[ تاريخ انتشار :شنبه، 11 شهریورماه 1385]     [ موضوع :مقاله]    [نسخه قابل چاپ ]

 جنگ يعني پايان عقل
[ اردشیر زارعی قنواتی ]

چنانچه كسي در پايان قرن بيستم ادعا مي‌كرد كه تولد و دوران كودكي هزاره سوم را بايد در آغوش مادر جنگ به نظاره نشست، همگان نه تنها باور نمي كردند كه شايد وي را ديوانه نيز مي‌پنداشتند.
 اين تلقي ديوانگي چندان هم بي‌ربط نبود چرا كه تجارب دو جنگ جهاني و ده‌ها جنگ منطقه‌اي اثبات نموده بود كه اين خشونت و عكس‌العمل كور در قبال تحولات اجتماعي به غير از نيستي و اتلاف منابع انساني، اقتصادي و فرهنگي هيچ دستاورد ديگري براي انسان متمدن به همراه نداشته است.

ولي اينگونه نشد زيرا كه سرنوشت اين كودك نوپا از همان ابتدا به دست پدر و مادر نااهل و ديوانه‌اي افتاد كه از مناسبات اجتماعي تنها جنگ‌هاي يكجانبه و تروريسم بنيادگرايانه را آموخته بودند.

اهداف امپرياليستي ايالات متحده جهت به‌راه انداختن جنگ‌هاي متعدد در خاورميانه و منويات قرون وسطائي بنيادگرايان مذهبي در قالب تروريسم بين‌المللي تصوير بسيار ناخوشايندي از جهان معاصر را در مقابل انسان امروز قرار داده است. اين بازي كثيف براي هيچ كس ارمغاني نخواهد داشت به جزء كمپاني‌هاي اسلحه‌سازي، سوداگران نفتي و در اين سو نيز مجنونيني كه مي‌خواهند تاريخ را به عقب برگردانده و جهالت را بر تمدن حاكم نمايند. بروز جنگ‌هاي جديد در خاورميانه تأثير و تبعات بسيار منفي‌تري نسبت به جنگ‌هاي بين‌المللي و منطقه‌اي قبلي داشته است چرا كه در اينجا جنگ فراتر از حوزه سياسي به حوزه فرهنگ نيز كشيده شده است. بر اساس واقعيات موجود بررسي جنگ در معادلات نوين بين‌المللي و منطقه‌اي مي‌تواند زواياي پنهان و غير مشروع آن را نمايان سازد.
1-جنگ تمدن‌ها : در خاورميانه جديد خارج از هر گونه ادعاي كذبي كه در طي سال‌هاي اخير مطرح گرديده است دو تمدن شرق اسلامي و غرب ليبرال عرصه اين منازعه را آرايش داده‌اند. لشكركشي ائتلاف به رهبري آمريكا بر عليه ساختارهاي خاورميانه‌اي به خصوص در عراق موجب يك شكاف كاملاً ملموس اجتماعي در بين اين دو حوزه تمدني شده است. هم لايه‌هاي اجتماعي مسلمان در خاورميانه هر گونه تسامع و نزديكي با جوامع غربي را بر اساس منازعات تازه بي اعتبار مي دانند و هم جوامع غربي در ذهن خويش مو سياه‌هاي مسلمان را تجسم واقعي تروريسم يا در بهترين حالت آتش زير خاكستر شورشگري تلقي مي‌نمايند. در خاورميانه براي اثبات دشمني با غرب از افغانستان، عراق، فلسطين و لبنان سخن گفته مي‌شود و در غرب متقابلا از يازدهم سپتامبر، يازدهم مارس مادريد و جنايت تروريستي متروي لندن داستان‌هاي هولناك تعريف مي‌شود.
 2-تهاجم به دمكراسي : شك نبايد كرد كه تعميق منازعات جديد در عرصه بين‌المللي تهاجم آشكار به دمكراسي و زير ساخت‌هاي حداقلي دمكراتيك در خاورميانه و حداكثري در اروپا و آمريكا خواهد بود. آنان كه در كشورهاي غير دمكراتيك خاورميانه زندگي كرده‌اند اين را به يقين مي‌دانند كه هر زمان از اولويت امنيت ملي و تهديد تهاجم خارجي سخن گفته مي‌شود اولين قرباني آن دمكراسي نيم بند آنجا و آزاديخواهان بومي در اين جوامع بوده است. هميشه به اين بهانه احزاب، تشكل‌هاي مدني، فعالين سياسي منتقد و حقوق بشري سركوب شده‌اند و در مقابل گروه‌هاي خشونت طلب و تندرو كانون‌هاي قدرت را قبضه كرده‌اند. اين مسأله حتي در غرب نيز تا حدودي صادق بوده است چنانچه به بهانه امنيت و پيشگيري از اقدامات تروريستي، آزادي‌هاي مدني شهروندان محدود شده و حقوق بشر توسط دولت‌ها و سازمان‌هاي امنيتي نقض گرديده است.
3-منازعات قومي-مذهبي: موقعيت خاص خاورميانه و پراكندگي نژادي و مذهبي لايه‌هاي اجتماعي در حوزه ساختارهاي ملي اين منطقه، محيط مساعدي را براي رقابت و منازعات ارتجاعي فراهم كرده است. آنچه هم اكنون در عراق مي‌گذرد شمايل واقعي يك جنگ نامشروع است كه هم اينك به سطح تقابل بين شيعه و سني، كرد و عرب رسيده و اين كشور را در آستانه جنگ داخلي قرار داده است. هيچگاه به اندازه امروز در خاورميانه تعامل قومي-مذهبي، دمكراسي، مدرنيزاسيون، توسعه سياسي-اقتصادي-فرهنگي، حقوق بشر و توازن اجتماعي مورد تهديد قرار نگرفته است. هلال شيعي، ائتلاف سني، استقلال كردي، مهاجرت مسيحي‌ها و قتل عام‌هاي نژادي و مذهبي واژه‌هاي نويني تلقي مي‌شوند كه در فرايند بروز جنگ‌هاي معاصر به تيتر اصلي خبرگزاري‌ها تبديل شده است.
 4-اتحاد جنگ طلبان : تجربه سال‌هاي اخير اثبات نموده است كه با شنيدن اينكه " جورج بوش" و " اسامه بن لادن" دشمن يكديگرند، مي‌توان پوزخند زد و گوينده را ديوانه يا جاهل پنداشت. نئوليبراليسم و بنيادگرائي مذهبي هر دو فرزندان خانواده خشونت و نيستي‌اند كه با تمام تفاوت‌هاي ظاهري بين خود بقاي آنان وابسته به وجود ديگري است. اين يازدهم سپتامبر است كه فرصت طرح دكترين حملات پيشگيرانه و لشكركشي به افغانستان و عراق را به بوش مي‌دهد و متقابلا تهاجم به اين كشورها است كه بستر مساعد ترويج و تئوريزه كردن تروريسم را براي امثال بن لادن مهيا مي‌كند. هيچ كدام از اين دو نيرو بدون وجود ديگري مشروعيت كاذب كنوني خود را كسب نمي‌كردند و اين درست اثبات عيني همان قانون ديالكتيكي " وحدت ضدين" خواهد بود.
5-شكاف اجتماعي و فاصله طبقاتي : آغاز و پايان هر جنگي به منزله فرصت‌هاي از دست رفته براي اكثريت مردم و بروز فرصت‌هاي تازه‌اي براي نعمت خواري عده كمي در آينده خواهد بود. اين شرايط جديد كه خارج از هنجارهاي تثبيت شده زندگي يك ملت است شكاف و فاصله طبقاتي بين لايه‌هاي اجتماعي درون جوامع جنگ زده را شدت خواهد بخشيد و وحدت ملي ناشي از نظم پذيرفته شده را تهديد خواهد نمود.
 6-كينه‌هاي ماندگار: زماني كه توپ‌ها به صدا درآيد و غرش هواپيماهاي جنگي به گوش برسد همراه با انفجار هر بمب و كشتاري، كينه‌هايي در دل‌ها كشت مي‌شود كه تا سال‌ها درو نخواهد شد. خسارات مالي و جاني آوار شده بر ملت‌ها تصوير و خاطراتي را رقم خواهد زد كه تا دهه‌ها بعد نيز از ذهن و قلب‌ها زدوده نشده و ملت‌ها را هميشه درگير تسويه حساب‌هاي كهنه خواهد نمود.
7-اتلاف منابع انساني : جنگ تنها در حيطه بازي جنگجويان خلاصه نمي‌شود چرا كه بيشترين آسيب و تلفات انساني در كشتار كور غير نظاميان و آوارگي آنان شكل مي‌گيرد. هم اكنون در عراق، لبنان، افغانستان و فلسطين ده‌ها هزار انسان بي‌گناه كشته و مجروع شده‌اند و ميليون‌ها نفر نيز آواره گشته‌اند. اين تنها بخشي از فاجعه انساني جنگ است زيرا تبعات رواني و بر هم خوردگي نظم اجتماعي مستقر نيز هيچگاه كمتر از ابعاد اين كشتارها نخواهد بود. تا سال‌هاي متمادي پس از جنگ ملت‌ها از تأثير فاجعه بار آن رنج خواهند برد همانگونه كه پس از 60 سال هنوز اروپائيان تبعات جنگ جهاني دوم و يكه تازي فاشيسم را فراموش نكرده‌اند.
 8-ويراني ساختار اقتصادي : پايان هر جنگ بزرگ و فراگير به خصوص در خاورميانه حاصلي به جزء ويراني و انهدام زيرساخت‌هاي اقتصادي به همراه نداشته است. كشورهاي اين منطقه با توجه به كمبود منابع مالي و تكنولوژيك براي جبران ويراني‌هاي به جاي مانده از جنگ مي‌بايست تاوان بسيار سنگيني را در طي ده‌ها سال آينده پرداخت نمايند. اين كشورها تمامي آنچه را كه قبل از جنگ داشته‌اند مرهون دهه‌ها تلاش و اهتمام ملي بوده است كه در يك دوره كوتاه جنگ منهدم خواهد شد. اين ويراني در ساده‌ترين شكل آن به مفهوم بازگشت به عقب و تبديل يك كشور مستقل به يك موقعيت محتاج به كمك‌هاي بين‌المللي و منطقه‌اي است كه تا حدود زيادي استقلال آنان را در آينده به مخاطره مي‌افكند. اقتصاد در هم شكسته و خانه‌هاي منهدم شده كه آوارگان پس از بازگشت بايد بر ويرانه‌هاي آن به افق‌هاي دور دست و سرنوشتي نامعلوم خيره شوند، حاصل چنين جنگ‌هاي بي‌ثمري خواهد بود.
 آيا در چنين شرايطي مي‌توان از پيروزي در جنگ سخن گفت و انگشتان دست را به علامت ويكتوري در معرض نگاه و تصوير دوربين‌ها قرار داد. بدون هيچ شكي در جهان معاصر هيچ پيروزمندي در عرصه اين بازي خشن وجود خارجي نخواهد داشت و همگان شكست خوردگان اين سرنوشت محتوم خواهند بود.

 
 نظرات

آدرس ایمیل:            

آدرس سایت یا وبلاگ:

 

ارسال به دیگران
ایمیل مقصد :

ایمیل شما:

پیغام ( اختیاری ):

دسته بندی مطالب
  • آخرین خبر
  • اقتصادی
    • بانک
    • سهام عدالت
    • مشکلات اقتصادی
    • نامه وارده
  • بازتاب
  • تحلیل
    • شهر
  • جامعه
    • ازدواج
    • جرائم
    • خانواده
    • قانون مدنی
  • حقوق قضایی
  • زنان
    • تبعیض جنسی
  • سیاست
    • مجلس
  • مطالب ماهانه
    • تاریخ
    • خبر
    • شعر
    • فرهنگ و ادب
      • داستان
      • نقد ادبی
    • معرفی کتاب
    • نمایش
    • یاداشت مدیر مسوول
      • سرمقاله
  • مقاله
    • اجتماعی
    • فرهنگی
      • تاتر و سینما
        • نقد فیلم
      • مطلوعات
  • موسیقی
    • سمفونی ایران
  • نکته
    • شیطنت
  • نگاه به دیگران
  • چهره های برتر
    • روزنامه نگاری
  • کار و کارگری
    • قانون و کارگر
  • گردشگری
    • ایران
      • ایران شناسی
  • گزارش
    • گفتگو
  • یادمان
    • نویسنده

موضوعات ماه
جستجو