ده، بيست، سي.... صد، دوهزار...... ده هزار، بيست هزار، سي هزار و...... اينها همگي عدد هستند، يك نماد بيجاني كه در معادلات رياضي روح در كالبد مجازي آنان دميده ميشود. اين اعداد ميتوانند نماد حسابهاي بانكي اشخاص يا درآمد ملي كشورها باشند كه در قالب ميليون و ميليارد دلار و به تازگي يورو به بازي گرفته ميشوند.رهمچنين ميتواند پژواك هر چيز ديگري هم باشد از قبيل رشد اقتصادي، ساخت كارخانه و مدرسه، توسعه انساني، تيراژ روزنامهها يا تعداد كشورهائي كه براي پيشرفت و تعاملات بين المللي كنار هم قرار ميگيرند.
اما در يك نقطه از جهان امروز اين اعداد هيچ خصوصيت مثبتي نداشته و تنها براي نشان دادن ابعاد يك وحشت بزرگ و شمارش كشتهها، مجروحين و انفجارهاي ويرانگر به كار گرفته ميشوند. بله درست تشخيص دادهايد، چون اصلاً معماي پيچيدهاي نبود كه احتياج به تفكر داشته باشد، اين شمايل يك كابوس تمام قد است كه بر تارك آن نام عراق نوشته شده است. ولي نه. اين حتي يك كابوس هم نيست كه وقت بيداري با يك نفس راحت و پاك كردن عرق سرد نشسته بر پيشاني به اين خاطر كه همه اين وحشت حاصل خواب آشفتهاي بوده كه ديگر تمام شده است موجب آرامش شود. اين رقص اعداد مرگ در جشن يا مصيبت هم آغوشي خون و باروت، واقعيت يك كشور از هم گسيخته و يك ملت در هم شكستهاي است كه روزگاري سرزمين آن زاينده تمدنهاي باستان بود و امروز زايل كننده هر گونه نشانه تمدني. بعد از پيروزي ائتلاف به رهبري آمريكا در عراق و غارت موزهها و آثار نفيس تاريخي اين كشور بسياري از فرهنگ دوستان و تمدن شناسان در سراسر جهان به حق از اين تاراج برآشفته شدند.
همه آمدهاند، از اعماق تاريخ، همه بازيگران رند و بيمسئوليت، يكي با سر تراشيده تروريست طالباني، يكي بافينه سني، يكي با شلوار كردي و آن ديگري با عباي شيعي، بازيگراني كه از قبل همگي هم قسم شدهاند كه در اين نمايشنامه تراژيك تنها قوميت و مذهب خود را بر حق بدانند. ديالكتيك تعامل گرگها، اشغالگري و سلطه در خوان يغما و لقمهي نيروي خارجي، تماميت خواهي نورسيدگان محلي كه چشم در چشم، در يك دوئل سه جانبه بدون هيچ ترحمي به هم شليك ميكنند. انگار كه هيچگاه يك ملت نبودهاند، بدون انعطاف هر گونه تعامل و همزيستي را فراموش كردهاند. در اين بازي مرگ، منطق بيگانه است، عقل غريب، منش انساني بيدليل و خون مردمان ارزانترين كالاي اين تجارت ننگين به حساب ميآيد. بالزاك ديگر زنده نيست، حتي روح او نيز اينجا حضور ندارد تا شايد چرم ساغرياش بر دوش اين بازيگران افاقه كند، در عوض تا بخواهي صداي چكاچاك شمشير و عربده مستانه جنگجويان هميشهي تاريخ را ميشنوي كه انگار در يك واژگونگي تاريخي همگي به يك باره از اعماق هزارهها و سدهها به بين النهرين سرازير شدهاند تا انتقام تاريخ چند هزاره ساله آن را امروز بگيرند. انفجار مساجد و اماكن متبركه شيعه و متعاقب آن حمله به مساجد اهل تسنن، ترور و كشتار شيعيان به دست تروريستهاي سني و گروه گروه اجساد بيسر و تيرباران شده مردان سني كه شبانه در جاي جاي بغداد يافت ميشود. شورشگري سني، قوميتگرائي كردي و تماميت خواهي شيعي متن اين فاجعه است و اينكه بر آن نام جنگ داخلي يا هرج و مرج بگذارند چندان تفاوتي در اصل مسئله نخواهد داشت. مجمع الجزاير سياسي عراق كه هر كدام از بازيگرانش، خارجي و داخلي، سعي دارند اوهام و تمايلات هيستريك خويش را به عنوان تصوير واقعي آن به جهان و مردم اين كشور قالب كنند، بيش از هميشه اعتبار خود را از دست داده است. در اينجا سنفوني تعامل بين المللي و ملي و حتي مردگان نيز نواخته نميشود بلكه تنها يك سنفوني و آن هم سنفوني وحشتزندگان با نوازندگي اشغالگران، تروريستها، شوونيستها و بنيادگرايان نواخته ميشود. اين سنفوني دهشتانگيز هر لحظه ريتم تندتري به خود گرفته ضرب آهنگ كر كننده آن تتمه هويت يك ملت و انسان متمدن را زير تازيانه اصوات خودخردميكند. عراق ديگر يك بحران نيست چرا كه عمق يك فاجعه را به نمايش ميگذارد، فاجعهاي كه مسببين آن حتي كوچكترين تمايلي براي كاهش آن نيز نشان نميدهند.
تمام اين شكوائيهاي كه مطرح شد و در واقع اصل پرونده عراق نيز هست هر چند كه مايه نگراني است اما در بازخواني اين پرونده نكات آموزندهاي هم وجود دارد كه جهان امروز و مردم خاورميانه ميتوانند از آن بسيار بياموزند. چشمها را بايد شست، حداقل يك چشم را براي يك لحظه، تا جنس واقعي را از جنس بدلي تشخيص داد. اين فاجعه در كنار تمامي تبعات ويرانگر خود اثبات كرد كه دمكراسي واقعي از چه جايگاه رفيع و مشروعيتي برخوردار است. دمكراسي ادعائي جورج بوش را فراموش كنيد، جنس بدلي بود، دمكراسي را بايد در هيبت و قواره رشيد جنبشهاي صلح، حقوق بشري و كنوانسيونهاي بينالمللي ديد كه فارغ از هر گرايش محلي و مذهبي حقيقت حقوق انساني را پاس ميدارند. دمكراسي را بايد در قدرت و تاثيرگذاري رسانههاي خبري و مطبوعاتي ديد كه شجاعانه به سريترين زواياي تخلفات قدرت قاهر بينالمللي سرك ميكشند و اسناد و تصاوير شكنجه زندانيان ابوغريب و گوانتانامو را در معرض قضاوت افكار عمومي قرار ميدهند. دهها ميليون انساني كه متعهدانه بر عليه اين جنگ در سراسر جهان به خيابان آمدند، بسياري از آنان از غرور كاذب و وسوسهانگيز ملي نيز گذشتند، نمايندگان واقعي دمكراسي مدرن امروز خواهند بود و اين هويت مشروع را تعبير ميكنند. فرياد((سيندي شيهان)) مادر سرباز كشته شده آمريكائي در عراق كه به جاي نفرت از مردم اين كشور براي پايان اين جنگ و دفاع از كودكان عراقي به گوش ميرسد تنديس واقعي دمكراسي است. جواناني كه آوازخوان به عنوان سپرهاي انساني از سراسر اروپا و آمريكا به سوي خاورميانه ميشتابند و روزنامه نگاراني كه با قلم و دوربين خود لحظه لحظه هر جنايتي را براي ارائه به جهانيان ثبت ميكنند مشروعيت به حق دمكراسي را تضمين مينمايند. فاجعه عراق موجب شد تا اين مرزبندي به بهترين وجهي در معرض نگاه جهانيان قرار گيرد و اگر روزي در دور دستها، ملت عراق بتواند از اين مصيبت بزرگ به سلامت عبور كند بيش از آنچه به بازيگران رند كنوني مديون باشند بايد كلاهش را به احترام اين دمكراتهاي واقعي از سر بردارد. راه نجات ملت عراق در همرائي با كساني نيست كه نسخه منازعات قومي و مذهبي را ميپيچند و امروز قسمتي از پازل فاجعه ميباشند بلكه در همراهي با دمكراتهاي واقعي است كه صلح و همزيستي ملي و بينالمللي را به هيچ قوميت و ايدئولوژي پيوند نميزنند. اما هنوز بايد صبر كرد چون دمكراسي در عراق غريب است، ده، بيست...... هزار...... ده هزار..... كشته، زخمي و انفجار، اينجا عراق است و گرگها هنوز دارند ميرقصند.
