[ تاريخ انتشار :جمعه، 8 دیماه 1385]     [ موضوع :نقد ادبی]    [نسخه قابل چاپ ]

 تفسیر داستان «ساز شکستة من»
[ جمال میرصادقی ]

داستان کوتاه «ساز شکستة من» داستانی است سوررئالیستی و به قلمرو داستان‌های مدرن و ضد واقع‌گرا تعلق دارد و بنیادش بر تخیل و توهم است. نظریة فروید دربارة ضمیر آگاه و ناخودآگاه تأثیری بنیادی بر مکتب سوررئالیسم گذاشته است، چون سوررئالیسم به ضمیر ناخودآگاه بشر و تجزیه و تحلیل آن توجه بسیار دارد، گذشته از این، گفته‌اند مکتب سوررئالیسم ترکیبی است از مکتب رمانتیسم و نمادگرایی (سمبولیسم)، مکتب رمانتیسم به بیگانگی انسان در عالم واقع اعتقاد دارد و عالم درون انسان را واقعی‌ترین حقیقت می‌داند و نمادگرایی نیز به آزادی مطلق اندیشه معتقد است.

در داستان کوتاه «ساز شکستة من» هم به تجزیه و تحلیل نمادین ذهنیت شخصیت داستان توجه شده و هم شخصیت داستان به عالم درون توجه دارد و گرچه این توجه، به صورت عینی و تصویری نشان داده شده است و همچنین ذهن و اندیشة شخصیت داستان، به هیچ قید و بندی وابسته نیست و از هر منطق و اراده‌ای آزاد است و رویا و توهم عنصر بنیادی واقعی داستانند و داستان ارائه‌ای سوررئالیتسی دارد اما از نماد و تمثیل نیز بهره گرفته است، نمادهایی چون «نان»، «ساز»، «کتاب‌ها» «زن» و ... که هم معنای خود را می‌ دهد و هم جانشین واقعیت برتری شده است و نیز مفاهیم از پیش شناخته شده‌ای که به وجه تمثیل در داستان آمده، مفاهیمی چون به دنبال نان آمدن و زن را دنبال کردن و از او سر خوردن و فاصله گرفتن و در نهایت به کوچه‌ای رسیدن که شخصیت داستان از آنجا آغاز کرده بود. شخصیت داستان مرحله‌های زندگی تا مرگ را به طور عام در عالم خواب گونه‌ای طی می‌کند و وقایعی که در طول داستان اتفاق می‌افتد، بی‌شباهت به وقایعی نیست که در حالت‌هایی میان خواب و بیداری به انسان دست می‌دهد. مردی از کوچه‌های تنگ و پیچ در پیچی (کوچة زندگی؟) به دنبال نان (تلاش معاش) به دهلیزی (مسیر زندگی؟) وارد می‌شود و در آنجا عاقل مردی (انسان تجربه‌دیده و آگاه؟) را پشت بساط نانوایی می‌بیند و نقش‌های دنیا و آنچه در آن است، به طور تمام و نمادین روی پارچه‌ای برجسته شده است. سازی از قفسه‌‌ای آویخته. عاقل مرد می‌گوید : «هر کس سازی (آمال و آرزوهایی؟)» دارد. خصوصیت هر سازی در کتاب‌های قطوری (کتاب زندگی؟) نوشته شده است. شخصیت داستان می‌خواهد کتابی را بردارد و نمی‌تواند. عاقل مرد می‌خندد و کتاب قطوری را بر می‌دارد و جلو او می‌گذارد شخصیت داستان کتاب را باز می‌کند؟ اما حرف الفبایی «ز» (زندگی؟) را پیدا نمی‌کند و به حرف «م» (مرگ؟) می‌رسد، یعنی لحظه‌های زندگی به دست‌آمدنی نیست تا بخواهی به آن دست‌یابی، گذشته، و این گذشته نیز به عالم مرگ تعلق دارد. مرد دنبال زن به حیاط می‌رود، زن پیراهن حریر سفیدی به (پیراهن عروسی، وصلت؟) به تن دارد. دست‌هایش پیش می‌رود و زن را در آغوش می‌گیرد اما نگاه سرد و قیافة بی‌احساس زن او را دلزده می‌کند و از او فاصله می‌گیرد. از پله‌های پیچ در پیچ و (پله‌های عمر؟) پائین می‌رود و دوباره به دهلیز می‌رسد و از درگاهی تنگ و تاریکی به کوچه‌ای می‌رسد که به نظرش آشناست (دوران آغازین زندگی؟). کوچه بن‌بست است و ساز خاکستری شکسته‌ای (آمال و آرزوهای تباه شده در زندگی؟) توی کوچه افتاده است. خم می‌شود و ساز را بر می‌دارد و از کوچه بیرون می‌آید. اما : «طاقی بی‌روزن بالای سرش و دیواری در پشت و روبرویش تاریکی بوده و نانی کپک زده و ساز شکسته‌اش را در دست داشت.
 
 نظرات

آدرس ایمیل:            

آدرس سایت یا وبلاگ:

 

ارسال به دیگران
ایمیل مقصد :

ایمیل شما:

پیغام ( اختیاری ):

دسته بندی مطالب
  • آخرین خبر
  • اقتصادی
    • بانک
    • سهام عدالت
    • مشکلات اقتصادی
    • نامه وارده
  • بازتاب
  • تحلیل
    • شهر
  • جامعه
    • ازدواج
    • جرائم
    • خانواده
    • قانون مدنی
  • حقوق قضایی
  • زنان
    • تبعیض جنسی
  • سیاست
    • مجلس
  • مطالب ماهانه
    • تاریخ
    • خبر
    • شعر
    • فرهنگ و ادب
      • داستان
      • نقد ادبی
    • معرفی کتاب
    • نمایش
    • یاداشت مدیر مسوول
      • سرمقاله
  • مقاله
    • اجتماعی
    • فرهنگی
      • تاتر و سینما
        • نقد فیلم
      • مطلوعات
  • موسیقی
    • سمفونی ایران
  • نکته
    • شیطنت
  • نگاه به دیگران
  • چهره های برتر
    • روزنامه نگاری
  • کار و کارگری
    • قانون و کارگر
  • گردشگری
    • ایران
      • ایران شناسی
  • گزارش
    • گفتگو
  • یادمان
    • نویسنده

موضوعات ماه
جستجو