يكي از مشكلات كشور ما ، ابن است كه براي انجام هر كاري نياز به الگو داريم . يعني تا بخواهيم كاري انجام دهيم ، به سرعت سوال مي شود الگوي شما درمورد اين كار چيست ؟ در صورتي كه خصوصي سازي در هيچ كجاي دنيا الگوي خاص ومشخصي ندارد و با توجه به شرايط اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و فرهنگي هر كشور ، الگوي خصوصي سازي متفاوت بوده است .
حتي كشورهاي بلوك شرق هم خصوصي سازي يكساني نداشتند . يعني نوع واگذاري سهام در كشور روسيه با چك و با كشورهاي ديگر متفاوت بوده است . اما اجراي اين طرح فقط در بلوك شرق انجام نشده است بلكه دربلوك غرب هم اجرا شده است . درانگلستان درسال 1972 اولين روش در خصوصي سازي همان واگذاري سهام به مردم بود . اين در حالي است كه انگلستان اولين كشوري بود كه دست به خصوصي سازي زد ونصف خصوصي سازي هايي كه در اروپا انجام شده است ، در انگلستان بوده است ، كشور فرانسه همين خصوصي سازي را در سطح گسترده تري اجرا كرد . كشور آلمان و كشورهاي جنوب شرق آسيا اين كار را انجام دادند . اينطوري نيست كه فقط بلوك شرق انجام داده باشد . هيچ كشوري مثل ايران ، تقويت بنيه اقتصادي دهك هاي پايين را تا به حال مدنظر قرار نداده است . يعني هركشوري كه سهام را واگذار كرده به همه مردم بالاي 18 سال اين سهام را داده اند وتوجهي نداشتند كه فرد گيرنده سهام ثروتمند است با فقير و اصلا گروههاي هدف مثل سه دهك پاييني جامعه را مثل ايران در نظر نگرفته اند مكانيزمي هم كه درايران گذاشتيم ، با مكانيزم كشورهاي بلوك شرق ، كاملا تفاوت دارد ، آن كشورها صندوق مشترك كوپني را تاسيس كردند كه بيشتر اعضاي آن مديران بودند ، يعني وقتي مديران كه از شركت هاي دولتي نفع مي بردند ، دولت را در اجراي اين طرح مصمم ديدند ، عهده دار تاسيس اين صندوق ها شدند و فساد هم از اينجا شروع شد . به طوري كه اين شركتها به عنوان واسطه از مردم كوپن مي گرفتنند و بعد از مدتي با اين كوپن ها سهام كارخانجات را مي خريدند و واقعا يك دزد بازار به وجود آوردند . در همين جمهوري آذربايجان همه اين كوپن ها دست ده نفر بيشتر نبود ، يعني ده نفر همه كشور را خريدند .اين صندوق در امريكا هم وجود داشت ولي چون نحوه عملكرد متفاوت بوده است در طي چند سال رشدي نزديك به 50 درصد داشته اند وبه عنوان يك مركز موفق در حال كردن است . سهام عدالت در ايران هم مكانيزم كاملا متفاوتي با بلوك شرق دارد ولي با اين حال مثلا در سنگاپور اجراي اين طرح ، فرهنگ سهام داري را از 16 درصد به 30 درصد رسانده است . ما در كشور خريد و فروش سهام را ممنوع نكرده ايم بلكه محدود كرده ايم ، مثلا فرانسه هم همينگونه بود يعني خريد و فروش سهام محدود شده بود و در عوض سهام جايزه را جايگزين كرده بودند به اين معني كه هر كسي كه مدت زمان بيشتري اين سهام را در اختيار داشته باشد و نفروشد ، سهام مجاني جايزه مي گيرد .
هدف از اين محدوديت هم رشد و گسترش بازار سرمايه و فرهنگ سهام داري در كشور است . ايران صد در صد خريد وفروش را ممنوع نكرده است بلكه آن را در غالب تعاوني ها برده است . البته مكانيسم حساب شده اي هم دارد اين امر باعث مي شود و اولا از ايجاد بازار سياه جلوگيري شود و ثانيا سهام كارخانه ها به شركتهاي كارگزاري منتقل مي شود واين سهام به تعاوني هاي استاني داده مي شود .
يعني حالتي را كه در بلوك شرق هر كس مي توانست سهام كارخانه بگيرد و آن را خريدو فروش كند كه منجر به تبعاتي مانند بيكاري شود در اينجا وجود ندارد به نظر من سبك خصوصي سازي در ايران بيشتر شبيه بلوك غرب اروپا است تا بلوك شرق. در ايران ما روشهاي زيادي براي خصوصي سازي از قبيل فروش سهام ،مزايد ه ، روش انحلال شركتها و حتي مذاكره، اصلاح شركتها توسط شركت مادر، فروش كارخانه ها براي اصلاح بخش صنعت داريم كه در كنار اين روشها ، فروش سهام عدالت را نيز تجربه مي كنيم . بنابراين مانند بلوك شرق كه فقط از روشهاي كوپني استفاده كردند ، نيستيم و روشهاي متعددي براي خصوصي سازي در اختيار داريم.
بايد عرض كرد كه بخش عظيمي از بودجه كشور سهم شركتهاي دولتي است اما بايد ديد اين اشكال در واگذاري شركت هاي دولتي دركجا بوده است از 15 سال گذشته علي رغم تلاش همه دولتها براي خصوصي سازي بيشتر ، متاسفانه زير بناهاي اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي كشور اجازه نداد كه خصوصي سازي به ميزان مطلوبي پيش برود . فقط از سال 70 تا 79 كلا 833 ميليارد تومان فروش سهام از شركتهاي دولتي داشتيم . سال 80 فقط 20 ميليارد تومان فروش داشتيم . سال 81 - 311 ميليارد تومان داشتيم ، سال 82 كه بهترين سال فروش بوده فقط 901 ميليارد تومان فروش داشتيم . سال 83 اين ميزان 646 ميليارد تومان بوده و پارسال كه بدترين سال ما بود 83 ميليارد تومان بود . اگر ما بخواهيم همينطور پيش برويم تا 500 سال ديگر هم به خصوصي سازي دست پيدا نمي كنيم ، ما همه روش هاي خصوصي سازي در دنيا را امتحان كرديم وامروز درحال تجربه سهام عدالت هستيم .
كشورهاي بلوك غرب خصوصي سازي از نوع مردمي نداشتند ولي زير ساختها و زيربناهاي هر كشوري با هم تفاوت دارد وايران بيشترنزديك به بلوك غرب است . الان دربورس ايران بيش از 600 شركت وجود دارند پس چرا كسي اين شركتها را نمي خرد ؟ ما در بسياري از شهرستانها تالار بورس نداريم و مردم شهرستان بايد براي خريد سهام به تهران مراجعه كنند . ما هم مي گوييم به دليل عدم وجود فرهنگ سرمايه گذاري در كشور ، به دليل عدم دسترسي به سرمايه گذاري مناسب و ... سهام عدالت را به راه انداخته ايم . ما با وجود بورس و مزايده ، دركشور به بن بست رسيده ايم . علي رغم همه تلاشهايي كه دولت دراين زمينه كرده است مانند اصلاح قانون مالياتها ، اصلاح قانون بورس ، محدود كردن داراييها شركتهاي دولتي و ... باز هم مشكلات خاص در خصوصي سازي وجود دارد ، در كنار كشورهايي مانند ويتنام و چين و مجارستان كه شما به عنوان بهترين الگوهاي خصوصي سازي از آنها ياد كرديد ، كشورهاي چك و روسيه هم وجود داشتند اين نشان مي دهد كه روشهاي خصوصي سازي در هر كدام متفاوت بوده است . ما نيز معتقد هستيم در خصوصي سازي ، مرحله اول كاهش مالكيت ، كاهش تصدي گري دولت است . كاهش تصدي گري خود به خود ايجاد رقابت در كشور مي كند وموجب كاهش محدوديتها برسر راه بخش خصوصي است در كشور چين همينگونه بوده است . بهترين مديران موفق بخش خصوصي در چين ، همان مديران ناموفق بخش دولتي بودند كه به دليل محدوديتها و قيد و بندها ناموفق عمل مي كردند . اولين كار ما در سهام عدالت هم برداشتن اين قيدو بندها ونظارتها و بوروكراسيها از شركت دولتي است .
در امريكا وكانادا 66 درصد از دارايي هاي مردم ، داراييهاي غير واقعي ( مالي ) است و 34 درصد دارايي واقعي مانند زمين و ماشين و خانه و ... است . در ايران 5 درصد از دارايي هاي مردم ، دارايي مالي است داراييهاي مالي هم داراييهاي است كه مولد هستند ، ارزش افزوده اضافي دارند و كشورهايي كه بخواهند موفق باشند بايد به سمت گسترش داراييهاي مالي بروند . يعني تفاوت ما با كشورهاي ديگر اين است كه هم بازار مالي در كشورها ضعيف است و هم فرهنگ ضعيفي دارد . يعني وقتي يك نفر پول دستش مي آيد ، سريع آن را تبديل به طلا و زمين و ماشين و ... مي كند وكسي سهم نمي خرد . بخش تعاون در ايران در حدود 15 - 16 ميليون عضو دارد اصل 44 قانون اساسي هم يكي از بخشهاي مهم اقتصادي را تعاون مي داند . ما سهام عدالت را دربخش خصوصي وارد نكرديم بلكه وارد بخش تعاون كرديم . با اين كار در حدود 35 ميليون نفر در آينده در بخش تعاون سهامدار مي شوند يعني در حدود 50 درصد جمعيت كشور . ما در كشور به گسترش بازار سرمايه و فرهنگ سرمايه بيشتر نياز داريم . ما بايد ابن كار را در كشور نهادينه كنيم ودر حال حاضر در حال انجام دادن اين كار هستيم . درايران بخش خصوصي بنيه وارد شدن ندارد . كدام بخش خصوصي مي تواند فولاد مباركه را بخرد؟البته مساله امنيت سرمايه هم در ايران وجود دارد.
از طرفي الان دولت دولت به سه دهك پايين جمعيت شش هزار وصد ميليارد تومان يارانه ميدهد . ما مي خواهيم يارانه ها هدفمند شود. الان مشكل ما براي هدفمند كردن يارانه مشكل شناسايي افراد است. ما با اجراي سهام عدالت كارشناسايي افراد هدف را هم انجام مي دهيم. فردا دولت همين افراد شناسايي شده براي سهام عدالت را مي تواند افراد هدف براي يارانه به حساب بياورد. فردا يك فرد روستايي با فروش سهام خودش در تعاونيها مي توانديك تراكتور بخرد كه به اقتصاد كشور كمك مي كند.
در خصوص شركتهاي دولتي نيز بايد ديد كه سود شركتهاي دولتي چيست ؟ علت پايين بودن سود شركت هاي دولتي ، نظام قيمت گذاري دولتي است . محدوديتهاي كه دولت در نظام قيمت گذاري اين شركتها قرار داده و يارانه هايي كه دولت به شركتهاي مثل آب ، برق ، گاز و ... مي دهد . ازطرف ديگر بدهيهاي شركتهاي دولتي است كه مانع رشد بخش خصوصي شده است . در تايلند 60 درصد وامهاي خارجي را شركتهاي دولتي گرفتند . در مالزي اين رقم به 40 درصد مي رسد ، در ايران هم همينطور است . بيشتر تسهيلات داخلي و خارجي نصيب شركتهاي دولتي مي شود . دولت فكر مي كند با واگذاري شركتهاي دولتي حداقل اين سرمايه گذاريها و اين وامها به سمت بخش خصوصي مي رود .
منبع:سايت خدمت
