
یادی از شاعر تودهها، افراشته
در سال 1329 در کافهای در خیابان استانبول مردی نشسته بود که دل تو دلش نبود. و آرام و قرار نداشت. دوستانش هر کدام درباره مجلهای که نخستین شمارهاش در همان روز منتشر شده بود، نظر میدادند، ولی اکثریت آن گروه، روزنامه را نپسندیده بودند و میگفتند سوژهها و مطالب آن پیش پا افتاده است. مرد مثل بچههای یتیم و کتکخورده پشت میز کز کرده بود. صادق هدایت از در کافه وارد شد. از دور به طرف مرد آمد و او را بوسید و انتشار مجلهاش را تبریک گفت.