مرداد 1323 در مشهد به دنبا آمده از پدری که طالقانی تبار بوده است . هنوز 14 سالش نبود که در روزنامه خراسان با نوشتن مقاله ای « بیرجند شهر ستمدیده» (1337) روزنامه نگار شد آن موقع یکسال بود که با ماهی 30 تومان نمونه خوان روزنامه خراسان بود و با نوشتن آن مقاله که در روزنامه های پایتخت هم نقل شد به ماهی 70تومان رسید. چون با این مطلب پا تو کفش علم شخص ذی نفوذ درباری کرده بود یعنی کله خرابی روزنامه نگاری از همان آغاز- این خاطره را او در نشستی صمیمانه با ما گفت : تا به امروز در بسیاری از روزنامه ها و نشریات قلم زده و از معاونی سردبیر تا سردبیری روزنامه های بزرگ کشور را سالیان بسیار در اختیار داشته.
به موازات قلم زدن فعالیت سندیکائی گسترده ای را هم داشته است که پر از خاطرات و خطرات است سوای اینها تألیفاتی با عنوانهای : 1-فساد و اختناق در ایران (چاپ اول 1356، نشر عطائی ) 2-از روزنامه دیواری تا روزنامه نگاری (جلد اول 1370، انتشارات مدرسه) و چند اثر مهم در دست چاپ و در دست تألیف . اما از ادامه نگارش کتاب « روزنامه نگاری کاربردی» منصرف شده . می گوید: « بخاطر اینکه نه گوش شنوا و نه چشم بینا وجود دارد و در مقامات کشور اراده لازم برای سامان دهی رسانه ها مشاهد نمی شود» اما دو فصل تألیف شده آن را می توان در mag Iran .com مشاهده نمود . در خاطرات خود به عنوان آخرین دبیر سندیکا می گوید :« حاکمیت گذشته می خواست سر به تن سندیکا نباشد . بخاطر اینکه 4 سال آن را ثبت نکرد ، چند بار هم برنامه هائی ریخت که آن را منحل کند .» او از دست آورد سندیکا می گوید که این چیزهائی که هم اکنون انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران به دست آورده و یا می خواهد به دست بیاورد، ما سالیان پیش خیلی بیشتر از آن را به دست آورده ایم و اجرایش کرده ایم « مثل بیمه روزنامه نگاران ، بیمه تکمیلی درمان، طبقه بندی مشاغل ، میثاق حرفه ای روزنامه نگاران و خانه دار کردن روزنامه نگاران و ...» و حاضر نیست بیشتر از این درباره انجمن صنفی روزنامه نگاران صحبت کند تنها می گوید « بحثی و سخنی ندارم ، بود و نبود انجمن صنفی مثل بسیاری از سازمانهای دیگر ، یکی است و فرقی نمی کند.» پیله می کنم « چرا؟ » به سخن می آید . -1 بر اساس نیازهای جامعه کنونی مطبوعات حرکت نمی کند و اصولاً این نیازها را نمی شناسند. اگر می شناختند در طی این 9 سال چند پیشنهاد عرضه می کردند برای تجدید ساختار مطبوعات ایران و غیره و غیره ... -2 اکثر کسانی که پست های کلیدی انجمن را داشته مطلقاً روزنامه نگار حرفه ای نبوده اند. در بحرانهای که پیش آمد. اگر کاری می کردند دست به دامان خاتمی می شدند، او پولی را حواله کرد که به روزنامه نگاران بدهد. این مغایرت دارد با یک نهاد مستقل صنفی که از دولت گدائی کند . می پرسم از دولت کمک نگیرد از کجا بودجه تأمین کند ؟ در شرائط فعلی و به دلیل عملکرد دولتها و گروهی از افراد فرصت طلب، روزنامه نگاری حرفه ای در ایران وجود ندارد. متأسفانه فرهنگ مخربی جا افتاده که روزنامه نگاری یعنی اینکه « اسپانسری» داشته باشیم در حالیکه اصل اول روزنامه نگاری حرفه ای « کار رقابتی» است. مجله بهتر،بده خواننده بیشتر داشته باش ، تا بنگاههای اقتصادی به تو آگهی بدهند ، مردم نشریه تو را بخرند. در این صورت نیازی نداری از دولت کاغذ بگیری . من در همین سالهای اخیر مطبوعاتی را سردبیری کردم که بدون کمترین کمک دولتها سالها سر پا ایستادند . ضمناً انجمن صنفی زائده جامعه ای است به نام مطبوعات وقتی که مطبوعات ساز و کار خودش را ندارد چه توقعی داری که انجمن صنفی ساز و کار خوب داشته باشد . بحث را کوتاه کنم بهتر است. باید گفت جامعه رسانه ای ایران ، شامل صدا و سیما، خبرگزاری های یک شبه، دیدگاههای ((سایتهای)) مختلفی که ایجاد شده و سایر ابزارهای اطلاع رسانی ، هیچکدام نه بر منطق حاکم بر یک رسانه واقعی عمل می کنند و نه حتی در این اندیشه هستند که بکوشند تا دریابند رسانه های جهان سال 2006 با رسانه های سال 2000 چه تفاوت هائی در کارکرد دارند . در بطن این موضوع حقیقت دردناک و خطرناکی نهفته است. کشوری که از وجود رسانه های خلاق ، پویا، و مؤلف محروم باشد، مانند کشوری است که یا ارتش ندارد و یا اگر دارد سربازانش فقط به تفنگهای موسوم به « حسن موسی » مسلح اند . در خانه اگر کس است همین یک حرف بس است. به تلخ و شیرین های سندیکا می پردازیم .... تلخ این است که وقتی برای اولین بار عضو هیئت مدیره و خزانه دار سندیکا شدم ، برای وصول حق عضویت های عقب افتاده اعضاء سراغ شادروان « ذبیح الله منصوری » رفتم که 3 ماه 30 تومان بدهکار بود. تمام جیبهایش را کاوید بیش از 20 تومان نداشت، با شرمندگی گفت : « ده تومان بقیه را یک هفته دیگر می دهم.» وقتی از محل کارش آمدم بیرون، گوشه دنجی ایستادم و گریه کردم ، که چرا مردی با اینهمه سابقه خدمت نهار نان و پنیر می خورد و در جیبش بیش از 20 تومان نداشت. و شیرین اینکه : همین آقای ذبیح الله منصوری که بیمه عمر هم از طرف سندیکا شده بود پس از یک عمر اجاره نشینی و دربدری، به مجتمع کوی سندیکای نویسندگان مطبوعات اسباب کشی کرد و دیگر دغدغه آن را نداشت که چند ماه بعد صاحبخانه بگوید باید خانه را تخلیه کنی. « ذبیح الله منصوری » نام یکی از صدها روزنامه نگاری است که من خاطرات تلخ و شیرین از آنها دارم. همچنین وقایعی که برای سندیکا اتفاق می افتاد جا دارد تشکر کنم از کسی که نمی دانم اکنون کجاست « دکتر علی اله همدانی» که در زمینه طبقه بندی مشاغل روزنامه نگاران زحمت زیادی کشید، هم مطبوعاتی بود و هم کارشناس مسائل کارگری . با او می شود بسیار صحبت کرد تجربه ای است 47 ساله از یک روزنامه نگاری پویا، بقیه اش باشد تا فرصتی دیگر و یا آنچه را که نپرسیده ایم از خودش بپرسید : me_heydarali@yahoo.com
