ماهنامه الکترونیکی رونا: گروه فشار (لابی) اسرائیل (2)
... گفتن از اینکه اسرائیل و ایالات متحد براساس تهدید تروریستی مشترکی با هم متحدند، رابطه علت و معلولی را معکوس میکند : ایالات متحده تا اندازة زیادی به این علت دارای مشکل تروریسم است که متحد بسیار نزدیک اسرائیل است، نه برعکس آن. پشتیبانی از اسرائیل تنها منشا تروریسم ضدامریکایی نیست، بلکه منشا مهمی است و کار پیروزی در جنگ علیه تروریسم را بسیار دشوار میکند. جای تردید نیست که رهبرانِ بیشمار القاعده و از جمله اسامه بن لادن، از حضور اسرائیل در بیتالمقدس و مصیبت فلسطینیان برانگیخته میشوند. حمایت بیقید و شرط از اسرائیل کارِ افراطیان را آسانتر میسازد که از حمایت مردمی نیروی تازه بگیرند و اعضای تازه به دست آورند.
و اما در مورد به اصطلاح «دولتهای شرور» در خاورمیانه، آنها تهدید هولناکی برای منافع اساسی ایالات متحده نیستند، نه به آن اندازه که تهدیدی برای اسرائیلاند. حتی اگر این دولتها به جنگافزارهای هستهای دست یابند ـ که آشکارا نامطلوب است ـ نه میتوانند از امریکا باجگیری کنند و نه از اسرائیل، چون باجگیرنده نمیتواند بدون تحمل انتقام شدید تهدید را عملی سازد. خطر انتقال سلاح هستهای به تروریستها نیز بعید است، زیرا «دولت شرور» یقین ندارد که انتقال بی ردگیری صورت بگیرد یا بعداً نکوهش و کیفری در پی نداشته باشد. رابطه با اسرائیل در واقع کار ایالات متحده را در رویارویی با این دولتها دشوارتر میکند. زرادخانه هستهای اسرائیل یکی از دلیلی است که برخی از همسایگان آن در طلب جنگافزارهای هستهای بر میآیند و تهدید آنها به تغییر رژیم تنها بر دامنه این تمایل میافزاید. دلیل نهایی در مورد مسأله ارزشِ راهبردی اسرائیل این است که مانند متحدی وفادار رفتار نمیکند. کارگزاران اسرائیلی بارها درخواستهای ایالات متحده را نادیده گرفته و قولهای خود را زیر پا گذاشتهاند. از جمله درخواستهای توقف بناهای شهرکها و خودداری از «ترورهای هدفمند» رهبران فلسطینی. اسرائیل برای رقیبان بالقوه مانند چین فناوری نظامی حساسی تهیه کرده که بازرس کل وزارت خارجه امریکا آن را «نمونه نظاممند و فزایندة انتقالهای غیرقانونی» خوانده بنا بر نظر ادارة کل محاسبات، اسرائیل همچنین «تعرضآمیزترین عملیات جاسوسی هر متحدی را علیه ایالات متحده» صورت میدهد. علاوه بر قضیه جاناتان پولارد که در اوایل سالهای 1980 مقادیر زیادی اطلاعات طبقهبندی شده به اسرائیل داد (که طبق اطلاع در عوضِ روادیدهای خروج بیشتر برای یهودیان شوروی) جنجال تازهای در سال 2004 فاش شد. که یک کارگزار مهم پنتاگون به اسم لاری فرانکلین اطلاعات طبقهبندی شده را به یک دیپلمات اسرائیل داده بود. اسرائیل تقریباً تنها کشوری است که در مورد ایالات متحده جاسوسی میکند، اما تمایل به جاسوسی در کشور حامیِ اصلی خود تردیدی را در مورد ارزش راهبردی اسرائیل پدید میآورد. موضوع فقط ارزش راهبردی اسرائیل نیست. حامیان آن نیز استدلال میکنند که چون این رژیم ناتوان است و در حلقه محاصرة دشمنان قرار گرفته صلاحیت حمایت ندارد؛ این کشور دارای دموکراسی است؛ مردم یهودی متحمل جنایتهایی در گذشته شدهاند و بنابراین سزاوار رفتار خاصاند؛ و رفتار اسراییل از نظر اخلاقی نسبت به رفتار دشمنانش بهتر بوده. در بررسی دقیق، هیچ یک از این استدلالها قانعکننده نیست. در پشتیبانی از موجودیت اسرائیل مورد اخلاقی استواری وجود دارد، اما این کشور در مخاطره نیست. بیطرفانهتر که بنگریم، رفتار گذشته و اکنون اسرائیل امتیاز اخلاقی اساسیای برای این کشور ایجاد نمیکند. اسرائیل اغلب داودی در مصاف با جالوت تصویر میشود. اما عکس آن به واقعیت نزدیکتر است. برخلاف عقیدة رایج، صهیونیستها در جریان جنگ استقلال سالهای 49-1947 دارای نیروهای بزرگتر و مجهزتر و با رهبری بهتر بودند، و نیروهای دفاعی اسرائل در سال 1956 در برابر مصر و در سال 1967 باز هم در برابر مصر و نیز اردن و سوریه پیروزیهایی سریع و راحتی به دست آوردند ـ تمام اینها پیش از سرازیرشدن کمک گستردة ایالات متحده بود. امروز، اسرائیل قویترین قدرت نظامی در خاورمیانه است. نیروهای متعارف آن از نیروهای همسایگانش بسیار برتر است و تنها کشور دارندة سلاحهای هستهای در منطقه است. مصر و اردن با او پیمان صلح بستهاند و عربستان سعودی نشان داده که چنین میکند. سوریه پشتیبانی شوروی را از دست داده، عراق با سه جنگ مصیبتبار ویران شده و ایران صدها مایل دورتر قرار دارد. فلسطینیان به زور یک نیروی پلیس مؤثر دارند چه رسد به ارتشی که بتواند اسرائیل را تهدید کند. بنابراین ارزیابی سال 2005 مرکز مطالعات استراتژیک دانشگان تل آویو، «توازن استراتژیکی به طور قاطع به نفع اسرائیل است که به عمیقترشدن شکاف کیفی میان توانایی نظامی و نیروهای بازدارندة آن و نیروهای همسایگانش گردیده است.» چنانچه پشتیبانی از طرف ضعیفتر انگیزهای قاطع میبود، ایالات متحده از مخالفان اسرائیل حمایت میکرد. اینکه اسرائیل به نوعی هم سنخ دموکراسی است و با دیکتاتوری های دشمن احاطه شده، ممکن نیست دلیل سطح کنونی کمک باشد : دموکراسیهای بیشماری در چهار گوشه جهان وجود دارند، اما به دست هیچ کدام یک چنین کمکهای بی حسابی نمیرسد. ایالات متحده در گذشته دولتهای دموکراتیک را سرنگون کرده و هرگاه پیشبرد منافعش ایجاب نموده از دیکتاتورها حمایت نموده است ـ امروز هم با شماری از دیکتاتوریها مناسبات خوبی دارد. برخی جنبههای دموکراسی اسرائیل با اصل ارزشهای امریکایی ناهمساز است. برخلاف ایالات متحده که مردم قرار است صرفنظر از نژاد، مذهب یا قومیت از حقوق برابر برخوردار باشند، اسرائیل آشکارا به عنوان کشوری یهودی بنیان یافت و شهروندی بر اصل همخونی مبتنی است. با توجه به این مطلب، جای تعجب نیست که با 3/1 میلیون عرب آن کشور به سان شهروند درجه دوم رفتار میشود، یا بر اساس تشخیص یک هیأت تازة دولتی اسرائیل، رژیم رفتار «اهمالگرانه و تبعیضآمیزی» نسبت به شهروندان عرب دارد. پایگاه دموکراتیک آن نیز سست شده زیرا از قبول حق فلسطینیان در داشتن کشوری پابرجا برای خود یا حقوق کامل سیاسی سرباز زده است. سومین توجیه تاریخ مصیبتبار یهودیان است در غرب مسیحی، به ویژه در ماجرای هولوکاست. از آنجا که یهودیان قرنها اذیت و آزار میشدند و تنها در وطن یهودی احساس ایمنی میکردند، اشخاص بیشماری معتقدند که اسراییل سزاوار رفتار خاص ایالات متحده است. ایجاد یک کشور، بیتردید واکنش فراخوری بود در برابر پیشینه طولانی جنایتها علیه یهودیان، اما در عین حال سبب جنایتهای تازه علیه طرف سومِ عمدتاً بیگناه شد که فلسطینیاناند. این نکته را رهبران اولیه اسرائیل خوب میفهمیدند. دیوید بن ـ گوربن به ناهوم گوارمان ، رئیس کنگرة جهانی یهود گفته بود :
اگر من یک رهبر عرب میبودم هرگز با اسرائیل توافق نمیکردم. طبیعی است : ما کشور آنها را گرفتهایم ... ما از اسرائیل آمدیم، اما دو هزار سال پیش، و این امر چه رَبطی به آنها دارد؟ یهودستیزی در کار بوده، نازیها، هیتلر، آشویتس، اما مگر اینها تقصیر آنها بود؟ آنها فقط یک چیز را میبینند : ما به اینجا آمدهایم و کشور آنها را غصب کردهایم. چرا باید زیر بار این قضیه بروند؟ ـ ادامه دارد
