تحولات نوين جهاني هر چند كه در اكثر كشورها موجب افزايش چشمگير وزن فعاليت نيروهاي هوادار جنبش سبز و حفاظت از محيط زيست شده است، اما متاسفانه در كشور ما تخريب عناصر طبيعي به ويژه در پيرامون شهرها در اثر توسعه بيرويه و بيتوجهي به كنترل ساخت و سازها و همچنين بهرهبرداري نسنجيده از منابع آن روز به روز دامنه و ابعاد گستردهتري يافته است و با توجه به ضعف مديريت دستگاههاي ذيربط، ابعاد اين تخريب همچنان رو به افزايش است.
تخريب باغات پيرامون بافت تهران، اراضي قصردشت شيراز و اطراف ساير شهرهاي بزرگ و كوچك كشور سالهاست كه ادامه دارد. آلودگي آبهاي سطحي و زيرزميني به دليل ريزش فاضلابهاي خانگي و صنعتي روز به روز افزايش مييابد. شهرها و روستاهاي كشور به ويژه در استانهاي ساحلي در اثر نابودي جنگلهاي مجاور آنها و فرسايش خاك و تهديد خطر سيل، سالانه خسارتهاي قابل توجهي به ساكنان اين مناطق تحميل ميكند، كوهها و تپهها به منظور تبديل به سنگهاي تزئيني و ساختماني، بيرويه برش ميخوردند و مناظر زشت و بيقوارهاي از طبيعت زيبا را پديد ميآورند، قناتها و تالابها خشكانده ميشوند، زمينهاي كشاورزي مدام به كاربريهاي شهري تبديل ميشوند و اراضي خشك كويري تا لبه محدوده شهرها سينه ميسايند و غبار روشنهاي معلقشان را در آسمان شهرها با دود و آلودگي ناشي از فعاليت واحدهاي كارگاهي و صنعتي و احتراق ناقص وسايل نقليه عمومي و خصوصي در هم ميآميزند.
بيدليل نيست كه آمارها و گزارشهاي رسمي سازمانها و نهادهاي جهاني نيز وضعيت و موقعيت كشورمان را در زمينه حفاظت از محيط زيست بسيار نامطلوب و تاسف بار نشان ميدهند. از جمله نتايج اعلام شده در اين زمينه، گزارش دانشگاه كلمبياست كه بر اساس دادههاي آن، كشور ايران از نظر شاخصهاي پايداري محيط زيست بين146 كشور جهان در سال گذشته با كسب8/39 امتياز رتبة132 را به خود اختصاص داده است و حتي در مقايسه با كشورهايي چون، آنگولا، بوركينافاسو، چاد، ليبي و... نيز در جايگاه پائينتري قرار داشته است. نكته قابل توجه در اين زمينه، نزول ايران به نسبت سالهاي پيشين است. چرا كه بر اساس گزارشهاي همين دانشگاه در سال2002 ميلادي
(1381شمسي) جمهوري اسلامي ايران از نظر شاخصهاي پايداري محيط زيست، امتياز5/44 را به خود اختصاص داده بود. كاهش اين امتياز به روشني نشان ميدهد كه كيفيت محيط زيست و حفاظت از آن در ايران سال به سال سير نزولي داشته است.
همچنين با بررسي آمار و ارقام ارائه شده در گزارش بانك جهاني مشاهده ميشود كه روند تخريب جنگلها در كشورمان نيز همواره رو به افزايش بوده و به طور ميانگين، روزانه حدود340 هكتار و سالانه120هزار هكتار از جنگلهاي كشور نابود و محو شده است.
مطالعه اين آمار، نشان ميدهد كه سالانه حدود20ميليون تن فاضلاب تصفيه نشده از طريق رودخانههاي آلوده به درياچههاي داخلي، درياي خزر و خليج فارس سرازير ميشود. بر همين اساس، بيش از165 رودخانه آلوده در كشور شناسايي شدهاند كه از بين آنها حدود70 رودخانه بيشترين آلودگي را داشتهاند و با توجه به ميكروارگانيسمهاي بيماريزاي موجود در خود، ميتوانند موجب بروز بيماريهاي مرگآور همهگير شوند.
در اين گزارش اشاره شده است كه روزانه بيش از45 هزار تن زباله خانگي و تجاري در شهرهاي ايران توليد ميشود كه ميزان قابل توجهي از آن به شكل غيربهداشتي در اطراف شهرها و طبيعت پيرامون آنها رها و پراكنده ميشود.
به روشني ميتوان دريافت كه عامل اصلي اين آلودگيها، انسان و پسماندهاي ناشي از فعاليتهاي اوست و حتي مسئولان و سازمانهاي دولتي كشور نيز سهمانكار ناپذيري در تخريب و آلودگي منابع طبيعي كشور دارند و اخبار گزارشهاي مندرج در نشريات كشور نيز مويد اين موضوع است. بر اساس همين گزارشها، گفته ميشود كه بيش از هزار هكتار از اراضي جنگلي در شمال كشور براي تامين هزينههاي احداث آزاد راه تهران- شمال واگذار شده است. همچنين اين اخبار حاكي است كه طي چند سال اخير بيش از دو هزار هكتار از باغهاي اطراف تهران مجوز تغيير كاربري دريافت كردهاند. جالب اينكه چندي پسش يكي از روزنامههاي صبح كشور نيز به نقل از مدير كل محيط زيست دريايي سازمان حفاظت محيط زيست اعلام كرد كه60درصد از ساخت و سازهاي غيرمجاز در سواحل درياي خزر به بخش دولتي تعلق داشته است. (همشهري- يك شنبه15 مرداد ماه سال85).
فعاليتهاي ناشي از استخراج نفت نيز از عوامل عمده آلودگي آبهاي كشور محسوب ميشود. در اين زمينه، گزارش منابع رسمي از جمله بانك جهاني گوياي آن است كه سالانه حدود2/1 ميليون بشكه نفت معادل160 هزار تن به آبهاي خليج فارس وارد ميشود و علاوه بر آن، روزانه6/2 ميليون بشكه آب مخلوط با نفت خام به آبهاي اين دريا افزوده ميشود. همچنين بنا به اظهار مقامات محلي، گسترش فعاليتهاي استخراج نفت در سواحل درياي خزر و پايانه نفتي نكا نيز به عوامل آلوده كننده آن تبديل شده و نگراني هواداران محيط زيست در كشور را برانگيخته است. بسياري از كارشناسان، حتي خشك شدن تدريجي درياچه اروميه به عنوان يك فاجعه ملي و فراملي را ناشي از خاكريزي در آن براي احداث پلي به طول1414 متر و بيتوجهي به چگونگي حفاظت مسئولان از آن ميدانند و احداث جاده كنار گذر آن را عاملي براي تغيير اكوسيستم اين درياچه بيان ميكنند.
اين اقدامات و بيتوجهيها در شرايطي است كه مسئولان و مديران ذيربط كشورمان با امضاي بيانيه اجلاسهاي متعدد زيست محيطي و حفاظت از منابع طبيعي زمين را از جمله اجلاس ژوهانسبورگ در شهريور ماه سال1381 خود را متعهد و مكلف به رعايت مفاد آن مبني بر ضرورت مراقبت از منابع زيست محيطي بهداشت آبهاي سطحي و زيرزميني آن ساختهاند.
البته بايد توجه داشت كه عامل تخريب و آلودگي منابع زيست محيطي در كشور، تنها مسئولان و سازمانهاي دولتي نيستند، بلكه اكثر شهرنشينان و به ويژه گردشگران داخلي نيز در اين زمينه سهم عمدهاي به عهده دارند. به نحوي كه گذران اوقات فراغت و تفريح بسياري از اين افراد، بلاي جان طبيعت و عناصر آن شده است. در اين زمينه، حضور گردشگران در شهرهاي شمالي و ساحلي آن، نمونه بارزي از بيتوجهي بسياري از اين افراد به ارزشهاي طبيعي محيط و عناصر آن شناخته ميشود. حضور گردشگران در اين شهرها هر چند كه موجب رونق اقتصادي منطقه و جذب سرمايههاي قابل توجهي توسط خانوارهاي محلي ميشود، اما سالانه صدمات جبران ناپذيري را به محيط زيست اين شهرها و منابع طبيعي آن وارد ميسازد. به نحوي كه اكثر اين افراد در جنگلها با شكستن شاخه درختان و يا با افروختن آتش در كنار تنه درختان، ضمن اينكه به تخريب عناصر طبيعت ميپردازند. بيتوجه به عواقب آتي، تمهيدات نابودي اين عناصر در گستره وسيعتري را نيز فراهم ميكنند.
پراكنده شدن ضايعات و زبالههاي به جا مانده از مسافران عبوري نيز نه تنها مناظر بسيار زننده و زشتي را در دل طبيعت سرسبز و زيباي جنگلها پديد ميآورد،حتي موجب آلودگي محيط و نابودي گونههاي گياهي آن ميشود.
از اين گونه مناظر ناهمگون با ساختار طبيعت در مناطق ييلاقي اطراف تهران نيز ميتوان نمونههاي بسياري يافت ، دركه، دربند، دارآب و ساير مكانهاي تفريحي تهران و اطراف آن مملو از ضايعات غير اكولوژيك و به ويژه مواد پلي اتلين شده است و هيچ سازمان و تشكيلات دولتي نيز خود را مسئول جمعآوري و كنترل تداوم آن نميداند!
اين مناظر ناخوشايند كه در عين حال عامل تخريب و ميرايي طبيعت نيز به شمار ميرود، گوياي اين واقعيت است كه ضرورت حفاظت از محيط زيست و عناصر آن براي تداوم بقاي انسان، در كشور ما هنوز به عنوان يك امر شناختي و معرفتي تبديل نشده است و بستر مناسب فرهنگي آن در ميان مسئولان و تودههاي مردم شكل نگرفته است.
در اين زمينه، مديران و كارشناسان سازمان حفاظت محيط زيست كشور و نهادهاي مردمي NGO مسئوليت بسيار مهمي بر عهده دارند تا با روشنگري و هدايت خود، بستر مناسب فرهنگي در مراقبت از عناصر زيست محيطي كشورمان ايجاد شود. ضمن اينكه لازم است مسئولان كشور، خود با رعايت اصول و ضوابط حفاظت از محيط زيست، الگوي مناسبي از روشهاي مراقبت از عناصر محيط زيست را ارائه نمايند. همچنين لازم است كه با آموزشها و ارائه آگاهيهاي مورد نياز، نحوه استفاده از مكانهاي طبيعي براي گذران اوقات فراغت منطبق بر شرايط زيست محيطي را فراهم آوردند.بدون شك در اين زمينه، ترويج روشهاي مختلف تبليغي و تشويقي به ويژه از طريق رسانه ملي نقش مهم و تعيين كنندهاي ميتواند داشته باشد. در عين حال بايد دقت شود كه اعمال روشهاي آمرانه و تنبيهي در اين زمينه، ممكن است فقط به صورت موردي و مقطعي نتيجه بخش باشد، اما اساساً با توجه به جنبههاي روانشناختي و واكنشهاي اجتماعي، اعمال اين روشها همواره نتايج معكوس در پي دارد و تداوم آن، نه تنها به كنترل حفاظت از محيط زيست منجر نميشود، بلكه تخريب و آلودگي آن را شدت ميبخشد.
با بررسي آمار و ارقام ارائه شده در گزارش بانك جهاني مشاهده ميشود كه روند تخريب جنگلها در كشورمان نيز همواره رو به افزايش بوده و به طور ميانگين، روزانه حدود 340 هكتار و سالانه 120هزار هكتار از جنگلهاي كشور نابود ميشود.
ضرورت حفاظت از محيط زيست و عناصر آن براي تداوم بقاي انسان،در كشور ما هنوز به عنوان يك امر شناختي و معرفتي تبديل نشده است و بستر مناسب فرهنگي آن در ميان مسئولان و تودههاي مردم شكل نگرفته است.
