ماهنامه الکترونیکی رونا: يادي ازدكتر امير حسين آريان پور

[ مهدی ماکان ]

پنج سال پيش درمرداد 1380 دكتر امير حسين آريان پور استاد جامعه شناس. هنر شكاف . نقاد ادبي . فيلسوف و متفكر نام آور صحنه گيتي راترك گفت و به ابديت پيوست. نوشتن از شخصيت استوار اين استاد ارجمند سهل است و ممتنع سهل از آن روي كه وي چهره اي است مأنوس. زود آشنا، صميمي و فروتن و ممتنع است از آنكه وي هويت سياسي ويژه داشت كه راز و رمز آن با قفلي پولادين بسته شده بود. درتمام دوران زندگيش نه هرگز عضويت حزبي را پذيرفت و نه وابستگي به يك جريان خاص سياسي يافت. اما يك امر مسلم وقطعي بود. او مخالف هرنوع ديكتاتوري، خودكامگي، ستم، تبعيض و نابرابري و بيش از اينهمه دشمن جهل و خرافات بود. به جهان بيني سوسياليستي اعتقاد راسخ داشت و زبان سياسي اش همان زبان جامعه شناختي، زبان هنري و زبان ادبي اش بود. درجزوه هاي درسي‌اش كه دانشجويان كلاس هايش مثل ورق زر و چونان قندپارسي كه به بنگاله مي رفت دست به دست مي گرداندند، او از تمامي ستم هائي كه طي 5 هزار سال تاريخ مكتوب بر بشر رفته است پرده برمي داشت. از رنج انسانها درعصر مفرغ، از خودكامگي محض فراعنه و اسارت انسانها و بهره گيري جانورانه از جسم و روح آنان، از عصر فلسفه در يونان و رشد انديشه سترگ بشري و درهمان زمان از تفاوت فاحش پلي بين ها و پاتري سين ها.

از خوار شمردن زنان در اعصار گوناگون . از ستم بهيمي سزارها و امپراتوران خون آشام رم و عصر بردگي تام و تمام انسانهاي فرودست. از جوانه هاي انديشه هنري نزد اقوام وملل. از تاريخ، از رشد شناخت علمي جامعه درعصر رنسانس.
 از عادات و سنن تمامي ملت ها و خيزش مدني آنان و … او از همه علوم سخن مي گفت و مي نوشت. وي روشنفكري بود آزاده با جهان بيني نو وتفكري زاينده و محصول اين جهان بيني جزوه هاي بسياري است كه براي دانشجويانش مي نوشت و دانشجويانش از درس هاي او دركلاسهاي دانشكده هنرها و دانشكده ادبيات دردفترهاي درسي خود ثبت كرده اند.
 مي توان گفت بزرگترين دست آورد آريان پور تربيت يك نسل از ادبيان و هنر شناسان برجسته اي است كه درابواب هنري مختلف داراي سبك و نظر كارشناسانه اند و از او خاطرات شيرين بسياري درسينه ضبط كرده اند. رژيم گذشته آريان پور را از كاربيكار نكرد ولي او را از كرسي استادي دانشكده هنرها و دانشكده ادبيات به زير آورد و به دانشكده معقول و منقول فرستاد. درواقع نوعي لجبازي حساب شده و پرتاب او به جايي كه تخصص و تبحري درابواب و اركان آن نداشت .
 پس از انقلاب و زودتر ازموعد بازنشسته شد وطبيعي است كه حقوق ناچيز بازنشستگي درآنزمان حتي نيازهاي ابتدايي او را نيز تأمين نمي كرد. روزي درسال هاي اول انقلاب او را سوار بر تاكسي ديدم كه به سمت بازار مي رفت تا كاغذ كاهي ارزان پيدا كند و كتابهايش را بنويسد.
 با آنكه مرا دوسه بار بيشتر نديده بود، آنهم به رسم شاگردي كند ذهن كه از استادش خواهان آگاهي هاي تاريخي و اجتماعي است ويكي دوجلسه كه من به عنوان مستمع آزاد دركلاس درسش حاضر شده بودم، با حافظه تندياب و اعجاب انگيزش مراشناخت و از احوالاتم جويا شد. چهره اش را خنده اي تلخ فرو مي گشود. رنج و سختي زندگي، كه بر او تحميل شده بود با بزرگواري ذاتي او در هم آميخته بود وا جازه نمي داد كه بر اميد و ايمان هميشگي آن خللي وارد آيد.
 تنها از گراني و كميابي كاغذ گله كرد. قبل از آنكه از او بخواهم كه افتخار تأمين كاغذ نوشتارش رابه من واگذار كند از تاكسي پياده و ناپديد شد. و ديگر او را نديدم تا خبر درگذشتش درروزنامه هاي معدودي به چاپ رسيد. آريان پور درحياتش آثار بسياري از خود بجاي گذاشت كه از جمله آنها مي‌توان به كتابهاي زير اشاره كرد: زمينه جامعه شناسي. آئين پژوهش ايبسن آشوب گرا. درآستانه رستاخيز. تاريخ تمدن ويل دورانت (ترجمه) جامعه شناسي و هنر. بزرگ مردان تاريخ، فرويديسم. سير فلسفه درايران(ترجمه) روان شناسي از ديدگاه واقع گرايي و …
نامش زنده و يادش گرامي باد