گفتيم انقلاب مشروطه ادبيات و نثر و نظم و شعر و چكامه را دگرگون كرد. پيچيده نويسي و استعمال بيش از حد كلمات عربي كه بيشتر براي تفاخر بود از زمان ابوالقاسم قائم مقام فراهاني صدراعظم محمدشاه قاجار آغاز شده بود و كساني چون قائم مقام، عبداللطيف طسوجي، ميرزاحبيب اصفهاني، حاج ميرزاعلي امينالدوله و برخي ديگر مغلق گويي و دشوارنويسي را به كناري نهاده ساده گويي دلنشين را جايگزين آن كردند. پيدا بود كه زمينههاي دگرگوني چه در سياست و چه در فرهنگ در حال پديدآوردن است.
براي اجتناب از بلندنويسي، نمونه كوتاهي از نثر روان و زيباي عبداللطيف طسوجي تبريزي را نقل ميكنيم تا ببينيد اين نثر حتي امروز كه ادبيات معاصر ما به همت نويسندگان و شاعران بلندآوازه و متقدمين اين راه چون: يوسف اعتصامي، مجيد فيضي، علي دشتي، شادمان، جمالزاده، زينالعابدين وهني و… همچنين نويسندگان متأخر: صادق هدايت، صادق چوبك، احمد محمود، علي افغاني، محمود دولت آبادي، جمال ميرصادقي، احمد شاملو، اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و دهها چو اينان از نثر ناآشنا و بيگانه تذكره نويسان و منشيان جدا شده و به راه خود ميرود هنوز تازگي و طراوت خود را پس از گذشت نزديك به 200 سال حفظ كرده است. گوشهاي از كتاب هزارويك شب اين نويسنده: اي ملك جوانبخت، شنيده ام بازرگاني سرد و گرم جهان ديده و تلخ و شيرين روزگار چشيده سفر به راههاي دور و درياهاي پرشور ميكرد. وقتي او را سفري پيش آمد، از خانه بيرون شد و همي رفت تا از گرمي هوا مانده گشته به سايه درختي پناه برد كه لختي برآسايد، چون برآسود قرصه ناني و چند دانه خرما از خورجيني كه با خود داشت به در آورده بخورد و تخم خرما بينداخت.
در حال، عفريتي با تيغي بركشيده نمودار شد و گفت: چون تخم خرما بينداختي بر سينه فرزند من آمد و همان لحظه بيجان شد. اكنون ترا به قصاص آن بايدم كشت. بازرگان گفت: اي جوانمرد عفريتان، من مالي بي مرّ (بسيار) و چند پسر دارم. اكنون كه قصد كشتن من داري مهلت ده كه به خانه بازگردم و مال به فرزندان بخشم. وصيتهاي خود بگذارم و پس از سالي نزد تو آيم. بازرگان به خانه بازگشت، مال به فرزندان بخش كرد و ماجراي خويش را چنان كه با عفريت رفته بود با فرزندان و پيوندان بيان كرد... الي آخر
