[ تاريخ انتشار :سه شنبه، 18 تیرماه 1387]     [ موضوع :]    [نسخه قابل چاپ ]

 مساله اصلي نبود فرهنگ حزبي است
[ گفتگو با سيد مهدي كروبي دبير كل حزب اعتماد ملي ]

گفتگوبا سيد مهدي كروبي كه اخيرا" اقدام به تاسيس حزب اعتماد ملي كرده است ، حاوي نكات جالبي است . وي كه پس از انتخابات 84 تصميم به فعاليت حزبي نمود در اين مصاحبه با حرارت بالايي از فعاليت حزبي در ايران دفاع كرد. وي در اين گفتگو به مباحثي چون تجربه فعاليت حزبي در ايران، نقش روحانيت در شكل گيري احزاب ، ديدگاه امام در خصوص احزاب و ساير موضوعات پرداخت.

اندیشمندان حوزه ی سیاست، در زمينه بررسي شکل گیری احزاب قوی ، پایدار و موثر در ایران عوامل خیلی زیادی را بر می شمارند، از جمله عوامل فرهنگی و اجتماعی یکی از مباحثی که مخرج مشترک صحبت اکثر این صاحب نظران است رابطه ساختار سیاسی و حاكميت ها با مقوله ای به اسم حزب پذیری در ایران است در همین راستا در واقع در صد سال اخیر مشاهده می شود که در دوره هایی که فضای باز سیاسی از سوی حاکمیت وجود داشته است به نوعی احزاب توانسته اند رشد و نمو بیشتری داشته باشند،. بعد از انقلاب این فرایند دارای فراز و نشیب های خیلی جدی بوده است از آن سه سال اول به عنوان یک مقطع متفاوتی یاد می شود زمان جنگ و بعد از آن، جنابعالی به عنوان کسی که در همه ی این سال ها به نوعی دستی در آتش داشته اید و از نزدیک حوادث را پیگیری کرده اید یک تفسیر روایت گونه از حوادث تاریخی بعد از انقلاب در خصوص احزب ارائه فرمایید. ؟
ببینید سوال شما در رابطه با احزاب و این صد سال و نتیجه بحث شما ، سوال شمااین است که چرا احزاب نیرومند نشده اند؟ چرا احزاب قوی نشده اند؟ آیا مثلاً ساختار حکومتی مانع رشد این ها بود؟ مسائل داخلی خودشان مانع رشدشان بوده؟ نپذیرفتن جامعه ی ما موجب عدم موفقیت آنها شد؟ آدم باید بنشیند با حوصله بررسی کند . اول من دفاع از ساختار می کنم، من نمی گویم که ساختار يا احزاب خالی از مشکل و ایده آل هستند از این جهت نه، من اعتقادم این است که در رابطه احزاب مشکل جدی با ساختار نیست در درون همین قانون اساسی و همین ساختاری که من و شما مومن روی آن هستیم و قبولش داریم می توانند احزاب کارشان را انجام بدهند چه بسا جاهایی هم اشکالاتی برای آنها پیش بیاید اما نه خیلی ، من معتقدم در حد حساب معقول می توانند کارشان را انجام دهند اصلاً نظام ما نظامی است که امام رهبرش بوده، بزرگانی مثل مرحوم شهید بهشتی از موثرترین نیروهای آن بوده اند تدوین کننده ی قانون اساسی بوده اند ،چهره های مبارز بوده اند این ها همه آمدند بزرگترین حزب را بعد از پیروزی انقلاب تشکیل دادند . سال ها در مبارزه بودند قبل از انقلاب هم می دانستند که کار سیاسی با تشکیلات پیش می رود و بدون تشکیلات به آن نحو مطلوب نمي شود كار كرد. بهره مندی خوب از آن فعاليت نمی شود، و توفیق در آن کم است، حتي اينها در بوجود آمدن يك تشكيلات غير قانوني از نظر حكومت گذشته نقش داشتند .مثلا"مؤتلفه بالاخره در این مؤتلفه یک مجموعه از نیروها دور هم جمع می شوند مخفی هم کار می کنند زندان هم می افتند . همه روحانی ها هم با آن ها در ارتباط اند و کمک شان می کنند و بعضی از آنها که چند نفر از همین ها در زمينه پرونده های این ها زندان بودند، یا پرونده آنها مختومه شد. بنابراین من مشکل جدی ساختار را نمی دانم ، مشکل جدی ما خود حکومتی ها، خود نخبه ها، خود تحصیل کرده و فرهنگی در جامعه بوده که هنوز نخواسته اند فرهنگ حزبی را بپذیرند فرهنگ حزبي از جهت دیگر یک محدودیت هایی را به وجود می آورد بالاخره آدم کاری که می خواهد انجام بدهد یک اساسنامه دارد ،مرامنامه دارد، یک مجموعه ای دارد . بدون رعایت همه آن ها نمی تواند کارش را انجام بدهد ما این را هنوز نپذیرفتیم، آن طوری که باید قبولش كنیم وهنوز قبول نکردیم. در آن بخش اول من یک نکته فراموشم شد آن را هم برای شما عرض کنم که گفتم مرحوم آقای بهشتی مؤسس حزب شدند، خود امام ضمن اینکه حزبی نبود مرجع تقلید بود اما همین حزب ازش اجازه گرفتند وايشان مخالفت نكردند حتي تشويق هم كردند. حتی در سال42 كه به رژیم گذشته حمله می کند می گوید، که اگر حزب جدی داشته باشند که حزب از پایین کارش را شروع کند توسعه بدهد و بیاید خلاصه قدرت هم بگیرد اشکال ندارد، حزب های این ها احزابی هستند که همه ابزار کشور را در اختیار گرفتند که حزب تشکیل بدهند یک اشکالی می کند به آنها. در بیانات امام هست . ما اتفاقاً مبتلا به همین شده ایم یکی از ابتلاها همین بود که نوعاً احزابی که تشکیل شده معلول پدیده ی قدرت بوده ، من حالا اگر اسم یکی دوتا از آنها را ببرم شاید مطلوب نباشد خدا شاهد شاید خود شما بروید ، حساب بکنید بروید، ببینید که این احزابی که ما داشته ایم این ها حزبُ و شرایط حزب را از صفر شروع کردند به تدریج بالا آمدند به اين شكل یک مجموعه قدرتمند دور هم جمع شده اند و کار را شروع کردند .حتی حزب جمهوری اسلامی هم همین طور شد ضمن اینکه حزب تشکیل دادند با شهادت آقای بهشتی و یک مجموعه ای، بالاخره حوادثی برایش پیش آمد که امام فرمود فتیله اش را پایین بکشید یعنی حزب وسیله شده بود که مثلا" من اغراض نه سطح بالایی ها ، بدنه ی حزب اغراض سیاسی خودم را تسویه حساب کنم یا آدم های دیگری که حزبی نبودند واختلاف سلیقه با ما داشتند از نیروهای اصیل انقلاب بودند . مثل همین ها که از نیروهای اصیل انقلاب بودند آن ها هم از نیروهای اصیل انقلاب بودند خُب این که نمی شد حزب. باید رقابت جدی تر را آموزش داد . برنامه ریزی کرد در بخش های مختلف جامعه دانش آموز ، دانشجو ، کارگر ، کشاورز ، روحانی و معلم رفت نفوذ کرد در لایه های جامعه نه این که با ابزار قدرت بخواهد کار حزبی بکند خُب تازه وقتی قدرت از بین رفت وقتی که قدرت کاری ندارد . بنابراین من معتقدم زمینه ای حزبی در جامعه وجود دارد منتها الان وقت می خواهد، کار می خواهد تنوری که داغ بشود و ما بیایم نانمان را پخت کنیم درون آن بزنیم و برویم این که کاری ندارد هنری نیست که، هنر آن است یک کاری بکنی تنور را داغ بکنی هیزم تهیه کنی زحمت بکشی ، اول تنور را بسازی با آن سنت های قدیمی به شیوه های قدیمی خودمان بعد هم تنور را داغ کنی امکانات هم فراهم کنی هیزم را بیاوری بعد از آن که نان طبخ کنی بیاوری آن وقت نان داغ داری و الا همه زحمت کشیده اند ، کارهایی کرده اند یکي برسد خمیر مایه زیر بغلش باشد ، تندی بزند آن را توی تنور داغ و نان را بردارد ببرد این که نمی شود خُب این تنور همیشه داغ است .بنابراین باید با همه توان تلاش کنیم شما وهمه گروهها و افراد تلاش كنند و من همین الان هم همین را می بینم یعنی باز یا حزب ستیزی است یا حزب گریزی است ، عده ای حزب ستیزاند، صاف می ایستند می گویند حزب می خواهیم چه کار یک عده مساجد را داریم بسیج را داریم. هیئت ها را داریم، هیئت ها خیلی ارزشمند هستند، مساجد هم خیلی ارزشمند هستند خوب کار حزب را نمی تواند کند آن برای مسائل کلی جامعه مفید است.مثلا" اينكه سفارش كنند: مردم بروید در انتخابات شرکت کنید . مردم کشور مورد تجاوز قرار گرفته بروید از سرزمین تان دفاع کنید ، دفاع مسلمان یهودی، شیعه و سنی خط راست ، خط چپ همه باید راه بیفتند بروند از سرزمین خود دفاع کنند و مهاجم را وادار کنند به عقب نشینی .مسجد و کلیسا هم برای این است آن هم در حد خودش می تواند صحبت کند و مسیحی ها را بسیج کند مدرسه هم برای این است ، اما بسیج برای همه است بسیج برای آن هایی که شهید شدند متعلق به روحانیت وحزب جمهوری اسلامی بوده اند ، متعلق به مثلا" حزب دیگري بوده است وبراي همه ملت بوده است . اما حزب یعنی دسته بندی همین حالا ببینید این والیبال خودمان یعنی یک رقابت این شكلي که حالا به قول روزنامه ها امروزه تا دروازه ی جهانی رسیده ایم به فینال رسیدیم، یعنی الآن رقابت کردن با رقبای جدی که آن ها مثل این طرف کار کردند ورزیده ترند و نتيجه گرفتند ، واقعاً محدودیت داریم یعنی همان هایی که بسیارشان از تضارب افکار جامعه مدنی ،از آزادی و تقویت احزاب حرف می زنند ولی در عمل این کار را نمی کنند. نمی دانم چرا؟ کار حزبی هزینه هم دارد هزینه هم باید برایش بپردازیم ، ما هم که تازه شروع کردیم همین دو سال خيلي هزينه دادیم ، اما همان هزینه ای که دادیم هیچ کاری نکردیم تازه هنوز خطري هم نشدیم هنوز موی دماغ قدرمند برای یک جریان سیاسی که کشور در اختیارشان است نشدیم مطمئنا" وقتی به یک قدرت جدی برسیم كه پایگاه قوی داشته باشد ، بیشتر دردسر و مشکلات داریم و طرف می گوید این ها چه ادعایی دارند این کار را بکنم می گذارم آن ها کارها را بکنند من می پرم درآن ، خلاصه ما به شكلي از آن استفاده و بهره برداری می کنیم ، تجربه کار سیاسی هم خیلی سخت است اگر نشود و بگویید عملی نیست خیلی دشوار است ولی نتایج آن مطلوب است .
شما به هر حال به عنوان یکی از کسانی که در یکی از جریان های اصلی و تشکلهای اصلی روحانی کشور در راه اندازی آن تأثیر داشتید در آن دورانی که قدرت بسیار هم یک دست بود در سالهای اخیر و بعد از حالا دو دهه به این نتیجه رسیدید که از احزاب معطوف به حضور روحانیت، به احزاب کلاسیک روی بیاورید چگونه این تجارب شما را به این نتيجه رسانید که به سوی احزاب در واقع فراگیر بیایید ؟ تجارب عملی که پیش آمد و حوادثی که رخ داد ، یک مرحله ما یک تشکیلات داریم به نام تشکیلات روحانیت که هم من در درون آن تشکیلات هستم و هم جناب آقای ناطق و جناب مهدوی ، هم من در آن تشکیلات هستم، هم موسوی اردبیلی ، هم امامی کاشانی مثلاً در کنار هم داریم کار می کنیم هم من در آن هستم ، هم دعائی هم من در آن هستم هم آقای شبستری ، ببینید کار هم می کنیم در یک مقطعی توفیقمان خوب است و موفقیم اما یک مقداري که جلو می آییم اختلاف سلیقه ها پیش می آید، اختلاف سلیقه ها که پیش می آید احساس می کنیم تشکل فشرده تری نیاز داریم ، می بینیم عزیزمان آقای ناطق ، آقای انوری ، آقای مهدوی در تشکیلاتمان هستند ولی بنده ، آقای جلالی و برخی دوستان دیگر از آنجا می آیند و حزب جدید تشکیل می دهند یک تشکل جدید تشکیل می دهند ، اینها همه در شاخه های مناطق تهران بودند یعنی آقای جمارانی ، آقای موسوی خوئینی ها اینها در مناطق مختلف بودند اما می آییم اینها را جمع می کنیم و می گوییم که الان شرایط طوری است که در آن کار نمی شود کرد مشکل داریم بیاییم جدا شویم می رویم از امام هم اجازه می گیریم امام هم احساس می کند که دیگر حکومت شدیم چون حکومتی است اختلاف سلیقه هم وجود دارد گرایشها متفاوت هم است . دیگر هیچ اشکال ندارد اجازه می دهد انشعاب کنید ، تفرقه نکنید می رویم انشعاب می کنیم و تشکیلاتی را بوجود می آوریم بنام مجمع روحانیون ، خُب این مجمع روحانیون در یک مقاطعی برای ما مفید است ، مجلس سوم از آن بوجود می آید ، مجلس چهارم شکست می خوریم ، ریاست جمهوری 76 از آن بوجود می آید البته این نه و تشکلهای همسوی آن با مجاهدین ، مدرسین ، معلمین و توده جمعیتی که در سراسر کشور این تفکر و اندیشه را دارند . یک اندیشه در سراسر کشور وجود دارد در شهر و روستا بالاخره این تفکر و اندیشه وجود دارد، خُب شما حالا هر شهری بروی هم طرفدار روحانیت مبارز است، هم نیروهایی هستند طرفدار مؤتلفه ، نیروهایي هم هستند مثلاً طرفدار کارگزاران. ببینید این کار را تا انتخابات 76 هم انجام می دهیم 76 باز یک فصل جدیدی می شود، نیروهای جدیدی وارد می شود وسعت کار زیاد می شود ترکیب جامعه شاید به تدریج عوض می شود. حکومت ها حرکت هایی دارند و خواسته های مختلفی در جامعه هست، کم کم اختلاف شروع می شود این هم تأمل می کند مجلس ششم را انجام می دهد، شورای اول را انجام می دهد، ریاست جمهوری دوم را انجام می دهد اما می رسد کم کم به جایی که در درون خود مجمع روحانیون هم فکرها و هم سوئهای آن اختلاف نظر پیش می آید و آن موقع سرنوشت ساز می شود یعنی اینکه عده ای می آیند انتخابات مجلس هفتم را تحریم می کنند و شرکت نمی کنند و تلاش می کنند که مردم شرکت نکنند یک عده می آید تلاش می کنند که مردم شرکت بکنند و اینها شکست می خورند چرا که طیف شان و عده ای از آنها تحت تأثیر آنهاست، تحریم را تبلیغ می کنند بنابراین اینجا آنها شکست می خورند چون اگر مثال آقای شبستری و آقای غیوری اختلافشان شود یک دسته از آنها بگویند انتخابات بیایید یک دسته آنها بگویند نیایید به ما که ضرر نمی خورد به خود آنها ضرر می خورد چون عده ای تحت تأثیر آنها قرار می گیرند شرکت می کنند عده ای شرکت نمی کنند توجه می کنید بنابراین وقتی عده ای می گویند بیایید و عده ای می گویند نیایید نماینده های ما هستند که تعدادی از آنها مثلاً حذف می شوند بنابراین این يک تلاش هایی می شود که بلکه این ها به هم نزدیک شوند که نمی شود به هم ، نزدیک نمی شوند ، انتخابات ریاست جمهوری نهم می شود، باز هم در این زمان تفرقه می شود، در خود مجمع روحانیون سه و چهار گروه هستند بعضی از آنها طرفدار آقای هاشمی رفسنجانی هستند عده ای از آنها محتشمی ، ذاکری، شکوری ، طرفداری بنده را می کنند بعضی از آنها عملاً از معین طرفداری می کنند اختلافاتی پیش می آید ، اختلافات که پیش می آید نتیجه معلوم می شود که نمی شود کار کرد، نتایجش هم این می شود که می بینید ما آمدیم احساس کردیم که کل جامعه یک دفعه این طوری شد، یک علت دیگر آن دید این صنفی است یک تشکل می گوید ما روحانی هستیم پیوسته ، مرتبط ، جوان ولی عضو ما نمی تواند باشد عامل دوم هم این است احساس می کنیم دیگر این برای اول انقلاب خوب و مفید بود الان هم تشکل مفیدی است نه، ما باید یک کاری بکنیم که همه را در بر گیرد هم از لحاظي تشکیلاتی تر باشیم و هم اقشار مختلف در آن باشد ، روحانی ، کارگر ، دانشجو ، اصناف ، کشاورز و اساتید باشد با این جامعه متنوعی که ما داریم، این جامعه ای که قومیت های مختلف در آن است از استان هاي مختلف نیرو در آن داشته باشیم به قول معروف ترک ، فارس ، لر و بلوچ در آن داشته باشیم و بتوانیم همه جا را پوشش بدهیم ، لذا من بر همین اساس تفکر خوبی هم داشتم منتهی هر تفکری باید گذاشت به موقعش تا زمینه آن باشد. من مدیر مجلس بودم و این را بارها گفتم حالا می گوییم من یک وقتی همین بحث را کردم که حزب این طوری نتیجه ندارد، در دو سه تا جلسه من سخنرانی کردم گفتم شاید من حالا رئیس مجلس هستم سخنان من انعکاس دارد و مدیریت رسمی هم دارم این منعکس شود بچه ها به این فکر بیفتند ، شخصیت ها به این فکر بیفتند بروند دنبال یک تشکیلات متاسفانه نتوانستیم و نشد
من بر می گردم باز به یک موضوع مهمی که به نظرم در بحث احزاب راهگشا خواهد بود آن هم نسبت بین روحانیت و حزب است به هر حال دیدگاههای خیلی متنوعی وجود دارد قبل از انقلاب روحانیت یک مرجعیت خیلی بالایی مخصوصاً در توده های مردم داشت بعد از انقلاب ما با یک تکثر مرجعیت هاي فكري و اجتماعي مواجه هستیم یعنی علاوه بر روحانیت گروههای دیگر مثل دانشجویان ، معلمان و سایر اقشاری که به نوعی تأثیر گذارند وجود دارد از طرفی بعد از انقلاب یک اتفاق رخ داده که بخشی از روحانیت در ساختار قدرت هستند یعنی حاکم هستند و به نوعی قدرت را در اختیار دارند برخی از منتقدین ، انتقادشان این است که بطور اساسي ذیل این معنی خیلی اجازه تخرب داده نمی شود به این معنی که به احزاب مخالف و احزابی که به نوعی منتقد هستند اجازه داده نمي شود ،این یک بحث است كه وجود دارد بحث دوم این است که در همین روندی که بعد از انقلاب وجود داشته تعدادی از روحانیونی که به نوعی با حضرت امام بودند و در مبارزات شرکت داشتند نقش خیلی مستقیم و اولیه را داشتند و به مرور دارند درون حاشیه می روند مثلاً الان جامعه روحانیت دیگر لیست نمی دهد سعی می کند همان نقشی که شما گفتید ایفا کند روحانیت چه نسبتی می خواهد با این مقوله پیدا کند و فکر می کنید فرجام آن چیست ؟ ببینید اولاً بين روحانیت بعد از انقلاب با روحانیت قبل از انقلاب، یک تفکیک اساسی قرار بدهید که خیلی مهم است، روحانیت قبل از انقلاب کار تهذیب و تزکیه مسجد و تبلیغ و فرهنگی داشته و دفاع از حقوق مردم و مبارزه ، زندان همه چیز در طول تاریخ داشته ،روحانیت اكنون در ايران حاکم است الان خود روحانیت حاکم است و آن کسی هم که روحانی معترض در ایران شود تازه باید بیاید برود دادگاه ویژه روحانیت، پس روحانیت الان خود، حاکم است و با روحانیت قبل خیلی فرق کرده درست است یک بخش کوچکی از این روحانیت در حکومت است بخش عظیمی از روحانیت نیز همان کار حرفه ای خودشان را انجام می دهد آنها یک دسته هستند که مي گویند اصلاً روحانيت حكومت را نپذیرد چون حکومت موافق ، مخالف دارد و آنها که می گویند روحانیت حزب را نپذیرد، مشکل دارد، خُب انصافاً در قضیه حکومت هم همین طور می شود و در حکومت سخت تر می شود در حکومت خواه ناخواه یک عده یک سری توقعاتی دارند وقتی مردم ديدند كه یک ضعف هایی وجود دارد، باید بایستد انتقاد کنند، مگر آنها كه نمی خواهند دوباره خودشان را داخل دست انداز ها بیاندازند، این نکته اول ، من حرف آنها را بد نمی دانم، من می خواهم بگویم یک اشکال دیگر وجود دارد می شود من وزیر کشور باشم انتقاد از من نشود؟ می شود من نخست وزیر باشم و انتقاد از من نشود؟ بگویند حالا نخست وزیر شده ما از او انتقاد نمی کنیم می شود از احمدی نژاد انتقاد کرد از حداد عادل انتقاد کرد ولی مثلاً از من و خاتمی ، هاشمی ، رئیس جمهور شدیم انتقاد چی از ما می شود؟ این را باید چکار کنیم بنابراین من می گویم یک دسته روحانیون می مانند همان کار اصلی شان را انجام می دهند مصلحت خودشان را می دانند یک دسته می خواهند وارد صحنه سیاسی شوند به این معنی ، به این معنا که مسئولیت را بگیرند و تفکر سیاسی داشته باشند مسئولیت را بگیرد یعنی مسئولیت گرفتن اینها لوازمی دارد و بعضی چیزها را باید پذیرفت بر همین اساس هم اختلاف نظر پیش می آید. اكنون چه کنیم همین الان بزرگانی هستند که کاملاً با حزب موافقند اما خودشان حزبی نیستند مرجع تقلید هستند، خودش رساله دارد اما می گوید نه کار سیاسی که می کند حزبی هم تشکیل می دهد و چند تا آدم خوب هم در رأس آن قرار می گیرد. همین آیت الله مظاهری در حد مرجع تقلید است رساله دارد می آید یک صفحه با بچه ها مکاتبه می کند و می گوید تحزب کار خوبي است اما یک آیت الله دیگر می گوید تحزب خوب نیست آن هم بزرگوار است دیگر مربوط به سلیقه و برداشت بعضی ها است من عقیده ام این است ما وقتی وارد حکومت شدیم بله یک کسی در سطح امام خیلی فراتر از این حرفهاست که مثلاً می گفت شما حزب را حمایت کنید کار آن بود هیچ حزبی کار امام را انجام نداد اما آن هم که می خواهیم تداوم بیاورد باید یک کارهایی کنیم که تداوم بیاورد و این کارها را این به شکل باید انجام داد و نکته آخر اینکه می شود طرف حزبی باشد و در درون تشکیلاتش حزبی عمل کند اما در حین مسائل دیگر رعایت آن لباس روحانیتش را بکند یا مثلاً اگر یک روحانی است یا اگر چهره ای شده اینها را هم رعایت کند.
نظر غالب در جمهوری اسلامی در دوره های مختلف بعد از انقلاب چگونه بوده است ؟
قاعدتاً این طوری بود که تحزب نباشد دیگر یعنی آخوندها خیلی داخل حزب نروند منتهی چهره های ممتازی که آمدند خیلی موثر بودند یعنی مثل آیت الله خامنه ای، مثل آقای هاشمی مثل آیت الله بهشتی اینها وقتی آمدند در این جهت خیلی مهم بود اما این تفکر وجود دارد .
شما خودتان فکر می کنید آیا درست ترین راه این است که روحانیت به عنوان یک نهاد صنفی وارد کارزار سیاست شود یا اینکه در قالب یک حزب ساختار رقابت حزبی هم یکسری قواعد خاص خودش را دارد یعنی شما فکر می کنید که روحانیت به صورت یک نهاد صنفی باید وارد عرصه فعالیت سیاسی شود یا به صورت ساختار حزبی؟

ببینید مکان و زمان فرق دارد، یعنی یک روحانی به عنوان فرد ممکن است سیاسی بوده و وجودش خیلی مفید و گستره نفوذش زیاد باشد و ابعاد شخصیتی مختلفی داشته باشد یعنی مثلاً ضمن این که یک روحانی است یک مدرس بزرگ هم باشد مثال می زنم، از نظر نفوذی در اقشار مختلف نفوذ دارد ، خُب این روحانی لازم نیست خودش را در یک قالب حزبی کند ضمن نفوذ داشتنش نمی خواهد به عنوان تشکیلات سیاسی عمل کند، مثلاً وزیری بگذارد وزیری داشته باشد نماینده ای داشته باشد خیلی هم برایش فرق نمی کند، اما یک وقت اگر بخواهد حزبی عمل کند نماینده خاص خودش را باید در آنجا بگذارد که حزبی عمل کند، موارد فرق دارد، شخصیت ها فرق دارد حالا من مثال ساده ای از خودم بزنم من الان در حزب حتماً یک جاهایی معذوريت پیدا می کنم که کسی را معرفی نکنم مثلاً چرا ؟ من احساس می کنم فرد در لرستان خودمان اول در زادگاه من ،( وقتی 85% مردم رای به من دادند که چپ رای به من ندادند، 85% که رای چپ نبوده رأی مردم بوده) من می گویم بروید احساس می کنم که هر یکی را که من تأیید کنم خودم و عده ای از آنهایی که من را قبول دارند محدود کرده ام نه، برای قبول داشتنش ظلم می دانم برای آنها ، بی مهری می دانم به آنها ، اینها مواردی است که این چنین می شود .می خواهم بگوییم که فرهنگ ما این گونه است بتدریج این فرهنگ ها باید حل شود ممکن است ده سال دیگر این گونه نباشد همينطوری که خیلی قضايا كه پانزده سال بوده الان نیست و الان یک موانعی هم دارد. به هر جهت ببینید دریا زدن خیس شدن دارد آدمی که می خواهد در حکومت باشد وزیر و وکیل تعیین کند یا خودش وزیر و وکیل باشد باید لوازمش را هم بپذیرد. یک بحث دیگر به نظر من در مسأله احزاب در ایران مهم است آن هم نسبت احزاب با ولایت فقیه است به هر حال جزو قانون اساسی است و نقش اساسي هم دارد کسانیکه نقش احزاب را بررسی کنند می گویند که دامنه اختیارات، نوع نگاه و بعضی جریانات نظرگاه هایی دارند که بطور اساسي جایگاه و فضا را برای کار حزبی تنگ و کاملاً محدود می کند و این مسأله کلیدی در شکل گیری احزاب در ایران است ؟ حالا این نظریه یک عده ای است بعضی ها نظر متفاوت تري دارند اما نظر غالب در ساختار قدرت همان نظری است که در واقع دیدگاه اول هست بنظر شما چه نسبتی باید پیدا کرد که این موضوع در ایران حل شود ؟
ببینید اولی که ما هر کدام باید به این توجه کنیم همه ما باید در چارچوب قانون اساسی عمل کنیم مگر حزبی می تواند در چارچوب قانون اساسی عمل نکند پس وقتی یک حزبی پذیرفت در این نظام کار کند یعنی چارچوب قانون اساسی را بايستي رعايت كند. من مثال می زنم در مثل مناقشه نیست، شما تلطیفش کنید اگر یکی خواست حزبی تشکیل شود در نظام شاهنشاهی خُب طبعاً آن قانون اساسی را باید رعایت کند درست است یا نباید رعایت کند؟ پس بنابراین باید رعایت کند حالا تا برسیم به نظام ولایت فقیه امام (ره) که دیگر یک حکومت دینی است من می گویم وقتی در حزب می خواهی بروی باید قانون را رعایت کنی، چارچوب قانون را رعایت کنی یک وقت قبول نداری می روی کنار، به یک صورت دیگر می شود که آن بحثش جداست اما یک وقت می پذیری درون یک حکومت باشی بیایی با این حکومت چه کنی دنبال قدرت هم باشی یا نه ممکن است اصلاً یک بخش قدرت هم در اختیارت باشد مگر شما خیال می کنید این احزابی که شکست می خورند مثلاً درانگلستان و آمریکا اینها دیگر از قدرت کنارند؟اگر این چنین بود که اینها این قدر کشورهایشان پیشرفت نمی کرد، خیلی چیزها را در اختیار دارند یعنی تمام دموکرات ها در امريكا الان فکر می کنید هیچ کاری ندارند؟ آنها هم یک بخش هایی از کشور در اختیارشان است بله ، رئیس جمهور ، وزیر خارجه و اعضای کابینه حزبی هستند بنابراین من می خواهم بگویم اول ما باید تمام قانون را بپذیریم قانون را که پذیرفتيم کاملاً دقت کنیم به قانون عمل کنیم نه برداشت غلط و نادرستی از قانون داشته باشیم به شکلی كه چون حالا ولی فقیه است دیگر نه حزبی وجود دارد دیگر آزادی نیست یا اینکه مثلاً نمی توانند رقابتی با همدیگر كنند و لذا می بینند آیت الله خامنه ای روی گرایشهای مختلف ، روی انتقاد تاكيد مي كند، خُب دیگر حزبی انتقاد نمی کند از حزب ديگر و از اساسش ، مخالفین هستند که انتقاد می کنند من اعتقادم این است که با رعایت کردن یک سلسله مسائل از دو طرف آنکه طرفدار ولایت فقیه است آن قدر گسترش ندهد یا توسعه ندهد که هیچ کس نتواند نفس بکشد خوب نیست ولایت فقیه که امام گفته رهبران آن گفته اند نیست نه این طرفی که وقتی می گوید حزب است پس دیگه خیلی خط قرمزهای قانون اساسی را ما باید رعایت نکنیم چون حزب تشکیل دادیم، بالاخره این ولایت فقیه در چارچوب قانون اساسی یک اختیاراتی دارد .
نقش و جایگاه اپوزیسیون در این ساختار چيست؟
اپوزیسیون باید نقد کند ، انتقاد کند منتهی همان هم می گوید ما ملتزم به قانون اساسی هستم وباید به قانون اساسی ملتزم باشم ولی ما می آییم نقد می کنیم انتقاد می کنیم می گوید اگر آقا دست ما بدهید ما بهتر از شما اداره می کنیم مثلا" در عدالت اینگونه هستیم، در سیاست خارجی این کار را می کنیم به این نحوه برخورد می کنیم ما عیبمان این است این را مخصوصاً بنویسید که خیلی اوقات درون حکومت هستیم و دنبال ابزار هم هستیم توسعه اش بدهیم و به نقش اپوزیسیون عمل می کنیم و لذا با شکست مواجه می شویم . یعنی دو تا قدرت در اختیار ماست دو تا قوا در اختیار ماست قوه مقننه و قوه اجراییه در مجلس ، بیرون مجلس داخل کابینه طوری حرف می زنیم که انگار از قدرت بیرون هستيم و اصلا" کسي دیگر باید بیاید جواب بدهد. انتقاد بکنیم حرف هم بزنیم اما به شكلي حرف می زنیم كه آن وقت به شورا که كارمان می رسد چهار نفر می آییم جمع می شویم تمام آن چهار نفر در تهران، در شورا که می رسد کارمان چهار نفر می آییم جمع می شویم تمام آن چهار نفر در تهران زیر دهم ، یازدهم می شوند، آنقدر خوشحالیم که می گوییم عجب پیروزی نصیب مان شده است خب در دیروز دو تا قوه در اختیارت بود هی انسدادی گفتی، خروجی گفتی ، رفراندومی گفتی ، کار نتیجه ندارد، گفتی در حالی که مجلس با این قدرت در اختیار تو بود . رئیس جمهور با این محبوبیت و این کابینه در اختیار تو بود می گفتی که به درد نمی خورد حالا خیلی خوشحالی که چهار تا فرستادی در شورا تازه یکی از آنها بچه عزیز و خوبی هم است آنکه از زور بازویش آمده در شورا! همانطور که دبیر از لیست ها نيامده از زور و بازوی خودش است، سه تا زیر ده ، یازده آورده چقدر پیروز شده؟ اینها همه چیزهایی است که باید در ضابطه بیاید یعنی همه اینها باید در سایه قانون باشد. ولایت فقیه در چارچوب قانون اساسی ، احزاب در چارچوب قانون اساسی اما چون حزب نيستیم رعایت نمی کنیم هر چه می خواهد بگوید اصلاً چه فرقی کرد ما در مجلس هفتم تحریم کردیم سه ماه بعدش ده ماه بعدش ، یازده ماه بعدش در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردیم ، هیچ چیز عوض نشد چه عوض شد که همه چیز بدتر شد چیزی تغییر کرده بود؟ پیامی برای ما دادند؟ نامه فدایت شوم برایمان نوشتند؟ مثال می زنیم به شما بگوییم آقای جنتی عوض شده بود؟ از اعضای شورای نگهبان کسی تغییر کرده بود؟ اوضاع به مراتب بدتر شده بود یک بخش از سنگرها را از دست داده بودیم دوباره آمدیم خوب هم کردند آمدند آن یکی غلط بوده، من می خواهم بگویم اگر حزبی عمل کنیم و درست عمل کنیم حزب هیچ مشکلاتی وجود ندارد خُب مشکلاتی هم اگر وجود دارد می گذاریم گوشه چكارش می شود کرد حلش کرد، گفتگو کرد یک بخشی از آن حل می شود یک بخشش حل نمی شود همه چیز که ایده آل نمی شود .
 
 نظرات

آدرس ایمیل:            

آدرس سایت یا وبلاگ:

 

ارسال به دیگران
ایمیل مقصد :

ایمیل شما:

پیغام ( اختیاری ):

جستجو