ماهنامه الکترونیکی رونا: ميراث تجديد ناشدني ما
بر بلنداي کوهستان که در يکي از چايخانه هاي وسط راه ، حين استراحت و نوشيدن چايي گرم در خنکاي لذت بخش نيمروز کوهستان در مسير رودخانه زمزمه گر ، در تخت کناري ، چشمم به دختري جوان افتاد که با يک دوربين اختصاصي خبر نگاران عکاس با دقت شگرفي از نقش هاي يک قاليچه کهنه و نخ نما عکس هاي پيا پي مي گرفت . با او سر صحبت را باز کردم و فهميدم شهروند آلماني است و در رشته عکاسي خبري ( فتو ژورناليسم ) کار مي کند و چون به آثار تاريخي علاقمند است اين رشته را که ر0نگ و بوي هنري هم دارد انتخاب کرده است . به او گفتم اين فرش ها اصيل و دست بافت نيستند و دست پخت ماشين هاي بافنده اند ! گفت مي دانم . من اين نقشها را کنار هم مي گذارم و از آنها طرحي ابتکاري استخراج مي کنم .
دانم . من اين نقشها را کنار هم مي گذارم و از آنها طرحي ابتکاري استخراج مي کنم . گفتم براي همين به ايران آمده اي ؟ جواب داد : من با گروهي از مستند سازان براي عکس برداري از چاي خانه اي سنتي و تاريخي به ايران آمده ام که در نيشابور مي خواهند خراب کنند و حيف است که قبل از تخريب ، از نشانه هاي هنري آن عکس و فيلم تهيه نکنم . با تعجب گفتم براي همين ؟ گفت بلي ما به ميراث فرهنگ جهاني با ديد مرزهاي بسته نگاه نمي کنيم . اين آثار از آن همه ملت ها و انسان هايي است که بر کره خاکي ما زندگي مي کنند . حال مي خواهد يک قهوه خانه قديمي باشد يا نماي آکرو پوليس يونان يا برج پيزاي ايتاليا . سرم را پائين انداختم چيزي نداشتم به او بگويم . از خودم و از همه آنچه بر سر ميراث فرهنگي ما مي آيد خجالت کشيدم . بياد الواح سنگي عصر هخامنشيان افتادم . الواحي که ارنست هرتسفلد آلماني مقيم آمريکا طی قرار دادي با دولت وقت ايران در سال 1312 به آمريکا انتقال داد تا پس از کشف رمز خطوط عيلامي نا گشوده ، آنها را به کشور مبداء باز گرداند . اين الواح بسيار متنوع ( از لحاظ محتوا ) و از نظر تعداد به چندين هزار مي رسد که تا کنون و طي هفتاد و سه سال به شايستگي در موزه شرق شناسي دانشگاه شيکا گو حفظ شده است . تا کنون 300 لوح از مجموعه آنها به ايران باز گردانده شده است که در موزه ملي نگهداري مي شود . اين لوح هاي بي نظير ، بايد در شرايط خاصي با درجه حرارت ، رطوبت ، نور و . . . نگهدار شود تا خطوط منقور روي آن پاک نشود . الواحي که هر کدام از رازهاي بي شمار حکومت هخامنشيان – از اداره کشور – زندگي مردمان و قوانين دقيق و پيش رفته آن زمان را – چون آئينه شفافي جلوي ديدگان ما مي گذارد . الواحي که بايد بهتر از جواهرات سلطنتي درون موزه جواهرات بانک مرکزي حراست شود . اين الواح نمايانگر هويت و حضور اين ملت در دوران هاي سپري شده باستان و نشان از فرهنگ و تمدن والاي عصر هخامنشي دارد ، که بخشي از تمدن جهاني را تشکيل مي دهد در واقع نه يک ثروت مادي ( که البته هست ) بلکه سرمايه اي معنوي است . براي ما اين سؤال باقي مانده است . در حاليکه دختر عکاس آلماني نگران از تخريب قهوه خانه اي در نيشابور بود و تلاش براي ثبت آن در تاريخ به ايران آمده تا عکسي ، سندي ، نشانه اي از بنايي تاريخي از عهد قاجار را با خود ببرد ، چگونه متوليان ميراث گرانقدر فرهنگي ما ، بي هيچ دغدغه اي 300 لوح گلي متعلق به 2500 سال پيش را بنا به خبري در يکي از روزنامه ها در کارتن به روي هم انباشته و در گوشه اي انداخته اند ؛ چه بر سر ميراث تجديد نشدني ما مي آيد ؟ اگر مسئولان مي خواهند اين الواح را از حلقوم آمريکائيان بيرون بکشند و به مام ميهن باز گردانند ، آيا شيوه نگهداري علمي آن را آموخته اند ؟ اين اقدامات ايران در عودت آثار تاريخي از کشورهاي ديگر البته در خور ستايش است . به ويژه در اين مورد که اخبار نگران کننده اي از فروش آنها به کشورهاي ديگر به گوش مي رسد . ولي آيا بهتر نيست اين الواح از طريق پي گيري حقوقي « يونسکو» و روش هاي ديپلماتيک و به طريق اماني حتي با صرف هزينه از سوي دولت ايران در شرايط مطلوب و در هر موزه اي که صلاح مي دانند حفظ شود و روزي که در ايران و در موزه هاي خاک گرفته ما شرايط مناسب براي حفظ چنين آثاري وجود داشت ، به شيوه هاي مرسوم و پذيرفته شده سياسي و يا حفظ پرستيژ ملي ايران ، نه از حلقوم از طريق کنوانسيون جهاني 1970 ميراث فرهنگي و حفظ آثار تاريخي ملت ها که در ميثاق فرهنگ جهاني سازمان ملل مندرج است ، از موزه شيکاگو به موزه هاي آماده شده ايران انتقال داده شود ؟
