیل اینکه در این فرهنگ واقعیت هم از بیرون و هم از درون دیده می شود و من یا گاه از بیرون و اقعیتت به درون آن و یا برعکس سفر می کنم . اما نقش من این است که من خودم را به واقعیت دسترس محدود نمی کنم – یعنی اینکه من درک ذهنی و شخصی خودم را از واقعیت به تصویر نزدیک می کنم . همانند قالی ایرانی – که به لحاظ تصویری تماشامند است و غنی و خوش رنگی در قالی ایرانی رابه راحتی به خوش رنگی در مینیاتورهای ایرانی می توان تشبیه کرد و خوش رنگی یکی از عناصر ذهنی، تصویری ایرانی است که در حقیقت جنبه ( رمانس) این ذهنیت را نمایندگی می کند و من این خوش رنگی را به عنوان یکی از عناصر کارم به کار می برم . می پرسیم ، فکر نمی کنی با بودن در خارج از محیط بومی ات سبک کنونی کارت هم تغییر کند ؟ با مکث بسیار – اصیل بودن و تازه گی دو عنصر مهمی است که همیشه ارتباط دیالکتیکی آنها برایم مهم است .
