[ تاريخ انتشار :سه شنبه، 2 بهمنماه 1386]     [ موضوع :ِِویژه:سیاست خارجیِِِِِِ]    [نسخه قابل چاپ ]

 امين زاده ضمن انتقاد از سياست خارجي احمدي نژاد مطرح كرد:ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت بزرگترين شكست سياست خارجي است
[ محسن امین زاده ]

مصاحبه با معاون وزير امور خارجه دولت خاتمي در دفتر وي در ميدان هفت تير انجام شد . از ابتدا انجام مصاحبه را مشروط به تنظيم متن نهايي كرد . وي در اين گفتگو با حرارت از سياستهاي خارجي دولت اصلاحات دفاع كرد و در مقايسه با دولت كنوني سياستهاي آن دوره را منطبق با منافع ملي و توسعه ايران برشمرد ، امين زاده سياستهاي دولت كنوني را بحران زا و هزينه آفرين مي داند ومعتقد است كه بزرگترين شكست سياست خارجي جمهوري اسلامي ارجاع پرونده هسته اي ايران شوراي امنيت است و ... به نظر مي رسد كه مصاحبه با وي حاوي نكات ارزنده اي باشد.

اگر به مقايسه گفتمان دولتها درحوزه سياست خارجي توجه كنيم ملاحظه مي شود كه در دولت قبلي عمده تاكيد دولت بر گفتگوي تمدن ها ، تشنج زدايي و حركت به سمت نوعي اعتمادسازي بود در دوره جديد كه يكي ، دوسال از استقرار آن مي گذرد با روشهاي كاملا " متفاوتي با آن دوره مواجه هستيم . گردانندگان دوره قبلي عمدتا" سياست خارجي دوره حاضر را با اين عنوان نقد مي كنند كه دولت كنوني نتوانسته است منافع ملي را به خوبي تامين كند و هزينه امنيت ملي ونگهداري كشور درمحيط كنوني دنيا را پايين بياورد . دولت جديد نقد هايي را از زاويه ديگري به دولت قبلي وارد مي كند . يعني سياست خارجي دوره قبل را يك سياست مرعوبانه ، يك سياستي كه هزينه هاي زيادي رابه انقلاب تحميل كرده است ، مي داند و آن دوره را يك دوره ي انفعالي مي داند و دوره جديد را يك دوره تهاجمي فرض مي كند. به هرحال دريك نظام سياسي تصميمات اساسي و كلان در يك جا گرفته مي شود و به طور طبيعي هم انتظار طبيعي مي رود كه يك سياست روشن و مشخص و اجماع شده اي در نحوه ي برخورد با دنيا وجود داشته باشد.اين طيف از تغييرات وسيع ريشه در چه دارد ؟ آيا واقعا" ناشي از اختلافات بنيادين ونگاه هاي متفاوت است اگر اين مسئله واقعيت دارد چرا آن جريان با اين كه پشتوانه داخلي داشت نمي تواند سياست خارجي اش را به خوبي پيش برد و يك جرياني كه حتي پشتوانه داخلي كمتري دارد مي تواند آن چيزي را كه تحت عنوان گفتمان سياست خارجي خودش مطرح كرده با قدرت به جلو ببرد و نتايجش هم به هر حال متناسب با گفتمان خودش به دست بياورد ، به نظر شما ريشه اين مسئله چيست ؟ دليل به ثمر رسيدن اين شعارها و به ثمر نرسيدن آن شعارها چيست ؟ سوال شما سه نکته اصلي دارد . تفاوت دو سياست خارجي دولت اصلاحات و دولت کنوني چيست؟ سياست خارجي دولت کنوني موفق بوده و به اهداف مورد نظرش رسيده است علت آن چيست ؟ و چرا دولت اصلاحات نتوانست سياست هاي خودش را به پيش ببرد؟ من براي روشن شدن مسئله ابتدا نگاه خودم نسبت به سياست خارجي دولت فعلي را فهرست وار مطرح مي کنم و بعد درباره اش گفتگو مي کنيم . برا ي بيان فهرست وار شاخص هاي سياست هاي دولت کنوني در مقايسه با سياست خارجي دولت اصلاحات، به اين موارد مي شود پرداخت:‏ دولت فعلي فاقد استراتژي است . از تاکتيک بجاي استراتژي استفاده مي کند.يا آگاهانه چنين مي کند و يا آنها را باهم اشتباه مي گيرد. سياست هاي دولت فعلي در سطح جهان اعتماد ساز نيست بلکه برعکس نزد ديگران، حتي آنان که مخالف نيستند، نسبت به ايران ايجاد نگراني مي کند .‏ سياست خارجي دولت فعلي ماجراجوست. از غيرقابل محاسبه بودن و غيرقابل کنترل تلقي شدن ايران درصحنه بين المللي استقبال مي کند وبا رفتارش اين وجوه را تشديد مي کند .‏ سياست خارجي دولت فعلي بحران زاست. براي کشوربحران هاي ناخواسته و غيرضروري جديد خلق مي کند و ظاهرا تصور مي کند که بحران جديد بحران قبلي را تحت الشعاع قراردهد و تهديدات بحران قبلي را تضعيف مي کند.‏ سياست خارجي دولت کنوني باعث اجماع مخالفان و دشمنان ايران مي شود. به دشمنان ما اجازه مي دهد که ديگران را از ما دور کرده و به خودشان نزديک کنند.‏ سياست خارجي دولت فعلي باعث استفاده مخالفان ايران براي تضعيف موقعيت ايران در صحنه جهاني مي شود و عملا باعث حذف ايران از صحنه هاي مختلف مي شود.‏ سياست خارجي دولت کنوني باعث انزواي کشور مي شود که در واقع نتيجه اجماع ديگران عليه ايران است. به نظر مي رسد که جلوگيري از انزواي کشور موضوع مورد توجه دولت در سياست خارجي نيست و در واقع از انزواي ايران نگران نيست .‏ سياست خارجي دولت کنوني هزينه توسعه کشور را نه تنها کم نکرده بلکه بالا مي برد. دردوسال گذشته بدون شروع تحريم هاي جهاني اين هزينه ها 20 تا 30 درصد افزايش يافته است .‏ اين ويژگي ها غالبا عکس ويژگي هاي سياست خارجي دولت اصلاحات است . سياست خارجي دولت اصلاحات در مسير يک استراتژي مشخص براي تامين منافع ملي و امنيت ملي کشور حرکت مي کرد. تحقق منافع ملي و امنيت ملي بيشتر را در اعتمادسازي با جهانيان ، در پرهيز از ماجراجويي ، در پرهيز ا ز بحران زايي بي مورد ، در جلوگيري از اجماع جهانيان عليه ايران و در واقع در شکستن اجماع جهانيان عليه ايران و شکستن انزواي ايران مي ديد. در پي کاهش هزينه هاي بين المللي توسعه اقتصادي کشور بود و دراين راه موفقيت هاي شگرفي بدست آورد.‏ البته بخشهايي از شيوه عمل اين دولت در سياست خارجي را مي توان در سال هاي آغازين انقلاب اسلامي به صورت موردي مشاهده کرد اما به لحاظ استقبال از بحران ، خلق بحران و تشديد بحران روش هاي اين دولت پس از انقلاب اسلامي بي نظير است . ايران پس از انقلاب اسلامي از سوي کشورهاي غربي تحت فشار قرار گرفت . در روابط با کشورهاي ديگر دچار مشکل شد. مورد حمله همسايه خود قرارگرفت . در معرض توطئه هاي پنهان بسياري از کشورهاي ديگر قرار گرفت . درطول جنگ تحميلي، دشمن متجاوز به ايران مورد حمايت تقريبا همه قدرتمندان جهان و منطقه قرار گرفت . درچنين شرايطي ايران انتخاب زيادي براي مواجهه با اين شرايط نداشت اما درچنين شرايطي نيز در ايجاد و تشديد بحران ها پيشقدم نبود واز انزواي بين المللي در عمل استقبال نمي کرد. انزواي ايران انتخاب ايران نبود بلکه برعکس اين ايران بود که تلاش مي کرد فرصت هاي بيشتري در صحنه جهاني و منطقه اي بدست آورد و ديگران بودند که راه را براين شرايط مي بستند. اما امروز بيش از عمل دشمنان ايران ، سياست هاي ايران است که ايران را به سمت انزوا مي برد و از اين منظر شرايط بسيار متفاوت است در دوره اصلاحات ايران تقريبا بطور کامل از انزوا خارج شد. توانست بدون آنکه هيچکدام از اصول و ارزش هاي خودش را رها کند در صحنه جهان و منطقه اي فرصت هاي بزرگي بدست آورد . امريکا براي انعطاف بيشتر با ايران از سوي دوستانش تحت فشار قرار مي گرفت . ايران در اروپا و آسيا روابط خود را بسيار خوب توسعه داد . موانع برسر راه همکاري اقتصادي با ايران ( جز شرکت هاي آمريکايي ) برطرف شد. اينها همه وظايفي است که برعهده سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بود و پيش از اين دوره شرايط تحقق آن فراهم نشده بود و در دوره اصلاحات فراهم شد. اما در دوره پس از اصلاحات اين شرايط کاملا تغيير کرده است . سياست هاي دولت کنوني کشور را به سمت انزوا و فشار بيشتر سوق مي دهد. براي اينکه بتوان به صورت روشنتر به ريشه هاي اين تفاوت ها توجه کرد بايد روايت دو دولت از سياست خارجي را شناخت . گاه به نظر مي رسد که اصولا دولت کنوني تعريف روشني از سياست خارجي ندارد. مسلما معني سياست خارجي نطق و خطابه و جنجال آفريني و تبليغات و شعار دادن عليه ديگران نبوده و نيست. سياست خارجي يک پديده واقعي ، يک بخش واقعي از مسئوليت هاي دولت است که امکان توسعه روابط با دنياي خارج رابراي کشورفراهم مي کند. سياست خارجي موفق و درست آن است که ضمن حفظ اصول و ارزشها، اين شرايط را به بالاترين و مطلوب ترين حد خود برساند. اگر دولتي بنا داشته باشد که مثل فرضا کره شمالي درها را به روي خودش ببندد، امکان ارتباط با خارج را بطور کامل از مردم کشورش سلب کند، از تحريم و توقف اقتصاد و عدم توسعه کشور نگران نباشد و ارتباط فعال با ديگران را قطع کند، مسلما به يک سياست خارجي فعال نياز ندارد .حتي مي تواند سفارتخانه هايش را هم تعطيل کند. اما اگر دولتي بنا داشته باشد که حضورش در صحنه جهاني هر روز موثرتر و موفق تر باشد نياز دارد که با همه جهان ارتباط داشته باشد . در انتخاب هاي خود به ديگران توجه کند. به فرصت ها و تهديداتي جهاني توجه داشته باشد و راه را براي استفاده هرچه بيشتر از فرصت ها باز کند و تهديدات را کنترل نمايد. به سادگي مي توان با درک ساده اي از شاخص هاي هنجار روابط بين الملل دريافت که سياست خارجي ايران در دوسال اخير هزينه هاي سنگيني را به کشور تحميل کرده ، مشکلات عديده اي را براي ا يران باعث شده و فرصت هاي مهمي را مخدوش نموده است .‏ ولي ظاهرا اين سياست به گفتمان انقلاب نزديکتر است . ‏ با شما موافق نيستم. اين سياست ها نه با گفتمان انقلاب اسلامي سازگار است و نه به روش و منش امام راحل . در پرشورترين دوران انقلابي که ماه هاي پس از انقلاب اسلامي است دولت و سياست خارجي ايران به دنبال بحران نبوده است . حتي هنگاميکه دانشجويان نسبت به اعمال ناشايست آمريکا واکنش نشان مي دهند دولت به سمت بحران سازي نمي رود. رابطه ايران و آمريکا را آمريکا قطع مي کند نه ايران . شما روش امام راحل را در برخورد با اسرائيل و اولويت جنگ با صدام نسبت به جنگ با اسرائيل ، در واکنش به کشتار جمعه خونين مکه ، در پايان دادن به جنگ تحميلي ، ببينيد. هيچ شباهتي با شرايط کنوني ندارد. به رغم آنکه شرايط انقلابي جامعه ايران در آن دوران و شرايط دوران جنگ سرد در دهه اول پس از انقلاب توجيه کننده خيلي از تندروي ها مي تواند باشد؛ اما آنچه امروز به عنوان رفتار سياست خارجي تعريف مي شود هيچ نسبتي با ارزش هاي انقلابي در آن دوران ندارد.‏ درباره علت موفقيت هاي دولت کنوني نظرتان چيست ؟ در مورد موفق بودن سياست ها خارجي دولت کنوني هم من حتما با شما هم نظر نيستم و معتقدم که سياست خارجي دولت کنوني بسيار نا موفق بوده و بزرگترين شکست هاي سياست خارجي پس از انقلاب اسلامي را به کشور تحميل کرده است . من بارها گفته ام که بزرگترين شکست سياست خارجي پس از انقلاب اسلامي ايران ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد آنهم تحت يک اجماع بين المللي ميان قدرتمندان جهان به عنوان متهم نقض صلح جهاني است . قطعنامه هاي مصوب و آغاز تحريم رسمي بين المللي ايران که براي اولين پس از انقلاب اسلامي اتفاق افتاده شکست ديگري است صدور قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل متحد به اتفاق آرا عليه آنچه رئيس جمهور ايران درباره هولوکاست مطرح کرده است نيز بزرگترين شکست از اين دست است. در تاريخ ايران و سازمان ملل تنها دو بار دو قطعنامه مربوط به دو رئيس جمهور ايران با اجماع کامل يعني بدون يک راي مخالف ( جزراي ايران در مورد دوم ) به تصويب رسيده است . يکي در سال 1378 است . پيشنهاد رئيس جمهور ايران درباره گفتگوي تمدن ها به اتفاق آرا به تصويب مي رسد که باعث تحول بسيار مثبت در سطح بين المللي به نفع ايران مي شود . هفت سال بعد هم يک قطعنامه در حمايت از هولوکاست و در مخالفت با نظرات رئيس جمهور ايران به اتفاق آرا ( يعني شامل راي بهترين دوستان ايران و فلسطين) در مجمع عمومي سازمان ملل تصويب مي شودکه شکست بزرگي براي ايران است ويک پيروزي بزرگ وباورنکردني براي اسرائيل و صهيونيست ها محسوب مي شود . همين سه نمونه براي نشان دادن ابعاد موضوع کافي است . محصول کار سياست خارجي تبليغات و شعار نيست . محصول کار سياست خارجي چنين پديده هايي است و نتايج آنهم روشن است. در حوزه اقتصاد و توسعه هم که اوضاع بسيار بد است و سياست خارجي ايران دراين دو سال عمده راه هاي ساخته شده درسال هاي گذشته براي کمک به توسعه کشور را تخريب کرده است و اگر به همين شکل ادامه دهد باقي راه ها هم تخريب خواهد شد. سياست خارجي دولت اصلاحات هزينه هاي توسعه و پيشرفت کشور را پايين آورد و عمده موانع را از ميان برداشت اما سياست خارجي دولت جديد موانع متعددي در مقابل پيشرفت و توسعه کشور ايجاد کرده است .‏ شايد شما منظورتان اين است که دولت جديد موفق شده بدون توجه به درخواست هاي و اخطارهاي بين المللي به پيشبرد کارهسته اي سرعت بدهد و اين را پيروزي تلقي مي کنيد . اين درست است. اينکار انجام شده است اما با چه هدفي و به چه قيمتي ؟ اشتباه نکنيد . اصولا موفقيت هسته اي ايران محصول کار دولت اصلاحات و تا حدي دولت پيش از اصلاحات و از جمله محصول سياست خارجي دولت اصلاحات و روابط خوب و اعتماد ساز دولت اصلاحات با جامعه جهاني است . اين موفقيت ها در اصل به دولت کنوني ارتباط چنداني ندارد . دولت کنوني محصول کار دوره اصلاحات را تکثير کرده است و بدون اينکه در ماهيت کار نسبت به دوره اصلاحات پيشرفت مهمي صورت گرفته باشد کميت انرا افزايش داده است . اقدامات اجرايي را سرعت بخشيده که طبعا نتايجي کمي هم داشته است . نسبت اين دو مثل اختراع يا ساخت يک اتوموبيل و راه اندازي خط توليد دستي آن است . راه اندازي خط توليد دستي هم پيشرفت خوبي است اما تحول شگرفي نسبت به ساخت اتوموبيل محسوب نمي شود. اما اگر بنا باشد در يک نگاه راهبردي به همين مسئله توجه کنيم بايد ببينيم که آيا اين سرعت بخشيدن به توليد ، براي کشور فرصت فراهم کرده يا بحران ايجاد کرده است . آيا ارزش هزينه هاي تحميل شده به کشور را داشته و يا نه . بايد ببينيم اگر ما با ادامه سياست هاي قبلي در مدت زمان بيشتري به نتايج لازم مي رسيديم صحيح تر بود و فرصت هاي بيشتري ايجاد مي کرد و هزينه کمتري به ما تحميل مي کرد يا با روش دولت فعلي.‏ درمورد موفقيت هاي يک دولت منزوي درسياست خارجي بازهم مي توان به مورد کره شمالي اشاره کرد. کره شمالي هم با اتخاذ شيوه خاص خود طبعا توانسته کارهايي انجام دهد. به قيمت از دست دادن همه فرصت هاي کشورش توانسته است حتي دو يا سه بمب اتمي بسازد ( چيزي که در برنامه هاي دولت ايران نيست ) . احتمالا استراتژي هم داشته ولي بهرحال خطاي بزرگ استراتژيک داشته است . ظاهرا رهبران کره شمالي تصور مي کرده اند که اگر به بمب هسته اي برسد بزرگترين فرصت ها را بدست خواهد آورد ، نظامشان مشروعيت بيشتري در جهان پيدا خواهد کرد، در مقابل تهديد دشمنان خارجي مصونيت بيشتري خواهند داشت و به يک کشور مقتدر بد ل خواهندگرديد . اما امروز هرکسي مي تواند قضاوت کند که تاچه حد اين تصورات واهي و دور از واقعيت بوده است . کره شمالي تمامي هستي خود را در اين توهم از دست داد که اگر هسته اي شود همه مشکلات حل خواهد شد. با اين استراتژي هيچکدام از مشکلات کره شمالي حل نشد و کشوري که روزي عزت و احترام داشت و سمبل مقاومت در برابر آمريکا در شرق آسيا بود ، حالا آنقدر تحقير شده که همه از ارتباط با وي پرهيز مي کنند. برسر آزاد سازي 25 ميليون دلار از دارايي هاي کشورش در بانکهاي ماکائو مجادله مي کند و رفع توقيف از اين مبلغ را يک موفقيت ملي مي داند. به معامله برسر بمب هايش به شرط دريافت چند صد ميليون دلار نفت و ساخت نيروگاه هسته اي دل خوش کرده است . چيزي هايي که خيلي بيشتر از آن را مي توانست بسيار آسانتر و شرافتمندانه تر بدست آورد. ممکن است هرکشوري موفق شود بدون کمک ديگران و بدون توجه به ديگران در صحنه بين المللي ، بخشي از سياست هاي خود را پيش ببرد اما اين به منزله سياست درست نيست. ممکن است آن کشور مثل کره شمالي در تاکتيک موفق شود ولي در استراتژي همه چيز را از دست بدهد. طبعا ظرفيت هاي ايران با کره شمالي قابل مقايسه نيست . ايران يک کشور نفتي است . ديگران به آساني نمي توانند راه کسب درآمدايران از نفت را بگيرند و لذا ايران امکانات خيلي بيشتري از کره شمالي دارد که بدون هماهنگي با جامعه بين المللي و در انزوا امور خود را پيش ببرد اما پيش بردن امور تاکتيکي در انزوا به منزله موفقيت در هدف و استراتژي نيست . اشتباه در استراتژي مي تواند همه چيز را نابود کند. اگر امکانات ايران و کره شمالي متفاوت است، آسيب پذيري هاي ايران و کره شمالي هم متفاوت است .‏ چرا دولت اصلاحات نتوانست سياست خود را به رغم حمايت داخلي به پيش برد و اين دولت مي تواند سياست خود را به پيش برد.‏ من اين را به حساب رابطه خوب دولت کنوني و گروه هاي فشار مي گذارم . در دوره اصلاحات مخالفان اصلاحات از همه ابزار خودشان بخصوص براي مقابله با پيشبرد سياست خارجي دولت اصلاحات استفاده مي کردند. اين جريان هاي فشار تنها گروه هاي مهاجمي نبودند که براي تظاهرات در خيابان و عليه خارجي ها مورد حمايت قرارمي گرفتند يا حتي گروه هاي که مسلحانه بازرگانان و جهانگردان خارجي را تهديد مي کردند ، بلکه حتي صدا و سيما يک جريان فشار جدي براي جلوگيري از موفقيت هاي دولت اصلاحات در سياست خارجي بود. اين جريان ها و عوامل مانع آن شدند که بخش هاي مهمي از سياست دولت اصلاحات به پيش برود. مثلا دولت اصلاحات معتقد بود که گفتگوي با آمريکا از موضع مناسب و درشرايط برابر مي تواند فرصت هاي خوبي را برا ي کشور ايجاد کند و در عمل هم به خوبي نشان داد که نيروهاي ديپلمات جمهوري اسلامي ايران توان و تجربه و قدرت گفتگو با ابرقدرتي مثل آمريکا و دفاع ا زحقوق کشور و مسلمانان جهان ، ضمن حفظ اصول و ارزش ها و منافع و مصالح نظام را دارند . نتايج کار آنان بدست آمدن فرصت هاي مهمي براي کشور در منطقه و جهان بود. دولت اصلاحات موفق شد روابط با الجزاير و يا همه کشورهاي اروپايي را احيا کند و معتقد بود که جز با اسرائيل مي توان با بقيه جهانيان رابطه داشت و تجربه هم نشان داد که هرکدام از اين تغييرات تا چه مي تواند دست ايران را در صحنه بين المللي و جهان اسلام باز کند . اما اين همه باعث نشد که گروه هاي فشار هرچند گاه يک بار مانع تداوم اين سياست ها نشوند. آنان با افراطي ترين روشها مانع فعاليت شرکتهاي آمريکايي و شکسته شدن تحريم آمريکا توسط شرکت هاي آمريکايي شدند. مانع برقراري روابط با مصر شدند. مانع گفتگوي مستقيم با آمريکا شدند. مانع استفاده بيشتر از فرصت هاي عراق و افغانستان شدند. باعث ايجاد کدورت و مشکل با بعضي همسايگان شدند. نقش مخرب گروه هاي فشار برروابط خارجي دولت اصلاحات تاثير جدي داشت . امروز دولت در اعمال سياست هاي خيلي حساسي مثل گفتگو با آمريکا دچار هيچ مشکل جدي نيست. درست است که به دلايل ديگر کارش خيلي مشکل است و موضع ايران در مقابل آمريکا درحد مطلوب چندسال قبل نيست اما بهرحال دولت با گروه هاي مخرب داخلي مواجه نيست . انان نه تنها مزاحم و مانع نيستند بلکه گاه دولت از همکاري آنان نيز برخورداراست. ‏ وضعيت وزارت خارجه را مقايسه كنيد با آنچه كه در دوره اصلاحات بوده و آنچه كه دردوره پيش از اصلاحات بوده است.چه تغييراتي نسبت به پيش از دوره اصلاحات صورت گرفته است . بعد از اين به اين سوال پاسخ دهيد كه چه طوري ممكن است توي يك ساختار كه تصميمات اساسي دريك حوزه ديگر گرفته مي شود ،يك جريان مي تواند در واقع با اقتدار انجام دهد برنامه هايش را در راستاي اهداف كلان اش پي بگيرد ؟ من اگر بخواهم نسبت دولت اصلاحات را با دوره پيش از آن در زمينه سياست خارجي توضيح بدهم ، به عقيده من به لحاظ مباني فكري اين دو در روابط خارجي فاصله ي زيادي از هم نداشتند و بخصوص نسبت به دولتي کنوني بسيار به هم نزديکتر بودند. دولت اصلاحات و دولت قبل از اصلاحات ، يعني دولت آقاي هاشمي رفسنجاني ، در سياست خارجي خط مشي نسبتا نزديکي را دنبال مي کردند . مي توان گفت که در دوره اصلاحات سياست خارجي در بسياري زمينه ها بيش از آنکه تغيير کند ترميم گرديد. البته اين ترميم ها بسيار موثر و کارساز بود و در نتيجه دولت اصلاحات با اين ترميم ها موفق شد که از فرصت هاي بدست آمده دراين دوره بهره خيلي بيشتري ببرد. سياست اعتمادسازي را که مورد نظر دولت هاي قبلي هم بود محقق کند و فرصت هاي مهمي براي توسعه کشور فراهم آورد. در واقع آنچه كه باعث بروز بحران بزرگ بين المللي در اواخر دولت آقاي هاشمي شد بيش ا زآنکه ناشي از روش هاي دولت در آن دوره باشد ، ناشي از تحولات مهمي بود كه در سطح دنيا به وقوع پيوسته بود . من مهم ترين تحول تاثيرگذار برسياست خارجي ايران دربعد از انقلاب اسلامي را فروپاشي اتحاد شوروي مي دانم و اين نقطه عطفي است كه شرايط مارا در سطح بين المللي تغيير داد و بحرانها و فرصت هايي را به دنبالش شكل داد ومهمترين نقدي هم که به سياست خارجي دوره قبل از اصلاحات وارد است عدم درک درست شرايط بعد از فروپاشي شوروي و متناسب نشدن سياستهاي ايران درصحنه ي بين المللي با تحولات ناشي از فروپاشي اتحاد شوروي است. به دليل همين سازگاري نسبي كارگزاران سياست خارجي در دوره اصلاحات تغيير چنداني نکردند. بسياري از مسئولان شايسته تر دوره ي قبل از اصلاحات، به كار خودشان ادامه دادند ، ارتقاء يافتند و درسياست خارجي نقش آفريني کردند اماآن چيزي كه شايد در دوره اصلاحات تغيير کرد ، وبه شعارها وطرز نگاه رئيس جمهور خاتمي مربوط مي شد و به سرعت بر همه چيز درسياست خارجي سايه انداخت ،سياست تنش زدايي و اعتمادسازي در سطح جهان بود. اين سياست كمك کرد كه كشور از بحران ناشي از روند بعد از فروپاشي اتحاد شوروي خارج شود. اين رهيافت محور سياست خارجي دولت آقاي خاتمي اعتماد شد وگفتگوي تمدن ها در ذيل اين اعتمادسازي با جهان معناومفهوم معتبري پيدا کرد. راهبردهاي سياست خارجي توسعه گرايي و روابط با دولت ها برمبناي منافع ملي و امنيت ملي قرار گرفت و در اين زمينه ها با جامعه بين المللي شفاف سازي شد وبه نظر من بسيار موفق آميز بود.‏ البته دولت اصلاحات در عمل با مشكلاتي درسياست خارجي مواجه شد كه ناشي از كشمكش هاي داخلي بود آفتي كه همواره سياست خارجي مي تواند با آن مواجه باشد‏ ‏ اين قضيه ناشي از تفاوت مبنايي در فلسفه سياست خارجي كشوراست ، يعني اهداف سياست خارجي دولت نهم ظاهرا" تفاوت دارد با اهداف سياست خارجي دولت هشتم ودولت هاي ما قبل آن ؟ من تفاوت ها را بيان کردم .شايد اگر ما مهمترين ويژگي متفاوت دولت کنوني نسبت به دولت اصلاحات همان سياست خارجي مهاجم و ماجراجوي دولت باشد. گاه سياست خارجي ايران در اين دوره مغشوش جلوه مي کندو کشمکش هاي بارز و بي سابقه اي را ميان مثلا رئيس جمهور و دبيرشوراي امنيت وحتي وزارت خارجه به نمايش مي گذارد. هرچند اين اغتشاشات و اختلافات واقعي است امادرمجموع يك انسجام در رفتار خارجي غالب کنوني وجود دارد که مي توان ابعاد آنراذيل همين عنوان سياست خارجي تندروانه و ماجراجو تعريف کرد.ظاهرا اين طرز تفکر معتقد است که با افراطي برخورد كردن مي تواند منافع بيشتري براي كشور تامين كند يا فكر مي كند با غير قابل محاسبه نشان دادن يا ماجرا جو نشان دادن کشور مي تواند ديگران را بترساند و امنيت بيشتري براي کشور ايجاد کند. اين همان مشکل تاکتيک و استراتژي است . به لحاظ تاکتيکي اين نتايج ممکن است در زمان کوتاهي بدست آيد اما در زمان طولاني تر همه اينها به زيان کشور تمام مي شود. دولت اصلاحات معتقد بود كه به هر ميزاني كه کشور قدرتمندتر مي شود بايد به همان ميزان سهم بيشتري از جامعه جهاني و مديريت روابط جهاني و منطقه اي داشته باشد. بايد به همان ميزان که قدرتمند تر مي شود اطمينان بخش ترهم بشودو اعتمادسازي بيشتري بکند.دوستان بيشتري داشته باشد و بيشتر از انزوا دوري کند. بنابراين دولت اصلاحات سعي مي کرد هرچه بيشتري به کشورهاي مختلف ازجمله همسايگانش نزديك شود. ولي دولت جديد ظاهرا چنين تلاش نمي کند وبعضي از رفتارهايشان مي تواند براي ديگران نگراني ايجاد كند.‏ توجه داشته باشيد كه ما دردنياي واقعيت ها با همه مشکلات و فرصتها، تلخي وشيريني ها و عدالت خواهي ها وبي عدالتي هايش زندگي مي كنيم. رقيب داريم، دشمن داريم ومخالف داريم .هرکدام از اين الفاظ رابه كار ببريم دربحث من تفاوت زيادي نمي كند. حتي اگر اسمش را دشمن هم نگذاريم ، رقابت بين المللي يك چيز واقعي است .دوستان خوب هم در دنيا با هم رقابت هاي گاه خيلي جدي مي كنند؛ وقتي تكليف منافع و امنيت ملي مطرح مي شود، دوستي ها و مواضع و ادعاها متفاوت مي شوند . ايران هم در چنين صحنه اي زندگي مي كند بنابراين وقتي اقتدار پيدا مي كند بايد نشان دهد كه به همان ميزان که قدرتمند مي شود قابل اعتمادتر هم خواهد شد . خيلي طبيعي است که مخالفان و دشمنان ايران که از قدرتمند شدن ايران نگران و ناراحت مي شوند سعي کنند که همه دنيارا از اين شرايط جديد ايران نگران کنند. آنان را از ايران دور کنند. طبعا توقع بيشتري از دشمن و مخالف ايران نيست اما در اينجا اين وظيفه سياست خارجي ايران است که ترفند دشمن و مخالف را بشناسد و آنرا خنثي کند. نگذارد که ادعاي مخالف ايران در دل دوستان ايران نگراني و ترديد ايجاد کند . نگذارد که دشمن ايران ديگران را برسرادعاي تهديدکننده بودن ايران ، به دور خود جمع کند. ايران بايد نشان دهد كه قدرتمند تر شدنش تهديد كننده تر شدنش نيست . اين يک سياست انفعالي در مقابل آنچه كه آمريكا انجام مي دهد نيست بلکه يک واکنش ضروري براي خنثي کردن ترفندهاي آمريکاست. واکنشي که دولت کنوني کمتر به آن توجه کرده است .‏ ببينيد اگر آن دوره اصلاحات را بررسي كنيم همين طور كه الان در فرمايشات جنابعالي هم هست ، ايجاد شكاف بين اروپا و آمريكا و تصور اينكه تكثر در دنيا به نحوي است كه مي شود اين را به يك حد ماكسيمم و مطلوب رساند در واقع فلسفه اساسي آن دوره بود و اين را در صحبتهاي خيلي از ديپلماتهاي اين دروه مي توانيم ببينيم در صورتي كه مي بينيم كه اواخر دوره آقاي خاتمي هم به دليل سنگ اندازي مخالفين داخلي و هم به دليل نبود يكسري ار جسارتها در واقع به سمت حل مسائل كليدي ايران موفق نبوديم ونهايتا" و اروپائي ها مي روند به سمت اجماع با آمريكا خوب در قبال اين نقض ها كه به آن دوره وارد بود چه دفاعي داريد ؟ اگر بخواهم بحث ام را كامل تر كنم ببينيد در آن دوره از ديد گرداننده هاي حوزه سياست خارجي يا به ديد شخص رئيس جمهوراين بود كه تكثر در دنيا به نحوي است كه ما با فعال كردن حوزه هاي شكاف بين فرض كنيد كشورهاي چين ، روسيه و اروپا با آمريكا هم به توسعه مي رسيم و هم در واقع اجماع بين المللي را كاهش مي دهيم هم هزينه هاي در رابطه با نگهداري مملكت را پايين مي آوريم ، اما مي بينيم به دو دليل اين سياست در يك مقطع كوتاه مدت توانست منشاء اثر باشد اما در بلند مدت به دو دليل يكي اينكه آمريكائي ها و بخشي از اروپائي ها سالهاي اواخر دولت خاتمي در واقع به اين نتيجه رسيده بودند كه دولت خاتمي اساسا" نمي تواند آن شعارهائي را مي گويد عملا" به عرصه ظهور برساند دوم اينكه سنگ اندازيهائي كه در داخل وجود دارد و برخي جريانات داخلي تلاش مي كرد كه ناكارآمد بودن سياست خارجي خاتمي را نشان دهد آنان به اين نتيجه رسيدند كه طرف بازي آنها اساسا" خاتمي نيست ، شكافهاي آن ها پر شد و رفت به سمت يك اجماع ديگر شما اين انتقاد را وارد مي دانيد ؟ يعني مديران کنوني دولت معتقدند كه دربين بازيگران دنيا ديگر وجود ندارد ؟ ‏ نه وجود دارد اما نوع نگاه به اين اختلاف خيلي مهم است اختلافات به حدي نبود كه ايران بتواند از آن بهره برداري كند ؟ يعني شما فكر مي كنيد كه دولت فعلي به اين شكافها توجه نمي كند و براي آن حساب باز نمي کند؟ سياستش متکي به شکاف ميان قدرت ها نبوده است ؟ دولت فعلي اساسا" اكثر شكافها را پر كرده است ‏ عملا چنين کرده است اما در تحليل جهان براي استفاده ازاين اختلافات حساب جدي باز مي كند. دولت فعلي براي شكاف ميان آمريكا و روسيه و چين حساب جدي باز کرده بود. اتفاقا" هيچگاه در10سال گذشته به اندازه اين دوره روي شكاف هاي ميان قدرتمندان دنيا حسابي باز نشد.تصور دولت کنوني از شکاف ميان قدرتمندان نوعي تصور جنگ سردي است . فکر مي کند که ابرقدرت ها هماه ابرقدرت هاي پيش از جنگ سردند و به خاطر اختلافات عميقشان در مقابل هم مي ايستند و منافع آنان ايجاب مي کند که مانع برخورد با آمريکا با ايران شوند. همين طرز تلقي است که باعث مي شود دولت تا شب قبل از قطعنامه تحريم هم تصور کند که روسيه و چين به داد ايران مي رسند و قطعنامه آمريکا را تحريم مي کنند و يا به شکلي آنرا منتفي مي کنند. دولت اصلاحات معتقد بودكه در دنياي بعد از جنگ سرد هيچ شكافي به اين جديت وجود ندارد. شکاف هاي منفعتي وجود دارند که به قول شما به اشکال مختلف پر مي شوند. همه دنبال منافعشان هستند و تنهابا درک درست منافع ديگران مي توان از فرصت ها استفاده کرد.‏ دولت اصلاحات وقتي شروع به كاركرد كه چين پروژه ‏‎ U‏ اصفهان را رها كرده بود. يك معامله بزرگ با آمريكا كرده بود. امتياززيادي براي رفع تحريم هايش از دولت کلينتون گرفته بود و از ايران رفته بود. روسيه در معامله با آمريکا و با گرفتن امتيازاتي از آن کشور، پيمان پنهاني( چرنومرلين) را امضاء كرده بود وبراساس آن همه همکاري هاي مهمش با ايران را متوقف کرده بود. اين ها واقعيت دنياي بعد از جنگ سرد بود. مگر جزء اينها رقباي جدي تري براي آمريكا هست. ولي شما مي دانيد كه دولت كنوني حساب اساسي بازكرده بود كه اگر پرونده ايران را بدهند به شوراي امنيت اجماعي روي آن وجود نخواهد داشت. به همين دو کشور دل بسته بود. هنوز هم دارد تبليغات مي كند. به محض آنکه حرف مخالفي از سوي روسيه يا چين يا چند کشور غيرمتعهد بيان مي شود جشن مي گيرد، اصلا" هيجان زده مي شود كه يك شكافي هست يا به وجود مي آيد، در حالي كه اين شكافها واقعي نيست اين كشورها دنبال منافع خودشان هستند از 3سال ،4سال پيش مديران سياست خارجي و كارشناسان سياست خارجي از جمله من تكرار كرديم كه محال است هيچ كشور ي قطعنامه اي را در شوراي امنيت عليه ايران وتو كند. بعضي از اين كشورهاخودشان به ما گفتند پرونده ايران را نگذاريد به شوراي امنيت برود در شوراي امنيت رهبري دراختيار آمريكاست.منافع آنان ايجاب مي کرد که پرونده ايران به شوراي امنيت نرود. به خاطر منافعشان که با منافع آمريکا متفاوت بودبه صراحت به ما مي گفتند که در شوراي امنيت ما قادر نيستيم در مقابل آمريكا بايستيم. از ما مي خواستند به خودمان و به آنها کمک کنيم و نگذاريم پرونده به شوراي امنيت برود اما توهم وجود شکاف ميان قدرتمندان تا آن حد در اذهان حاکم بود که به اين تاکيدات هم توجه نکردند. من يک مثال متفاوت از نتيجه درک درست دولت اصلاحات نسبت به شکاف هاي منفعتي ميان بازيگران جهان بزنم . در آمريکا دموکرات ها بيش از جمهوريخواهان در تحريم اقتصادي ايران فعال بوده اند. در دوره آنان قانون داماتو اجرايي شد و طبق آن همه شرکت هاي دنيا از کار با ايران در پروژه هاي نفتي منع شدند . بديهي است که منافع کشورهاي ديگر با قانون داماتو متعارض بود. دولت اصلاحات بادرک اين تعارضات زمينه هاي تشويق فرانسوي هارا فراهم کرد تا با قرارداد پارس جنوبي قانون داماتو را نقض کنند. ژاپني هاهم که مهمترين متحد آمريکادر آسيا هستند منافعشان ايجاب مي کند که با ايران همکاري نفتي داشته باشند. براساس سياست هاي ايران ژاپني ها نهايتا بزرگترين قرارداد نفتي را براي آزادگان با ايران امضا کردند. ماه ها تلاش کردند و بالاخره مطمئن شدند که آمريکايي ها کاري عليه آنان نخواهندکرد. ايران امتيازات مهمي بابت اين قرارداد از ژاپني ها گرفت . اما اين قرارداد در شرايط بحراني دولت جديد منتفي شد. منافع ژاپن هميشه با کار نفتي با ايران سازگار است . تمام اين بازيگران در شرايط غير بحراني منافع خودشان را دارند و ايران مي تواند با درک اين تفاوت ها منافع خودش را تامين کند اما در شرايط بحراني همه چيز عوض مي شود واين گونه شکافهاي منفعتي در مقابل فشار آمريکا ناديده گرفته مي شود.‏ در واقع همه بازيگران از شكافهاي ميان منافع ديگران سود مي برند. ما هم سود مي بريم. مگر از حوادث بعد ازيازدهم سپتامبر سود نبرديم؟ مگر كشور ايران از اين شرايط بهره مند نشد؟ بعضي از تندروهاي آمريكا مي گويند هيچ كشوري به اندازه ايران برنده حملات آمريكا به منطقه نيست .‏ اما اين محصول رفتار ما وسياست خارجي ما نبوده است ؟ سياست خارجي در بسياري از موارد استفاده از فرصت ها و کنترل تهديدات است . ايران در اين دوره به درستي از فرصت هاي بدست آمده استفاده کرد و راه را برتهديدات ناشي از اين پديده ها بست . دردوره قبل ، ايران نتوانست از فرصت هاي ناشي از فروپاشي شوروي استفاده کند و دچار پيامدهاي بحران ساز اين فروپاشي براي کشور شد. امروز هم سياست خارجي ايران در معرض فرصت هاو تهديدهايي قراردارد که ناشي از عوامل ديگر است . اگر از فرصت ها استفاده نکند و تهديدات را کنترل نکند سياست خارجي شکست خورده اي است . ‏ من با يك قسمت از فرمايش جنابعالي اندكي مشكل دارم كه جنابعالي در فرمايشتان گفتيد كه ما بعد از 11 سپتامبر ما موقعيت خوبي پيدا كرديم و از نتايج آن بهره مند شديم من با اصل اين داستان موافقم اما مي خواهم اين را ادعا كنم كه بهره منديهاي ما نتيجه سياست فعالانه و آگاهانه ما به دلايل زير نبوده است ببينيد آمريكا با يك تصورات موهوم از فضاي كنوني داخلي عراق و كشورهاي حا شيه اي آمدند وارد عراق شدند به سرعت آنجا را گرفتند براي اداره آنجا چند تا انتخابات هم انجام دادند شعارشان هم دموكراسي بود اما درك اين را نداشتند كه دموكراسي مربوط به صندوق راي در اينجا كه ارزشهاي غربي را خيلي مورد تاييد قرار دهدجور در نمي آيد همين ساختار كنوني نتيجه اش مي شود كه به دليل اينكه رهبرانشان كه سالها در ايران بودند با ما هم سويي داشته باشد واگر داستان توي بقيه كشورها ي عربي هم تكرار شود چيزي بهتر ازاين در نمي آيد كه البته اين ريشه در توسعه نيافتگي توده هاي اين منطقه دارد بنابراين من مي خواهم بگويم كه محاسبات غلط آنها باعث شد كه ما توي اين شرايط قرار گرفتيم ، من مي خواهم اين سوال را مطرح كنم ما الان سطح برخوردمان ، نزديكي ودر واقع با دست به يقه شدن با آمريكا به يك جايي رسيده كه اجتناب ناپذير است ما توي لبنان كه شاهد هستيم صف مقدم اين درگيري شده ، امريكا بعد از جنگ 33 روزه خيلي محكم پشت دولت سينيوره ايستاده و اساسا" آنجا فعلا" در يك خلاء به سر مي برد يعني آن اهدافي كه حزب الله دنبال مي كند تحت اين عنوان كه دولت وحدت ملي ايجاد شود ميسر نگرديده است . حالا چه به كمك كشورهاي عرب چه به كمك آمريكا چه به كمك شوراي امنيت ، در مورد عراق نيز فضا به يك نقطه خيلي ويژه و حساس رسيده كه آخرين نقطه آن همين اجلاس بود كه بين ما وآمريكا به وجود آمده بود ، همين وضع هم ما در افغانستان داريم درآنجا شايد ما توانستيم به خيلي از اهدافمان از جمله حذف يك حكومت سركوب گر برسيم اما نگاه مي كنيم متحدين ما به مرور از حوزه هاي قدرت خارج شدند و الان دولت افغانستان يك دولت بي ضررشده ولي دولتي منطبق با تصورات ما هم نيست ، همين شكاف را ما با اعراب داريم مثلا" دو كشور قدرتمند مصر و عربستان . در نهايت هم آمريكا با دو قطعنامه شوراي امنيت كشورهاي دنيا را به يك اجماع برعليه ما رسانده است كه در مورد آن هم سه گزينه مطرح است يا اينكه آمريكاييها مي روند به سمت اينكه در واقع اين تحريم ها را گسترده تر كنند يك احتمالش هم اين است كه ما برويم به سمت يك معامله بزرگ با آمريكا كه در حال حاضر تصور اين وجود ندارد و در آخر اينكه فضاي موجود مي تواند كه يا همين روند ادامه پيدا كند به نظر شما چه اتفاقاتي ممكن است در فرجام اين داستان رخ دهد كدام اتفاقات به نفع منافع ملي است و تحليل شما از اين فضا چيست ؟ بخش زيادي از سياست خارجي مواجهه با فرصتهاو تهديدها است. اصولا" سياست خارجي درست در مواجهه با پديده ها ، فرصتها را براي كشور جذب كند وتهديدرا كنترل مي كند بخصوص كشور ايران كه در يك شرايط بسيار استثنائي است دائما د رمعرض فرصت ها و تهديدات ناشي از پديده هاي ديگر است . در استراليا فرصتها و تهديدات هر روز تغيير نمي كند استراليا يك كشور پهنارو است که هيچ مزاحم مهمي براي امنيت کشورش ندارد. استراليا يک مثال اغراق آميزي است تا مفهوم ملموس تر باشد. ايران كشوري است كه پانزده همسايه دارد سياست خارجي در كشوري مثل ايران زندگي با تحولات منطقه اي و جهاني است. اگر ده نقطه مهم بحراني در جهان داشته باشيم 6 يا 7تاي آن در اطراف ايران است . خيلي از اينها دست حکومت ايران نيست.جبر جغرافياي ايران است .سياست خارجي ايران بايد نسبت به همه اين پديده ها تدبيرکند. همين تدابير است که فرصت مي سازد يا نمي سازد. تهديد مي افريننديا تهديد را کنترل مي کند. كسينجردر كتابش که به فارسي هم ترجمه شده مي نويسد كه در حمله سال 1991 آمريکابه عراق دو مسئله باعث شدکه آمريکا از ساقط کردن صدام منصرف شود. اولا تمام همسايگان عراق که دوستان آمريکا هستند به ما گفتند كه سقوط صدام خطرناك است و با عث تسلط ايران برعراق مي شود . ثانيا: خبرهاي معتبري حاکي از آن بود که نظاميان ايران وارد بصره شده اند و اين مسئله شاهدي براي ادعاي دوستان آمريکا د رمورد دخالت هاي ايران بود. شرايط بعد از حمله عراق به کويت فرصتي ايجاد کرده بود که ايران از دست دشمن جنايتکاري چون صدام با کمک جامعه بين المللي خلاص شود . اما شيوه عمل ايران باعث شدکه صدام ده سال ديگر هم حکومت کند. پس از يازده سپتامبر شرايط البته متفاوت بود. اوضاع مي توانست بشدت براي ايران تهديد کننده باشد اين تهديدات کنترل شد. سياست ايران باعث شد که دوستان ايران در افغانستان حاکم شوند و جاي رژيم جنايتکار طالبان را بگيرند. و سياست ايران در افغانستان باعث شد که آمريکا در ساقط کردن صدام به رغم دلخوري همه دوستانش در منطقه ترديد نکند. اين سياست ها باعث شدکه در عراق هم بهترين دوستان ايران جاي رژيم جنايتکار صدام را بگيرند. اينها بزرگترين موفقيت هابراي يک سياست خارجي محسوب مي شود. الان ما در يك نقطه حساس قرار داريم به هر حال وضع هسته اي به يك جائي رسيده كه الان قطعنامه سوم هم در راه است و رويارويي ايران و آمريكا تفاوتش با دوره قبل اين است كه در آن دوره ها در واقع تحريم ها عمدتا" تحريم هاي يك طرفه آمريكا بود و فضاي تنفسي كه وجود داشت اين امكان را به ايران مي داد در دوره هاي مختلف برود به سمت كشورهاي ديگر و هم به هر حال به سمت توسعه حركت كند ونيز تهديدهاي آمريكا را به نوعي بي اثر كند ، اما الان صورت مساله متفاوت شده و صورت مساله اين است كه بخش عمده اي از آنها در اين داستان اخير آمريكا همراه هستند به هر حال چه اتفاقي قرار است بيفتد با اين فضا شما فكر مي كنيد كه حوادث به چه سمتي حركت مي كند ؟ اشاره کردم که اجماع بين المللي عليه ايران نتيجه شکست سياست خارجي دولت کنوني و بي تدبيري هاي مختلف سياست خارجي است . آمريکا همه کشورهاي موثرجهان را با خودش همراه کرده است . حتي بهترين دوستان ايران هم در مراحل نهايي تصميم گيري مثل قطعنامه هاي شوراي امنيت قادرنيستند به نفع ايران يا عليه نظر آمريکا راي دهند. اين شامل کشورهاي مسلمان و غير متعهد هم مي شود. حداقل بخشي زيادي از اين شرايط نتيجه سياست خارجي غلط دولت کنوني و شکست اين سياست در خنثي کردن ترفندهاي دشمن است . امريكا هميشه با جمهوري اسلامي ايران سرناسازگاري داشته است . در تمام سالهاي بعد از انقلاب اسلامي با ايران بد بوده است اما تاکنون هرگز موفق نشده بودکه امضاي تمامي كشورهاي موثر دنيا را زيرتصميم خودش بگذارد. بعضي ها مي گويند .غير متحدها با ما هستند ،‏ اينهم خطاست . آنها با ما هم دل هستند . دلشان ميخواهد که ما موفق شويم اما در مرحله تصميم گيري هاي حساس مثل شوراي حکام ، مثل شوراي امنيت ، رايشان را به پيشنهاد آمريکا عليه ايران مي دهند. اين خيلي هم طبيعي است . دولت ما دچار توهم است . بايدتوجه داشته باشيم که اجماع جهاني ايجاد شده عليه ايران از آمريکا خطرناکتر است . تحريم جهاني عليه مااز تحريم آمريکا بسيار خطرناکتر است. در دوسال گذشته آمريکا در ايجاد اجماع عليه ايران کاري کرده که در 28 سال گذشته حتي در دوران اشغال لانه جاسوسي و جنگ تحميلي از انجام آن عاجز بوده است . ‏ به نظر شما نتيجه اين سياست خارجي چيست ؟ چشم انداز شما از نتايج عملکردسياست خارجي دولت کنوني چيست ؟ من به دليل به وجود آمدن اجماع جهاني عليه ايران و به دليل ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل که بيشتر در اختيار آمريکاست، وضعيت ايران را مشکل مي بينم. اين شرايط، به رغم ادامه موفقيت هاي ايران در زمينه هسته اي و به رغم مشکلات زيادآمريکا در منطقه و بخصوص عراق ، نسبت به سه سال قبل ،ايران را در موقعيت ضعيف تر و امريکا را در موقعيت برتري قرارداده است. متاسفانه مذاکرات محدود باآمريکا نيز که تابوشکني مهمي بوده و هست ، براي حل مشکلات اساسي ايران درصحنه جهاني کارساز نيست و تنها مي تواند در کاهش مشکلات دوستان ايران در عراق چاره ساز باشد.‏ من بهرحال اميدوارم با تدابير بهتري که بخصوص در زمينه هسته اي اتخاد مي شود قبل از هرچيز اجماع ايجاد شده عليه ايران سست شده و در نتيجه اين تحول راهي براي کاهش مشکلات ايران گشوده شود.
 
 نظرات

آدرس ایمیل:            

آدرس سایت یا وبلاگ:

 

ارسال به دیگران
ایمیل مقصد :

ایمیل شما:

پیغام ( اختیاری ):

دسته بندی مطالب
  • آخرین خبر
  • اقتصادی
    • بانک
    • سهام عدالت
    • مشکلات اقتصادی
    • نامه وارده
  • بازتاب
  • تحلیل
    • شهر
  • جامعه
    • ازدواج
    • جرائم
    • خانواده
    • قانون مدنی
  • حقوق قضایی
  • زنان
    • تبعیض جنسی
  • سیاست
    • مجلس
  • مطالب ماهانه
    • تاریخ
    • خبر
    • شعر
    • فرهنگ و ادب
      • داستان
      • نقد ادبی
    • معرفی کتاب
    • نمایش
    • یاداشت مدیر مسوول
      • سرمقاله
  • مقاله
    • اجتماعی
    • فرهنگی
      • تاتر و سینما
        • نقد فیلم
      • مطلوعات
  • موسیقی
    • سمفونی ایران
  • نکته
    • شیطنت
  • نگاه به دیگران
  • ِِویژه:سیاست خارجیِِِِِِ
  • چهره های برتر
    • روزنامه نگاری
  • کار و کارگری
    • قانون و کارگر
  • گردشگری
    • ایران
      • ایران شناسی
  • گزارش
    • گفتگو
  • یادمان
    • نویسنده

موضوعات ماه
جستجو