ماهنامه الکترونیکی رونا: صلح طلبي و روشنفكري مدرن

[ اردشير زارعي قنواني ]

خاور ميانه به عنوان كانون اصلي بحران هاي ( اخير بين المللي و عرصه جنگهاي خانمانسوز كنوني بايد بيش از هر جايي ديگر براي نفي گرايشات جنگ طلبانه ايفاي نقش كند. اگركه جنگ براي مردم اروپا و امريكا تنها يك تصوير با خبر زشت است براي شهروند خاورميانه اي به مفهوم سلب زندگي، ويراني، آوارگي و رنج هميشگي خواهد بود. بحران هاي بزرگ بين المللي به خصوص در دهه اخير با تمام مصائب و رنج هائي كه بدنبال داشته است موجب گرديده تا نهادهاي مدني حقوق بشر و صلح طلب فارغ از هر گونه مرزبندي هاي ناسيوناليستي براي مبارزه با روي كرد جنگ طلبانه به هم نزديكتر شوند. هم اكنون جهان شاهد آن است كه در پيگيري و ايمان به يك آرمان مشترك بشري چنين لايه هايي به طور هماهنگ و متشكل در مقابل اراده جنگ طلبانه و بنيانگرائي منطقه اي مبارزات پرشور خود را در حقانيت صلح ارائه مي نمايند. اوج اين همبستگي بين المللي در جريان جنگ عراق به وقوع پيوست و جنبشهاي صلح طلب بر خلاف منافع كاذب ملي كه در قالب تمايلات دولتهاي متجاوزشان دامن زده مي شد، عكس العمل نشان داده. از پاريس تا برلن، لندن تا نيويورك، رم تا مادريد، ميليونها اروپايي و آمريكايي به اين چرخه كشتار غير انساني " نه " گفتند و حساب سفره خويش را از خوان يغماي خون آلوده دولتهاي جنگ طلب جدا نمودند. اين جنبشهاي مدني و قدرت مند هر چند كه فاقد ابزارهاي اجرايي قدرت براي بازدارندگي اين ماشين جنگي بودند اما توانسته اند هزينه را براي سياستمداران جنگ طلب در درون جوامع بالا برده و در بعضي موارد آنان را رسوا گرانه به شكست بكشانند. سرنوشت محتوم " خوسه ماريا آسنار " و " سيلويو برلو سكوني " نخست وزيران جنگ طلب اسپانيا و ايتاليا و همچنين سقوط اعتبار" جورج دبليو بوش " و " توني بلر" رهبران آمريكا و بريتانيا گوياي همين مسأله مي باشد . در كانون اين مبارزه، فعالين صلح ، حقوق بشر، روزنامه نگاران، جنبشهاي زنان و بطور كلي جامعه مدني و روشنفكري قرار داشته است. خاور ميانه بعنوان كانون اصلي بحرانهاي اخير بين المللي و عرصه جنگهاي خانمانسوز كنوني مي بايست بيش از هر جاي ديگر براي نفي و بازدارندگي گرايشات جنگ طلبانه ايفاي نقش كند. چرا كه اگر جنگ براي مردم اروپا و آمريكا تنها يك تصوير يا خبر زشت است براي شهروند خاورميانه اي به مفهوم سلب زندگي ، ويراني، آوارگي و رنج هميشگي خواهد بود. به همين دليل ضرورت اكتيو بودن جنبشهاي مدني و گروههاي مرجع روشنفكري در جهت حمايت از صلح و مبارزه با سياستهاي جنگ طلبانه اهميت مضاعف تري مي يابد. اما متأسفانه برخلاف روند منطقي و معمول در عرصه بين المللي و عدم نهادينگي چنين جنبشهاي متوازن كننده اي ، در خاورميانه همگان يا به بي عملي دچارند يا اينكه خود را يك پاي درگيري به حساب مي آورند. در اين منطقه از جهان تاكنون محافل و اشخاص صلح طلب هنوز نتوانسته اند خود را به سطح يك جنبش تأثيرگذار و فراگير مدني براي بازدارندگي ارتقا دهند. شايد اين نقصان را بتوان به جهت فضاي بسته و سنتي جوامع فوق كه مانع از قدرت تأثيرگذار چنين جنبشهايي در خصوص دفاع از صلح مي گردد تا حدودي توجيه نمود. اما آنچه كه خطر و اسيب پذيري اصلي جوامع خاورميانه اي در اين مورد تلقي مي شود سيكل معكوس و گمراه كننده اي است كه لايه هاي مرجع مدني و روشنفكري را در چرخه خويش گرفتار كرده است. توهمات و رقابتهاي كاذب قومي – مذهبي در ساختارهاي ملي و منطقه اي در اينجا موجب شده است تا روشنفكران نيز تحت تأثير جو عمومي در سطح محلي باقي مانده و همچنان فاصله كمي و كيفي خود را با جنبشهاي مشابه بين المللي حفظ نمايند. براي درك بهتر اين كاستي در خصوص پيوند جنبش صلح و روشنفكري در خاورميانه، و اكاوي وضعيت جنگ عراق بسيار آموزنده خواهد بود. از همان ابتداي شكل گيري بحران عراق و شروع اين جنگ خانمانسوز تا به امروز اين دوگانگي و انفصال بين تفكرات انترناسيوناليستي و ناسيوناليستي در قالب نگرشهاي متفاوت خودنمايي مي كند. به يقين اكثريت روشنفكران، روزنامه نگاران و تحليل گران اروپائي و آمريكائي به اين نكته واقفند كه تجاوزگري دولتهايشان براي سلطه بر خاور ميانه در نهايت منافع نامشروع و غير عادلانه اي را نيز براي كشورشان به همراه خواهد داشت. اما آنان به درستي حقانيت حقوق ملتها و غيرانساني بودن ارتكاب به جنگ را خارج از چنين تمايلات ناسيوناليستي تلقي كرده و بر عليه اين رويكرد تجاوزكارانه به صراحت موضع گيري كرده اند. در مقابل با خاورميانه اي روبرو هستيم كه متأسفانه جامعه روشنفكري و مطبوعاتي آن نيز متأثر از تمايلات قومي – مذهبي تمامي وقايع و تحولات را از دريچه منافع كاذب محلي خويش تحليل و تبليغ مي نمايد. بسياري از اين جريانات در اردن ، مصر و ديگر كشورهاي عرب و سني بر اساس گرايشات قومي – مذهبي خود هرگونه چالش در عراق را بعنوان مقاومت مشروع و مقدس مورد توجه قرار مي دهند. در مقابل در ساختارهاي شيعه نشين از جمله ايران گروههاي مرجع به جهت تثبيت هژموني شيعيان در عراق كنوني ، تمايل شديدي براي ناديده گرفتن واقعيات عيني اين كشور داشته اند، فقط با اين توجيه كه موازنه قدرت به نفع ساختار محلي آنان رقم خورده است. در خاورميانه به تنها چيزي كه بها داده نيم شود ضرورت رد هر گونه اشكال خشونت و جنگ طلبي است و به همين دليل تا كنون نيز كوچكترين همسوئي منطقه اي براي حضور و تعميق يك جنبش قدرتمند صلح طلبي شكل نگرفته است. روشنفكران، روزنامه نگاران و جنبشهاي مدني در خاورميانه تا زماني كه به اين الزام توجه و تمكين نكرده اند قادر به ارتقاي خويش به سطح يك جنبش بين المللي مشروع نخواهند بود. ميهن پرستي و منافع ملي در جهان امروز مشروعيت خويش را از عدم سلب حقوق و منافع مشروع ملل ديگر كسب مي نمايد و هر گونه نقض اين موضوع تنها مي تواند به عنوان هم سان سازي منافع ملي با ساخت قدرت تلقي شود كه در نهايت ادامه چرخه توهمات و منازعات قومي – مذهبي تاريخي در منطقه را دامن مي زند .