ماهنامه الکترونیکی رونا: بخشي از نامه ي نيما به احمد شاملو
ظاهر امر اين است كه مردم از مطالب روزمره و بي مزه و اعلاناتي كه امروز به عنوان شعر در مطبوعات ما جا براي مطالب لازم نگذاشته اند، عصباني هستند. تماشاي اين منظره شك نيست كه سنگين تمام مي شود. به آساني نمي توان «پيكاسوي» شعر شد يا از پيكاسوي شعر فارسي پيشي گرفت. فقط به آساني وضعيت شعرگويي امروز مسابقه اي مي شود كه موضوع آن معلوم نيست. ولي باطن امر اين است كه مردم به صورت و ظاهر علاقه ي مفرطي دارند. در هر مورد هم عيب نيست.
از جهتي هنر به مصرف همين منظور مي رسد. هنر كاري صورت نمي دهد جز اين كه واقعيت هايي را صريحاً يا با كنايه با خودِ جانِ وجود نيروي نفوذ بخشيده باشد. اين كار ممكن است با نبود وزن و قافيه هم انجام گيرد بعضي از علما «سكاكي» و ديگران وزن و قافيه را عارض بر شعر تعريف كرده اند. يكي از مؤلفين مي گويد: (وكان شعرالعرب كالخبرالمنثور). ولي «23تير» (شعري از شاملو) از اين صورت هم تجاوز كرده است. «23 تير» يك قطعه شعر موزون نيست كاملاً با اسلوب بيان آن متفاوت است. با وجود اين در فارسي مثلي است «هيچ نده را با هيچ نستان كاري نيست» طلب خورده هاي وزن را از اين راه مي توانيد با مردم پاك كنيد. هر كس اختيار حرف زدنش را دارد ... فقط مردم قبول نمي كنند و وزن مي خواهند.
(نامه هاي نيما – ص 653- 652)
