[ تاريخ انتشار :دوشنبه، 13 شهریورماه 1385]     [ موضوع :فرهنگ و ادب]    [نسخه قابل چاپ ]

 تولد ادبيات معاصر
[ - ]

گفتيم انقلاب مشروطه ادبيات و نثر و نظم و شعر و چكامه را دگرگون كرد. پيچيده نويسي و استعمال بيش از حد كلمات عربي كه بيشتر براي تفاخر بود از زمان ابوالقاسم قائم مقام فراهاني صدراعظم محمدشاه قاجار آغاز شده بود و كساني چون قائم مقام، عبداللطيف طسوجي، ميرزاحبيب اصفهاني، حاج ميرزاعلي امين‌الدوله و برخي ديگر مغلق گويي و دشوارنويسي را به كناري نهاده ساده گويي دلنشين را جايگزين آن كردند. پيدا بود كه زمينه‌هاي دگرگوني چه در سياست و چه در فرهنگ در حال پديدآوردن است.

اگرچه قائم مقام را، فراش‌هاي باغ نگارستان به فرمان محمدشاه پنهاني خفه كردند ولي او بذرهاي ادبيات مشروطه را پاشيده بود و پس از وي ديگران و ديگران اين بذرها را آبياري كردند.

براي اجتناب از بلندنويسي، نمونه كوتاهي از نثر روان و زيباي عبداللطيف طسوجي تبريزي را نقل مي‌كنيم تا ببينيد اين نثر حتي امروز كه ادبيات معاصر ما به همت نويسندگان و شاعران بلندآوازه‌ و متقدمين اين راه چون: يوسف اعتصامي، مجيد فيضي، علي دشتي، شادمان، جمال‌زاده، زين‌العابدين وهني و… همچنين نويسندگان متأخر: صادق هدايت، صادق چوبك، احمد محمود، علي افغاني، محمود دولت آبادي، جمال ميرصادقي، احمد شاملو، اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و ده‌ها چو اينان از نثر ناآشنا و بيگانه تذكره ‌نويسان و منشيان جدا شده و به راه خود مي‌رود هنوز تازگي و طراوت خود را پس از گذشت نزديك به 200 سال حفظ كرده است. گوشه‌اي از كتاب هزارويك شب اين نويسنده: اي ملك جوان‌بخت، شنيده ام بازرگاني سرد و گرم جهان ديده و تلخ و شيرين روزگار چشيده سفر به راه‌هاي دور و درياهاي پرشور مي‌كرد. وقتي او را سفري پيش آمد، از خانه بيرون شد و همي رفت تا از گرمي هوا مانده گشته به سايه درختي پناه برد كه لختي برآسايد، چون برآسود قرصه ناني و چند دانه خرما از خورجيني كه با خود داشت به در آورده بخورد و تخم خرما بينداخت.
 در حال، عفريتي با تيغي بركشيده نمودار شد و گفت: چون تخم خرما بينداختي بر سينه فرزند من آمد و همان لحظه بي‌جان شد. اكنون ترا به قصاص آن بايدم كشت. بازرگان گفت: اي جوانمرد عفريتان، من مالي بي مرّ (بسيار) و چند پسر دارم. اكنون كه قصد كشتن من داري مهلت ده كه به خانه بازگردم و مال به فرزندان بخشم. وصيت‌هاي خود بگذارم و پس از سالي نزد تو آيم. بازرگان به خانه بازگشت، مال به فرزندان بخش كرد و ماجراي خويش را چنان كه با عفريت رفته بود با فرزندان و پيوندان بيان كرد... الي آخر

 
 نظرات

آدرس ایمیل:            

آدرس سایت یا وبلاگ:

 

ارسال به دیگران
ایمیل مقصد :

ایمیل شما:

پیغام ( اختیاری ):

دسته بندی مطالب
  • آخرین خبر
  • اقتصادی
    • بانک
    • سهام عدالت
    • مشکلات اقتصادی
    • نامه وارده
  • بازتاب
  • تحلیل
    • شهر
  • جامعه
    • ازدواج
    • جرائم
    • خانواده
    • قانون مدنی
  • حقوق قضایی
  • زنان
    • تبعیض جنسی
  • سیاست
    • مجلس
  • مطالب ماهانه
    • تاریخ
    • خبر
    • شعر
    • فرهنگ و ادب
      • داستان
      • نقد ادبی
    • معرفی کتاب
    • نمایش
    • یاداشت مدیر مسوول
      • سرمقاله
  • مقاله
    • اجتماعی
    • فرهنگی
      • تاتر و سینما
        • نقد فیلم
      • مطلوعات
  • موسیقی
    • سمفونی ایران
  • نکته
    • شیطنت
  • نگاه به دیگران
  • چهره های برتر
    • روزنامه نگاری
  • کار و کارگری
    • قانون و کارگر
  • گردشگری
    • ایران
      • ایران شناسی
  • گزارش
    • گفتگو
  • یادمان
    • نویسنده

موضوعات ماه
جستجو