ماهنامه الکترونیکی رونا: به یاد عمران اصلاحی
آب زلالی/ پنجره وا بود/ تخت سبک شد /عمران رو به آسمان شما رفت/ در وسط ابر و آفتاب قدم زد/ دست تکان داد /معلوم نیست از کجا به کجا رفت/ آینه پر بود از حکایت عمران/ گفتمش آقا/ صبر نکردی تا دو سه باری کنار هم بنشینیم/ تلخ بپرسم /شیرین جواب بگویی/ واژه به واژه/ جرعه به جرعه به ماجرا بنشینیم /عمران روی بادها به سفر رفت /او یک تن بود از هزار و یک تن جادو/ با او میشد /از ته چاهی به باغهای عدن رفت /با او میشد حکایت ما را شنید /که رفتیم /میشد بدبین بود و ماند/ میشد خوشبین بود و رفت/ با او میشد حکایت ما را شنید/ که ماند /رفت و نرفتش /ماند و نماندش حکایت انسان بود/ لبخندش را برای همیشه میان خاطرها برد/ عمران عمران/ آب زلالی که از کف همگان ریخت/ ای نیامدگان ما هر چه بود خوردیم و نوشیدیم و سفر برچیدیم و آنچه سهم شما بود. - به نرخ نان و نفس به فاتحانِ شبیخون فروختیم : آب را تا ژرفا خاک را تا لایههایِ گدازان جنگل را تا اعماق □ هرزه روئیدیم با ریشههای رَوَنده و تکثیر شدیم گلهها را، پرندهها را، ماهیها را، و یکدیگر را خوردیم چاقها لاغر را، دَرنده، چرنده را □ پاجوش برجها و کاشیها بر ساقههای خیابان روئیدند و شهر پُر شد از خلوت فروشانِ لاغر و دستهایِ کجِ کوچک و گردشدگان، در پستویِ کبریت و زر ورق □ ای نیامدگان میدانیم در راهید با سینههایِ پُر از نفرین با مشتهایِ پُر از دشنام امّا چیزی نمییابید جُز آنچه نمیشد بُرد جز آنچه نمیشد خورد ای نیامدگان ما، بیلقمه بیجرعه و شرمسارِ شما مُردیم سکوت را بر ما ببخشائید - اگر بتوانید
. برلین 20 آبان 1385
احمد حیدربیگی ای نیامدگان
