ماهنامه الکترونیکی رونا: مردم مناطق نفت خيز ايران ، ثروتمندان فقير!
چندي پيش مجلس شوراي اسلامي بعد از مدتها، طرح و لايحه و بحث و بررسي طرح اختصاصي 1/3 از 2 درصد درآمد نفت و گاز كشور را براي آباداني مناطق انرژي خيز تصويب كرد. اين طرح در حالي تصويب شده است كه سالها از استخراج و استحصال نفت و گاز در كشور ميگذرد و در چند سال اخير ايران به عنوان دومين دارنده ذخاير گازي جهان معرفي شده است. و در حوزه نفت و پتروشيمي نيز جايگاه ويژهاي دارد. هدف اين نوشته بررسي جايگاه ارزشي ايران در سطح بينالمللي نيست بلكه بررسي موضوعي است كه به نظر ميرسد سالها مورد بيتوجهي مسئولان قرارميگرفته است و به تازگي در قالب در طرحي اين بيتوجهي ميرود كه رنگ ببازد! به وضوح خواهيم ديد كه كه مناطقي كه منبع گاز، نفت و پتروشيمي محسوب ميشوند و با احداث و راهاندازي گازهاي پارس جنوبي، منطقه اقتصادي ويژه ، پالايشگاه مارون و.......
اگر سفري به جنوب كشور داشته باشيم.
براي استخراج و استحصال منابع هيدروكربوري كشور، به نظر ثروتمندان ميرسند.در اينكه اين مناطق ثروتمند هستند شكي نيست. اما ثروت اين مناطق مربوط به ساكنان آن نميشود.
سوال اينجاست، آيا نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بويژه كميسيون انرژي از مناطق ويژه اقتصادي ديدن كردهاند. آيا به عسلويه، ده حق، نخل تقي و ساير مناطق جنوبي رفتهاند؟
ديدن اين مناطق با ساكنانش دل هر بينندهاي را به درد ميآورد. بيراه، نيست اگر بگوئيم ساكنان مناطقي چون عسلويه، بوشهر، ماه شهر، اهواز و... با تمامي روستاها و شهرهاي اطرافش فقيرترين ثروتمندان كشور محسوب ميشوند.
از آنجا كه اغلب شهرهاي كوچك ايران از موهبتهايي كه در شهرهاي بزرگ وجود دارد محروم هستند. شهرها و روستاهايي كه در مناطق ويژه انرژي خيز قرار دارند وضعيت به مراتب اسفباري دارند.
نبود شغل، نبود زمين كشاورزي مناسب، افزايش جمعيت، گرماي طبيعي اين مناطق آلودگيهايي كه توسط پالايشگاهها ايجاد شده است. همه اين نبودنها دست به دست هم داده است تا ساكنان مناطق به اين وضعيت عادت كنند و اهميتي براي بهبود شرايط قائل نباشند. آنها ميگويند به اين وضعيت عادت كردهاند- شرايط بهتر شود خوب است، اگر نشد كه نشد.
البته ناگفته نماند مديران برخي پالايشگاهها در اقدامي انسان دوستانه براي كارهاي تداركاتي و حمل و نقل از جوانان بيكار اين مناطق سود جستهاند اما آيا همين موقعيت ممتاز نيز نصيب همه جوانان بيكار آنجا ميشود؟ وقتي از مسير جادهاي پارس جنوبي بطرف مجتمع فجرجم و بوشهر حركت كني هالهاي از دود و مه، خشكسالي، خانههاي متروكه، زنان سيه چرده با آن لباسهاي سنتي كه مشك آب بر سر گرفتهاند مردان بيكاري كه در سر و ته كوچهها و معابر صبح را به شب ميرسانند و چند باب مغازه مدرني كه لوازم صوتي و.... ميفروشد توجه بيننده را جلب ميكند.
تنها نكته تاسف باري كه ساعتها ذهن بيننده را به خود مشغول ميكند، فقر و فلاكتي است كه از گوشه گوشة اين مناطق و ساكنانش ميبارد مناطقي كه ميلياردها دلار سرمايه در دل خود جاي داده است. جاي بسي خوشحالي است كه دولتمردان ما براي رفع اين معضلات به فكر افتادهاند اما واقعاً مشخص نيست كه بخش اندكي از درآمدهاي حاصله از انرژي اين مناطق كه قرار است صرف آباداني شود چگونه هزينه خواهد شد؟ از چه زماني دولتمردان به احياي اين مناطق و بهبود زندگاني ساكنانش خواهند پرداخت. چند سال طول خواهد كشيد كه مردم اين مناطق نيز طعم برخي از نعمتها را بچشند؟
اما موضوعي كه هميشه ذهن برخي از بازديدكنندگان از اين مناطق را به خود مشغول ميكند اين سئوال است، آيا نمايندگاني كه توسط اين مردم به مجلس فرستاده شدهاند از وضعيت همشهريها، همسايهها و...... خود اطلاعي ندارند. البته اينگونه نيست،اما آنچه كه به نظر ميرسد اين است، بايد محروميت را از ساكنان بومي مناطق و نيز انرژيزا زدود.
آنها با استخراج اين مواد حياتي بايد گازهاي آلاينده را تنفس كنند، زمينهايشان براي استخراج و آلودگي براي كشاورزي مناسب نباشد. جوانانشان بيكار باشند ، فقط براي آباداني كشور. براي تامين انرژي دنيا و هموطنانشان، آنها گلهمندي ندارند اما انتظار دارند در قبال همه اين مشكلات امتيازي براي آنها در نظر گرفته شود.
