[ تاريخ انتشار :جمعه، 8 دیماه 1385]     [ موضوع :اجتماعی]    [نسخه قابل چاپ ]

 جان دادن سهراب کابوس همیشگی ماست
[ اردشیر زارعی قنواتی ]

روزگار غریبی است، همه با هم بیگانه، بی‌اعتماد، حتی بهترین‌ها و نخبگان در این دیار در حالی که خیلی چیزها می‌دانند یا اینکه فکر می‌کنند می‌دانند، در تار و پود و درماندگی اسیر و گرفتار. حق شهروندی برای انسان ایرانی دیگر مفهوم واقعی خود را از دست داده است و تنها آموخته‌ایم که بهرحال می‌بایست به عنوان یک ملت در کنار هم زندگی کنیم. راستش دیگر زندگی هم نمی‌کنیم بلکه بهتر است گفته شود همدیگر را تحمل می‌کنیم چون که حفظ بقا دیگر شوخی‌بردار نیست و لازم است که این ته مانده نظم موزائیکی «کمپ اجتماعی» را به جای جامعه انسانی حفظ نماییم.

این یعنی برهنگی کامل، بی‌هویتی، انفعال و یاس، و همین جا است که آسیب‌ها خروار خروار همچون آوار بر سر یک کشور و ملت فرود می‌آید، بدون هیچگونه توان بازدارندگی. بی‌تفاوتی و عدم مسؤولیت‌پذیری در قبال رخدادهای اجتماعی آخرین سنگرهای مقاومت در مقابل نبایدها و آسیب‌ها را هم خواهد کوبید و مثل همیشه مرثیه‌ای بر مرثیه‌های همیشه تاریخمان اضافه می‌کند. بدون شک معجزه هزاره سوم آمدن این و آن یا فلان دولت نیست و اگر بتوان معجزه ای را سراغ گرفت همانا بروز شرایطی است که از یک طرف حاکمان در بستر این سکوت اجتماعی و سیاسی تمام ضعف و ناکارآمدی خویش را لاپوشانی می نمایند. این روند سقوط و ضد رشد و توسعه، سال‌هاست که شروع شده است اما در این چند سال اخیر شدت مضاعف‌تری به خود گرفته است. برای پذیرش این واقعیت عینی کافی است که تنها به مقایسه شاخص‌های مثبت و مننفی در جامعه امروز ایران توجه شود تا آنگاه تصویر بدقواره و حزن‌انگیز سیر قهقرائی واضع‌تر از همیشه در مقابل دیدگان هر انسان منصفی شکل گیرد. در چنین وضعیتی هر عقل سلیم یا حتی معیوبی هم حکم می‌کند که ساز و کارهائی ابداع و اعمال کند که از یک سو شاخصه‌‌های منفی را کاهش داده و از سوی دیگر موارد مثبت را افزایش دهد. وقتی که بیکاری و فقر اقتصادی گسترش می‌یابد عالمان اقتصاد، سیاست‌های ساختاری را به لحاظ علمی در جهت کارآفرینی، تولید و بیمه‌های اجتماعی هدایت می‌کنند. بنابراین هرگونه اخلال در سرمایه‌گذاری‌های کلان، امنیت اقتصادی و رشد تولید ملی به نفع رانت‌خواری انزوای ساختاری، نقض قوانین حداقلی کار و واردات بی‌رویه دقیقاً گامی بر علیه ضرورت‌ها و بایدها تلقی خواهد شد. در این شرایط چنانچه تاوان رکود، تورم، بیکاری و لجام گسیختگی اقتصادی را کسانی بخواهند با نقض قوانین حداقلی کار و کاهش حقوق طبقات زحمتکش جبران کنند می‌توان سقوط اخلاقی تصمیم‌سازان را نیز جزئی از این پازل فاجعه به حساب آورد. در حوزه سیاسی نیز با توجه به تهدیدات فزاینده خارجی و داخلی که امروزه بیش از هر زمان دیگر تعامل و اجماع نظر طبقات اجتماعی و لایه‌های سیاسی را می‌طلبد تنگ‌کردن دایره خودی و غیرخودی بدون شک اقدامی برخلاف مصالح ملی خواهد بود. انفعال سیاسی کنونی حاکم بر جامعه به همان نسبت که سطح اعتراضات و انتقادات بر علیه دولت حاکم را کاهش می‌دهد و به زعم عده‌ای ثبات را به ارمغان می‌آورد به همان نسبت نیز جامعه را از وجود عنصر اکتیو مقاومت بازدارنده در شرایط اضطرار اجتماعی و هرگونه هجوم خارجی محروم خواهد کرد. احزاب، تشکل‌های مدنی، سندیکاهای مستقل کارگری، جنبش دانشجوئی، جامعه مطبوعاتی، مدافعان حقوق زنان و کودکان، مدافعین حقوق قومیت‌ها و فعالین محیط زیستی با نقش‌آفرینی فعال در مسائل سیاسی و اجتماعی، کارکرد دوگانه چالشگری پویا و دفاع از منافع ملی را در یک جامعه زنده تداوم می‌بخشند. هرگونه اخلالی در این مسئله و بسترسازی برای تمامیت‌خواهی یک تفکر سیاسی، به خصوص اگر گزینه فوق در تقابل با مناسبات بهنجار بین‌المللی باشد، آینده فاجعه‌باری را برای کشور و ملت رقم خواهد زد. در حوزه اجتماعی هم اوضاع چندان تعریفی ندارد چرا که به سبب گسست هنجارهای سنتی و مقاومت فرهنگ سیاسی حاکم بر جامعه در خصوص هنجارسازی مدرن، جامعه به سمت پارادوکس، هنجارشکنی و پرخاشگری اجتماعی سوق می‌یابد. در یک جامعه زنده و جوان چنانچه ناقوس مرگ سنت‌های گذشته با زنگ بیداری برای ساختارسازی مدرن شکل نگیرد به مفهوم اخلال در توازن موجود اجتماعی در شرایط خلاء خواهد بود که نتیجه‌ای به جز ورود به «دوران برزخ» به بار نمی‌آورد. در حالی که صفحات حوادث اکثر روزنامه‌های باقی‌مانده در کشور سرشار از ربودن دختران و پسران جوان توسط مأموران قلابی، تجاوز به عنف، قتل‌های ناموسی، جنایت به بهانه مهدور الدم بودن مقتولین، روسپیگری به خاطر فقر، خودسوزی زنان و دختران به جهت تحمیلات ناروای مردسالارانه و دهها مورد دیگر است، کسانی همچنان اصرار دارند که حریم آهنینی دور مامورانی بکشند که کسی جرأت سؤال کردن نیز نداشته باشد. که تو واقعی هستی یا نه!؟ رشد بیکاری، فقر و عدم توجه به نیازهای جوانان، بسیاری از آنان را به تجاوزگران جنسی تبدیل کرده است، دختران و زنان همه روزه قربانی فجایع جنسی حتی در محیط به اصطلاح امن خانواده شده، زنان به بهانه غیرت مردانه توسط پدران، شوهران و برادران به فجیع‌ترین اشکال به قتل می‌رسند، آیا این مسائل نشان ظهور فاجعه نیست؟ چرا در شرایطی که جامعه بیش از هر زمان دیگر به تعامل اجتماعی و رعایت قانون نیازمند است، هر چند این قوانین نارسا باشد، عده‌ای از مسئولین و عناصر تصمیم‌گیر به جای تعامل، خشونت را تبلیغ می‌کنند و به عنوان متولیان قانون تبدیل به نقض‌کنندگان آن می‌شوند. چرا در یک جامعه که اکثر جوانان نسل دوم آن در یک جنگ 8 ساله تا پای جان از کشورشان پاسداری کرده‌اند هنوز از هیبت مأمور در هراس قرار می‌گیرند و حقوق شهروندی خویش را فراموش می‌کنند، که همین هراس سبب حضور و جنایات مأمور نمایان بی‌شماری می‌گردد که برای سوءاستفاده از لایه‌های اجتماعی آسیب‌پذیرتر اقدام می‌کنند. بدون تردید گسترش معضلات اجتماعی از جمله جنایت، اعتیاد، طلاق، بی‌بند و باری و هر مشکل دیگری در جامعه امروز ایران ریشه در ساختار معیوبی دارد که تاکنون هر گونه نوشداروی فوری برای درمان آن بی‌اثر بوده است و سهراب‌ها همچنان در آغوش پدر جان می‌دهند. شاید در حوزه عمومی فرهنگ سخن گفتن مشکل‌تر از هر کاری در این شرایط باشد چرا که دُم فرهنگ را چنان به سیاست گره زده‌اند که پشت هر فرهنگ‌سازی را از هراس میله‌ی آهنین حبس می‌لرزاند. فشارهای غیرمنطقی و تا حدودی احساسی بر اهالی فرهنگ برای ننوشتن یا چگونه نوشتن، تعطیلی روزنامه‌ها و نشریات منتقد، گورستان کتاب‌های چاپ نشده در آرشیو ادرات ممیزی، امروزه بازار فرهنگ و هنر را بی‌رونق‌تر از همیشه کرده است. مگر نه این است که همواره اهل فرهنگ راستین را پاسدار سنت‌های ملی، تربیت جامعه، هدایتگر آیندگا ن و میراث‌دار گذشتگان خوانده‌‌اند، حال چرا این آشنایان مهر را غریبه‌های دشمن می‌انگارند و از هیکل نحیف آنان هیبت جنایتکار، وطن‌فروش و جاسوس ترسیم می‌نمایند. پوستین‌دوزی برای اهل فرهنگ و هنر و سر براه کردن این قشر فرهیخته جامعه به نفع هیچکس نیست زیرا که حتی اگر بنا بر قانون تجارت، که گویا این روزها افضل قوانین اجتماعی است، نیز باشد عدم عرضه محصول داخلی، جامعه را وا می‌دارد که برای رفع احتیاج خویش متاعش را از خارجی بستاند. سخن از هرگونه تهاجم فرهنگی بدون اهمیت دادن به نخبگان فرهنگی کشور، پذیرش چند صدائی، بالابردن تیراژ چاپ کتاب و روزنامه برای تمامی ذائقه‌های درون جامعه، واگویه‌کردن و مرثیه‌خوانی بر درد و مرگی که هر روزه بیش از پیش تار و پود اهریمنی خود را بر هیکل نحیف جامعه می‌گستراند. بهرحال آنچه مسلم است اینکه جامعه ایرانی در حال پوست‌اندازی و در معرض تغییرات بزرگ قرار داد، عدم درک این شرایط و آدرس غلط‌دادن برای این رهروی پرشتاب تنها می‌تواند گیرافتادن در یک کوچه بن‌بست تلقی شود. ضرورت اجتماعی اقتضاء می‌کند که از تجارب تاریخی خود و دیگران استفاده کرده و جامعه جوان ایرانی را در مسیر خطا قرار نداد چرا که تاوان آن در آینده بسیار گران و پر هزینه خواهد بود.
 
 نظرات

آدرس ایمیل:            

آدرس سایت یا وبلاگ:

 

ارسال به دیگران
ایمیل مقصد :

ایمیل شما:

پیغام ( اختیاری ):

دسته بندی مطالب
  • آخرین خبر
  • اقتصادی
    • بانک
    • سهام عدالت
    • مشکلات اقتصادی
    • نامه وارده
  • بازتاب
  • تحلیل
    • شهر
  • جامعه
    • ازدواج
    • جرائم
    • خانواده
    • قانون مدنی
  • حقوق قضایی
  • زنان
    • تبعیض جنسی
  • سیاست
    • مجلس
  • مطالب ماهانه
    • تاریخ
    • خبر
    • شعر
    • فرهنگ و ادب
      • داستان
      • نقد ادبی
    • معرفی کتاب
    • نمایش
    • یاداشت مدیر مسوول
      • سرمقاله
  • مقاله
    • اجتماعی
    • فرهنگی
      • تاتر و سینما
        • نقد فیلم
      • مطلوعات
  • موسیقی
    • سمفونی ایران
  • نکته
    • شیطنت
  • نگاه به دیگران
  • چهره های برتر
    • روزنامه نگاری
  • کار و کارگری
    • قانون و کارگر
  • گردشگری
    • ایران
      • ایران شناسی
  • گزارش
    • گفتگو
  • یادمان
    • نویسنده

موضوعات ماه
جستجو