ماهنامه الکترونیکی رونا: - موانع توسعه یافتگی احزاب و گروههای سیا سی در ایران

چرا در ایران نظام حزبی ایجاد نشده ؟!
اول: از وقتی ایرانیها با دنیای تجدد و الزامات آن همچون دولت مدرن ، پارلمان ، تفکیک قوا، قانون گرایی و مدنیت، تحزب ، مشروطیت آشنا شدند ، بیش از یک قرن می گذرد، یک قرنی که تاریخ سیاسی ایران تحولات و فراز و نشیبهای گاهاً متفاوتی را تجربه کرده اند ،چه از دل مشروطه ای که به نام آزادی و دموکراسی و قانون و عدالت خانه آغاز شد، دولت اقتدار گرای رضاخانی و از دل ملی گرایی مصدق ، دولت فربه و ماشین عظیم بورکراسی دولت محمد رضا پهلوی زاده شد،.که در بهترین حالت حامی بوروکراتها و تکنو کراتهای دولتی ودر حوزه سیاسی دولتی تک حزبی و غیر دموکراتیک بود و اینگونه بود ، که نه در ایران ، بورژوازی ملی و نه طبقه توانمند اجتماعی ونه حتی بخش خصوصی مستقل از دولت ونه احزاب و جامعه مدنی تاثیر گذار ایجاد نشد، گروههای سیاسی از زمان مشروطیت همچون اعتدالیون ، اجتماعیون عامیون ، حزب دموکرات بعد ها حزب توده ، جبهه ملی ، مؤتلفه ، فدائیان خلق و... با همه تفاوت در تفکر سیاست شان هم تشیکل می شده اما دولت ملی هم و حزبی تشیکل نشد،و دولتها نه بر قاعده رقابت حزبی که عموماً بر مدار بسیج توده ها یا با محوریت شخصیت ها شکل می گرفته بیهوده نیست که مصدق ،موسوی، هاشمی، خاتمی و... بر جسته تر از احزاب به چشم آمده ، قوانین و فرهنگ عمومی ما ایرانیها با تحزب و نهادهای ملی و مدنی همبسته نشد انقلاب منطق خود را داشت ، انقلاب اسلامی ، دولت اسلامی و با مشارکت انقلابیون تاسیس کرد دولت اسلامی با نهادهای شبه دولتی چون جهاد ، بنیادها ، کمیته ها و... در خلق دولتی جدید متناسب با ایدئولوژی اسلامی کوشید.بعدها البته جنگ هم مزید بر علت شد که احزابی شکل نگرفت و نهادهای دولتی بیشتری به جای نهادهای مردمی شکل گرفت، اقتصاد دولتی تر و سیاست هم بی رونق ، گر چه احزاب و انقلاب در ایران اما منطق خود را داشت چه توسعه در ذهنیت مردان انقلاب با فتح ماشین دولت مفهوم داشت و اداره امور مملکت و ملت از طریق دولت و نهادهای دولتی امکان پذیر بود که در ایران بعد انقلاب به جای تفویض اختیار مدیریت به مردم و نهادهای مردمی و توانمند سازی مشارکت عمومی ، حجم و دامنۀ دولت گسترده تر و حجیم تر می شد و باز در به همان پاشنه سابقش چرخید ، در این بین در آمد نفت بیش از آنی که از طرف سیاسیون و مدیران ایرانی به سمت سرمایه گذاری در جهت توانمند سازی بخش خصوصی و ثروتمند شدن مردم ایران و به تبع آن شکل گیری طبقات اجتماعی مستقل از دولت هدایت شود- تا مردم ثروتمند سازمان یافته ، و به سامان سیاسی توسعه ای ملی و احزاب مستقل از دولت و حاکمیت شکل دهند و نظام حزبی و حاکمیتی دموکراتیک و دموکراسی را پی بگیرند- به سمت توسعه دولت هدایت میشد.
دولت هاشمی البته با شعار سازندگی ، توسعه زیر ساخت های اقتصادی جامعه ایرانی را سر لوحه خود قرار داد و در طول دولت هاشمی فضای سیاسی در ایران تکانی خورد ، درکنار مجمع روحانیون و جامعه روحانیت، تکنوکراتها و مدیران دولت سازندگی با کار گزاران سازندگی به میدان سیاست ایران وارد شدند اندکی طبقه شبه دولتی جان گرفت و جامعه جوان و البته با ذهنیت مدرن ایران مطالبه ای سیاسی داشت،( دوم خرداد) شکل گرفت اینبار دانشجویان معلمان جامعه دانشگاهی جوانان و جزایر پراکنده و تحول خواه ایران با بسیج عمومی اصلاحات را میخواست از دل اصلاح طلبی دولت خاتمی -که گفتمان توسعه سیاسی، جامعه مدنی و تکثر گرایی حزبی را دنبال میکرد- دولت توده محور احمدی نژاد زاده شد ، که البته خود رانه وامدار احزاب که خودرا بی واسته متعلق به تودها می داند.
مروری بر واقعیت تاریخ صد سال اخیر کافی است تا بدانیم با وجود اینکه احزاب وگروهای سیاسی زیادی تا به امروز در سپهر سیاست ایران چه از طرف شخصیتهای سیاسی وچه ازطرف دولت شکل گرفته اما احزاب و جریانات سیاسی ازتوان تاثیرگزاری اندکی بر خورداربوده اند البته که ساختارسیاسی و حاکمیت ودولت در ایران هم اجازه هژمونیک شدن به جریات حزبی نداده است، توانمندی جامعه در برابر دولت و حاکمیت به نوعی نیازمند تقویت بخش خصوصی، است واین البته باآزادسازی اقتصادی، رقابت پذیری اقتصاد، بازار آزاد، وثروتمند شدن مردم ونهادهای مردمی امکان پذیر است. دولت ایران در هشتاد سال اخیر نه تنها صاحب ثروت وپول وامکانات ومنابع بسیار بوده که هم زمان قدرتمدارترین، وتاثیرگذارترین نهاد عمومی هم بوده است پر واضح است مردم بر خوردار وتوانمندو ثروتمند موهبت مشارکت سیاسی وشرکت در سیاستگذاری را خواهد فهمید وخود به سمت تحزب پیش خواهد رفت، امری که تابه امروزبه دلایلی بیشمار نظامهای سیاسی خواسته ویاناخواسته در زمینه سازی اش به اندازه و ملموسی نکوشیده اند، چه در بهترین شرایط سیاستمداران ایرانی، از عباس میرزا، امیر کبیر،گرفته تا مصدق،و خاتمی به فکر اصلاح امور از طریق ابزار دولت وحاکمیت افتاده اند، البته کاری هم شاید نمی شد کرد چه دولت همه امور را سامان می داده.
دوم: ضرورت گذار به سمت دموکراسی را در جامعه ایران نیازمند اجماع نخبه گان ، و شکل گیری نظام سیاسی حزبی بدانیم ، نهاد سازی و سیاست ورزی بر اساس قاعده رقابت حزبی برای حفاظت و حمایت از بنیانهای دموکراسی در ایران اصلی اساسی است ، امری که تا بحال در جامعه سیاسی ایران اتفاق نیفتاده است . نظام حزبی احترام به تفاوتها و به رسمیت شناختن حقوق سیاسی و ارج نهادن به انتخاب آزادانه به دور از حاکمیت یک عقیده و یک سلیقه و یک ایدئولوژی است . ساختار سیاسی در ایران به تحزب و شکل گیری نظام حزبی اقبال نشان نداد، براین مبنا در اکثر انتخابات در ایران بسیج و تهییج توده ها بیش از رقابت حزبی و عقل مداری ! باب بوده، از طرفی ظرفیت سازی حقوقی ، متناسب با الزامات تحزب در ساختار نظام سیاسی ایران به صورت جدی پی گرفته نشده است ، بیهوده نیست هنوز دولتهایی همچون ( همچون دولت نهم ) ، که به صورت توده گرایانه ، مشی حمایتی حداکثری را پیشه گرفته و خود را تنها مرکز هدایت کشور قلمداد نموده بر سر کار می آیند ، دولت نهم بر این مبنا خود را نه وامدار احزاب و نه مقید به تحزب می داند، هر منطق و نظم سیاسی را نه بر مدار قانون حزبی که فعالیت احزاب را مخل و آفت فضای سیاسی ایران می داند ،هنوز دولت را نتی که دستی در همه امور اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی دارد ، در ایران شکل می گیرد ، از نظر جریانات گروهی و طیف سیاسی مخالف تحزب و دموکراسی حزبی در ایران ، سیاست بایستی در بیرون از ساختار حزبی ، و قاعده( نهادهای دموکراتیک) بایستی رقم بخورد ، در چنین شرایطی مردم انگیزی تاکید صوری بر مردم، نوعی دموکراسی توده ای در برابر « دموکراسی حزبی » ، و پوپولیسم در برابر دموکراسی رقابتی - نخبه گرایانه حمایت می شود ، دیدگاههای مخالف احزاب در ایران ، قوت یافتگی احزاب را دشمنی با ساختار و نظام سیاسی می انگارند ، بر این اساس( سازمان زدایی) از جامعه را سر لوحه خود قرار می دهند، و این نوع نگرشها مانع ایدئولوژیک در برابر شکل گیری احزاب توانمند در ایران می باشند .
پر واضح است که در نبود مشارکت و رقابت سیاسی برای کسب قدرت در ذیل ساختار حزبی در جامعه سیاسی ایران ، توسعه دموکراتیک امکانپذیر نخواهد بود ، همچنانکه بدون بازار و اقتصاد رقابتی هم اقتصادی سودمند برای جامعه متصور نیست ، از نظر حقوقی هنوز بی طرفی نهادها و سازمانهای حاکمیتی در برابر شهروندان و احزاب در ایران اتفاق نیفتاده ،میزان تاثیر گذاری احزاب موجود بر رفتار نظام سیاسی جمهوری اسلامی ملموس نبوده ، قواعد بازی سیاسی در ایران ، آستانه تحمل حاکمیت و نظام سیاسی ، معلوم و تعریف شده نبوده و این موضوع در نهایت احزاب موجود را در وضعیت گاهاً پارادوکسیکال قرار داده است ، اگر جناح بندی سیاسی و رقابت سیاسی بنیان اساسی توسعه سیاسی است ، فرهنگ نهاد سازی و سازمان یافتگی اجتماعی در قالب احزاب ، نهادهای مدنی ، نقش یافتگی برجستۀ کارگزاران سیاسی ، مطبوعات مستقل و آزاد هنوز در فضای سیاسی ایران ظرفیت سازی نشده ،از طرفی ، احزاب موجود در ایران ضریب نفوذ آنچنانی بر توده ها نداشته و در بهترین حالت با نخبه گان .جامعه دانشگاهی و معلمان می توانند ارتباط ارگانیک داشته باشد، کارگزاران سیاسی جهت گذار به دموکراسی در ایران بایستی به سمت قاعده حزبی گام بردارند چنین پروسه ای قطعا به جهت عواملی چون فاصله نظام ارزشی طبقات اجتماعی با الزامات دموکراسی و فرهنگ تحزب، ضعیف بودن جامعه مدنی ایران ، طبقه متوسط هدایت شده و دولت ساز ( به جهت برخورداری دولت از نفت ) و نوع نگرش نظام سیاسی به احزاب ، با بحر ان مواجه است . جامعه روشنفکری در برج آج نشین ، در صد سال اخیر متاسفانه در بند ایدئولوژیهای مد گونه بوده و نتوانسته با واقعیتهای موجود در جامعه ایران ارتباط نظام مند داشته باشند و تفکر واقع گرایانه را در حافظه تاریخی تجربه نکرده ،که ناگفته پیداست که واقع گرایی سیاسی و تفکر آزاد از لوازم شکل گیری تفکر حزبی است.
- تحلیل فضای عمومی سیاست ، جریانات و گروههای سیاسی موجود در جامعه ایرانی
بوروکراسی عظیم دولتی در ایران به عنوان حامی نظام سیاسی عمل نموده ، برخوردار و ثروتمند بودن دولت ، در کنار سهم اندک نهادهای مردمی و بخش خصوصی ، ضعیف بودن کارکرد احزاب و نهادهای مردمی ، در آمد نفت در اختیار دولت ، گاه جمعی از تکنو کرات ها و بوروکرات های حاکم بر دولت ایران در سالیان اخیر را بر آن داشته تا احزابی را به صورت دولت ساز و حامی دولت خود و متناسب با تفکرو مشی سیاسی شان ساخته و پرداخته نمایند، اگر آزاد سازی اقتصادی ، ، واگذاری مالکیت همراه مدیریت به بخش خصوصی به افزایش توانمندی اقتصادی بنگاههای تجاری و صنعتی منجر شود ، به واسطه تقویت پایگاههای اجتماعی طبقات بر خوردار ایرانی می توان به تقویت از پایین به بالای ساختار حوزه عمومی سیاست در ایران امیدوار بودواقعیت این است که طبقات متوسط مورد حمایت دولت در50سال اخیر(به استثناء دولت موقت)دولت رافتح کرده و شیوه توسعه یافتگی جامعه ایرانی را از بالا به پائین با تفاوت هایی اندک از حیث تفکر حاکم ( راست ، چپ ، میانه رو ، عمل گرا ، انقلابی و ....) در نبود امکان گزاره های توسعه دموکراتیک پی گرفته اند و این موضوع باعث شده تا احزاب شکل گرفته نیز به علت عدم داشتن پایگاه اجتماعی قوی با عطسه دولت و نظام سیاسی فراز و فرود داشته باشد ، در ایران احزاب رشد تکاملی و stepbystep نداشته اند ، مروری بر شکل گیری احزاب در دنیای غرب گویای این مطلب است که عموماً طبقه زمیندار و فئودال در کنار اشرافیت به سمت شکل دهی احزاب محافظه کاربعدها جامعه روشن فکری ،بورژوازی صنعتی ، تجاری به سمت احزاب لیبرال ، بعدها احزاب سوسیالیست و در نهایت نظام رقابتی حزبی و نوعی دموکراسی مورد تفاهم بر چرخش قدرت در فضای سیاست کشور های توسعه یافته غربی اتفاق افتاد در ایران بر عکس ، احزاب ، گروهها و جریانات سیاسی متکی بر طبقات اجتماعی نبوده و چنین روند تکاملی را در شکل گیری احزاب صد سال اخیر تا به امروز شاهد نیستیم و البته سیر تکوین نظری در جامعه سیاسی ایران ، چه شکل گیری احزاب در ایران کمتر به طبقات اجتماعی متعلق بوده اند و اساس رقابت و شکل گیریشان ایدئولوژیک و منبعث از نوع و گرایش دولت و نظام سیاسی بوده است از نظر حقوقی و قوانین : تصمیم حاکمان چه اصلاح طلب و اصولگرا به تنهایی برای فضاسازی برای فعالیت آزاد احزاب کافی نیست ، چه شرایط سیاسی برابر جهت رقابت سیاسی احزاب و گروههای سیاسی عرفاً و قانوناً از طرف نهادهای سیاسی ، مجریان قانون و جایگاه های اعمال حاکمیت ازطرف کلیت ساختار جمهوری اسلامی به عنوان مساله ای اولویت دار تلقی نمی گردد از این رو بهره مندی از قانون اساسی و مصوبات پارلمان در ایران که خود به صورت کلی البته حق آزادی تشکیل اجتماعات و فعالیت احزاب را به رسمیت شناخته اما جامعه ایرانی نیاز مند بهره مندی از نوعی تفاهم سیاسی ، اجتماعی جهت خلق شرایط برابر ، رقابتی از حیث حضور احزاب و نظام رقابتی حزبی است ، برای رسیدن به چنین سطحی البته برخوردار شدن احزاب از آزاد سازی رسانه ای ، مطبوعات مستقل جهت ارتباط با توده ها ، به رسمیت شناخته شدن از طرف حاکمیت مطرح می شود باید متذکر شویم که در سالیان اخیر در ایران نخبگان حکومتی و غیر حکومتی ( از جمله گروهها و احزاب و جریانات ) با کنترل خود بر جریانات و احزاب اصلاح طلب ، جنبش دانشجویی و مطبوعات در حوزه عمومی سیاست گوی سیاست ورزی را از جریان اصلاح طلب ربودند که بر این اساس بعد از مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم نوعی بر گشت اجباری به جامعه و ترک قدرت در اردوگاه اصلاح طلبان شاهد بودیم که در زمان حال دولت نهم و اکثریت مجلس هفتم حکمرانی و شیوه سیاست ورزی خود را به اذعان خودشان نه وامدار نهادها احزاب و گروههای سیاسی که بر اساس ارتباط و تعامل با توده ها بنا نهاده اند گرچه در ابتدا باتابلوی آبادگران و بعدها تابلو ی رایحه خوش خدمت را بر افراشته اند، از نقطه نظر قرابت مفهومی قطعاً گفتمان و شعار های سیاسی اصلاح طلبان با تفکر (حزب محور) بیشترو بر جسته تر بوده است گرچه بنا به دلایلی از جمله کنترل جریان مقابل بر اصلاح طلبان، ساختار سیاسی موجود ایران، مسائل انتخابات و غیره و پاره ای ضعف های پراگماتیستی و عمل گرایانه اصلاح طلبانه گفتمان توسعه سیاسی و آزاد سازی سیاسی به سمت هژمونیک شدن کامل در فضای چند ساله اخیر ایران پیش نرفت البته اصلاح طلبان هنوز هم توسعه سیاسی و دفاع از تخرب و جامعه در ایران را در نظام ارزشی خود پذیرفته اند گر چه به دور از دولت و حاکمیت در ایران به فکر تنظیم رابطه سازمان یافته خود با جامعه ایرانی مشغولند جریانات سیاسی اصلاح طلب با همه تفاوتهایشان ( اصلاح طلبان حاکم هشت سال، سنتی ، میانه رو ، پیش رو ، نمایندگان جنبش دانشجویی ، روزنامه نگاران فعالین جامعه مدنی ) بر نوعی نگرش مبتنی بر دموکراسی منطبق بر گفتمان حزب محور و نهاد گرا تاکید داشته اند اما در دل ساختار نظام سیاسی حاکمیت نتوانستند خود را حفظ کنند و یک بار دیگر جامعه ایرانی به هر علتی بی توجه بر نظر نخبگان به راهی دیگر رفت و مهر تاییدی بر حرف نشنوی توده از نخبگان وگسست ارتباط جامعه با جریانات سیاسی را تکمیل نمود.
- نگاهی به احزاب گروههای سیاسی موجود درایران
اینکه احزاب موجوددرایران گروههاوجریانات سیاسی ،کارگزاران وشخصیتهای سیاسی در کنار گروهای دانشجویی، جنبشهای اجتماعی همچون زنان معلمان تا چه اندازه وبا چه کیفیت موازنه قوای سیاسی وتنظیم روابط اجتماعی را در جامعه موزاییکی ایران حل میکنند،اینکه احزاب موجود تا چه حد توان نمایندگی مطالبات شهروندان را دارند امری اساسی است که نیاز به بررسی دقیقی دارد، به نظرمیرسد . احزاب وجریانات سیاسی ازجمله اصلاح طلب(پیشرو- میانه رو_سنتی ) ،اصولگرا(رادیکال،میانه،سنتی) هنوز نتوانسته اند قوانین نانوشته یا نوشته شده ای برای وزنکشیشان بنیان نهاده وازطرفی وفاق اجتماعی برای سیاست ورزی درحوزه عمومی ایران ترسیم نشده است. البته اصوگرایان حاکم به جهت اینکه در تنظیم رابطه با ساختارهای حقوقی و حقیقی جمهوری اسلامی بامشکل خاصی مواجه نیستند حامیان مقتدری در حاکمیت دارند، البته با توجه به اتفاقات دوسال اخیر بعد از انتخابات ریاست جمهوری از جمله تصمیمات دولت نهم و وجودچالشهایی که این دولت با نخبگان خارج حاکمیت داشته وعدم توفیق برنامه ها وشعارهای مطرح شده، جریان اصولگرا رابا(بحران مقبولیت وحمایت از طرف جامعه) در آینده نزدیک مواجه خواهد ساخت.
جریانات سیاسی اصلاح طلب بعداز8سال حاکمیت اصلاح طلبان بر قوه مجریه ومقننه(مجلس ششم)با کنترل جریانات مخالف اصلاحات بر مجاری نفوذ اجتماعی اصلاح طلبان_ از جمله کنترل بر جریان دانشجویی، مطبوعات، فضای جامعه مدنی_ از دیگر سو بابکار گیری ابزارهای کنترل نظام سیاسی از طرف طیف مقابل اصلاحات ناگزیر به ترک حکومت شدند. به نظر میرسد جریان اصلاح طلب درحال تنظیم رابطه اجتماعی شان با جامعه بوده و البته در دوری از قدرت به فکر برگشت دوباره به قدرت در آستانه مجلس هشتم میباشند البته هنوز نگرانی از رد صلاحیت ها برسر این طیف سایه انداخته. در اوردوگاه اصلاح طلبان احزاب سیاسی (مشارکت و سازمان مجاهدین) را میتوان به عنوان نمایندگان سیاسی جریان اصلاح طلب پیشرو نامید، اصلاح طلبان پیشروگفتمان مدرن، جامعه مدنی، حقوق بشر، نظام حزبی و........را پذیرا بوده فعلا به فکرتنظیم رابطه ارگانیک خود با جامعه ایرانی اند، البته( نهضت آزادی )و(جریان ملی مذهبی) باطیف مشارکت این گروه قرابت هایی دارندجنبشهای خرد اجتماعی ازجمله زنان، دانشجویان، فرهنگیان از جمله مراکزتاثیر گزارگفتمان اصلاح طلبان پیشرو هستند دارند گرچه این گروها بعد از دورهء اصلاحات از گفتمان اصلاح طلبان پیشرو وبه اصلاح طلبی ازنوع برگشت به قدرت وحضور درقدرت اعتقادی ندارند.
مجمع روحانیون، اعتماد ملی ونیروهای خط امام بخشی ازنمایندگان ادوار وچندگروه دیگرطیف سنتی اصلاح طلبان راتشکیل میدهند نقش پیش کسوتی وریش سفیدی دراردوگاه اصلاح طلب متعلق به مجمع روحانیون است، احزابی همچون همبستگی ،حزب کار، مردم سالاری وچندگروه دیگر هم شاخه میانه رو اصلاح طلبان رانمایندگی میکنند. حزب کارگزاران سازندگی البته ازجهاتی بااصلاح طلبان پیش رونزدیک است از جنبه های فرهنگی واجتماعی به سبکهای متفاوت زندگی، ازجهات مشی سیاسی میانه روی راپیشه گرفته ،به بازار آزاد اعتقاد داشته وبه تعبیر خودشان به لیبرالیسم اسلامی! گرایش دارند از جهتی به هاشمی نزدیکترند بعداز انتخابات84 درطیف اصلاح طلبان حضور ملموس وچشم گیری دارند. اعتماد ملی هم که نمایندهء تفکر سیاسی کروبی است هنوز با اصلاح طلبان پیش رو از جمله مشارکت ومجاهدین انقلاب مرزبندی داشته گر چه بعد از انتخابات 84 از طیف سنتی اصلاح طلبان هم( از جمله مجمع روحانیون) فا صله گرفته بیشتر حزبی نوپاست که بیشتر به مشی سیاست ورزی دولت رفاه واصلاح طلبی هماهنگ باساختار سیاسی گرایش دارند.
دراردوگاه اصولگرا جامعه مدرسین ، جامعه روحانیت، موتلفه اسلامی طیف سنتی اصولگرایان رانمایندگی میکنند گرههایی چون اصو لگرایان مستقل در مجلس، اصولگرایان اصلاح طلب طیف قالیباف، وطرفداران محسن رضایی، جامعه اسلامی مهندسان(البته باهنربه عنوان رابط اصولگرایان با دولت نقش ایفا میکند)،جریان میانه رو اصولگرایان را نمایندگی میکنند گروههایی هم چون( آبادگران ،ایثارگران انقلاب اسلامی، رایحه خوش،حامیان دولت نهم(بصورت غیر رسمی)طیف رادیکال اصولگرایان راشامل می شونددربسیج دانشجویی دانشگاها طرفدارانی دارند.
