ماهنامه الکترونیکی رونا: جهاني شدن و فرهنگهاي جهاني و بومي
فرهنگ جهاني و فرهنگ بومي به بياني ديگر، فرهنگ است كه واقعيات را برايمان ميسازد! آن، هم ظرف و هم مظروف انديشه تا رفتار ماست.
فرهنگ تمامي دنياي دور و بر ما را در ذهنمان تعريف ميكند; به آنها شكلميبخشد، طبقهبندي شان ميكند و معنايشان ميبخشد(1). فرهنگ در حقيقتبخش انسان ساخته محيط است، حال آن، چه ذهني باشد و چه عيني. فرهنگ استكه تعيين ميكند اعضاي آن فرهنگ رابطهشان را با محيط، ماوراءطبيعه و مردم درونو بيرون فرهنگشان چگونه تنظيم كنند(2). ما جهان را كمتر آن گونه كه هست، وبيشتر آن طور كه ما هستيم، درك ميكنيم، چرا كه فرهنگ است كه تعيين ميكند ماچگونه اطلاعات دريافتي از محيط، روش تفسير و روش مورد استفاده آنها را درككرده و به كار بريم(3).
فرهنگ به گروه و اعضاي آنكمك ميكند تا از عهده مشكلات زندگي در محيطي خاص و در زماني معين برآيند.فرهنگ را بايد شيوه با هم زيستن در دنيايي دانست كه انسانها يك سوي آن قراردارند. فرهنگها از فصول مشتركي برخوردار هستند همان گونه كه تمايزاتي با يكديگردارند.
فصول مشترك فرهنگهاي مختلف كه به اصيلترين و انسانيترين وجوهفرهنگ مربوط ميشود، فرهنگ جهاني را ميسازد. مخاطبان چنين فرهنگي نيزجهاني خواهند بود و آن به بخش بزرگي از نيازها و تقاضاهاي فرهنگي موجود درمردم و جوامع مختلف پاسخ خواهد گفت. اكنون در سطح جهان، تلاشهاي مستمرو بعضاً سازمان يافتهاي براي تأكيد بر اين وجوه مشترك و انساني فرهنگ انجامميشود و سازمان يونسكو آن را يكي از اصليترين وظايف خود به حسابميآورد(4). اما آن به معناي ناديده گرفتن فرهنگهاي بومي و گوناگونيهاي زيست بومي آننيست. فرهنگهاي بومي بدون آن كه حذف شوند، ميتوانند در روح تكثر فرهنگينقشي بزرگ ايفاء كنند و اكنون سازمانهاي انسان دوستانه جهاني، از جمله يونسكوحفظ و تقويت فرهنگهاي بومي و زيست بومهاي آن را از مسئوليتهاي خود ميدانند.منظور از زيست بوم، شرايط فيزيكي و محلي، جغرافيايي، آب و هوا و تمامي گياهانو جانوران يك اقليم است كه از عوامل مهم و تعيين كننده فرهنگ يك منطقه ياجامعه است و فرهنگ هر ناحيه و جامعه از بستر تعامل انسان با آن برميخيزد(5).
امارابطه فرهنگ و زيست بوم يك طرفه نيست و در فرهنگهايي پويا، همان گونه كهزيست بوم، فرهنگ انساني را ميآفريند، فرهنگ شكل گرفته در بستر آن نيز خودخالق شرايطي جديد بر زيست بوم ميگردد كه در آن شكل گرفته است و تعامل آنهامداوم ادامه خواهد داشت. همين نكته است كه مطالعات فرهنگهاي محلي و جوامعمنطقهاي را ضروري ميسازد. فرهنگها مدام دست خوش تغيير هستند، آنها از درون يا بيرون در معرض تحول قرارميگيرند. گاه به وسيله فرايندهاي خودجوش و درونزا، به خلاقيت و نوآوري دستزده و گاه از طريق تعامل فرهنگي از فرهنگهاي ديگر اقتباس كرده و متأثر ميشوند.تفاوتهاي فرهنگي هميشه بوده و خواهند بود و بسياري از وجوه اين تفاوتها، بيش ازاين كه از اختلافات برخيزد از گوناگونيها و تنوعات روح انساني حكايت دارند كهخود ميتواند به موضوعي براي شناسايي بهتر انسانهاي جوامع مختلف از يكديگرتبديل شده و تكامل آن را مقدور سازند. اما بايد توجه داشت كه فرهنگها با وجودبرخورداري از تمام غناي انساني و ارزشي، از خرافات و تعصبات و عادات ضدانساني و ضد ارزشي نيز مبرا نيستند.
از اين روي ضروري است تا فرهنگ جهاني بازدودن خرافات و تعصبات ضد انساني و ارزشي، بر گوناگونيها و خلاقيتهايخودجوش و زاينده فرهنگهاي مختلف تأكيد كرده و با بروز آزادانه خويش،جايگاهي براي هر فرهنگ بومي پديد آورد. به بيان ديگر فرهنگ جهاني از چنانجايگاهي برخوردارست كه تعصبات و خرافات فرهنگهاي بومي را زدوده و برتنوعات موجود در فرهنگهاي محلي و بومي تأكيد ورزد و اين به معناي تحققفرايندي است كه تعامل فرهنگ جهاني و بومي را در بردارد و به آنها اين امكان راميبخشد تا نقشي مكمل براي هم بازي كنند و هر چه بيشتر به يكديگر غنا بخشند.بنابراين به نظر ميرسد يكي از اولويتها را بايد توجه همزمان به فرهنگ جهاني وفرهنگهاي بومي تشكيل دهد.
جهاني شدن
اكنون از پس تمامي تحولات به وقوع پيوسته در جهان، آميختگياي از نظم وبينظمي برخاسته است كه ميتوان به تماشا و تحليلش نشست. نظمهاي به بارنشسته آن را در مشتركات، و بينظميهاي تحقق يافته را ميبايست در تفاوتهاييدانست كه در نظريات تبيين كننده "جهاني شدن" سوسو ميزنند(6). نظريهپردازانيكه به جهاني شدن و دستاوردهاي آن ميبالند بر اين باورند كه، اگر بخواهيم تنها بانگاهي خردهگيرانه، صرفاً جنبههاي منفي آن را به حساب آوريم، گزينش اكثر جوامعدر راه جهاني شدن را ناديده گرفتهايم. آن دستاوردهاي مختلفي داشته است كههمگونسازي تنها يكي از آنهاست. اما حتي همگونسازي نيز تا حد زيادي، اوضاعمادي و رفاهي مردم در اقصي نقاط جهان را بهبود بخشيده است و همان انگيزهاصلي در پيش گرفتن راه توسعه جوامع مختلف بوده است. همگون سازي ميليونهافرصت شغلي ايجاد كرده و باعث شده كه حدود دو تريليون دلار سرمايه ازكشورهاي ثروتمند از طريق سهام، سرمايهگذاري در اوراق قرضه و وامهاي تجاري،به كشورهاي فقير و در حال توسعه منتقل شود.
اينك اينترنت باعث شده است تاشكاف ميان كشورهاي غني و فقير كمتر شود و اين روند در دهههاي جاري تسريعميشود. البته آن به اقتصاد محدود نميشود و در حوزههاي اجتماعي و فرهنگ نيزنتايجي به بار آورده است كه در هيچ كجاي تاريخ تاكنون سابقه نداشته است. سلسلهمراتب اقتدار و لايه لايه شدن جامعه بر اثر آن كه از عوامل اصلي تبعيضها و توزيعنامتناسب دانش و معلومات و تشريك مساعي در تصميمات (از طريق شكستنمحدوديتهاي جغرافيايي) به شمار ميرفت، اكنون از طريق رسانههاي جهاني واينترنت شكسته شده است و انساني كه تاكنون در كشور و پايتخت خود بيگانه وناديده گرفته شده بود با شبكهاي اطلاعاتي وسيع در دورافتادهترين نقاط جهانميتواند از اطلاعات هر كجاي جهان آگاه شده و در بسياري از مراكز مردمي و جامعهمدني مشاركت كند. جهاني شدن حتي عميقترين تحولات اجتماعي و سياسي راموجب شده است.
به طوري كه آن روند، همگام با اطلاع رساني به مردم، درجوامعي كه زماني محدود و بسته بودند، باعث سرنگوني ديكتاتوريهاي بسياريشده است. دموكراسي كه همواره از اين محدوديت رنج ميبرد كه آرزوي هميشگيخود، يعني مشاركت مستقيم و بيواسطه مردم را دور از دسترس و غيرعملي ميديدو ناگزير آن هميشه از طريق باواسطه (نمايندگان) و رأي غيرمستقيم شهروندان تحققمييابد و از اين روي اصل تعيين كننده دموكراسي (مشاركت) هنگام تجلي در جوامعبا محدوديتهاي جدي رو برو ميشد، اكنون با دنياي اطلاعاتي و ارتباطي جهاني،چشمانداز تحقق واقعي تشريك مساعي و مشاركت مستقيم هر انساني را در هركجاي دنيا نشان ميدهد و اين آرزو هميشگي را به واقعيت نزديك ساخته است! اماهمزمان عواقب منفي و تاوانهايي نيز به بار آورده است كه از جمله بايد به اضمحلالبرخي فرهنگهاي بومي و گوناگونيهاي آنها، آسيب پذيري بيشتر جوامع فقير و كمترتوسعه يافته در مقابل بحرانهاي آن و نبردهاي جديد فرهنگي اشاره كرد. اما آيا آنهاچيز تازهاي هستند!؟
فرهنگهاي بومي و محلي پيش از جهاني شدن نيز در معرضتهاجم فرهنگهاي سلطه جو و انحصارطلب بودهاند، و اتفاقاً جهاني شدن موجبشده است كه آنها در مقابل فرهنگهاي ملي و سلطه جو از امكانات نويني براي بروز وتجلي خود استفاده كنند و خطر اضمحلال يا بازآفريني آنها تا حد زيادي به توانزايش خودشان منوط ميشود. جهاني شدن باعث شده تا در عرصههاي جهاني،فرهنگهايي با "ريشههاي كاملاً متفاوت" و فرهنگهاي "چندريشهاي" پديد آيند كهپيش از آن سابقه نداشته است. حتي آنچه كه فرهنگ غرب ناميده ميشود، به شكليمستقيم يا غيرمستقيم از آميختگي مسالمتآميز فرهنگها و تمدنهاي مختلف هويتيافته و جهان را تحت تأثير قرار ميدهد. نبرد تمدنها نيز كه پيش از اين چندجانبه وچندقطبي بود، تنها به نبردي دوقطبي تقليل يافته و در ساير ابعاد، بيشتر با تعامل (تأثيرات غيرآگاهانه و غيرمحسوس) و تبادل (تأثيرات آگاهانه و محسوس) فرهنگيروبرو هستيم تا تخاصم و تقابل فرهنگي.
اما شايد بتوان گفت خطرناكتريندستاوردهاي جهاني شدن، تصورات يك سويهاي است كه در مورد پيامدهاي مثبتو منفي جهاني شدن وجود دارد. از نظرياتي كه بدون در نظر گرفتن اوضاع پيشين وكنوني جهان، تحولات رو به رشد جهاني شدن را ناديده ميگيرند گرفته تاتئوريسينهاي مأيوس نظامهاي شكست خورده پيشين در جهان كه در هر دستاوردجوامع نسبتاً موفق تنها فاجعه ميبينند. از تئوريهايي كه نظريه پردازانش در اتاق كارخود نشسته و منكر آنند كه تحولي در زندگي واقعي جوامع محروم پديد آمده استتا نظرياتي كه جهاني شدن را به معناي تحقق مدينه فاضله و مساوي با نابوديبسياري از الگوها و روابط پيشين خانوادگي، اجتماعي و فرهنگي پنداشته و يا بر اينتصورست كه جهاني شدن به شكلي قاطع و يك سويه، كفه ترازو را به سمت افراد يانهادهايي تغيير ميدهد كه منافعشان در تقابل با يكديگر قرار دارد. شايد مناسبتر آنباشد تا علاوه بر بهره بردن از دستاوردهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جهانيشدن در دنياي امروز براي از ميان برداشتن برخي عواقب منفي آن گام برداشته و راهحلهايي را جستجو كرده و به آزمون بگذاريم، همانگونه كه تاكنون تحولاتي كه بوسيلهبشر رقم زده شده نشان ميدهد كه واقعيتها توسط آنهايي محقق گرديده و منشاء تأثيربوده است كه خود را به چنان نگاه و كنش دوگانه و متناقضي تجهيز كرده باشند.
نبردها و تهاجمات جديد فرهنگي
تهاجمات فرهنگي امروز با هويتي جديد شروع به تحقق و بازآفريني كردهاند. اكنوناز پس بينظميهاي جديد فرهنگي، اشكال جديدي از مقابله فرهنگها صورت بستهاست. نبرد عظيم امروز بين "فرهنگ انساني و عقلايي"، كه همه فرهنگها و اديان رامحترم ميشمرد از يك سو و "فرهنگهايي كه نابردباري شديد اعتقاداتانحصارجويانه" را تحميل ميكند، از سويي ديگر آغاز شده و جريان دارد(7) فرهنگعقلايي در پي راهحلها و رويكردهايي براي تحقق و فوران حقوق انساني، ملي،زيستي، اخلاقي، جنسي، قومي و ديني است كه بينش نويني از همزيستي را ميطلبدكه خود به توافقهاي جديدي ميانجامد (8). نهادهاي موجود را دوباره سامان ميدهدو در برخي موارد نهادهاي تازهاي به وجود ميآورد. در حالي كه فرهنگهاي نابردبار باتقليد از انواع خاصي از وجوه فرهنگي انسان، ساير اشكال تجلي روح انساني رامحروم و حذف ميسازند. فرهنگ عقلايي، حامي الگوهاي چند لايهاي از انواعهويتهاست كه به هر شخصي امكان آن را ميدهد تا همزمان به عنوان يك انسان،شهروند يك دولت، با يك هويت جنسي، دلبسته به فرهنگي خاص يا چندينفرهنگ و صاحب اعتقادات ديني مشخص، جايگاه خود را در اين دنيا سامانيدوباره دهد(9).
در حالي كه فرهنگ انحصارطلب درصدد يكرنگ ساختن و از ميانبرداشتن گوناگونيهاست و هويتهاي ديگر انساني را قرباني ميسازد. محور فرهنگعقلايي بر مشروعيت تكثرها و گوناگونيهايي است كه ابعاد وجودي روح و جسمانسان را قرباني نميسازند، در حالي كه فرهنگ انحصارجو بدنبال ابعادي سليقهاي وتعصبآميز است تا تكثرها را به يكرنگي بدل ساخته و اشكالي خاص از الگوهايفرهنگي را كه خود تجويز ميكند، به عنوان تنها الگوهاي موجود القاء كند. هر جريانو سياست فرهنگي با در پيش گرفتن هر يك از دو خصايص فوق، جايگاه خويش رادر نبرد فرهنگها مشخص خواهد ساخت.
فهرست منابع
-[1]تري يانديس، هري، س. فرهنگ و رفتار اجتماعي،، تهران: 1378، ص 48.
-[2] بورن، اد. بعد فرهنگي ارتباطات براي توسعه،، ترجمه مهرسيما فلسفي، مركز تحقيقات،مطالعات و سنجش صدا و سيما، تهران: 1379، ص 120.
-[3]تري يانديس، هري، س. فرهنگ و رفتار اجتماعي،، صص 44 و 47.
-[4] دكوئيار، خاوير پرز. تنوع خلاق ما، پيام يونسكو، شماره 316، صص 5 ـ 7; بهجت اناديو عادل رفعت. توسعه چيست؟، پيام يونسكو، شماره 316، صص 8 ـ 9.
-[5]تري يانديس، هري، س. فرهنگ و رفتار اجتماعي،، صص 46 و 57.
-[6]-Macluhan.M, Guerre et paix dans le Village global,laffont, Paris,1970;Breziniski. Z, La Revolotion Technetronigu, Calmann-Levy, Paris, 1970; Seyf. A,Globalization and the Crisis in the International Economy, in Global Society, Vol.11, no.3, 1997. -[7]
آريسپه، اوردس. در جستجوي هويت، پيام يونسكو، شماره 316، صص 14 ـ 15.
-[8] همانجا، ص 15.
-[9] همانجا.
