به مناسبت چهارمين سال درگذشت مرحوم دکتر حسين عظيمي توسعه، فرآيندى از تغيير و تحول فراگير است كه طى آن جامعه توان و قدرت استفاده از ظرفيت هاى تاريخى خود را به دست مى آورد. به عبارتى كليدواژه هاى اين بحث را بايد تغيير و تحول فراگير، ظرفيت تاريخى و توان استفاده از ظرفيت دانست. فراگيرى مفهوم توسعه، ابعاد متعدد آن و پيوستگى مجموعه اى در اين فرآيند را مى توان در قالب اين نمودار به تصوير كشيد.
. به عبارتى در توسعه جامعه بايد تعامل منطقى بين ابعاد اجتماعى و اقتصادى و سياسى و فرهنگى و ساير ابعاد توسعه را لحاظ كرد. تحول تاريخى، تغيير همه جانبه، مرگ نظام كهن و تولد نظام جديد را بايد از الزامات مفهوم توسعه دانست كه زمانى طولانى و مسيرى پر تلاطم و بحرانى را پيش روى ما قرار خواهد داد. به نظر مى رسد كه فرآيند توسعه از اين مراحل عبور مى كند: فروپاشى جامعه كهن، ايجاد دولت مدرن توسعه خواه، مدرن شدن فنون توليد، مدل فنى و توليد مصرف انبوه اقتصادى. با اين توصيف توسعه اقتصادى فرآيند تغيير و تحولى است كه جامعه توان و قدرت استفاده از ظرفيت اقتصادى را به دست مى آورد. حال بايد ديد ظرفيت اقتصادى در جوامع امروز بشرى چگونه تعريف و تبيين مى شود. به عبارتى معيار و شاخص اندازه گيرى ظرفيت اقتصادى چيست؟ پايگاه هاى سازنده ظرفيت كدامند؟ و حدود مقدارى ظرفيت موجود در جهان امروز چه ميزان است؟ در پاسخ به سئوال نخست بايد گفت كه ظرفيت اقتصادى هر كشور، توليد سرانه اى است كه از يك سو غيرمتكى به فروش ثروت ملى است و از سوى ديگر قابل حصول در دنياى متكى بر مبادلات نسبتاً آزاد بين المللى است. سئوال دوم اين بود: پايگاه هاى سازنده ظرفيت در دنياى مدرن كدامند؟ من اعتقاد دارم كه اين پايگاه ها بايد در انديشه ها و بصيرت هاى جديد جست وجو گردند كه اين دانش و دانايى ملى بر سه ركن انسان باورى، علم باورى و آينده باورى استوار است. نتيجه توجه به اين سه ركن به نظام انگيزشى جديد، نهادها و سازمان هاى جديد و نگرش تازه به جهان و مرزها منجر مى شود. سئوال آخر ميزان و حدود مقدارى ظرفيت موجود در جهان امروز است. در پاسخ به اين سئوال بايد دقت كنيم كه ظرفيت هاى جهان امروز متكى بر انديشه و بصيرت است و مستقيماً قابل اندازه گيرى نيست. اما چند قرن از فرآيند توسعه جهانى مى گذرد و بسيارى از كشورها توسعه يافته اند. عملكرد در اين كشورها نزديك به ظرفيت است. پس عملكرد متوسط جهان توسعه يافته نايب حدود ظرفيت در جهان مدرن است كه مى توان آن را حدود ?? هزار دلار تصور كرد. حال توسعه اقتصادى را با چه شاخصى بايد اندازه گيرى كرد؟ دراين باره تاكنون دو گروه شاخص هاى اندازه گيرى يكپارچه و شاخص هاى تفضيلى بيان شده اند. شاخص يكپارچه در مجموعه توسعه اقتصادى، درصد واقعى استفاده جامعه از ظرفيت خود است. پس مى توان آن را از نسبت عملكرد به ظرفيت اقتصادى محاسبه كرد.
از ديدگاه نظرى شاخص توسعه مى تواند بين ? و ??? تغيير كند. البته عملاً پس از گذشت ميزان شاخص از ،?? وجه غالب زندگى در كشور مدرن مى شود و لذا مى توان كشور را توسعه يافته خواند. درباره شاخص هاى تفصيلى و جزيى بايد به اين نكته توجه كرد كه توسعه، تحولى فراگير است. پس شاخص هاى مدرن شدن در هر حوزه مجموعاً شاخص هاى تفضيلى توسعه را تشكيل مى دهد؛ شاخص هايى چون انرژى ، نظام نوين آموزشى، دولت كاراى مردم سالار و مواردى مشابه اين. آنچه گفته شد را مى توان اينگونه جمع بندى كرد كه پايگاه هاى اصلى لازم براى توسعه را بايد در درك و هضم انديشه هاى اصلى دنياى جديد، تفصيلى و فرهنگى شدن انديشه هاى جديد در سطح جامعه و بنيان نهادن نهادها و سازمان هاى مناسب براى تحقق انديشه هاى جديد جست وجو كرد كه با اين تصور مسير پلكانى حركت توليد در فرآيند توسعه را مى توان در اين نمودار ديد.
. پس از محاسبه درجه توسعه ايران با استفاده از شاخص اندازه گيرى يكپارچه درجه توسعه اى ايران متوجه مى شويم كه با گزينه هاى مختلف درآمد سرانه ???? _ ???? دلار از ?/? _ ?/? درصد از ذخاير كشور مورد استفاده قرار مى گيرد كه اين آمار گوياى وضعيت توسعه اى ايران است. اگر بخواهيم شاخص هاى تفضيلى توسعه در ايران را بررسى كنيم، بايد به اين سئوال ها پاسخ دهيم كه آيا فرهنگ ما متكى بر اصالت علم و بر اصالت انسان است؟ آيا از حكومتى مردم سالار بهره مند هستيم؟ آيا آموزش مدرن را مورد استفاده قرار مى دهيم؟ ميزان بهره مندى ما از انرژى هاى جديد چه مقدار است؟ و در زمينه راه و ارتباطات، آب آشاميدنى سالم سازى شده و ساير حوزه هاى مشابه تا چه اندازه به زندگى مدرن نزديك شده است؟ نتيجه بررسى تبديلى شاخص يكپارچه و شاخص هاى تفضيلى توسعه ايران حاكى از آن است كه مشكلات نهادينه شده ساختارى فراوانى در اقتصاد ايران وجود دارد. نگرش ديگر به اقتصاد ايران طى يك نسل (حدود ?? سال گذشته) گوياى آن است كه در نتيجه تزريق حدود ??? ميليارد دلار از بخش نفت و گاز، تزريق ميليون ها ساعت آموزش سالانه، ايجاد زيربناى نسبتاً وسيع و قدرتمند انرژى مدرن، تاسيس صنايع مادر براى توليد و عرضه مواد مهم واسطه صنعتى مانند فولاد و پتروشيمى و تلاش وسيع مردم بايد توسعه و رشد قابل توجه توليد سرانه را انتظار داشته باشيم. حال آنكه نتيجه عملى، ثبات نسبى و يا حتى كاهش احتمالى توليدى سرانه است. من معتقدم نظام انگيزشى مناسب، جايگاه مناسب در نظم بين الملل و نهادهاى كارا براى سياستگزارى براى اجرا در سه ضلع مثلث پيشرفت اقتصادى كشور قرار دارد. مشاهدات من حاكى از آن است كه عملكردهاى روزمره و مصلحت گرايانه غيرمتكى بر حفظ حقوق خصوصى مردم و ابهام حقوقى و رويه اى در نظام قضايى از ديدگاه حقوق خصوصى، فرهنگ حكومت سالارانه حاكم بر كل جامعه و دولتى شدن بخش عمده اى از اقتصاد كشور منجر به آن شده است كه در وضعيت حفظ و حراست حقوق خصوصى مردم ابهام و اخلال ايجاد شده، به نوعى كه نظام انگيزشى نوآوران جامعه سركوب شده است.
سئوال مهمى كه پيش روى ما قرار دارد اين است كه مكانيسم هاى اصلى تبديل مشكلات نظام انگيزشى نوآوران جامعه به كما و بيهوشى مغزى كشور چه بوده است؟ به نظر من سركوب نظام انگيزشى نوآوران جامعه و سهولت نقل و انتقالات بين المللى مغزهاى خلاق منجر به آن شده است كه اول ناهنجارى هاى روانى در اقشار نوآور و در كل جامعه به وجود آيد، دوم خلاقيت و نوآورى جامعه به زمينه هاى ناسالم معطوف شود و سوم نيروهاى خلاق و نوآور از جامعه خارج شوند كه اينها به ضعف شديد خلاقيت سالم در جامعه منتهى شده و به تعبير من اقتصاد كشور ضربه مغزى شده است. از منظر ديگر بررسى هاى تاريخى نشان مى دهد كه درآمد حاصل از صادرات نفت و گاز ، مصرف وسيع منابع نفت و گاز در داخل، تصور بازگشت به عصر طلايى تاريخ و فرهنگ گذشته ايران و استفاده آگاهانه يا غيرآگاهانه از موقعيت حساس جغرافى سياسى كشور به ايجاد توهم اهميت و ثروت براى ما منجر شده است كه اين موضوع در كنار استبداد سنتى و ديكتاتورى تاريخى در فضاى سياسى و اجتماعى و فرهنگى كشور به رفتار غيرعقلايى در حوزه هاى مختلف زندگى و روزمرگى در سياستگزارى اقتصادى- اجتماعى منجر شده است كه همه اينها ضربه مغزى را براى اقتصاد ايران به همراه آورده است. اجازه دهيد كه با هم فرآيند توسعه در ايران را مرور كنيم:
به نظر مى رسد شروع فرآيند توسعه اى در ايران را بايد همزمان با دوران شكست تاريخى عباس ميرزا در مصاف با روسيه در زمان فتحعلى شاه تلقى كرد. پايان مرحله اول و شروع مرحله دوم توسعه در ايران به انقلاب مشروطيت و پايان مشروعيت نظام كهن بازمى گردد. انقلاب مشروطيت شروع نوسازى نظام هاى علمى و ادارى مملكت، نظام نوين آموزشى، نظام نوين دفاعى و موارد ديگر را با خود به همراه داشته است، اما مراحل مختلف توسعه در ايران از پايان جنگ دوم به بعد تا حدودى معكوس شده است. قبل از آنكه دولت توسعه اى، قوام كافى بيابد، بافت توليد مدرن شده و براى گروه فنى در برخى زمينه ها كوشش هايى صورت گرفته و توليد و مصرف انبوه در برخى زمينه ها به وجود آمده است. به اعتقاد من علل اين موضوع را بايد در سه واژه نفت، جغرافياى سياسى و انفجار اطلاعات جست وجو كرد. پس از اين مرور مختصر و راهكارهاى توسعه اى در ايران بايد نهادها و سازمان هاى اصلى كشور را دقيق بررسى كنيم؛ نهاد قانونگذارى، نهاد دولت و نهاد تامين امنيت و قوه قضائيه. ويژگى هاى اصلى نهاد قانونگذارى توسعه اى از بعد جنبه هاى ارزشى، انتخابات آزاد و فراگير است و از بعد جنبه هاى فنى، بازارهاى تقويت كننده فنى، رويه هاى قانونگذارى و گزارش هاي توجيهى است. نهاد دولت نيز اگر بخواهد كارآمد و توسعه اى پيش برود بايد به تعامل جنبه هاى مختلفى از جمله ثبات ساختارى، نوگرايى اجتماعى، شايستگى اجرايى، پاسخگويى مدنى، جايگاه مناسب بين المللى و نقش پذيرى علمى اهتمام ورزد.
ويژگى هاى توسعه اى نهادهاى مرتبط با حفظ امنيت و قوه قضائيه را مى توان در دو گروه كلى بحث كرد: اول اينكه توسعه كشور به نيروهاى پليسى و امنيتى نياز دارد كه آموزش ديده، با هويت، حاضر، ناظر، محرم، قدرتمند ودوست مردم باشند و از سوى ديگر قوه قضائيه اى را مى توان توسعه اى دانست كه مقتدر، مستقل، كارا، سريع، ارزان و در دسترس عموم باشد.
موضوع مهم ديگرى كه در بررسى وضعيت اقتصادى و توسعه اى ايران در سطح كلان از اهميت بالايى برخوردار است، جايگاه كشور در سطح بين المللى است. ابزارهاى شكل گيرى هرم قدرت را بايد سازماندهى امن، دادگاه هاى بين المللى، شبكه قدرتمند اطلاعاتى، قدرت ديپلماتيك و قدرت نظامى و اتحاديه هاى اقتصادى دانست. تعيين كننده هاى اصلى جايگاه يك كشور در نظم جهانى را مى توان سطح توسعه، سطح پيشرفت علمى و فنى، حجم جمعيت، تاريخ گذشته و حوزه نفوذ فرهنگى دانست.
به اعتقاد من وضعيت اقتصادى- توسعه اى ايران در سطح كلان بايد با بررسى نظام انگيزشى، جايگاه بين المللى و نهادها و سازمان ها در سه ضلع يك هرم بررسى گردد. به عبارتى برنامه ريزى اصلى توسعه ايران بايد بر اين موارد تاكيد ورزد: نظم و امنيت، قانونگذارى، قضاوت بر دولت متناسب. در اين بين ساير زمينه ها اگرچه مهم اند ولى نتيجه كمترى عايد مى كنند و به شرط آنكه نكات اصلى رعايت شوند، جهش توليدى در ايران ممكن خواهد بود. به نظر مى رسد مشكلات اساسى برنامه ريزى هاى توسعه اى اخير كشور توجه بسيار محدود به حوزه هاى اصلى توسعه از جمله امنيت، ثبات حقوق خصوصى، نهادها، سازمان ها و جايگاه كشور در نظم جهانى و فقدان تفسير فنى بر بحران هاى اجرايى است؛ اميد كه اين موارد در برنامه هاى آتى ايران مورد توجه و عنايت كافى قرار گيرد.
