ماهنامه الکترونیکی رونا: آموزش و اقدامات اجتماعی برای توسعه
مقدمه
در طول سالهای اخیر کشورهای در حال توسعه به این دانش دست یافتند که ارتباط برای توسعه، فرایندی اجتماعی با رنگ و بوی آموزشی قوی است. و آن نهتنها راهی برای انتشار نوآوریها است، بلکه مرحلهای از ایجاد آگاهی، اطلاعرسانی، مبارزه، کنترل، ارزیابی و ... است. به دلیل این جنبههای آموزشی، تکنولوژیها و کانالهای ارتباطی، تابعی از زمینه و مفاد آموزشی به شمار میروند. به عبارت دیگر، هدفهای آموزشی توسعه باید تعیین کنند چه نوع اقدامات و ارتباطی (شکل، محتوا) مناسب و مورد احتیاج است. این واقعیت که اغلب فعالیتهای آموزشی بیش از آنکه مردم را وادار به همکاری نماید، نیازمند همکاری ایشان است، و این شرایط خاصی را برای روشهای آموزشی ایجاد میکند.
مردم باید به نحوی انگیزه پیدا کنند تا علاقه به مشارکت، یادگیری، سازمانیابی و غیره را در خود پرورش دهند. وظیفه عمده ارتباط برای توسعه، ایجاد شرایط دلخواه برای مردم، به منظور درگیرشدن در فرایند تبادل نظر و آموختن است. اما متأسفانه نمونههای زیادی از پیامهایی که مؤثر و از جنبه آموزشی و فرهنگی مناسب باشد و جامعه را از این نقطهنظر توانمند و متحول سازد، در دست نیست. تعدادی از مشکلات و محدودیتها به کارگزاران و برنامهریزان توسعه و حتی تهیهکنندگان رسانهها مربوط میشود. در بسیاری از موارد میتوان آموزشی را که به آنها داده میشود، به دلیل تکیه بر موضوعهای علمی، به بهای عدم توجه به موضوعهای انسانی مورد انتقاد قرار داد. رسانهها برای تخصصی ویژه و نه به عنوان تعلیمدهنده یا عوامل ارتباط، تربیت شدهاند. از این روی میبایست دانش فنی آنها را با بسیاری از بینشهای فرهنگی و آموزشی برای توسعه تکمیل کرد.
آموزش دستاندرکاران توسعه
بسیاری از کسانی که مسؤولیتهایی در زمینه برنامههای توسعه دارند، خود به خوبی آموزش ندیدهاند تا آن را به دیگران منتقل ساخته یا اجرا کنند. در بسیاری از موارد آنچه مدیران اجرایی از توسعه آموزش دیدهاند، ناکافی، یک طرفه و تنها بر دانش صرف متمرکز است و در موضوعهایی که میتواند جنبههای اجتماعی و تعلیم و تربیتی کار آنها را تسهیل کند، دچار نقص هستند. اگر بخواهیم در بهبود عملکرد نیروی مدیران و سایر مسؤولین دستاندرکار توسعه جدی باشیم، وجود دیدی منتقدانه در مورد آموزش، قبل و در حین کار برای آنها ضروری است. مواد درسی دانشگاهها و برنامههای آموزشی باید با طرحهایی در مورد نظام آگاهی محلی، روشهای مشارکتی توسعه، جامعهشناسی روستایی، تعاملات میان فردی، استفاده از رسانههای ارتباطی و موضوعهای مشابه غنی شود. چنین آموزشی احتمالاً به مسؤولان درکی بهتر از دانش فنی، اعتقادات و طرز عمل مردم داده و به آنها دیدگاهها و مهارتهای لازم را برای برقراری ارتباط بهتر با مردم خواهد بخشید. اگر بخواهیم به گونهای آرمانی صحبت کنیم، هر کسی که در عرصه توسعه فعالیت میکند باید به عنوان رابط اطلاعات و واسطه عمل کند و دانش و اطلاعاتی را که مردم برای انتخاب راه خود در جهت توسعه نیاز دارند، فراهم آورد. دانش مسؤولان نهتنها باید به روز باشد، بلکه از نظر عملی نیز منطبق با شرایطی باشد که برنامههای توسعه در آن تحقق مییابد. بنابراین، در برنامههای آموزشی آنها باید تعادلی بین موضوعهای فنی، علمی و ارتباطی وجود داشته باشد. با این همه نباید فراموش کرد، توسعه باید در نهایت به عهده مردم باشد که در برنامههای خود در صورت نیاز از دولت و منابع خارجی کمک گیرند. اهداف و راههای عملی آموزش
دستیابی به اهداف برنامه توسعه کار آسانی نیست. چون مسؤولان با هدف اجرای سیاستهای ملی و در مناطقی متنوع و وسیع و با شرایط اجتماعی و فرهنگی متفاوت روبرو هستند و با ضرورتها و روشهای متفاوت و حتی متناقضی مواجهاند. اگر هر یک از ضرورتها، شرایط و روشهای متفاوت را در نظر نگیرند، با عدم موفقیت در اهداف برنامه روبرو خواهند شد. علاوه بر این، آنها باید، با سازماندهی و مدیریت، کنترل دائمی پروژهها و برنامهها را فراهم سازند، مشارکت از پائین به بالا را تحقق بخشیده و توانمندی همکاران و زیردستان را با استفاده از توان بالقوهشان افزایش داده و از همه نوع ارتباط آموخته استفاده کنند. همه اینها مستلزم آموزشهای تخصصی در سطوح مختلف و مرتبط با یکدیگر است. با این همه نباید این نکته را نادیده گرفت که مسؤولان و مدیران برنامههای توسعه تنها تهییجکنندگان مردم برای مشارکت در توسعه هستند. آنان باید یاد بگیرند که چگونه با مردم کار کنند، نه این که به جای مردم کار کنند. تنها مردم هستند که میتوانند درباره نحوه تغییر زندگیشان تصمیم گیرند و این از وظایف کارشناسان و مسؤولان نیست. مشارکت در توسعه تنها در چنین فعالیتهایی مشترک و تعاملی است که از کاغذهای برنامه خارج شده و صورت واقعی و عملی به خود میگیرد. علاوه بر آن، آموزش باید شامل کلیه مخاطبان خود شود و نمیتواند تنها به گروه یا قشری خاص مختص گردد. از مدیران عالی گرفته تا مسؤولانی که با مردم تماس مستقیم دارند و از کارشناسان ارشد تا کارکنان غیرمتخصص.
آموزش برای غلبه بر مشکلات برنامه با وجود تنگناها
در برنامههای توسعه میانمدت در کشور ما، بسیاری از کاستیها و محدودیتها به عنوان علل عدم دستیابی به اهداف ذکر شده است. محدودیتها و تنگناها با آن که واقعیت داشته امّا شناسایی آنها و منظورشان از ضرورتهای برنامههای توسعه است ولی آنها هرگز نمیتوانند دلیلی کافی برای عدم موفقیت برنامهها باشند. چرا که چنان تنگناهایی در هر برنامه توسعهای موجودند و برنامه نیز با درک تمامی ضروریتها و محدودیتها درصدد است تا موفقیت در کسب اهداف را مقدور سازد. مسؤولان اجرایی، مدیران و برنامهریزان در کلاسهای آموزشی میبایست به خوبی تعلیم داده شوند که از وظایف آنهاست تا با وجود تمامی مشکلات بر تنگناها غلبه کرده و اهداف برنامه را تعقبیب نمایند. آنها باید وظایفشان را در چارچوب اهداف برنامه و نیازهای محلی، علایق سیاسی و رفاه اجتماعی، الزامات دیوانسالاری، انتظارات جامعه و خلاصه برنامههای بلندپروازانه و منابع ناکافی به انجام رسانند. تنگناها و محدودیتهای ذکر شده در برنامهها به سبب این که توجیهی بر عملی نکردن برنامههای توسعه باشند در برنامه قید نشدهاند، بلکه تنها برای آن است که کلیه دستاندرکاران با وقوف بدانها، اهداف برنامهها را دنبال نموده و راههای عملی مناسبی اتخاذ نمایند.
