[ تاريخ انتشار :سه شنبه، 18 مهرماه 1385]     [ موضوع :مقاله]    [نسخه قابل چاپ ]

 از جام شوكران تا تسخير فضا
[ م. اسفنديار فرد ]

گذري كوتاه به سير تقابل انديشه در نظام‌هاي استبدادي از زماني كه «سقراط» چهار قرن قبل از ميلاد اسلوب رهيابي به حقيقت را از طريق نفي ذهنيت گرايي بنا نهاد و مناظره با شاگردانش، طرح سوال‌هاي پياپي از آنان و سرانجام به شيوة تعميم استقراء، كشف پاسخ صحيح را وجهه همت خود ساخت و در راه بسط عدالت با حاكمان وقت «آتن بزرگ» در افتاد و به جرم انحراف جوانان آتن ازراه استدلالاتي كه آنان را نسبت به «دموكراسي اشرافيت برده‌دار» بدبين و متمرد مي‌كرد، جام شوكران را سر كشيد تا به امروز ستاره‌هاي فروزاني در آسمان علم و فلسفه، عرفان و ادبيات پديد آمدند و جان در راه عقيده و قلم نهادند.

سقراط به شاگرد‌انش مي‌گفت كه اگر آنچه كه مي‌انديشم و يقين دارم كه به حقيقت نزديك است سبب هجرتم از اين جهان شود، سرموئي از عقيده‌ام سر نخواهم پيچيد. آريستيپ- افلاطون- گزنفون و فدون. از شاگردان برجسته او، وي را توصيه مي‌كردند كه اگر زنده بماند قادر خواهد بود بسياري از طالبان علم را از چشمة دانش خود سيراب كند، ولي مرگ پايان همه چيز است و او ديگر زنده نيست تا شاگردانش را هدايت كند و سقراط حقيقت را برتر از زندگي خود و هر آن چيزي مي‌دانست كه در پهنة گيتي وجود دارد. بدين‌سان در بامدادي تلخ، در حاليكه شاگردانش گردش حلقه زده و هر يك مي‌كوشيد به شيوة خود، او را از دهليز مرگ برهاند، جام را سر كشيد و لحظه‌اي بنا نهاد كه قرن‌ها پس از وي به عنوان نمادي از مقاومت در تاريخ تكامل علمي باقي ماند.حاكمان«آتن»به وي پيام داده بودند كه اگر از عقايد خود دست بشويد از مجازاتش خواهند گذشت. بر اين نمط مي‌توان به يكي از بزرگترين نوابع ايراني قرن دوم هجري روزبه پسر دادويه ي پارسي «ابن مقفع» اشاره كرد. وي به تحريك سفيان بن معاويه كه در آن زمان از سوي ابوجعفر منصور خليفه عباسي به حكومت بصره فرمان داشت، در خفا اين دانشمند آزاده را در بهترين دوران شكوفايي فكر و عقل (36سالگي) به جرم زندقه، مثله كرد و اعضاي بدنش را در آتش افكند و آنگاه در توجيه اين قتل گفت: «بر مثله تو مرا مؤاخذتي نرود، چه تو زنديقي و دين بر مردمان تباه كردي. جرم ابن مقفع چه بود؟ او از خليفه عرب به تمامي فرمان نمي‌برد. چون از نوجواني شغل كتابت در دستگاه بني اميه برگزيد به سياست مرسوم آلوده شد. در دستگاه خلافت بني عباس نيز كاتب دو عم خليفه منصور بود و از اين راه به خلوت سياست اسرار عباسي راه يافت. از آنجا كه «ابن مقفع» ناشر حكمت يونان و فرهنگ ايران و پيرو دين زرتشت بود مورد كين و نفرت خليفة عباسي قرار گرفت و وي در فرصت مناسب! رخصت به قتل او داد. ابن مقفع در36سالگي، آگاه به تمامي علوم عصر خود بود. ترجمة آثار وي نظير گاهنامه. كليله و دمنه. خداينامه. مزدك و غيره از زبان پهلوي به عربي و معرفي فرهنگ ايراني و يوناني. ترجمة كتاب منطق ارسطو«قاطيغورياس»و غيره،نگارش كتابي به نام «الصحابه» در شيوه حكومتگري و شرح مقولاتي نظير عدالت،استيفا و غيره. تاليف كتابي به نام«ادب الكبير و ادب الصعر» در حكمت زندگي كه از پشينيان ايراني خود به بزرگي و نيكي ياد كرده و... جزء كوچكي از منشأت علمي، فلسفي و ادبي اوست. اين جوان تيزهوش و متفكر اگر از دستگاه ستمگر عباسيان فاصله مي‌گرفت و خود را آلوده دربار ايشان نمي‌كرد و عمري دراز مي‌يافت،چه آثارگرانبها و بي‌نظيري كه از خود به يادگار نمي‌گذاشت!؟ نمونه اسف بار ديگري كه تاريخ همواره سوگوار آن است قتل نابغة شهيري است موسوم به شيخ شهاب‌الدين ابوالفتح سهروردي ملقب به «شيخ اشراق» كه بي‌شك يكي از چهره‌هاي فروزندة فلسفة و عرفان، روشن انديشي، ابداع و بديهه گويي در قرن ششم هجري است. او مورد حسد روحانيون قشري و رياكاران متدين نما بود. وي را به امر«الملك الظاهر» از اميران سلجوقي در سال 587 هجري قمري در سن 38 سالگي در قلعة حلب كه زندان وي بود خفه كردند. نوشته‌اند كه شيخ اشراق بسيار بي‌پروا سخن مي‌گفت و آنچه در آن روزگار به ارتداد تعبير مي‌شد در رسالاتي نظير «تلويحات» المشاع و المطارحات قصه الغرته الغربيه و عقل سرخ به زيور طبع مي‌آراست و آشكارا در مباني آن سخن مي‌گفت: در آن زمان نيز هر آزاد انديش را به تكفير و تفسيق متهم و به جرم عقايدي كه از نظر حاكمان وقت «ارتداد» محسوب مي‌شد به زندان در مي‌افكندند و يا توقف او را در اين جهان كوتاه مي‌كردند. بدينسان شيخ بزرگوار كه صدرالدين شيرازي وي «شيخ العظيم» لقب داد جان بر سر بي‌پروايي خود نهاد. در همين اوان «عين القضات همداني» به فتواي فقيهان قشري به سبب اشاعه بي‌واهمة آراي اش به داركشيده وجسدش سوزانده شد. به همين ترتيب شهيد اول و شهيد ثاني و ديگران كه جان بر سر عقايد خود نهادند. بايد خرسند بود كه سخنور و شاعر بزرگ «ناصر الدين خسرو قبادياني»از دست معاندان و كين جويان متعدد خود گريخت و در دامان حمايت«اسماعيليان » ماوي گرفت و بوعلي ، زكرياي رازي، صدر الدين شيرازي «ملاصدرا»و بسياري چون ايشان در انتشار آراي اشان جانب احتياط از كف ندادند و به عمر طبيعي در گذشتند. اين انديشه‌وران سترگ كه در عصر تاريك قرون وسطاي اروپا اسلوب تفكر و نظم منطقي خرد را به اروپا بردند نيك مي‌دانستند كه اين بدعت‌ها نوعي مبارزه جويي بي‌اغماض از سوي متشر عيني است كه هر فروغ انديشة نويني را معارض سيطره بلامنازع خود مي‌دانند و اين امري ناگزير بود كه چنين تعارضاتي سرانجام منجر به انتقامجويي و هدم متفكراني شود كه به آزاد انديشي شهره بودند. در اين فهرست پرستاره مي‌توان نام‌هاي ديگري را تكرار كرد كه همگي نشان از خود كامگي مطلق مستبدين رنگارنگ به شيوه‌هاي مختلف، شرنگ مرگ نوشيدند. مزدك بامدادان يا مزدك پور بامداد كه خود و هوادارانش به دست قباد و خسرو ساساني از ميان رفتند و ليكن آئين و مراتب عقيدتي آنان تا 3 قرن پس از انقراض ساسانيان به عنوان تجلي روح عدالت و آزادگي و عواطف عالي انساني باقي ماند.بزرگمهر بختگان كه به دليل هوش و ذكاوت شگفتش به وزارت خسرو كواتان «نوشيروان»رسيد و در اواخر عمر به امر وي به زندان در افكنده و بند و زنجير بر دست و پايش نهاده شد و به جرم گلايه‌هاي مكرر از شيوه حكومتي و انتقاد از سياست روز نظير رونق بازار چاكري و چاپلوسي و خاكساري. ستايش ستمگران. فقر دها قين و كبكبه و شكوه خيره كننده بارگاه خسرو تا نفس آخر در تاريكخانه زندان بماند و در همان جا جان داد. بابك خرم دين كرد كه در قرن سوم هجري به پيكار با خليفه عباسي«المعتصم» برخاست و در كسوت آئيني بنام «سرخ جامگان» يكي از عظيم‌ترين جنبش‌هاي اجتماعي را عليه جور عباسيان رقم زد. از آنجا كه رسم همة زمانه‌هاست. انواع تهمت‌هاي ناروا را به اين فرزندان راستين مردم نسبت دادند. مزدك را «بد دين»و بابك را «ياغي و زنباره» خواندند.حسنك وزير را«قرمطي و بي‌دين و «روز به دادويه»را «زنديق» ناميدند.«بابك» به دست افشين،سردار ايراني خليفه،با خدعه و كيد به قتل رسيد و خود «افشين» نيز بعدها به دليل رعب و وهشتي كه خليفه از وي داشت سر به نيست شد. ابومسلم خراساني كه حكومت از بني‌اميه ستاند و به عباسيان سپرد به دست «منصور» با نيرنگ و كشاندن وي به بارگاه خليفه كشته شد. مازيار كه در طبرستان در فش طغيان برافراشت و در هيات «سرخ علمان» عليه خليفه قيام كرد و سرانجام از پاي درآمد و از اين گونه است. قيام قرمطيان، زنگيان. قيام «استاد سيس» و «سند بادمغ» و غير و غيره... شيوه مستبدين تاريخ گونه گون اما مقصود و مقصدشان يكي است.بستن تمام دريچه‌هاي تنفس آزاد مردمان بگونه‌اي كه تنها يك صدا باقي بماند.صدايي كه نهيب مي‌زند و از خلايق اطاعت محض مي‌خواهد.صداي منفردي كه ميخكوب كند. بترساند اراده‌هاي مستقل را لمس و بي‌حس كند. متفكران را به سكوت وا دارد و معترضان را به گوشة انزوا براند. نمونه بارز اين شيوه فضاي خفقان قرون وسطي در اروپاست. در دو قرن از دهم و سيزدهم ميلادي «پاپ» و دم و دستگاه كليساي قرون وسطي قدرت و سيطرة همه جانبه يافت. «اينوسان سوم» همچون سلف خود«گريگور هفتم» جهان را زير نگين مقدس پاپ‌ها و كار كاردينال‌هاي اروپا مي‌خواست. وي كار عوامفريبي گسترده دستگاه مذهبي را بدانجا گسترش داد كه در بيانيه اي خطاب به مسيحيان چنين گفت:«ما پاپ از جانب خداوند ماموريم كه بر كلية خلايق و ممالك عالم حكم برانيم.»و نيز در كار هژموني تدريجي بر دستگاه حاكميت پادشاهان اروپا كه دستي در غارت بي‌دريغ مردم و دست ديگر در تحكيم قدرت پاپ ها داشتند مي‌گويد: «همچنانكه ماه از خورشيد نور مي‌گيرد مقام سلطنت نيز رونق و اقتدار خود را مديون پاپ است.» در حقيقت حفظ اين «اتوريته» لازم بود زيرا قدرت شاهان را ذيل اقتدار بي‌رقيب پاپ و عالي منصبان كليسا قرار مي‌داد.«اينوسان سوم» با صراحت هر چه تمامتر به خلق‌هاي اروپا نهيب مي‌زند كه: «پاپ نماينده خداوند بر روي زمين است. پروفسور كاسينسكي در اين زمينه مي‌نويسد. - ثروت پاپ به حدي رسيد كه مي‌توانست هزينه‌هاي جنگهاي صليبي را تامين كند. پاپ ها همگي معاملات پولي عمده‌اي به دست صرافان ايتاليايي انجام مي‌دادند منبع عمده عوايد «پاپ‌ها» تجارت آمرزش گناهان بود. كليسا الواح مخصوص بنام بخشايش آماده داشت و خريد اين الواح ، گناهكار را از عقوبت نجات مي‌داد. كليسا حتي معاصي آينده را نيز به همين شكل مي‌بخشد و به اين ترتيب كليساها و دستگاه عريض و طويل پاپ با فروش اين الواح، پول‌هاي هنگفتي تحصيل كرد. بدينسان اروپاي قرن دوازدهم تا آغاز رنسانس و تجديد حيات علمي و فرهنگي در اروپا، با هيمنه هر چه تمامتر بر مردم و دستگاه حكومت‌هاي ملوك الطوايفي و پادشاهان و قدرتمندان حكم راند و در اين مسير اي چه بسا مردمان آزاده كه به جرم ارتداد و سر پيچي از نظام حاكم مذهبي اروپا شكنجه يا اعلام شدند. در سال1585م «جيوردانو برونو» دانشمند و منجم ايتاليايي بر اساس هيات كوپرنيكي كه كروي و دوراني بودن زمين را به اثبات مي‌رساند و بر چرخش منظم آن همچون ديگر كرات منظومه شمسي به گرد خورشيد تاكيد مي‌كرد،نظرية لايتناهي بودن جهان را تذكر مي‌داد و يادآوري مي‌كرد كه خورشيد مركز جهان نيست.بلكه مركز منظومة شمسي است و سراسر كاينات از يك قانون واحد تبعيت مي‌كند. «برونو» دستگير شد و سال‌ها در زندان معلق بين مرگ و زندگي از عقايد خود دفاع كرد و در برابر تهديد به مرگ ذره‌اي از تئوري خود واپس ننشت تا سرانجام پس از تحمل8سال زندان در1600 ميلادي در ميان شعله‌هاي آتش «پاپ‌ها» خاكستر شد. خاكستر او را به «تيبر» بردند. «برتولت برشت »شاعر و نمايشنامه نويس بزرگ آلماني در داستان كوتاهي بنام «شنل برونو» مبارزه سخت او را با دادگاه تفتيش عقايد بازگو مي‌كند و شرح مي‌دهد كه در جريان بيداد رسي ‌هاي او، پيرزن خياطي كه قبل از دستگيري،شنلي براي او دوخته و پول آنرا دريافت نكرده بود (زيرا كه برنو در زمان تحويل شنل پولي در بساط نداشت و قرار گذاشته بود كه وجه آنرا به اقساط پرداخت كند.) حال كه پيرزن شنيده بود زنداني انگيزاسيون هرگز از بند آزاد نخواهد شد هر روز در دادگاه حاضر مي‌شد و طلب خود را مطالبه مي‌كرد.«برونو» در عين گذراندن بازجويي‌هاي سخت و مرگبار، همه سعي و همتش مصروف تاديه بدهي خود به پيرزن خياط مي‌شود سرانجام توفيق مي‌يابد قبل از اعدام، تمام دارايي خود را كه معادل دستمزد همان شنل است به پيرزن خياط واگذار كند. نمايشنامه‌نويس بزرگ آلمان بر آن است كه فرزنه‌اي كه در راه اثبات حقيقت از برترين عطية خداوند يعني جان خود در مي‌گذرد، بدون شك به رعايت بالاترين حد فضيلت انساني ملتزم است. از نظر«برونو» مبارزه براي رهائي از مرگ بدون استغفار، با اداي دين به پيرزني كه حق دارد مزد خود را طلب كند برابر است و تلاش او براي نجات از سرنوشت محتوم بر اداي وظيفه اخلاقي او رجحان ندارد. آيا چنين انسان والايي بايد در آتش كين و تعصب راهبران دروغين اعتقادات مرسوم بسوزد؟ گاليله دانشمند نابغة ايتاليا در همان مسير تاخت كه برونو در52 سالگي به آتش كين«پاپ بروني» فرو نهاد. گاليله به كمك دوربيني كه اختراع كرد توانست آسمان را رصد كند و به همان نتايجي دست يابد كه قبل از وي، كوپرنيك،كپلر و برونو به آن رسيده بودند. دادگاه انگيزاسيون رم او را فرا خواند و دو راه پيش چشم وي نهاد. يا از لجاجت در اثبات عقيده‌اش دست برداشته و توبه كند يا بر روي تلي از هيمة شعله‌ور قرار گيرد. گاليله راه اول را برگزيد. بدين ترتيب در22 ژوئن سال1633 توبه نامه‌اي را كه دادگاه انشاء كرده بود در برابر انبوهي از تماشاگران، قضات و مقامات مذهبي كليسا قرائت كرد: «من گاليله‌ئو گاليله‌يي، در هفتاد سالگي در برابر حضرات و بزرگواران كليساي رم در عين تاييد و التزام به كتاب مقدس از تمامي ادعاهاي خود در مورد حركت زمين به دور خورشيد استغفار مي‌كنم.» بدين ترتيب وي از مرگ نجات يافت و توانست پس از آزادي نسبي و بازداشت خانگي، قوانين حركت اجرام و اساس مكانيك علمي را كشف كرد. اگر جنبش مدني اروپا، دوران رنسانس و انقلاب فرانسه وقوع نمي‌يافت و نسيم آزادي و تكريم فضليت انسان بر قاره اروپا نمي‌وزيد. و رفرم مذهبي و طغيان«لوتر» بر امواج سهمگين تفتيش عقايد فرو نمي‌افتاد، بي‌شك جهان امروز نه اصحاب دايره‌المعارف را داشت، نه معجزه علم و زايش عظيم موسيقي و ديالكتيك هگلي را و نه فتح زندان«باستيل» و آغاز دوران نويني از مناسبات بشري را كه تا امروز به تسخير ماه و فضاي ماوراي زميني انجاميده و فردا به فتح كرات ديگر، آزادي انسان به محو و هدم همه ديكتاتوري‌ها، نابرابري‌ها، فقر، فساد و تبعيض خواهد انجاميد. اميد به فتح مرزهاي ناگشوده كنوني. اميدي انساني است كه از جام شوكران سقراط آغاز و به نجات و پيروزي دم افزون«بشر آينده» ختم خواهد شد.
 
 نظرات

آدرس ایمیل:            

آدرس سایت یا وبلاگ:

 

ارسال به دیگران
ایمیل مقصد :

ایمیل شما:

پیغام ( اختیاری ):

دسته بندی مطالب
  • آخرین خبر
  • اقتصادی
    • بانک
    • سهام عدالت
    • مشکلات اقتصادی
    • نامه وارده
  • بازتاب
  • تحلیل
    • شهر
  • جامعه
    • ازدواج
    • جرائم
    • خانواده
    • قانون مدنی
  • حقوق قضایی
  • زنان
    • تبعیض جنسی
  • سیاست
    • مجلس
  • مطالب ماهانه
    • تاریخ
    • خبر
    • شعر
    • فرهنگ و ادب
      • داستان
      • نقد ادبی
    • معرفی کتاب
    • نمایش
    • یاداشت مدیر مسوول
      • سرمقاله
  • مقاله
    • اجتماعی
    • فرهنگی
      • تاتر و سینما
        • نقد فیلم
      • مطلوعات
  • موسیقی
    • سمفونی ایران
  • نکته
    • شیطنت
  • نگاه به دیگران
  • چهره های برتر
    • روزنامه نگاری
  • کار و کارگری
    • قانون و کارگر
  • گردشگری
    • ایران
      • ایران شناسی
  • گزارش
    • گفتگو
  • یادمان
    • نویسنده

موضوعات ماه
جستجو