ماهنامه الکترونیکی رونا: بهزاد نبوي عضو ارشد سازمان مجاهدين ضمن اشاره به گذشت بيش از صد سال از انقلاب مشروطه عنوان كرد:دوره هاي فعاليت حزبي در ايران كوتاه بوده است

حالا من از یک زاویه ای متفاوت تر بحث می کنم آن هم پروسه حذف در ایران است این پروسه مخصوصاً در چرخه نخبگان ما در ادوار مختلف تاریخی وجود دارد به هر حال گروهی به قدرت می رسند به دلیل عدم بلوغ تاریخی ، عدم چرخش نخبگان در طول ادوار گذشته و بی ثباتی لایه های اجتماعی اين مساله تبدیل به یک فرهنگ در حوزه سیاست در ایران شده است .در همین راستا به هر حال انتقادات جدی هم وارد می کنند به کسانی که آن دوره طرفدار حاکمیت بودند شما اين مساله را چگونه تحليل مي كنيد؟
این مساله که شما اشاره می کنید کاملاً مورد تائید ما است ببیند اگر فرهنگ دموکراسی مردم سالاری در جامعه ای نباشد همین است. هر جریانی فکر می کند فقط با حذف و نابودی رقیب می تواند ادامه حیات بدهد و این را در دوره اصلاحات هم ما خیلی تاکید می کردیم و می گفتیم باید اجازه داد اکثریت حکومت کنند و اقلیت امکان حکومت پیدا کنند توجه می کنید اقلیت بتوانند آزاد باشد که یک روزی تبدیل به اکثریت بشود و حالا آنجا به شكلي بود که در دوره اصلاحات اکثریت هم اجازه حکومت کردن پيدا نمی کرد. متاسفانه در جامعه ما همیشه این مشکل را داشتیم یا اعدام باید گردد یا آزاد باید گردد. ما همیشه با د وستان راست قدیم صحبت می کردیم می گفتیم شما لازم نیست برای حمله به یک تفکری حمله به یک جریان سیاسی الزاماً ثابت کنید این ها همه شان دزدند. جاسوسند، قاتل اندوخائند به کشور، نه! می توانید بگویید اینها آدم های سالمی اند مسلمانند، علاقه به کشور دارند. جاسوس نیستند وابسته به خارج نیستند ولی دیدگاهایشان با ما درباره اداره کشور فرق دارد اینها این اعتقادات را دارند ما این باورها را.. ما هنوز عادت نکردیم به جامعه ای که چند صدایی باشد. یکی امروز اکثریت می شود، فردا اقلیت می شود. علاوه بر اين زماني حرفی برای گفتن نداریم اگر بخواهیم بگوییم که من این را می گویم طرف مقابل این را می گوید کم می آوریم مجبور هستیم بگوییم این جاسوس ، خائن ، جانی و قاتل است اصلاً بايد از صحنه روزگار محوش کنیم . البته در بین چپ و راست همیشه این نوع دیدگاه ها در بین اصلاح طلبان و مخالفان اصلاح طلبان بود و در تاریخ انقلاب ولی آنچه که می توانیم گواهی بدهیم این است که در بین راست سابق و مخالفان اصلاحات کنونی این تفکر و این روش شایع تر است. در مورد همین بحثی که شما می فرمائید می دانید که چرا ما به منافقین جدید متهم می شویم از طرف مخالفان اصلاحات و اقتدار گرایان و بعضی از جناح های تندرو به د لیل اینکه در زمان شهید رجایی زماني عده ای که از همین نوع تفکری که شما می گویید داشتند می گفتند باید برویم از اول دوره شهید رجایی شما که می شناسید مجاهدین خلق دیدگاهاشان چيست درزندان هم با آنها بودیم و برخورد داشتیم اینها به دنبال براندازی جمهوری اسلامی اند بنابراین باید برویم همه شان را الآن دستگیر کنیم زنداني شان كنيم، اعدامشان كنیم همان طور که مثلاً سعادتی دستگیر شده بود.شهید رجایی نیم ساعتی تلفني با آن فردی که دستور اعدام داده بود صحبت مي كرد، فرياد مي كشيدكه تو چرا این کار را کردی حالا آن موقع تفکیک قوا و اینها هم نبود می خواهم بگویم که ما چون مقاومت می کردیم و می گفتیم نه آقا تا یک کسی دست به اسلحه نبرده که ما نباید بگویيم چون نیت تو را می دانيم می خواهی دست به اسلحه ببری باید حمله کنیم تا این که کسی شروع به جنگ با یک نظام از طريق جنگ مسلحانه نکرده نباید دستگیرش کرد ونباید اعدامش کرد.
اگر وضعيت احزاب آن دوران را بخواهیم تحلیل و بررسی کنیم خود سازمان با آن انشعاباتی که پیش آمد به همراه حزب جمهوری اسلامی خیلی می تواند کمک کند به تحلیل وضعیت احزاب در آن دوره خاص ، هر چند كه بررسي جرياناتي چون مجاهدين خلق نيز در تكميل اين تحليل موثر خواهد بود ، تحليل خود را از آن دوران با عنايت به اين مساله بفرمائيد؟ببينيد برخي رفتارها ريشه در گذشته اين گروه ها دارد مثلا" در مورد مجاهدين خلق زماني كه در رژيم گذشته ما در زندان بودیم وقتی یک زندانی از آنها جدا می شد ومی آمد به جمع ما می پیوست و با این ها علنی مخالفت می کرد می گفت آقا شما تفکرتان انحرافی است یک دفعه ما می دیدیم بعد از ظهر همه در اتاق هایشان هستند واز دستشویی صدای فریاد می آید می رفتیم می دیدیم که جنازه ی یکی از زندانی ها ،جنازه نه این که مرده باشد کف دستشویی 4 الی 5 نفر از خلوتی ساعت استفاده کرده اند رفتند این آدم منتقد را آن چنان زده اند .كه تمام زیر چشمش کبود است تا بقیه حساب کار خودشان را بكنند یا خودشان جلسه ی عمومی می گذاشتند یکی می آمد شهادت می داد که این لواط کرده، می ریختند به قصد کشت کتکش می زدند در جلسه یعنی این روش ها را خودشان داشتند ثانیا این زمانی که ما داریم می گوییم شما اطلاعیه ی 10 ماده ی دادستانی را بخوانید هیچ محدوديتي در کار نیست می گوید آقا اگر می خواهی فعالیت سیاسی کنی اسلحه ات را بگذار كنار منتها ما می فهمیدیم آنها چه می گویند توجه کنیدبه این دو جمله این ها پیام را خوب می گرفتند. سلاح هایی را که بعدا معلوم شد آر پی جی 7 مسلسل های سنگین و حتی بعضی از اين گروه ها تانک داشتند که در سیاهکل در مازندران توقيف شد اینها می فهمیدند که این اطلاعیه ی دادستانی این را می گوید یک مهلتی هم گذاشته مجبوریم برخورد قانونی کنیم تا آن موقع یا باید سلاح ها را بیاورند تحویل دهند یا اگر دو تاازآنها کج شود دیگر نمی توانند هم از توبره بخورند هم از آخور يعنی هم از مواهب یک فعالیت قانونی بهره مند شوند هم به عنوان یک گروه مسلح امکانات داشته باشند. هیچ حزب و گروهی از فاصله ی صدور آن اطلاعیه 10 ماده که مثلا شاید اردیبهشت سال 60 است اردیبهشت تا 7 تیر نمی تواند آن چنان توان نظامی در خودش ایجاد کند که يكي دو سال کار های تروریستی عجیب و غریب بکند یعنی چنین قدرتی در ظرف يكي دو ماه ایجاد نمی شود. این حرکت را از اول انقلاب ایجاد کرده بودند و همان جماعتی كه به دولت شهید رجایی فشار می آوردند نمی توانستند بروند انبار اسلحه و مهماتشان را كشف كنند ، فقط می گفتند چون می دانیم اینها را دارند و اینهایی که دیده می شوند را باید بگیریم و برخورد کنیم. به هر حال می خواهم بگویم که فرمایش شما کاملا متین است ولی در این مورد صدق نمی کند
در همین سال ها حزب جمهوری اسلامی تاسیس شد یا سازمان شما که بالا خره نیروهایش در ارگان های حکومتی هم بودند حال یک سابقه ی فعالیت دو الی سه در دولت هم داشتند تحلیل شما در مورد این دوره چیست؟
هنوز به آن دوره نرسیدیم. آنجا دوره ی دیگریست. خب تا سال 60 به اين شكل بود كه آزادی مطلق احزاب بود به علت فقدان قانون تنها یک اطلاعیه ی 10 ماده ای آخر این دوره صادر شد که نتیجه اش قهرا" این شد که جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی شروع شد حرکت های تروریستي گسترده تا یکی دو سال هم ادامه داشت مثلا تا سال 62 وحتی اوایل 63 ترورها ادامه داشت .حركت هاي مسلحانه ادامه داشت سردمدارشان مجاهدین خلق بودند بعدا" گروه های چپ هم اقداماتی کردند. مثلا" جنگ جنگل های آمل و این ها مربوط به گروه های چپ بود نه مجاهدین خلق ، تا آن جایی که من یادم می آید. از سال 60 تا سال 68 درست در همان سال ها که حزب در کشور قانونمند شد این قانون احزاب محصول روزهای اول، ماه های اول دولت آقای موسوی بود. لایحه 8 از دولت موسوی بود قانونمند شد ولی جنگ از یک طرف گروه های مخالف و همه مخالفین به یک شکلی حالا باز اینجا آن منطق شما درست همه مخالفین هر یک به شکلی در اين نابساماني موثر بود. اما در نهايت برخورد با جریان مسلحانه در کشور ما آن جناح به قول معروف باز جمهوری اسلامی را بر جناح کبوتر غالب کرد، جناح باز و کبوتر بعد از جريان بنی صدر ، همان عده ای که می گفتند اگر دیدی اسلحه بدست گرفت باید به او فرمان داد شروع کار مسلحانه از طرف مجاهدین خلق و هفت تیر که پیش آمد و آن جریان مسلح شد بر همه، دیگر از هیچ کس نفس هم نمی توانست درآید درست هم بود ما در آن شرايط به شدت آشفته آن سال ها قانون احزاب از طريق دولت مهندس موسوي برديم به مجلس كه البته به دليل آن فضا اشكالاتي هم داشت كه در دوره اصلاحات هم به دليل نوع نگاه شوراي نگهبان اصلاح مدنظر ما ميسر نبود پس بنابراین در این دوره با وجود اینکه عملاً فعالیت های حزبی در اثر به اصطلاح شروع حرکت مسلحانه توسط مجاهدین خلق و بعضی گروه های چپ دیگر ميسر نبود وجنگ هم البته مانع موثری بود. در این دوره همین برخوردهای تروریستی ، جریانات تروریستی و فعالیت های تروریستی خودش مانع حرکت های حزبی قانونمند شد. جنگ خودش مانعی بود مانع از این باب که ميان دانشجویان آن روز که داوطلب رفتن به جبهه بودند بحث سیاسی داخلی خیلی مطرح نبود حتی گروه هایی که خیلی همراه نبودند با انقلاب و نظام داوطلب شده می رفتند جبهه وفضای دانشگاه که باید سیاسی ترین فضا باشد تبدیل شد به فضای جبهه و جنگ محور كه سمت جبهه های جنگ بسيج شده بودند البته همان طور كه گفتم در آن فضا همه گروه های مخالف هم به شکلی با چسب محارب از صحنه خارج شدند چون گروه مخالفان نبود کسی هم ميان موافقین انگیزه فعالیت حزبی نداشت یکسری عوامل دیگر هم بروز اختلافات در درون احزاب طرفدار انقلاب نظام که منتهی به استعفای جناح چپ از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از ؟آن در اوایل سال 61 بود و منتهی به بروز اختلاف شدید در حزب جمهوری بین جناح های مختلف درون آن شد و نهایتاً می دانید كه جناح چپ سازمان از آن بیرون رفت ودر حزب جمهوری هم عملاً جناح چپ درحاشیه قرار گرفت و جناح راست تقریباً تسلط پیدا کردو نتیجه این شد که در سال های 64 و 65 عملکرد این احزاب دیگر رضایت بخش نبود حتی در جمع طرفداران انقلاب ، نظام حزب و سازمان پایگاه خوبی نداشت آن چنان این شرایط گسترش پیدا کرد که امام راحل آقای راستی را خواست و به ایشان گفت من دیگر در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نمی خواهم نماینده ای داشته باشم چون ما هر طور که مصلحت می دانیم این مسئله را حل مي کنیم در نتيجه آقای راستی کاشانی آمد اعلام انحلال سازمان مجاهدین انقلاب را کرد گفت سازمان ديگر منحل است و خودم از نمایندگی شما استعفا می کنم یعنی وقتی خودش خواست استعفا بدهد سازمان راهم با خودش منحل کرد. انحلال حزب جمهوری اسلامی همین موقع اتفاق افتاد روحانیون به جای اینکه از حزب استفاده کنند انحلال حزب را اعلام کردند حالا شاید هم به این دلیل که امام از عملکرد احزاب موجود راضی نبود. همان امامی که این دو تا حزب و سازمان را خودش تقویت و تشویق کرده بود خب موضعش الآن این بود شاید هم به این دلیل منحل کرد حالا که امام ناراضی است این فعالیت ها را منحل کنیم لذا از سال های 64 و 65 عملاً این دو حزب و سازمانی که فعالیت عملی چندانی هم نداشتند به طور رسمی منحل شدند در همان سال ها جامعه روحانیت به دو دسته چپ و راست تقسیم شد. این به خاطر این بود که بطور اساسي مراکز قدرت به روحانیت منتقل شده بود و اصلاً زمین بازی جايي دیگر بود انشعاب قبلاً در آنجا اتفاق افتاده بود.انشعاب از سازمان مجاهدین انقلاب شروع شد ، كه بناي آن تفکر چپ و راست انقلاب بود به حزب جمهوری اسلامی تسلط پیدا کرد و از آنجا به روحانیت مبارز در روحانیت مبارز هم یکسری چپ بودند یکسری راست اینها که انشعاب کردند و آنها هم که منحل شدند و از بین رفتند ولی اینها خیلی خودشان را نگه داشته بودند همکاری با هم را ادامه دادند سال 67 بود كه مجمع روحانیون تشکیل شد حالا سال 67 اختلاف های درونی جامعه روحانیت به امام منتقل شد امام بیشتر از همه مشوق شکل گیری یک تفکر در آن مجمع روحانیون مبارز شد خود آنها هنوز این اجازه را به خودشان نمی دادند که بیایند انشعاب کنند امام چراغ سبز این کار را به آنها داد هر چند كه انشعاب از یک تشکل روحانیون که مثلاً قبل از پیروزی انقلاب هم وجود داشت کار بسیار سختی بود ولی به هر حال انجام شد و مجمع روحانیون از جامعه روحانيت مبارز هم جدا شد در دوره دوم که در عین حال این اوضاع بود قانون احزاب شکل گرفت و قانونمند شد احزاب از 67 به تدريج وزیر کشور آقای محتشمی پور برای شکل گیری احزاب تلاش مي كردند به هر حال تحزب بعد از انشعاب در درون جامعه روحانیت مبارز دوباره شکل می گرفت ولی خب خیلی بارز نبود. خود ما درخواست حزب کردیم ولی سال 67 اواخر 67 یا اوایل 68 با ارتحال امام دستور توقف دادیم چون نمی دانستیم که اوضاع چطور خواهد شد گفتیم بگذاریم ببینیم تکلیف چه می شود چه جور حزبی تشکیل می شود یا نمی شود و بعد اقدام کنیم که بعد 70 اقدام کردیم و مجوزمان را گرفتيم كه تا دوم خرداد 76 دوره بازسازی بود یک مقدار حالا توجه حکومت و دولت بیشتر صرف بازسازی بود ، به تحزب و اینها توجه ویژه ای نبود ضمن اینکه خود ما در همین دوره مجوز گرفتم فکر کنم مجمع روحانیون مبارز در آن دوره مجوز گرفت . خیلی از احزاب موجود قبلی در آن دوره مجوز گرفتند اما از 76 تا 84 زمانی است که حاکمیت بيشترين توجه را به تحزب دارد و تحزب شکل مي گيرد وگسترش کمی و کیفی فعالیت های حزبی مربوط به این دوره است . ما تعداد احزاب مان را مثلاً شاید در این دوره بیش از 200 تا مجوز تشکیل حزب داده شده كه بسياري از آنها واجد تعاريف حداقلي از احزاب نبودند البته در مجموع در اين دوره شاهد گسترش کمی و کیفی فعالیت های حزبی بوديم از 84 شرایط به سمت انسداد و بسته شدن فضای تحزب رفت من تازه الآن آمدم جواب سئوال های شما را بدهم اینها مقدمه ای بود برای بحث تحزب که بعضی چیزهایش را من نباید این جا می گفتم ولی شما چون سئوال و جواب کردید جواب دادم ولی باید در بحث های بعدی می گفتم.
علاوه بر مشکلاتی که تحزب سنتی ما دارد احزاب كوچكي كه 10، 15 تا عضو دارند و معمولاً اهدافشان معطوف به اين است كه در یک جبهه قرار بگیرند، یک سهمیه ای بعد از پیروزی بگیرند ورئیس سازمان و وزیر، چند تا معاون وزیر را وارد بدنه دولت كنند و هیچ ارتباطی هم با بدنه اجتماعی ندارند هزینه هايش را هم نمی پردازند معمولاً در مواقع حساس هم می آیند فراکسیون می شوند انشعاب می کنند چنانچه که در شما در مجلس ششم این مشکل را داشتید يعني خیلی ها زیر پرچم حزب مشارکت یا جبهه دوم خرداد وارد مجلس شده بودند ولی تعاريفی که در واقع شما از اصلاحات داشتید اساسا" قبول نداشتند در واقع سئوال اصلی من این است که این احزاب كوچك و اين جبهه ها آفات تحزب نيستند؟
اجازه بدهید به این سئوال شما جواب خواهم داد فقط این را بگویم تشکیل جبهه اولاً چیز بدي نیست ثانیاً ربطی به این که حزب کوچک و بزرگ وجود دارد ندارد حزب های بزرگ هم می توانند با هم جبهه تشکیل دهند احزاب کوچک هم می توانند با هم جبهه تشکیل دهند جبهه یعنی یک تعداد حزبی که به خاطر اهداف مشترک دور هم جمع می شوند و همه جاي دنیا وجود دارد نهضت مقاومت ملی فرانسه، جبهه سوسیالیست ها، کمونیست ها و ناسیونالیست ها هر سه تا علیه فاشیزم با هم متحد شدند ، جنگیدند برای یک هدف بیرون کردن آلمان ها و فاشيستها از کشورشان . جبهه ملی برای هدف ملی شدن صنعت نفت یکسری حزب و گروه دور هم جمع کرد نکته بعدش هم این که بله در قانون احزاب ما ممکن است نواقصی وجود داشته باشد شاید مثلاً در قانون انتخاباتمان نقش احزاب برجسته نيست اینها اشکالات قانون احزاب و قانون انتخابات ما است و رفتار حاکمیت سیاسی و نظام در ادوار مختلف هم تفاوت دارد چون نظام ما یک نظام یکپارچه ، یک سلیقه و یک فکر نبوده است یک عده مشوق تحزب بودند یک عده مخالف تحزب، لذا شما نمی توانید این طوري نتیجه بگیرید که مثلاً نظام جهت گيري اش در مورد احزاب ثابت بوده است ، آنچنان كه خود حضرت امام در شكل گيري حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی نقش داشت در انحلال اینها هم باز نقش ایفا می کند توجه می کنید من خودم از امام پرسیدم گفتم شما نظرتان چیست؟ در مورد تحزب چون بعضاً من می بینم که صحبت هایی می کنید مخالف تحزب خیلی ساده گفت: از نظر من حزب خوبش خوب و بدش بد است اصلاً دلیلی هم ندارد که امام مثلاً یک سناریویی برای شکل گیری احزاب در جمهوری اسلامی داشته باشد در دوره امام وقتی امام خواست از آقای راستی و روحانیون حزب که از حزب یا مثلاً از نمایندگی ایشان استعفا بدهند یا از حزب کناره بگيرد و این دو جریان منحل اعلام شدند از طرف خودشان گرایش های شدید ضد حزبی هم در کشور تبلیغ شد حتی از صدا و سیماي جمهوری اسلامی به تحزب تاخته شد مدت ها مثلاً یک شش ماهی صدا و سیما علیه تحزب صحبت می کرد در آن مقطع باز من چون خودم در دولت بودم. می فهمیدم یک فردی آنجا سلیقه شخصی را اعمال می کرد فردی بود عضو سابق حزب جمهوری اسلامی بود و الآن هم حزب منحل شده بود دیگر شروع کرده بود علیه هر نوع حزب و تحزبی که در اصل خیانت است صحبت می کرد شبیه کارهایی که مثلاً در لیبی می شد دوستان ما كه در سال 67 رفته بودند لیبی روايت مي كردند تمام دیوارها را با نوشته بودند من تحزب خائن يعني هر که دنبال تحزب برود خائن است. توجه کنید. درجوامع یکه سالار وجوامع استبدادی حزب منتفی است اعتقاد به حزب ندارند اگر هم حزب بخواهند می آیند یک حزب واحد را دنبال می کنند اين گونه بود در تجدید نظر قانون اساسی این طوري شد و شکلش عوض شد لذا تا این حد هم آنجا پیش رفت بعد از ارتحال امام هم گرایش موثر در حاکمیت مخالف با تحزب بود بنابراین بعد از امام تا پیروزی اصلاحات گرایش غالب در حاکمیت نفی تحزب بود در دوره آقاي هاشمي و انتخابات پنجم كه كارگزاران وارد صحنه شد گرایش دولت ضد حزبی نبود گرایش غالب در نظام اما ضد حزبی بود به همین دلیل وقتی حزب کارگزاران تشکیل شد البته آقای هاشمی همیشه می گوید که من مخالفت کردم با تشکیل حزب. گفتم اختلاف می شود اين كار را نکنید به شدت در انتخابات دور پنجم مورد حمله قرار گرفت و اما چون نمی شود که مثلا" یک حزب را نفی کرد چون جناح بندی بد است باید کل حزب و تحزب را نفي كرد الآن هم همان وضع را ما داریم دوباره وضع قبل از دوم خرداد حاکم است با این تفاوت که دولت و مجلس همه با هم طرفدار این نظریه شده اند و از طرفي شاهد حضور گروه هائي هستيم كه مجوز می گیرند و نه رهبرهایش معلومند ونه معلوم است که جایشان کجاست. مرام نامه شان چیست؟ اساسنامه شان چیست؟ یک چیزی به نام آبادگران می آید و در انتخابات مجلس هفتم پیروز می شود.آنچنان كه در انتخابات شورای شهر دوم پیروز شده بود و اصلا" معلوم نمی شود ماهيت شان چیست؟ توجه می کنید یعنی بخش هایی از حاکمیت دیدشان این است به همین دلیل چون نمی توانند در رقابت برابر پيروز شود از نهادهای اجتماعی ياري مي گيرند نهادهای اجتماعی و سياسي حاکمیت مثل صدا و سیما ، مثل شورای نگهبان ، قوه قضائیه و حالا نهادهای مربوط به رهبری اینها نهادهای اجتماعی هستند باید طبق قانون اساسی بی طرف باشند چون اين بی طرفی حکم می کند یک حزب خاص را نفی و یک حزب خاص را تقویت نکنند صلاح را در این می بینند چه قبل از 60 تا 67 چه 68 تا 76 چه 84 تا 86 و چه 76 تا 84 توجه می کنید یعنی دوره آقای هاشمی وچه در دوره آقای خاتمی و چه بعد از آن این جریانات مخالف با بعضی از احزاب چون عمدتاً نهادهای اجتماعی هستند و نمی توانند بگویند ما با این حزب مخالفیم و با این حزب موافقیم با کل تحزب مخالفت می کنند و براي آنان حزب ابزاری است . برای کسب قدرت یک چیزهای خلق الساعه درست می کنند مثل همین آبادگران که بتوانند کارکرد حزبی داشته باشند کم کم این مسائل را در پاسخ های بعدی مي گوييم . بنابراین در این دوران درباره ديدگاه حاکمیت را نمی توان گفت که یک دست بوده یا حتی امام سه تا حزب را خودش تشویق و ايجاد کرد حزب جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اولیه و مجمع روحانیون مبارز را بنابراین آن موقع گرایش ضد حزبی غالب و حاکم نبود حتی در مورد یکی از گروه های سیاسی مخالف وضع موجود یک عده ای به امام گفته بودند که اینها مخالف انقلاب و نظامند و ما گفتیم اینها مخالف انقلاب و نظام نیستند اینها مخالف من و شما هستند یعنی دیدش هم باز همان دید اصلاح طلبانه بود در مورد تحزب مثلاً در طول جنگ علیه جنگ 10 تا بیانیه صادر می کرد حزبی می گفتند آقا این ها ضد انقلاب بودند می گفت نه اینها ضد انقلاب و نظام نیستند مخالف من و شما هستند توجه می کنید مساله را امنیتی نمی کرد ولی بعد از ارتحال امام به این طرف وجه غالب در درون حاکمیت برخورد با پدیده تحزب است
خب آقای نبوی ذیل همه این مفاهیمی که بحث شد ما با یک واقعیت و یک موضوع جدی به نام روحانیت مواجه هستیم . به هر حال به لحاظ تاریخی و به لحاظ تئوریک درهمه مباحثی که جنابعالی مطرح کردید در واقع یک وجه از عدم شکل گیری احزاب مورد توجه قرار گرفت آن هم رفتار نظام سیاسی حاکم چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب ،اما بعضی از نخبگان و صاحب نظران اعتقادشان این است که حزب به آن معنا و به معنای مدرنش که در غرب شکل گرفت و نتیجه رشد طبقات اجتماعی بود و به تعبیر برخی نتیجه مبارزات طبقاتی بود. یک وجه از احزاب ما این است و به همین دلیل است که در واقع احزاب عمدتاً از پایگاه اجتماعی ضعیفی برخوردار هستند و همین مسئله باعث شده که مخالفین احزاب با عناوین مختلف به راحتی آنها را می توانند از میدان به در کنند و یک وجه دیگر مسئله این است که تنها زمان هایی که جریاناتی داخل قدرت شدند حالا در دولت یا چیز دیگر آمدن تشکیل گروه هایی دادند برای اینکه قدرت را حفظ کنند به نظرم می رسد که در واقع رفتار اجتماعی مردم ایران و در واقع عدم تمایل و عدم شکل گیری طبقات اجتماعی باعث شده که احزاب به شکل پایدار وجود ندارند در مورد این بخش از بحث هم جنابعالی توضیح بفرمائید؟
بله فرمایش شما کاملاً صحیح است هنوز در جامعه ما طبقات خیلی شکل دقیق و صحیحی نگرفته اند بنابراين احزاب سخنگوی طبقات اجتماعی خاصي نمي باشند.از طرفي در اينجا همین طور که گفتیم احزاب برای کسب قدرت به وجود نیامده اند که در اين زمينه تلاش کنند بنابراين به باور من احزاب بايد به روش دموکراتیک در راستاي كسب آراء مردم تلاش کنند نکته دوم اینکه چون فرهنگ تحزب در کشور ما نیست و حاکمان مرتباً حزب را نفی می کنند نسبت به حزب دید منفی ایجاد شد. از طرفي فرهنگ تحزب هم که وجود نداشت که بدانند که حزب یک خاصیت هایي هم دارد هیچ خاصیتی از حزب ندیدند فقط می دانند كه مثلا" در نظام شاهنشاهي می برندشان رژه ، بعد از انقلاب هم بعضاً می دیدند که برخي از مسئولین نظام دائم علیه تحزب صحبت می کنند بنابراين منطقي است كه شاهد اقبال اندك مردم به احزاب باشيم در نتيجه در مورد رشد احزاب هم نقش دولت ها موثر بوده است نه حمايت مردم ، بنابراين رشد آنها نيز غالبا" بادكنكي است ببینید حزب به عنوان یک و ساز و کار مدرن و نخبه گرا براي اداره جامعه ، اما جامعه توده ای مثل ایران شرایط خاص خودش را دارد و جریاناتی مثل روحانیت و بعضی نهادهای سنتی و مذهبی که کارکرد ويژه و تاریخی در تاثیرگذاری در توده ها داشتند در شرايط حاضر نيز تاثير گذار هستند در شرايط حاضر هم سیستم حکومتی سیستمی است که به نوعی روحانیت در قدرت دخیل مي داند و قدرت بسیج عمومی مردم را هم دارد اما ملاحظه مي شود كه جریانات چپ که عمدتاً طرفدار حزب و در واقع حزب گرایی در درون ساختار نظام هستند عمدتاً از بدنهء روحانی ضعيفي در ساختار تشكيلاتي شان برخوردارند حالا اگر مثلاً به مجمع روحانیون مبارز نگاه کنید صرفا"کسانی هستند که با حضرت امام بودند و بدنه تشكيلاتي روحانی ندارند حداقل به معنایی که احزاب راست دارند و به همین دليل تاثیرگذاری ويژه اي هم ندارندبا اين همه اولاً روحانیت حزب نیست این اشتباه بزرگي است اگر كه تلقی کنیم که روحانیت حزب است یا جایگزین حزب است در کشور از نظر تاريخي روحانیت نفوذ در مردم داشته و حالا هم دارد و در ميان یک بعضی از اقشار مردم روحانیت بزرگترین گروه مرجع بوده است ولی در اينكه امروز هم بزرگترین گروه مرجع باشد تردید است به نظر من الآن دانشجویان به اندازه روحانیت گروه مرجع اند چرا كه حضورشان در جامعه فراگير است و از نظر كثرت به حد مطلوبي رسيده اند از طرفي معلم ها هم با تعداد یک میلیون نفري شان در سراسر کشور باز گروه مرجع بزرگی شده اند از طرفي در بدنه خود روحانیت هم همین اختلاف هایی که در جامعه وجود دارد ، مشاهده مي شود اختلاف دیدگاه ، اختلاف نظري كه يك نمونه اش همان مرجع جدائي مجمع روحانیون از جامعه روحانیت است الآن هم این اختلاف نظرها و این اختلاف دیدگاه ها موجود است وعلاوه بر تفاوت ديدگاه گروه هاي چپ و راست در داخل اين گروه ها هم روحانيوني با ديدگاه هاي متفاوت وجود دارند آقای خاتمی روحانی اصلاح طلب است با يك ديدگاه خاص و آقاي موسوی بجنوردی روحانی اصلاح طلبی است با یک گرایش دیگر،اصلاً اشتباه این است که ما روحانیت را یک حزب بدانیم و بعد بگوییم با وجود روحانیت چه نیازی به حزب است بله حضور روحانيت به عنوان يك نيروي موثر اجتماعي در توفيق احزاب موثر است آنچنان كه دانشجويان نيز حضورشان موثر است از همين روست كه غالب نيروهائي كه احزاب جذب مي كنند از ميان معلمان و دانشجويان و همنيطور مدرسان دانشگاه ها هستند.
نوع گفتمان جامعه ما به لحاظ تاریخی بگونه اي است كه نوع نگرش با بخش عمده ای از توده های ما تناسب بسیار نزدیکی با همين گروههاي مرجع دارد مثلاً همین دولت کنونی در حال حاضر واقعاً به دلايلي كه براي خودش منطقي است نيازي به انجام بده بستان با احزاب فاقد مرجعیت اجتماعی ندارند من می خواهم در واقع این ادعا را کنم که حزب جمعیت نخبه گرایی است که با مسائل فنی و تکنیکی می خواهد جامعه را اداره کند اما توده به دلیل شرایط اجتماعی به دنبال مطالبات سهل الوصول و خیلی سریع است آن نوع گفتمان با این نوع از مطالبات خیلی سنخیت ندارد؟
بله اگر حزبی بخواهد توده مردم را جذب کند. باید روحانی هم داشته باشد به اصطلاح با گفتمانی صحبت کند که توده ها می فهمند آقای احمدی نژاد روحاني نیست ولی گفتمان توده ها را خوب مي شناسد البته فلسفه ايشان به گمان من بیشتر معطوف به کسب قدرت است و از اين جهت بسيار مشابه كاركرد احزاب است از طرفي يكي از ايراداتي كه به احزاب ما وارد است این است که اصلاً بلد نیستند به چه شكلي کسب قدرت کنند این باز به همان نكته برمی گردد . كه اینها امکان ارتباط با توده ها را ندارند البته چگونگی صحبت به زبان توده ها به نظر من با مردم فریبی تفاوت دارد ما نباید احزاب را به مردم فریبی تشويق كنيم این کارسختي نيست كه براي مردم حرف هایی بزنيد که آب از دهانشان راه بیفتد مردم فریبی با روش های پوپوليستي از نظر من مذموم است مثلا" همين عصر نو می خوانم می بینم خب اولاً توده مردم عصر نوخوان نیست ضمن اینکه بگویند به آنها عصر ما خوان نیست عصر نو ما مخاطبش توده ها نيست کیهان خوان هم همين طور است اساسا" توده مردم که روزنامه نمی خوانند این چیزها متعلق به نخبگان است یا حالا این تفکر که احزاب همه بتوانند مستقیم با روستائیان دیالوگ برقرار کنند گفتمان روستائیان را بشناسند و بروند در ده به ده مثلا" بیانيه پایانی کنگره هايشان را ده به ده با زبان روستایی ها بخوانند امکان پذیر نیست، اتفاقاً به نظر من احزاب نقششان هدایت نخبگان جامعه است نه هدایت توده ما حالا حالا مانده حزبی داشته باشیم مثل حزب کمونیست شوروی سابق که 16 میلیون عضو داشت كه البته به آن هم اشكالات بسيار وارد بود ولی حزب در کشور ما هیچ وقت قادر نخواهد بود به زبان توده صحبت کند چون ابزار اين گفتگو را هم ندارد احزاب در کشور ما آن امکان و آن شرایط را حالا حالا بعید مي دانم پيدا كنند راه منطقي تر رساندن پیام احزاب به توده مردم ارتباط گسترده تر با نخبگان است نخبگان هستند که توده های مردم را آگاه می کنند می خواهم بگویم اشتباه در این است که ما فکر کنیم احزاب باید مستقیم با توده مردم صحبت کند احزاب کارشان روشنفكری و آگاه سازی نخبگان جامعه است نه توده های جامعه اینها با واسطه با مردم ارتباط می گیرند ميان این نخبگان حالا روحانیت هست دانشجو هست ، استاد هست ،معلم هست ، همه اینها هستند ما الآن با فضای اجتماعی متفاوتی با دوره هایی که جنابعالی در تحلیل تان اشاره کردید مواجه هستیم با یک مسئله چند وجهی به این ترتیب که عرض می کنیم مواجه هستیم یک عده از کسانی که دایعه این را دارند كه احزاب نمی توانند به شکل واقعی کارکرد داشته باشد کسانی هستند که به هر حال در بیست الی سی سال گذشته با شما رقیب بودند حالا نه با شما با حاکمیت و با بخش های مختلفش و الآن اجازه فعالیت ندارند آن طرف داستان این عده می گویند ساختار اجازه نمی دهد که مثلاً حزب به وجود بیاید اصلاً امکان فعالیت حزبی نیست امکان سیاست ورزی نیست اخیراً هم می گویند که مدافعین این داستان می گویند هر حکومتی حق دارد در مورد اپوزيسيونش تصميم بگيرد اينكه آیا شما اجازه دارید بیایید داخل مجلس یا نه؟ حکومت تشخیص می دهد حاكميت مي گويد ما اجازه نمی دهیم کسی که حکومت را قبول ندارد وارد ساختار حکومت شود از طرف ديگر یک نسلی آمده که با اکثر گزاره های پیشین زاویه دارد نه حوادث دهه 60 را می فهمد و نه حوادث تاریخی ایران را می فهمد، بیشتر تحت تاثیر فضای جهانی است این جريان هم می خواهد و حق دارد وارد ساختار قدرت شود، از یک طرف هم حاکمیت خیلی محکم ایستاده و می گوید اجازه ی ورود نمي دهد ،بنابراين به سمتی که از نیروی خارجی استفاده کنند مي رود تا وارد ساختار قدرت شود به نظر شما در چنين فضاي پيچيده ومغشوشي كه سيستم اجازه نمي دهد و فرصت هم وجود ندارد و سير تحولات در حوزه قدرت هم خيلي كند است چگونه می توان وضعیت امروز ایران را سازماندهی کرد، راه حلش چیست؟
اصلاً به این سئوال جواب دقيق نمي توانم بدهم هر که با ما مخالف است نباید وارد ساختار قدرت شود یک دسته می گویند شرایط قانونی ما طوری نیست که سیاست ورزی تحزب امکان پذیر باشد دسته سوم هم آنهایی هستند که می گویند سیاست ورزی با قانون اساسی فعلی ميسر نيست يعني سیاست ورزی و تحزب و دموکراسی و مردم سالاری با قانون اساسی موجود میسر نیست اين اوضاع آشفته ناشي از آن است كه یک عده نمی خواهند اركان قدرت را رها سازند در نتيجه یک دسته خانه نشین می شوند و یک دسته هم می روند خدمت آقای بوش که از طریق آن قدرت را بدست آورند. خب در این وانفسا تکلیف کشور چه می شود با این تعبیر شما انالله و اناالیه راجعون ولی من می گویم شما تقسیم بندی تان غلط است یک دسته اصلاً معتقد به دخالت مردم در حاکمیت نيستند و این را به صراحت نمی گویند. صریحاً می گویند آقایان در روزنامه کیهان مقاله نوشتند ما دو نوع استبداد داریم یک نوع استبداد توام با استدلال و یک نوع استبداد بدون استدلال ، ولایت فقیه استبداد توام با استدلال است صریح نوشته ما در عصرنو چند مقاله در این مورد نوشتیم همان موقع قبل از دوم خرداد 76صریح گفتند مگر همين آقای مصباح بارها در رادیو و تلویزیون زمان خاتمی نیامد گفت اگر اکثریت مردم راي می دادند که اعتیاد خوب است ، لواط خوب است و زنا خوب است ما باید قبول کنیم که خوب است و این که اصلاً شورای نگهبان بطور صریح به خود من می گفت این که در قانون اساسی آمده کف اختیارات رهبری است اصل 110 قانون اساسی کف اختیارات رهبری را تعيين كرده است سقف اختیارات هر چیزی است که خود رهبری تشخیص می دهد خب این یعنی حاکمیت و حکومت مبتنی بر رای مردم بي معني است اما منطقي ترين تقسيم بندي را جداسازي بر مبناي اعتقاد و عدم اعتقاد به راي شهروندان مي دانم در نزد آنهایی که طرفدار حاکمیت مردمند یک دسته می گویند با سازوکارها ، ابزارها و قانون اساسی موجود می شود به حاکمیت مردم تحقق بخشید ضمن اینکه ممکن است ساختار موجود اشكال داشته باشد یک عده می گویند اين امر با ساختار موجود ممكن نيست و در چارچوب این قانون اساسی موجود ، ظرفیت اصلاح رانداريم حالا در بین آنهایی که می گویند ظرفیت اصلاح ندارند عده ای منزوی می شوند یک دسته هم آنچنان كه گفتيم متوسل می شوند به قدرت خارجی برای نيل به وضع مطلوب مورد نظرشان ، دسته سوم متوسل می شوند به انقلاب برای زیر و رو کردن وضع موجود حالا ما از دسته سوم کسی را نداریم ولی دسته اول و دوم وجود دارد. یک دسته هم می گویند نه با همین قانون اساسی و با همین شرایط باید سعی کنیم که حاکمیت مردم تحقق پیدا کردندكه البته ما از اين دسته هستيم در مجموع من می گویم استراتژی وراهبرد ما حرکت اصلاحی است یعنی حرکت در چارچوب قانون به شکل مسالمت آمیز تدریجی با اتکای به مردم ، هرچه قدر زورمان می رسد باید در این جهت پیش برویم این راه ممکن ترین راه است برای تغییر وضع موجود به وضع مطلوب.
