<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>ماهنامه الکترونیکی رونا</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ronamag.com/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.ronamag.com/atom.xml" />
   <id>tag:www.ronamag.com,2008://1</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.ronamag.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1" title="ماهنامه الکترونیکی رونا" />
    <updated>2008-01-22T09:28:11Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.2</generator>
 
<entry>
    <title>سیاست خارجی توسعه محور</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ronamag.com/2008/01/post_147.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ronamag.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=188" title="سیاست خارجی توسعه محور" />
    <id>tag:www.ronamag.com,2008://1.188</id>
    
    <published>2008-01-22T09:26:23Z</published>
    <updated>2008-01-22T09:28:11Z</updated>
    
    <summary>http://www.ronamag.com/images/rona7/salari.jpg</summary>
    <author>
        <name>محمد باقر صمیمی</name>
        <uri>www.ronamag.com/pic.jpg</uri>
    </author>
            <category term="سرمقاله" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ronamag.com/">
        مدتي قبل يكي از سايتهاي خبري طرفدار دولت تيتري با اين عنوان (( انتقاد به منفعت طلبي چيني ها در منطقه خليج فارس )) زده بود . ذيل اين تيتر خبر يك همايش بين المللي با موضوع خليج فارس از منظر حقوق بين الملل آورده بود . ظاهرا&quot; در اين همايش مدير كل مطالعات خاروميانه چين در پاسخ به  انتقاد به يكي از حاضران به سازش چين با آمريكا در رابطه با تحولات منطقه مي گويد : چين يكي از اعضاي شوراي امنيت است . 
        اما ما ابرقدرت نيستيم . چين مي خواهد اين منطقه باثبات باشد . چين دوست همه است اين چه اشكالي دارد ؟ اما ما در امور داخلي كشوري مداخله نمي كنيم و اين رفتار ما را نبايد به منفعت طلبي چين ربط دهيد . ما مي دانيم مردم عراق در رنج هستند اما ما دوست داريم در شرايط امني منافع خود را دنيال كنيم . ما مانند ايران در حال توسعه هستيم و راه طولاني براي توسعه كامل چين در پيش داريم و .....اين بخشي از راويه نگاه سياستمداران چيني به مسائل منطقه و جهان مي باشد. در اين نگرش چيني ها خود را يك كشور درحال توسعه مي دانند كه راه درازي در پيش روي دارد حال آنكه در حال حاضر چين دومين اقتصاد بزرگ دنياست و بالاترين نرخ رشد را دارد . بارها در ادبيات رسانه و حتي برخي از سياستمداران ما اين عبارت شنيده مي شود كه فلان كشور در منطقه به دنبال منافع خود است و جالب اينجاست كه اين افراد انتظار دارند كه ساير كشورها در منطقه به دنبال تامين منافع ما باشند . واقعيت اين است كه در جامعه جهاني امروز كه بيش از حد جوامع ودولتها به هم نزديك شده اند ،هر كشوري به اندازه سهم خود در تعاملات جهاني مي تواند نقش آفرين باشد . به طور طبيعي ميزان اين اثرگذاري ، كيفيت و عمق آن به عوامل متعددي بستگي دارد . كه اين عوامل عبارتند از تواناييهاي فرهنگي ، علمي ، سياسي ، اقتصادي ويا نظامي و يا مجموعه اي از اينها . بررسي موردي كشورهاي تاثيرگذار درمعادلات جهاني نشان مي دهد كه عمده ترين مولفه قدرت ساز براي اين كشورها توانايي اقتصادي و توليدي آنها مي باشد. اگر چه درمقام مقايسه ممكن است تواناييهاي نظامي ومكانيكي بتواند در كوتاه مدت مناسبات جهاني رابرهم بزند. وبه صورت دلخواه در آورد . اما اين مساله كاملا&quot; كوتاه مدت وناپايدار خواهد بود . اما حوزه تاثيرگذاري توان اقتصادي وتوليدي بسيار عميق و پايدار خواهد بود ( چين و ژاپن نمونه هاي بسيار موفق در اين زمينه هستند ) . با اين مقدمه به يك موضوع اساسي در سياست خارجي ايران مي پردازيم . سياست خارجي ما پس از انقلاب فراز وفرودهاي متفاوتي داشته است . براي فهم درست تر موضوع ضرورت دارد ادبيات بكاررفته توسط كارشناسان و سياستمداران دولتهاي مختلف بپردازيم . داوري جريان حاكم نسبت به دولت قبلي عمدتا&quot; براين عناوين دلالت مي كند . چشم پوشي از توان وپتانسيل گفتمان انقلابي ، انفعال ايران دربرابر آمريكا حركت در جهت منافع غرب و آمريكا ،كوتاه آمدن در برابر حقوق اساسي مانند انرژي هسته اي و ...‏
درمقابل منتقدين دولت كنوني سياست خارجي اين دولت را كاملا&quot; زيانبار تعبير مي كنند . عناويني چون بردن كشور به ورطه تحريم و جنگ ، ايجاد نگراني درمنطقه ، غلبه احساساتي گري و شعارگرايي بر منافع ملي و طرح مسائل حساسيت زا از جمله اين انتقادات به دولت كنوني است . بررسي ادبيات به كار گرفته نشان مي دهد كه هر گروه و جرياني كه در مصدر قدرت قرار گرفته سياست خارجي خاص را پيگيري كرده است . وبه تبع آن نتايج واثرات متفاوتي در پي داشته است . به نظر مي رسد كه اختلاف نظر آن هم تا حد تخريب سياستهاي مقابل ، ريشه هاي مختلفي دارد . يك از دلايل اين مساله عدم رشد و بلوغ تاريخي نيروهاي سياسي در ايجاد اجماع حول مضامين و محورهاي اساسي ممكلت داري ونحوه تعامل با دنياي خارج مي باشد. اين ضعف تاريخي هميشه همراه ما بوده است وتبعات و هزينه هاي فراواني به دنبال داشته است و يك بخشي از اين عدم اجماع ناشي از عدم مشاركت همه نخبگان جامعه در فرايند تصميم گيري در حوزه سياست خارجي است . بدين معنا كه در هر دوره اي بخشي از نخبگان جامعه ما محذوف بوده اند و اين يكي از دلايل اصلي اين مساله مي باشد. از اين رو با توجه به سرعت تحولات جهان پيرامون و رشد وتوسعه فزاينده كشورهاي جهان فرصت زيادي در اختيار نداريم كه سياستهايي تا اين حد متضاد و سينوسي را دنبال كنيم . به باور نگارنده مساله اساسي در حال حاضر اين است كه بايد ملاكي عيني تعريف شود كه در پي آن سياستهاي متناسب اتخاذ شود . به عبارت ديگر چنانچه نخبگان و سياستمداران جامعه ما حول اهداف ، اولويتهاي به يك اجماع نسبي برسند امكان دسترسي به شرايط بهتر فراهم خواهدشد . هر چه اين ملاك و معيار عيني تر و واقعي تر بود . به ميزان كمتري شعاري ، ذهني ، انتزاعي باشد ميزان موفقيت آن درعرصه جهاني كنوني بيشتر خواهد بود . شرايط امروز ايران به نحوي است كه فقر ، شكاف درآمدي فقير و غني ، بيكاري ، آسيب هاي اجتماعي و .... به طور فزاينده اي جامعه را در شرايط سخت و بحراني قرار داده است . بر اساس آمارهاي موجود بايستي سالانه يك ميليون شغل براي جمعيت جوان كشور ايجاد شود تا نرخ بيكاري در حد معقولي باقي بماند . اين در حالي است كه آمارهاي كنوني تحقق ميزان بسيار كمي از اين تعداد را نشان مي دهد . وضعيت فقر و گستردگي آن به نحوي است كه بخش عمده اي از جامعه درگير اين مساله هستند . بر اساس همين آمارها بايستي ساليانه رشدي معادل 8 درصد داشته باشيم تا از سير تحولات دنياي پيرامون بيش از اين عقب نمانيم . در حوزه نفت وگاز بايستي حداقل 120 دلار سرمايه گذاري كنيم تا بتوانيم در همين سطح از رقابت باقي بمانيم و دهها مساله ديگر . از اين رو شرايط داخلي ايران امروز چندان مطلوب نيست . بررسي گذشته شاخصهاي توسعه يافتگي ما نيز مبين اين موضوع مي باشد سرمايه گذاري در كشور كه شرط اصلي تداوم پيشرفت وتوسعه به شمار مي رود . قدر مطلق آن به قيمت هاي ثابت سال 1361 از 3??1 ميليارد ريال در سال  56 به 92494 ميليارد ريال در سال 1378كاهش يافته است و سرمايه گذاري كل به توليد ناخالص داخلي از 28/9 در سال 56 به 15/6 در سال 1378تقليل يافته است . توليد ناخالص داخلي ايران ظرف دو دهه گذشته به طور متوسط 1/5 درصد افزايش يافته است اما رشد متوسط جمعيت طي همين مدت معادل 2/7 درصد بوده است . اين بدين معناست كه توليد ناخالص داخلي سرانه كشور در طي اين دو دهه هرسال معادل 1/2 كاهش يافته است .  در دهه 1340 درآمد سرانه تركيه حدود 70 تا 80 درصد ايران بود . در سال 1353به نصف ايران رسيد . در سال 56 در آمد سرانه كره كمتر از نصف ايران بوده است و در سال 60 درآمد سرانه دو كشور برابر مي شود و در سال 71 در آمد سرانه كره دوبرابر ايران مي شود و در حال حاضر چندين براير ايران است . اين آمارها نشان مي دهد كه كشورهاي پيراموني با سرعت بالايي در حال پيشرفت و توسعه هستند . بررسي سياست هاي خارجي اين كشورها و كشورهاي موفقي چون چين و ژاپن و ... نشان مي دهد كه اولويت قراردادن توسعه و پيشرفت كشور و تعاملات منطقي و مبتني برمنافع ملي دليل اصلي اين تحولات فزاينده بوده است . بنابراين شرايط سخت داخلي از حيث اقتصادي و معيشتي وسرعت بالاي تحولات دنيا و حركت سريع كشورها اقتضاء مي كند كه ملاك و معيار هر گونه تعامل با دنياي خارج توسعه و پيشرفت ايران باشد . وقتي كه كشوري مانند چين مدعي است در حال توسعه است ما بايد بپذيريم كه قطعا&quot; عقب مانده ايم . از اين رو ضرورت عقلاني ، منطقي و اخلاقي ما در تعامل با دنيا اين است كه رشد و آينده ايران بينديشيم . به لحاظ اقتصادي دستيابي به نرخ رشد 8 درصدي وسرمايه گذاري در بخش نفت وگاز و دستيابي به تكنولوژيهاي جديد نيازمند تعامل سازنده با دنياي مي باشد. و اين نيازمند اتخاذ يك سياست خارجي منطقي ، تعامل گرايانه با دنياي خارج مي باشد. اگر حوادث و اتفاقات سياست خارجي ايران در دوره هاي مختلف را از اين زاويه تعريف كرديم بنگريم به راحتي مي توانيم قضاوت كنيم كه كدام سياستها در جهت توسعه ايران بوده است و كداميك مخل ومخرب اين مساله بوده است . پرواضح است كه سياست خارجي شعاري ، مبتني برگذاره هاي انتزاعي وايدئولوژيك و غير واقعي نمي تواند نسبتي با سياست خارجي توسعه محور داشته باشد و بدون ترديد هزينه هاي فراواني به مصالح ومنافع ملي وارد خواهد كرد .  به باور نگارنده توسعه ورشد ايران تامين كننده رضايت مردم ونهايتا&quot;  مشروعيت بخشي فزاينده به هر حاكميتي خواهدبود واين يك ضرورت انكار ناپذير است . درحال حاضر وضعيت ما به لحاظ تغييرات جدي در شرايط و محيط خاورميانه و نزديكي ومواجهه بيش از پيش با قدرتهاي مسلط جهان ويژه و حساس است توسعه و پيشرفت مصالح و منافع ايران تنها منظر منطقي و قابل دفاع براي مواجهه باشرايط جديد مي باشد. اميد است هر اتفاقي كه در اين وادي رخ مي دهد با اولويت به اين مساله در سياست خارجي باشد چرا كه ايران امروز ما تاب تحمل بسياري از حوادث را ندارد . در اين شماره نشريه تلاش كرديم از زاويه معياري كه تعريف شد موضوع سياست خارجي را از ديدگاههاي سياسي مختلف مورد نقد وبررسي قرار دهيم . بدون ترديد اين مجموعه در حد توان اندك ما مي باشد . و بحث و گفتگو در اين خصوص هم يك ضرورت است و هم عميق تر و جدي تر مي توان به آن پرداخت .

    </content>
</entry>
<entry>
    <title>جهاني‌ شدن‌ و فرصت هاي منطقه اي</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ronamag.com/2008/01/post_146.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ronamag.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=187" title="جهاني‌ شدن‌ و فرصت هاي منطقه اي" />
    <id>tag:www.ronamag.com,2008://1.187</id>
    
    <published>2008-01-22T09:19:31Z</published>
    <updated>2008-01-22T09:26:00Z</updated>
    
    <summary>مقدمه‌ جهاني‌ شدن‌ جامعه‌ ما، منطقه و جهان را با شرايط جديدي‌ مواجه‌ كرده‌ است‌ كه‌ بايد آن‌ را شناخت‌ و سپس ‌برنامه‌ها و راه‌كارهاي‌ مناسب‌ را در هر مورد اتخاذ نمود. جاي‌ بسي‌ تأسف‌ است‌ كه‌ بسياري‌ بر روي‌...</summary>
    <author>
        <name>محمد باقر صمیمی</name>
        <uri>www.ronamag.com/pic.jpg</uri>
    </author>
            <category term="ِِویژه:سیاست خارجیِِِِِِ" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ronamag.com/">
        مقدمه‌ 
جهاني‌ شدن‌ جامعه‌ ما، منطقه و جهان را با شرايط جديدي‌ مواجه‌ كرده‌ است‌ كه‌ بايد آن‌ را شناخت‌ و سپس ‌برنامه‌ها و راه‌كارهاي‌ مناسب‌ را در هر مورد اتخاذ نمود. جاي‌ بسي‌ تأسف‌ است‌ كه‌ بسياري‌ بر روي‌ برخي‌ از پديده‌هاي‌ عصر حاضر بر سر نزاع‌ با يكديگر افتاده‌اند، بدون‌ اين‌ كه‌ شناختي‌ ولو نسبي‌ از اين‌ پديده‌هاي‌ نوظهور داشته‌ باشند. جهاني‌ شدن‌ يكي ‌از اين‌ پديده‌هاست‌. جهاني‌ شدن‌ نه‌ چنان‌ كه‌ طرفداران‌ پر و پا قرص‌ آن‌ مطرح‌ مي‌كنند، نوشداروي ‌همه‌ دردهاي‌ قرن‌ حاضر است‌ و نه‌ چنان‌ كه‌ هواداران‌ نظام هاي‌ شكسته‌ خورده‌ باور دارند، توطئه‌ و فاجعه‌ نظام هاي‌ مبتني‌ بر دموكراسي‌. آن ها غافل‌ از آن‌اند كه‌ جهاني‌ شدن‌ حتي‌ بدون‌ اظهارنظر آنان‌، به‌عنوان‌ واقعيتي‌ انكارناپذير وجود و حضور دارد.
        . نه‌ تنها با نگاه‌ به‌ دور و ور خود بسياري‌ از نشانه‌هاي‌ آن‌ را مي‌يابيم‌، بلكه‌ حتي‌ امروزه هنگامي‌ كه‌ با جهاني‌ شدن‌ مخالفت‌ مي‌ورزيم‌، اين‌ اظهارنظر خود را به ‌كمك‌ نشانه‌هاي‌ بارز جهاني‌ شدن‌ انعكاس‌ مي‌دهيم‌! هنگامي‌ كه‌ نظرات‌ خود را در مورد جهاني‌ شدن ‌از طريق‌ رسانه‌هاي‌ جمعي‌ انعكاس‌ مي‌دهيم‌، به‌ كمك‌ تربيوني‌ به‌ نكات‌ مثبت‌ يا منفي‌ آن‌ مي‌پردازيم‌، با وسايلي‌ كه‌ مقالات‌ كنوني‌ خود را تايپ‌ مي‌كنيم‌، تأخير خود را در رسيدن‌ به‌ سخنراني‌ به‌ كمك‌ موبايل‌ اطلاع‌ مي‌دهيم‌، و هم اينك كه مقاله نگارنده را در نشريه رونا مي خوانيد، جملگي‌ نشان‌ دهنده‌ غوطه‌ور بودن‌ در دنيايي‌ جهاني‌ شده‌ است‌. آري، ‌جهاني‌ شدن‌ با ماست‌، چه‌ باور كنيم‌، چه‌ نكنيم‌، چه‌ بپذيريم‌ و چه‌ نپذيريم‌ و چه‌ بپسنديم‌ يا نپسنديم!؟ امروزه اگر معدودي از مخالفان جهاني شدن صداي اعتراض خود را به گوش جهانيان مي رسانند، اين از موهبت جهاني شدن است؛ پيش از اين هزاران نفر در اقصاء نقاط دنيا مي مردند، بدون اين كه جهانيان كمترين اطلاعي از آن داشته باشند! اينك تنها با ماست‌ كه‌ با شناخت‌ فرصت‌ها و تهديدهاي‌ آن‌، از فرصت‌هايش‌ استفاده‌ كرده‌ و تا حد ممكن‌ از تاوان هايش‌ بكاهيم‌. نقطه‌ آغازين‌ اين‌ راه‌، شناخت‌ جهاني‌ شدن‌ است‌. شناخت‌ بي‌غرض‌ آن‌ به‌ شكل‌ يك‌ پديده‌ نوظهور. بايد بدانيم‌ كه‌ برچسب هايي‌ كه‌ پيش‌ از شناخت‌ جهاني‌ شدن‌ بدان ‌مي‌زنيم‌، تغييري‌ در تحقق‌ آن‌ به‌ وجود نمي‌آورد، تنها ما را ناتوان‌تر مي‌سازد، چرا كه‌ بدون‌ شناخت اش، ‌توان‌ مواجه‌ و واکنش نسبت به آن‌ را نيز از دست‌ داده‌ايم‌. اين‌ مقاله‌ كوششي‌ است‌ در اين‌ راه‌، تا با شناختي‌ نسبي‌ از جهاني‌ شدن‌، به‌ تحولاتي‌ كه‌ در كشورما‌ و جهان‌ پديد مي‌آورد، بپردازيم‌ و از تجارب‌ ساير كشورها در اين‌ راه‌ بهره‌مند شويم‌ تا خود را در مواجه‌ با تحولات‌ آن‌، تواناتر سازيم و با شناخت واقعيت هاي موجود و فرصت هاي منطقه اي، به برنامه ريزي ‌براي تحقق اهدافمان بپردازيم.
  
تعريف‌ جهاني‌ شدن‌ 
جهاني‌ شدن‌ از واژه‌هايي‌ است‌ كه‌ ظاهراَ هر نظريه پردازی‌ آن‌ را به‌ معناي‌ خاصي‌ به‌ كار مي‌برد. اما با گذري‌ اجمالي‌ بر نظريات‌ مختلف‌ در خصوص‌ جهاني‌ شدن‌ مي‌توان‌ آن‌ را اين‌ گونه‌ جمع‌بندي و خلاصه ‌نمود: 1ـ افزايش بي سابقه ميزان‌ سرمايه‌گذاري‌ خارجي‌ و افزايش‌ جريان‌ سرمايه ‌بين‌المللي‌. 2ـ گسترش حجم تجارت‌ و تنوع‌ معاملات بين المللي. 3 ـ انتقال‌ سريع‌ و رو به‌ گسترش‌ تكنولوژي‌  4- شکل گيری شرکت های بزرگ چندمليتی 5 - مهاجرت‌ نيروي‌ كار بين‌المللي‌. 6ـ گسترش ‌ارتباطات‌ و رسانه ها و فرآيندهاي‌ تبادل اطلاعات‌ در اقصاء نقاط جهان‌ و پديد آمدن‌ دنياي‌ مجازي‌ ارتباطات‌ و اطلاعات. 
  
 امواج‌ ادوار مختلف‌ جهاني‌ شدن‌ 
تاكنون‌ جهان‌ چندين‌ موج‌ از فرآيند جهاني‌ شدن‌ را پشت‌ سر گذاشته‌ است‌ كه‌ نخستين‌ آن ها به‌ دوران پس از اسکندر و کم و بيش يونانی شدن شرق و غرب برمي‌گردد و آخرين شان به انقلابي که رسانه ها، رايانه ها، اينترنت و ارتباطات حاصل از آن ها در سراسر جهان به وجود آوردند.
در پايان‌ قرن‌ نوزدهم‌، دنيا تا حدود زيادي‌، جهاني‌ شده‌ بود. كاهش‌ چشمگير هزينه‌ حمل‌ و نقل‌، موجب‌ رونق‌ سريع‌ تجارت‌ شد و نرخ‌ تجارت‌ جهاني‌ در سال‌ 1913 به‌ نقطه‌اي‌ رسيد كه‌ تا پيش از آن سابقه نداشت. رشد تجارت‌ با جابجايي‌ بي‌سابقه‌ سرمايه‌ در سطح‌ جهان‌ (حدود 10 درصد توليد ناخالص‌ داخلي‌ در برخي‌ از كشورها) همراه‌ شد و مهاجرت‌ گسترده‌ به‌ ويژه‌ به‌ امريكا صورت‌ گرفت‌. (نرخ‌ مهاجرت‌ براي‌ برخي‌ از كشورها به‌ 5/0 تا يك‌ درصد جمعيت‌ شان رسيد). پس ‌از دو جنگ‌ جهاني‌ و بروز ركود بزرگ‌، موج‌ جديد جهاني‌ شدن‌ آغاز شد كه‌ ويژگي‌ بارز آن‌ كاهش‌ باز هم‌ بيشتر هزينه‌ حمل‌ و نقل‌ بود كه‌ از سال‌ 1940 تا 1960 به‌ بيش‌ از نصف‌ كاهش‌ يافت‌. توسعه ‌شركت هاي‌ چندمليتي‌، از ديگر خصايص‌ اين‌ دوره‌ از جهاني‌ شدن‌ بود. اين‌ شركت ها قادر بودند فراتر از موانعي‌ چون‌ سياست‌گذاري هاي‌ ملي‌ و عوامل‌ ديگري‌ از اين‌ دست‌، عمل‌ كرده‌ و حتي‌ به‌ دورافتاده‌ترين‌ نقاط جهان‌ نيز نفوذ كنند. نتيجه‌ اين‌ عوامل‌، رشد غيرمنتظره‌ توليد و ارتقاي‌ سريع‌ سطح‌ زندگي‌ مردم‌ بود.
اما موج‌ جديد جهاني‌ شدن‌ چيز ديگري‌ است‌. موج‌ اخير مديون‌ تسهيل‌ روند تبادل‌ اطلاعات‌ و رشد بي‌سابقه‌ كامپيوتر، تكنولوژي‌ هاي‌ مخابراتي، رايانه ها و به خصوص اينترنت‌ است‌ كه‌  مهمتر از کاهش چشمگير هزينه ها (از دهه‌ 1970 تاكنون‌ هزينه‌ حسابرسي‌ و ارتباطات‌ تا 99 درصد كاهش‌ يافته‌ است)، تحولاتي جديد و کيفي را در همه عرصه های زندگي انسان پديد آورده است‌. اين‌ پيشرفت‌ها حتي در سطح اقتصادي‌ و فني‌ (که بيشترين انتقادها به جهاني شدن از همين بعد اقتصادی است) به‌ تدريج‌ كيفيت‌ و دامنه‌ خدمات‌ قابل‌ مبادله‌ را گسترش‌ داده‌ و اقتصاد جهاني‌ را بيش‌ از پيش‌ به‌ سوي‌ هم‌ پيوندي‌ سوق‌ داده‌ است‌. آيا اين‌ها تحولاتي‌ مثبت‌ نيستند‌؟ 

دستاوردهاي مثبت جهاني‌ شدن‌ 
جهاني‌ شدن‌ آن‌ گونه‌ كه‌ اكنون‌ دنيا را تحت‌ تأثير قرار مي‌دهد، به‌ فرآيندي‌ بدل‌ شده‌ است‌ كه‌ طي ‌آن‌، جريان‌ آزاد اطلاعات، انديشه‌، انسان‌، كالا، خدمات‌ و سرمايه‌ در سراسر دنيا ميسر گرديده‌ و موجبات‌ رفاه‌ و سعادت‌ بيشتر شركت‌كنندگان‌ در اين‌ فرآيند را  فراهم‌ آورده‌ است‌. موافقان‌ جهاني‌ شدن‌ بر تحولات ‌عظيمي‌ معطوف‌ هستند كه‌ در اقصاء نقاط دنيا به‌ وقوع‌ پيوسته‌اند و تاكنون‌ سابقه‌ نداشته‌اند. تحولاتي‌ كه‌ از مالزي‌ تا مكزيك‌ را در برمي‌گيرد. حدود دو تريليون‌ دلار سرمايه‌ از كشورهاي‌ ثروتمند از طريق‌ سهام‌، سرمايه‌گذاري‌ در اوراق‌ قرضه‌ و وام هاي‌ تجاري‌ به‌ كشورهاي‌ فقير و در حال‌ توسعه ‌منتقل‌ شود. همزمان‌ با ايجاد فرصت هاي‌ شغلي‌ جديدي همراه‌ بوده‌ است‌ كه‌ كالاهاي‌ جوامع‌ فقير يا درحال‌ توسعه‌ را به‌ جوامع‌ پيشرفته‌ عرضه‌ كرده‌ است‌. با چرخش‌ سرمايه‌ و نيروي‌ كار، بازارهاي‌ كشورهايي‌ كه‌ تا پيش‌ از اين‌ انحصاري‌ در اختيار معدودي‌ از سودطلبان‌ و رانت‌خواران‌ بود، از زير چتر آنان‌ خارج‌ شده‌ و به‌ سوي‌ بازاري‌ پيش‌ مي‌رود كه‌ رقابتي‌ است‌. جهاني‌ شدن‌ موجب‌ افزايش ‌درآمدها و ارتقاي‌ سطح‌ زندگي‌ در بيشتر نقاط دنيا شده‌ و اين‌ مهم‌ از طريق‌ دسترسي‌ كشورهاي‌ كمتر توسعه‌ يافته‌ به‌ تكنولوژي‌ پيشرفته‌ و پيچيده‌ محقق‌ مي‌گردد. 
اما علاوه بر اقتصاد كه فرهنگ نيز جهاني شده است. فرهنگ ها از فصول‌ مشتركي‌ برخوردار هستند همان‌ گونه‌ كه‌ تمايزاتي‌ با يكديگر دارند. فصول‌ مشترك ‌فرهنگ هاي‌ مختلف‌ كه‌ به‌ اصيل‌ترين‌ و انساني‌ترين‌ وجوه‌ فرهنگ‌ مربوط مي‌شود، فرهنگ‌ جهاني‌ را مي‌سازد. مخاطبان‌ چنين‌ فرهنگي‌ نيز جهاني‌ خواهد بود و آن‌ به‌ بخش‌ بزرگي‌ از نيازها و تقاضاهاي ‌فرهنگي‌ موجود در مردم‌ و جوامع‌ مختلف‌ پاسخ‌ خواهد گفت‌. اكنون‌ در سطح‌ جهان‌، تلاش هايي ‌مستمر و بعضاً سازمان‌ يافته‌‌ براي‌ تأكيد بر اين‌ وجوه‌ مشترك‌ و انساني‌ فرهنگ‌ انجام‌ مي‌شود و سازمان‌ يونسكو آن‌ را يكي‌ از اصلي‌ترين‌ وظايف‌اش به‌ حساب‌ مي‌آورد. اما آن‌ به‌ معناي‌ ناديده‌ گرفتن‌ فرهنگ هاي‌ بومي‌ و گوناگوني‌هاي‌ زيست‌ بومي‌شان نيست‌. فرهنگ هاي‌ بومي‌ بدون‌ آن‌ كه‌ حذف‌ شوند، در روح‌ تكثر فرهنگي‌ مي‌توانند نقشي‌ بزرگ‌ ايفاء كنند و اكنون‌ سازمان هاي‌ انسان‌ دوستانه‌ جهاني‌، از جمله‌ يونسكو ،حفظ و تقويت‌ فرهنگ هاي‌ بومي‌ و زيست‌ بوم هاي شان‌ را از مسئوليت هاي‌ خود مي‌دانند. همين‌ نكته‌ است‌ كه‌ مطالعات‌ فرهنگ هاي‌ محلي‌ وجوامع‌ منطقه‌اي‌ را ضروري‌ مي‌سازد.
آنچه در حوزه دين اينك در دنيا به وقوع پيوسته از حد تحول فراتر است و تنها مي توان نام &quot; انقلاب&quot; را بر آن نهاد. اين انقلاب آنقدر متكثر و متناقض است كه برخي از واقعيت هاي آن را تنها كساني درك مي كنند كه در جوامعي زيسته اند كه مردماني از نژادها و فرهنگ هاي مختلف با ادياني متنوع به تبادل آموخته ها و تجارب با يكديگر مي پردازند. در چنين جوامعي ما با فرهنگ هايي چندريشه اي و فرهنگ هاي جديدي كه از امتزاج با يكديگر هويتي تازه مي يابند، در تعامل ايم. 
امروزه رسانه هاي جمعي بين المللي توانسته اند، اخبار، وقايع و مسايلي كه در هر كجاي جهان تحقق مي يابند، به ديگر نقاط جهان برساند. كسي كه تا ديروز در حاشيه پايتخت خود، فراموش شده بود، اينك حتي اگر در دورافتاده ترين مكان ها زندگي كند، به كمك انواع وسايل ارتباطات جمعي به هر گوشه از جهان مرتبط مي شود. آن كه در شهر يا روستاي خود براي تصميمات محيطي كه در آن زندگي مي كرد، در نظر گرفته نمي شد، حال با كمك اينترنت مي تواند در اكثر نظرسنجي هاي جهاني مشاركت كند. اين همان آرزوي ديرينه خرد جمعي بشر بود كه قرن ها دستيابي به دموكراسي مستقيم را در تخيل مي پروراند؛ آن هرگز تا بدين حد به واقعيت نزديك نشده بود. به‌ علاوه‌، هم‌ پيوندي‌ بيشتر جامعه‌ جهاني‌، موجب‌ انتشار سهل‌تر اطلاعات‌ و افزايش‌ حق‌ انتخاب‌ گرديده‌ كه‌ خود، &quot;آزادي‌ بيشتر&quot; مردم‌ را بدنبال ‌داشته‌ است. به‌ نظر مي‌رسد هيچ‌ يك‌ از اين‌ دستاوردها، بدون‌ جهاني‌ شدن‌ قابل‌ حصول‌ نبود.
 
رويارويي‌ با چالش‌هاي‌ جهاني‌ شدن‌ (اقتصادي، فرهنگي و سياسي)
در سال هاي‌ اخير، نگراني‌ نسبت‌ به‌ جنبه‌هاي‌ منفي‌ جهاني‌ شدن‌ در ميان‌ كشورهاي‌ فقير (يعني 2ر1ميليارد نفري‌ كه‌ درآمد روزانه‌اي‌ كمتر از يك‌ دلار دارند) قوت‌ گرفته‌ است‌. مخالفان‌ جهاني‌ شدن‌ معتقدند كه‌ تجارت‌ آزاد فقط به‌ سود كشورهاي‌ ثروتمند است‌ و بازارهاي‌ جهاني‌ سرمايه‌، به‌ زيان‌ كشورهاي‌ فقير عمل‌ مي‌كنند. بايد توجه‌ كرد كه‌ در جهان‌ امروز، موانع‌ متعددي‌ بر سر راه‌ جابجايي ‌سرمايه‌ و نيروي‌ كار قرار دارد و هنوز موانع‌ مهمي‌ نيز بر سر راه‌ تجارت‌ جهاني‌ باقي‌ است‌. با وجود اين‌، پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ پيشرفت هاي‌ بزرگي‌ نيز در عرصه‌ آزادسازي‌ تجاري‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌. اين‌ جهانگرايي‌ جديد كه‌ اغلب‌ از ميان‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ برخاسته‌اند، توانسته‌ تنها با كاهش ‌تعرفه‌هاي‌ وارداتي‌ به‌ ميزان‌ 34 درصد طي‌ دو دهه‌ اخير، به‌ اين‌ مهم‌ دست‌ يابند. اين‌ در حالي‌ است ‌كه‌ كشورهاي‌ ديگري‌ كه‌ تعرفه‌ هاي‌ تجاري‌ خود را طي‌ اين‌ دوره‌ تنها به‌ ميزان‌ 11 درصد كاهش داده‌اند، تقريباَ هيچ‌ رشد قابل‌ ملاحظه‌اي‌ را در عرصه‌ اقتصادي‌ و يا درآمد سرانه‌ خويش‌ تجربه ‌نكرده‌اند. مخالفان‌ جهاني‌ شدن‌ اذعان‌ مي‌كنند كه‌ براي‌ آغاز سال‌ 2005 نيمي‌ از كودكان‌ جهان‌، يعني ‌چيزی در حدود يك‌ ميليارد نفر به‌ دليل‌ فقر، جنگ‌ و ايدز، از دوران‌ كودكي‌ خوبي‌ برخوردار نيستند و پديده‌ كار كودكان‌ كه‌ از معضلات‌ جوامع‌ بشري‌ است‌ به‌ 200 ميليون ‌كودك‌ بالغ‌ شده‌ است! اين‌ ارقام‌ كه‌ به‌ وسيله‌ سازمان‌ جهاني‌ كار اعلام‌ شده جداي‌ از آن‌ كه‌ نسبت‌ به‌ رقم‌ 250 ميليون‌ نفر براي‌ سال‌ 1999 كاهش‌ نشان‌ مي‌دهد، ولي‌ عمدتاَ در دهه‌هاي‌ اخير روند رو به‌ رشدي‌ را طي‌ كرده‌ است‌. مقايسه‌ روند رشد كار كودكان‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ با حركت‌ هرچه‌ بيشتر به‌ سوي‌ جهاني‌ شدن‌، آسيب‌ اجتماعي‌ كار كودكان‌ نيز رشد داشته‌ است‌. البته‌ نحوه‌ استفاده‌ از آمار در بررسي‌هاي‌ ما بسيار حائز اهميت‌ است‌. با رشد جمعيت‌ جهان‌، طبيعي‌ است‌ كه‌ بر شمار كودكاني‌ كه‌ به‌ كار اشتغال‌ دارند، افزوده‌ خواهد شد و مهمتر آن‌ كه‌ چنين ‌معضلاتي‌ كه‌ همواره‌ با زندگي‌ بشري‌ عجين‌ بوده‌اند، با جهاني‌ شدن‌، نه‌ پديد آمده‌ و نه‌ از بين‌ رفته‌اند، بلكه‌ شناخت‌ آسيب‌هاي‌ اجتماعي‌ آن ها و برنامه‌ريزي‌ براي‌ برطرف‌ كردن‌شان‌، خصلتي‌ جهاني‌ يافته ‌است‌. تأسيس‌ و فعاليت‌ سازمان‌ جهاني‌ كار، خود يكي‌ از دستاوردهاي‌ جهاني‌ شدن‌ است‌. تا پيش‌ از جهاني‌ شدن‌ معضلات‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ (همچون‌ كار كودكان‌) خصلتي‌ محلي‌ و منطقه‌اي ‌داشته‌اند، و هزاران‌ اجحاف‌ در حق‌ كارگران‌ و كودكان‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوست‌، بدون‌ آن‌ كه‌ حتي آماري‌ در اين زمينه‌ موجود باشد، چه‌ به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ راه‌حل هايي‌ براي‌ آن ها جستجو شده‌ يا به‌ اجرا گذاشته‌ شود.
بر اساس‌ يك‌ بررسي‌ بانك‌ جهاني‌، تجارت‌ زمينه‌ساز رشد اقتصادي‌ است‌ و رشد اقتصادي ‌موجب‌ كاهش‌ فقر و افزايش‌ اميد به‌ زندگي‌ مي‌شود. بايد توجه‌ كرد كه‌ توسعه‌ و رشد اقتصادي‌ به معناي‌ محو فقر نيست‌، بلكه‌ تجربه‌ نشان‌ داده‌ كه‌ تنها موجب‌ كاهش‌ فقر مي‌گردد. نكته‌ ديگر اين‌ كه‌ هم‌پيوندي‌ بازارهاي‌ سرمايه‌ و كار جهان‌ طي‌ دهه‌هاي‌ اخير تقويت‌ شده‌ است‌. اين‌ امر از همه‌ بيشتر به‌ ضرر انحصارطلبان‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ تمام‌ شده‌ است‌ و اكنون‌ آن ها از جدي‌ترين‌ مخالفان‌ جهاني‌ شدن‌ به‌ شمار مي‌روند. اگر چه‌ مزاياي‌ جهاني‌ شدن‌ تجارت‌ بر همگان‌ واضح‌ و مبرهن‌ است‌، اما كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ براي‌ بهره‌مندي‌ از اين‌ روند نيازمند چند پيش‌شرط هستند. در حال‌ حاضر، آزادسازي‌ حساب‌ سرمايه‌ در اين‌ كشورها با احتياط تمام‌ صورت ‌مي‌گيرد، اما بازگشايي‌ بازار ملي‌ سرمايه‌ بر روي‌ بازارهاي‌ جهاني‌، اگر با اتخاذ سياست هاي‌ داخلي‌ سالم ‌همراه‌ گردد مي‌تواند موجبات‌ جذب‌ سرمايه‌ لازم‌ براي‌ توسعه‌ اقتصادي‌ را فراهم‌ آورد. آنچه‌ به ‌خصوص‌ در اين‌ زمينه‌ حائز اهميت‌ است‌، آن‌ است‌ كه‌ سرمايه‌گذاري‌ مستقيم‌ خارجي‌، به‌ مراتب ‌بيشتر از سرمايه‌ اسنادي‌ در انباشت‌ سرمايه‌ و رشد اقتصادي‌ موثر است.‌
درست است كه جهاني شدن بسياري از تخلفات و قاچاق كالاها و خدمات را به معضلي جهاني بدل ساخته است، اما همزمان راه حل هاي آن ها را نيز جهاني ساخته است. كشت و توزيع موادمخدر در افغانستان ديگر معضلي ملي و منطقه اي نيست، بلكه مسأله اي حاد براي كليه كشورهايي است كه با قاچاق فرآورده هاي موادمخدر رو به رويند؛ ولي موازي با آن، بسياري از كشورهاي  پيشرفته دنيا براي كنترل و ريشه كني آن، ميليون ها دلار سرمايه گذاري كرده اند؛ امري كه از عهده مردم فقير افغانستان خارج است. درست است كه جنگ يكي از دستاوردهاي جهاني نظام بين الملل پس از يازده سپتامبر بود، ولي همراه با آن، اتحاد جهاني براي صلح و ضرورت آن را جهاني ساخته است. در طول تاريخ هيچگاه رئيس جمهور يك كشور ابرقدرت، براي پيشبرد خواسته هاي خويش تا به اين حد در سطح جهان تحت فشار نبود.
تهاجمات‌ فرهنگي‌ امروز با هويتي‌ جديد شروع‌ به‌ تحقق‌ و بازآفريني‌ كرده‌اند. اكنون‌ از پس‌ بي‌نظمي‌هاي‌ جديد فرهنگي‌، اشكال‌ جديدي‌ از مقابله‌ فرهنگ ها صورت‌ بسته‌ است‌. نبرد عظيم‌ امروز بين‌ &quot;فرهنگ ‌تكثرگرا&quot;، كه‌ همه‌ فرهنگ ها و اديان‌ را محترم‌ مي‌شمرد از يك‌ سو و &quot;فرهنگ هايي‌ كه ‌انحصارطلب&quot; هستند ، از سويي‌ ديگر آغاز شده‌ و جريان‌ دارد. فرهنگ‌ تكثرگرا ‌ در پي‌ راه‌حل ها و رويكردهايي‌ براي ‌تحقق‌ و فوران‌ حقوق‌ انساني‌، ملي‌، زيستي‌، اخلاقي‌، جنسي‌، قومي، ديني و غيره‌ است‌ كه‌ بينش ‌نويني‌ از همزيستي‌ را مي‌طلبد كه‌ مي تواند خود به‌ توافق هاي‌ جديدي‌ منتهي شود، نهادهاي‌ سنتي موجود را دوباره‌ سازمان‌ مي‌دهد و در برخي‌ موارد نهادهاي‌ تازه‌اي‌ به‌ وجود مي‌آورد. اين‌ فرهنگ ‌حامي‌ الگوهاي‌ چند لايه‌اي‌ از انواع‌ هويت هاست‌ كه‌ به‌ هر شخصي‌ امكان‌ آن‌ را مي‌دهد تا همزمان‌ به‌ عنوان‌ يك‌ انسان‌، باورها و رفتارهاي برگزيده خويش را تعقيب نمايد و جايگاه‌ خود را در اين‌ دنيا ساماني‌ دوباره‌ دهد. در حالي‌ كه‌ فرهنگ‌ انحصارطلب‌ درصدد يكرنگ‌ ساختن‌ و از ميان ‌برداشتن‌ گوناگوني‌ هاست‌ و درصدد است فرهنگ هاي ديگر را زير سلطه گرفته و هويت هاي‌ ديگر انساني‌ را قرباني‌ ‌سازد. با اين همه در ابعادي وسيع تر از تهاجم فرهنگي، ما با تبادلات و تعاملات فرهنگي مواجه هستيم. فرهنگي هاي مختلف به شكلي مستقيم و غيرمستقيم بر يكديگر تأثير مي گذارند و حتي بسياري از فرهنگ هايي كه در رقابت و نبرد با يكديگر هستند، در دشوارترين شرايط از ابزار و روش هاي يكديگر مي آموزند و در خوش بينانه ترين منظرها، در اهداف و برنامه هايشان تحولاتي نامحسوس روي مي دهد. با رسانه اين فرآيند شتابي متكثرتر و افزون تر يافته است. 
در دنياي‌ امروز اديان‌ نيز به‌ مانند تمامي‌ نهادهاي‌ اجتماعي‌ با گسيختگي‌ فرهنگي ‌مواجه‌اند. اين‌ موضوع‌ هنگامي‌ مهمتر جلوه‌ مي‌كند كه‌ دريابيم‌، انتقال‌ دين‌ به‌ نسل هاي ‌جوانتر، همان‌ فرآيندي‌ است‌ كه‌ دين‌ از آن‌ طريق‌، خود را به‌ مثابه‌ &quot;دين‌ در جريان‌ زمان&quot; شكل‌ مي‌دهد؛ اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ موجب‌ پويايي‌ دين‌ مي‌شود و دين‌ را براي‌ انتقال ‌خود در جريان‌ زمان‌ توانا مي‌سازد. مسيرهاي‌ گوناگوني‌ كه‌ مستلزم‌ ابعاد متفاوت‌ و تركيب هايي‌ از هويت‌يابي‌ ديني‌ در ابعاد اجتماعي‌، اخلاقي‌، عاطفي‌ و فرهنگي‌ هستند كه‌ در دنياي‌ امروز ممكن‌ است‌ در تقابل‌ با الگوهاي‌ سنتي‌ آن‌ قرار گيرند. بنابراين‌ مسئله‌ انتقال‌ در كانون‌ توجه‌ جامعه‌شناسي‌ ديني‌ قرار مي‌گيرد. اگر آرمان‌ انتقال‌ اين‌ باشد كه‌ فرزندان‌ بايد تصاوير كاملي‌ از والدين شان‌ باشند، آشكار است‌ كه‌ هيچ‌ جامعه‌اي‌ به‌ اين‌ آرمان‌ نايل‌ نمي‌شود، چون‌ تغيير فرهنگي‌ حتي‌ در جوامعي‌ كه ‌تحت‌ حاكميت‌ سنت‌ قرار دارند، تداوم‌ دارد. پس‌ به‌ اين‌ معنا، هيچ‌ گونه‌ انتقالي‌ خالي‌ از بحران‌ انتقال‌، موجوديت‌ نخواهد يافت. در گذشته‌ اين‌ انتقال‌ با شكيل‌ و قاعده‌مند نمودن‌ ارزش ها، نگرش ها و رفتارها صورت‌ مي‌گرفت‌، ولي‌ اكنون‌ ماهيت‌ اين‌ انتقال ‌از اساس‌ دگرگون‌ شده‌ و هر جامعه‌اي‌ اگر درصدد است‌ تا انتقال‌ را با بينش‌ كافي‌ و به‌ عنوان ‌انتخابي‌ براي‌ نسل‌ جديد ارائه‌ دهد، ناگزير است‌ كه‌ معيارهاي‌ جديد هويت‌يابي‌ ديني‌ را شناخته‌ و خود را با آن‌ همراه‌ سازد. چنين‌ شرايطي‌ تمامي‌ نهادهاي‌ پرورشي‌ (خانه‌، مدرسه‌ و مراكز ديني‌) را وادار مي‌سازد تا رسالت شان‌ را بازتعريف‌ كنند، تا نسل‌ جديد را در شرايط اجتماعي‌ و فرهنگي‌ جديد دريافته‌ و امكان‌ زايش‌ جديد را در نگرش‌ها، افكار و رفتارها به‌ او دهند. توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ بسيار ضروري‌ است‌، زيرا بسياري‌ هنوز بازتعريف‌ دهه‌هاي‌ گذشته‌ را به‌ عنوان‌ الگوي‌ نسل‌ امروز معرفي‌ مي‌كنند. اگر بر اين‌ باوريم‌ كه‌ انسان‌ رو به‌ كمال‌ است‌ و هدف‌ از خلقت‌ را در جهان‌بيني‌ ديني‌ همين ‌رسيدن‌ به‌ كمال‌ مي‌دانيم‌، پس‌ اين‌ به‌ معناي‌ آن‌ است‌ كه‌ دنياي‌ امروز، باورها، نگرش ها، رفتارها و الگوهاي‌ نسل‌ امروز و متعاقب‌ آن‌، بازتعريف‌ ديني‌ امروز را خواهد داشت‌، كه ‌مشخصاً  برخي‌ از وجوه اش‌ در نگرش ها، باورها و الگوها و بازتعريف‌ ديروز يافت‌ نمي‌شود. مگر اين‌ كه‌ نسبت‌ به‌ معناي‌ واژه‌ كمال‌، شناخت‌ دقيقي‌ نداشته‌ باشيم.‌
از ديگر سوي، بسياري رسانه هاي جهاني را نه تنها ابزار نظام سلطه، بلكه نوعي استيلاي عملي قدرت منتفذان و زورمداران بر مردم مي دانند. اما واقعيت اين است كه اينك‌ اينترنت‌ باعث‌ شده‌ است‌ تا كشورهاي‌ عقب‌ افتاده‌ كه از توان توليد دانش اندكي برخوردارند، از ميلياردها دلار اطلاعات‌ و دانش‌ مجاني كشورهاي‌ پيشرفته‌ استفاده‌ كنند. فقط در روزهاي نخست گشايش اينترنت، اطلاعات و دانشي كه ايالات متحده روي اينترنت در اختيار مردم ديگر كشورهاي جهان گذاشت، بالغ بر 800 ميليارد دلار برآورد شده است! بد نيست بدانيد، تحولات‌ شگرف تكنولوژي‌هاي‌ اطلاع‌رساني‌ و پيشرفت‌هاي‌ شتابان‌ فن‌آوري‌هاي‌ نظام ‌اطلاع‌ رساني‌ در جهان، موجب ‌دستيابي به‌ عدالت‌، مردم‌ سالاري‌، كاهش‌ رنجها و كمك‌ به‌ كسب‌ حقوق‌ انساني‌ و ديني‌ مردم‌ در راستاي‌ تحولات ‌جهاني شدن خواهند شد‌ و آن‌ هنگامي‌ خواهد بود كه‌ نگرش‌ سنتي‌ ما به‌ پديده‌هاي‌ جديد نظام‌ اطلاع‌ رساني‌ و تحولات‌ موثر در ساخت‌ جامعه‌ اصلاح‌ شود. پيش‌ از عصر رسانه‌ها هر شخصي‌ عمدتاً در حد محيط فيزيكي‌ و اجتماعي‌ اطراف‌ خود تأثيرگذار بود، ولي‌ در عصر ارتباطات‌ راديو، تلويزيون‌، روزنامه‌ها و مجلات‌ و تمامي‌ اطلاعات‌ مبتني‌ بر خانواده‌ها، نهادها و فرهنگ هاي‌ جوامع‌ مختلف‌ در اختيار هر شخصي‌ قرار مي‌گيرد كه‌ به‌ رسانه‌ها رجوع ‌كند و انبوهي‌ از اخبار و اطلاعات‌ گوناگون‌، تخصصي‌ و حتي‌ متناقض‌ را دريافت‌ كند و همين‌ تكثر است‌ كه‌ خصيصه‌ جديد ديگري‌ را به‌ دانش‌ مبتني‌ بر اطلاعات‌ مي‌افزايد. به ‌بيان‌ ديگر، در قلب‌ انقلاب‌ ارتباطات‌، انتشار جهاني‌ دانش‌ نهفته‌ است‌ و از اين‌ روي‌ انقلاب ‌ارتباطات‌ مي‌تواند به‌ نفع‌ بشريت‌ و در راستاي‌ كاستن‌ فاصله‌ها قرار گيرد و دموكراتيك‌ و آزادي‌بخش‌ باشد. 
افكار عمومي‌ امروزه‌ بيش‌ از هر زمان‌ ديگري‌ در عرصه‌ سياست‌ و اجتماع‌ براي‌ خود جا باز كرده‌ است‌. اگر در گذشته ‌حكومت ها مي‌توانستند با ناديده‌ گرفتن‌ خواست‌ مردم‌، خودسرانه‌ به‌ هر اقدامي‌ متوسل ‌شوند، اكنون‌ با پديده‌اي‌ به‌ نام‌ &quot;افكار عمومي‌&quot; مواجه‌ هستند كه‌ به‌ عنوان‌ اساسي‌ترين ‌عامل‌ در عرصه‌ واقعيات‌ اجتماعي‌ و سياسي مطرح‌ مي‌شود. اين‌ پديده‌ تنها به‌ قلمرو داخلي‌ كشورها محدود نمي‌شود، بلكه‌ در سطح‌ جهاني‌ نيز حكومت ها و دولت ها ناگزيرند افكار عمومي‌ جامعه‌ بين‌المللي‌ را مراعات‌ كنند و از اقدامات‌ خودسرانه‌ و منافي‌ با افكار عمومي‌ جهان ‌پرهيز كنند. 
ارتباطات‌ و رسانه‌هاي‌ جمعي‌ از طريق‌ انواع‌ تكنولوژي‌هاي‌ اطلاعاتي‌، افكار كنوني‌ جهان‌ را شكل‌ مي‌دهند و متغيرهاي‌ فرهنگي‌ از جوامع‌ مختلف‌ به‌ متغيرها و عواملي‌ تأثير گذار در فرهنگ‌هاي‌ جوامع‌ ديگر بدل‌ شده‌اند. تكثر، تنوع‌ و انتشار رسانه‌ها و هويت‌ جديد كنوني‌شان‌ كه‌ آنها را از حكومت ها و دولت ها مستقل‌ ساخته‌ است‌، اين‌ امكان‌ را به‌ شهروندان ‌داده‌ تا از طريق‌ افكار عمومي‌شان‌، سياستمداران‌ را وادار سازند تا آن ها را به‌ عنوان‌ تعيين‌كنندگان‌ اصلي‌ خواسته ها، علايق‌ و تصميماتي‌ به‌ حساب‌ آورند كه‌ در همه‌ عرصه‌هاي‌ ملي ‌و بين‌المللي‌ اتخاذ مي‌شود. اگر چه‌ هيچگاه‌ آن‌ استقلال‌ و اين‌ تصميمات‌ كامل‌ و مطلق ‌نيست‌، اما حكومت هاي‌ خودكامه‌ كه‌ پيشتر توانسته‌ بودند شبكه‌هاي‌ وسايل‌ ارتباط جمعي ‌جامعه را در مهار داشته‌ باشند، اكنون‌ از متوقف‌ كردن‌ جريان‌ اطلاعات‌ كه‌ از طريق‌ آنتن‌هاي ‌ماهواره‌، فكس‌، موبايل و اينترنت‌ ارسال‌ مي‌شود، ناتوان‌ مانده‌اند. از اين‌ روي‌ سياستگذاران‌ و برنامه‌ريزان‌ امروز ناگزير از منظور داشتن‌ افكار عمومي‌ به‌ عنوان‌ واقعيتي‌ انكارناپذير هستند و هيچ‌ گاه‌ در طول‌ تاريخ‌ سياسي‌ و اجتماعي‌، افكار عمومي‌ تا به‌ اين‌ حد از اثرگذاري‌ برخوردار نبوده‌ است‌. 
در سال‌ 2001، نكته‌ ظريف‌ و بسيار مهم‌ ديگري‌ نيز در رابطه‌ با بحث‌ فوايد و مضرات‌ پديده‌ جهاني‌ شدن‌ مطرح‌ شد. اين‌ نكته‌ كه‌ به‌ ويژه‌ پس‌ از حادثه‌ 11 سپتامبر مطرح‌ شده‌ است‌ و بسياري‌ از نقاط ضعف‌ جهاني‌ شدن‌ را پيش‌ روي‌ مردم‌ دنيا قرار داده‌ است‌، مساله‌ مديريت‌ فرآيند جهاني‌ شدن ‌در سطح‌ ملي‌ و بين‌المللي‌ است‌. اين‌ مديريت‌ بايد به‌ نحوي‌ اعمال‌ شود كه‌ همگان‌ از مزاياي‌ جهاني‌شدن‌ منتفع‌ شده‌ و مضرات‌ آن‌ نيز به‌ حداقل‌ كاهش‌ پيدا كند. ترديدي‌ نيست‌ كه‌ گشودن‌ دروازه ‌كشورها به‌ روي‌ جامعه‌ جهاني‌ و هم‌ پيوندي‌ اقتصادها، فرهنگ ها و سياست ها، آينده‌اي‌ اميدبخش‌ را براي‌ دهكده‌ جهاني‌ ترسيم‌ مي‌كند. اما، آنچه‌ مهم‌تر است‌، اين‌ كه‌ جهاني‌ شدن‌ تنها راه‌ مطمئن‌ به‌ سوي‌ تحكيم ‌امنيت‌ بين‌ اللملي‌ و حفظ صلح‌ جهاني‌ است.
  
جهان و خاورميانه پس از يازده سپتامبر
نظام روابط بين الملل پس از يازده سپتامبر مورد تجديدنظر و بازتعريف قرار گرفته  و هژموني جديدي بر اساس آن در حال شكل گيري است.  برطبق شرايط جديدي كه جهاني شدن پديد آورده به تحولات سياسي جهان به گونه اي ديگر نگريسته مي شود. واقعيت اين است كه پس از جنگ سرد و به ويژه فرصت ها  و تهديدهاي جديد پديد آمده پس از يازده سپتامبر، نگاه پيشروترين نقش آفرينان سياست هاي بين المللي از اساس متحول شده است. آن روابط جديدي را در تعاملات و تقابلات كشورهاي مختلف  بر اساس هژموني هاي متغيير آتي نويد مي داد. نخست براي اين كه در شرايط حساس و حياتي جهاني و منطقه اي، هر نوع تصميم گيري و استراتژي اي اتخاذ گردد، پيش از هر چيز لازم است تا تفكرات قالبي خود را در روابط بين الملل مورد تجديدنظر جدي قرار داده و خانه تكاني اساسي صورت دهيم.
نخست نگاه سناريويي به وقايع جهاني جهاني و برآوردهايي نه جزمي، كه محتمل بر اساس آن. نگارنده در مقاله اي كه با عنوان &quot;جنگي كه به قطعيت نياز نداشت&quot; در مورخ 4/2/82 در روزنامه ايران شماره 2444 منتشر شد، تبيين كرد كه آمريكا و متحدانش براي جنگ عراق چون بسياري از برنامه ريزي هاي ديگرشان، چندين حالات محتمل را كه در انتها به سناريوهايي منتهي مي شدند، مدنظر داشتند. تا پيش از آن، سياسيون در ايران، سناريو را نمايشي كاملاً صوري و فريبكارانه جهت اهدافي پنهاني تأويل مي كردند كه به نتايجي قطعي و ثابت كه بر عليه ما نشانه رفته است، منجر مي شود و از اين رو تنها راه ما، مخالفت با آن است؛ اما نگارنده تشريح كرد كه سناريوها نتيجه برنامه ريزي هايي دقيق در علوم كاربردي (كه علم سياست تنها يكي از آن هاست) براي پيش بيني همه نوع وقايع، به خصوص براي حالات ممكن و غيرقابل پيش بيني است، كه پيشبرد آن ها، ولو توسط دشمن، بستگي به واكنش هاي حساب شده ما دارد كه مي تواند به نتايجي كاملاً متفاوت منتهي شود. خوشبختانه، پس از آن، بسياري از روزنامه نگاران، سياسيون و مسئولان رده هاي مختلف در كشور، سناريو را به اين معني به كار گرفتند و آن سرمنشاء حركتي بزرگ نيز با نام هاي جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم نيز شد (كه براي نگارنده بسيار جالب بود و انتظار چنين تأثيرگذاري اي را نداشت؟!) . نگاه سناريويي به جريانات غيرقابل پيش بيني عراق نشان داد كه تا چه حد آن ها حائز اهميت اند و دولت امريكا جايي كه از سناريوهاي عراق پس از تصرف استفاده نكرده بود، معضلي بزرگ را پيش روي خود ديده بود؛ بي ثباتي در عراق مي رفت كه در آخرين انتخابات رياست جمهوري آمريكا، بوش را به زير كشد و او با اندك درصدي در كاخ سفيد باقي ماند.
امروز اكثر مشكلات و معضلات پيش روي كشورها ديگر تنها مسأله اي ملي نيست، بلكه منطقه اي و جهاني است. سرنوشت جديد عراق برحسب وقايعي كه بدان ربطي نداشت رقم خورد. فلسطين ديگر مسأله اي عربي و منطقه اي نيست؛ همان طور كه وقايع بوسني و كوزوو به مردم آن سرزمين، صربستان و حتي اتحاديه اروپا محدود نمي شود و نگاه به آن ها جهاني است.  دخالت در دارفور، ليبريا و سومالي نيز نشان داد كه بر خلاف تفكرات كهنه پيشين، دخالت كشورهاي قدرتمند به مناطق نفت خيز و داراي انرژي نيز محدود نمي شود. اكنون اگر رئيس جمهوري از اين كشورها بخواهد زمام امور را در دست گيرد، بايد نه تنها درباره شرايط كشور خود، كه مهمتر از آن، براي معضلات بين المللي و كشورهاي بحران خيز مذكور، برنامه اي مشخص داشته باشد و در سال هاي اخير تأثيرگذاري اين متغيرهاي خارجي، در گزينش و تغيير مقامات بلندپايه كشورهاي قدرتمند، بسيار بيش از هر متغير داخلي ديگر بوده است.  
در دنياي امروز تروريسم نيز مسأله اي جهاني شده است. پس از يازده سپتامبر، ايالات متحده آمريكا دريافت كه او بايد پاسخگوي برخي از وقايعي باشد كه در ديگر نقاط جهان با آن مواجه اند. اگر حمله به افغانستان واكنشي به حمله تروريست هاي پناهنده شده به آن سرزمين بود، حمله به عراق پيشگيرانه بود تا مبادا آنجا نيز مأمني براي تروريست ها شود كه باز آمريكا و متحدانش در آينده با حملاتي مشابه يازده سپتامبر غافلگير شوند. با اين كه ايالات متحده آمريكا برنامه هاي كوتاه مدت دستگيري و كشتن القاعده و شبكه هاي مرتبط با آن و حمله به افغانستان و عراق را اتخاذ كردند، از مطالعه علل ريشه اي و پنهان تروريسم نيز غافل نشدند. در مطرح ترين آن پژوهش ها  كه مورد پذيرش دولت آمريكا واقع شد، ريشه هاي تروريست را (به درست يا غلط) در خاورميانه اي با رژيم هاي ديكتاتوري يافتند كه چون كشتزار رشد و پرورش تروريست عمل مي كند و تروريست ها  در چنين جوامعي به سبب اعمال فشارهاي امنيتي و حكومتي در جوامع بسته، با وجود شكل گيري، اجازه بروز نمي يابند؛ در نتيجه به جوامعي مي روند كه توان بروز داشته باشند و كجا بهتر از جوامع دموكرات غربي؟! به بياني ديگر، از منظر آنان، تروريست صادرات عمده خاورميانه ديكتاتور به جوامع غربي بود. راهكار آنان تغيير تدريجي رژيم هايي در منطقه بود كه بسياري از آن ها پيش از اين، مورد حمايت آمريكا بودند. خاورميانه بزرگ با نيل به اين هدف مطرح شد.


فرصت هاي منطقه اي
پيشنهاد گفتگوي تمدن ها توسط كشورمان، به ايران در نظام بين الملل جايگاهي ويژه بخشيده بود. آن وجهه اي انساني و متمدن از دين را معرفي مي كرد كه با استقبال بي نظير كشورهاي مختلف جهان نيز مواجه شد. شرايط فراهم بود تا از اين طريق كشورهاي اسلامي عملاً دستاوردهاي دنياي جديد را در قالب اسلام جذب كنند و ما نيز نقشي كاملاً پيشرو را در جهان اسلام و منطقه ايفاء كنيم. آن با استقبال كشورهاي پيشرفته و قدرت هاي بزرگ نيز مواجه شده بود (و استقبال بي نظير سران كشورهاي غربي از خاتمي حكايت از اين واقعيت داشت)؛ چرا كه آنان نيز خواهان رودررويي با تمام جهان اسلام نبودند و بسيار مايل اند تا آلترناتيوي براي اسلام بن لادني و ملا عمري (مبتني بر تروريسم و جهالت) بيابند. بنابراين، ‌اين فرصتي براي ما بود تا مهمتر از تبديل شدن به قدرتي منطقه اي، به قطبي فرهنگي بدل شويم؛ با تأكيد بر زندگي‌ مسالمت‌ آميز تمامي‌ اقوام‌، ملل‌ و اديان‌ در كشورمان‌ و منطقه‌، كه‌ به‌ گونه‌اي‌ آشتي‌جويانه‌ در كنار يكديگر زندگي‌ كنند و با رعايت‌ موازين‌ حقوق‌ بشر در راه‌ توسعه‌ در دنياي‌ امروز گام‌ برداشته، نقش‌ پيشرو خود را ايفاء كرده‌ و جايگاه‌ شايسته‌ خويش‌ را بيابيم‌؛ به خصوص كشورهاي آسياي ميانه و كشورهاي اسلامي كه قرباني اسلام متحجر و تندرو بوده اند، تشنه چنين تحولاتي بود. اما با تحولات بعدي كه به وقوع پيوست، متأسفانه آن فرصت از دست رفت. 
اما حالا آن منوط به اعمال چنين رويه اي در كشور ماست. ما تا الگويي عملي از نظامي موفق ارايه نكنيم كه در آن بتوان به پيشرفت و توسعه دست يافت، در عين حالي كه، به تجلي الگوي‌ مسالمت‌آميز همزيستي ‌همه  اديان‌ و اقوام ‌با علايق و خواسته هاي مختلف‌ در كشورمان مبادرت ورزيم، نخواهيم توانست از كشورهاي ديگر انتظار داشته باشيم كه پيرو راه ما باشند! تنها در اين صورت است كه خواهيم توانست در عصر جهاني ‌شدن‌ هم‌ بر تكثر فرهنگي‌ صحه‌ بگذاريم‌ و هم‌ بر هويت‌ ملي‌ براي‌ انسجام‌ كشور تأكيد كنيم‌، بدون ‌آن‌ كه‌ حقوق‌ بشر را زير پا گذارده‌ و در عين‌ حالي‌ كه‌ با ساير تمدن‌هاي‌ جهان‌ تعامل‌ فرهنگي‌ داشته‌ و از آن ها ياد گرفته‌ و بدان ها ياد دهيم‌

    </content>
</entry>
<entry>
    <title>جهان در نگاه احمدي نژاد</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ronamag.com/2008/01/post_145.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ronamag.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=186" title="جهان در نگاه احمدي نژاد" />
    <id>tag:www.ronamag.com,2008://1.186</id>
    
    <published>2008-01-22T09:14:22Z</published>
    <updated>2008-01-22T09:18:12Z</updated>
    
    <summary>http://www.ronamag.com/images/rona8/ahmadinejad.jpg</summary>
    <author>
        <name>محمد باقر صمیمی</name>
        <uri>www.ronamag.com/pic.jpg</uri>
    </author>
            <category term="ِِویژه:سیاست خارجیِِِِِِ" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ronamag.com/">
        * سازمان‌ملل به وظيفه خود در قبال بسط و تعميق عدالت درسطح بين‌المللي عمل‎ ‎نمايد‎. ?‎وكشور ميزبان حق بيشتري نسبت به ساير اعضاء نداشته باشد و دسترسي به سازمان‎ ‎براي همه به آساني صورت گيرد‎.‎‏(شهريور 84)
* ‏‎ ‎كشورما با ذخيره عظيم فرهنگي كه دارد، مي‌تواند پيامهاي نجات بخشي براي همه بشريت‎ ‎داشته باشد(مهر 84)‏
‏* در سفر نيويورك در ديدار با برخي از سران كشورها به آنها گفتم كه انشاء الله با همت‎ ‎ملت ايران به زودي در دنيا شرايطي فراهم مي‌شود كه شما احساس فشار نخواهيد كرد (مهر 84)

        * كشورهاي بيگانه از حدود دو سال پيش اتهاماتي را عليه جمهوري اسلامي ايران مطرح‎ ‎كردند كه دولت ما براي اعتمادسازي بزرگواري كرد و كوتاه آمد كه تمام تاسيسات كه حتي‎ ‎در اسناد آژانس جزء چرخه سوخت هسته‌اي نيست، از جمله مجتمع اصفهان را نيز تعطيل‎ ‎اعلام كرد. و بعد از دو سال‏‎ ‎دولت ما متوجه شد كه آنها دنبال اعتمادسازي نيستند، بلكه آنها مي‌خواهند ما انرژي‎ ‎هسته‌اي نداشته باشيم‎.‎‏ (مهر 84)‏
‏* اروپا و آمريكا از برج عاج پايين بيايند و منطقي بينديشند زيرا دنيا را نمي توان با زور و ظلم اداره كرد. امروز منطق و‎ ‎انديشه در جهان حاكم است (دي 84)
* سياست خارجي ما در عرصه جهاني بسيارفعال، هماهنگ و پرنشاط عمل مي‌كند و در مسايل‎ ‎منطقه‌اي و جهاني از منطق بسيار روشن، منطق آرامش و صلح براي همه بر پايه عدالت و‎ ‎معنويت دنبال مي‌شود‎.‎‏ (دي 1384)‏
‏* اين تفكر چند كشور غربي كه ايران حق ندارد تحقيقات علمي ، هسته اي ، انجام دهد ،‎ ‎تفكر قرون وسطايي است‎.‎‏( دي 1384)
* امروز ملت ايران پرچمدار عدالت در عرصه جهاني است و ملتهاي دنيا چشم اميد به انقلاب‎ ‎اسلامي ايران دوخته اند وبرخلاف ادعاهاي شما امروز ملت ايران عزيزترين و محبوبترين ملتهاي دنيا است و مردم و‎ ‎عدالت طلبان جهان به ملت ايران عشق مي‌ورزند (بهمن 1384)‏
‏* امت اسلام براي رفع اين مشكلات به وحدت و انسجام نياز دارد و مسلمانان بايد هوشيار‎ ‎باشند، زيرا دشمنان مخالف تحقق اين امر و درصدد تفرقه انداختن ميان كشورهاي اسلامي‎ ‎هستند .( اسفند 1384)‏
‏* در مناسبات و روابط بين‌المللي تا جايي همراهي خواهيم كرد كه تحميل و حركتي بر ضد‎ ‎عدالت رخ ندهد و دستگاه سياست خارجي بايد براي عادلانه كردن روابط و مناسبات بخصوص‎ ‎در سازمان‌هاي بين‌المللي و اركان جهاني و تجديد ساختار و رفتار آن‌ها در اين جهت‎ ‎تلاش كند .( اسفند 1384)‏
‏* درخت پوسيده رژيم صهيونيستي با يك طوفان درهم خواهدشكست . رژيم صهيونيستي ، يك ظلم آشكار است و ذات اين رژيم يك تهديد بالفعل دائمي است و‏‎ ‎تاسيس آن نيز با هدف استقرار يك تهديد دائم در منطقه بوده است . برخي قدرت‌هاي غربي معتقدند كه در جنگ جهاني دوم جمعيت زيادي از يهوديان را‏‎ ‎كشته‌اند و براي جبران چنين فاجعه‌اي اين رژيم اشغالگر را تاسيس كرده‌اند. &quot; ضمن‎ ‎احترام به همه اقوام و ملل و پيروان اديان الهي ، سئوال اين است كه اگر چنين‎ ‎فاجعه‌اي واقعيت دارد ، چرا با هزينه مردم منطقه ، با اشغال و سركوب دائم مردم‎ ‎فلسطين ، با آوارگي ميليونها فلسطيني ، با تخريب شهرها و روستاها و مزارع و چرا با‎ ‎آتش و گلوله و زور و چرا در سرزمين‌هاي اسلامي بايد جبران شود .( فروردين 1385)‏
‏* پاسخ ملت ما به كساني كه از دستيابي‌ما به چرخه كامل سوخت هسته‌اي عصباني هستند يك‎ ‎كلام بيشتر نيست و ما مي‌گوييم از دست ما عصباني باشيد و از اين عصبانيت بميريد .(فروردين 1385)
* نقطه اتكاي ما در مسايل جهاني بايد اسلام باشد و تكيه بر قدرت عظيم نهفته در جهان‎ ‎اسلام مي‌تواند زمينه‌ها را براي پيشبرد امور مهيا كند‎.‎‏( فروردين 1385)
* انقلاب ما هم براى اين بود كه بشريت را يك گام جلو ببرد. انقلاب ما طى 27 سال به‎ ‎لطف خدا و ايستادگى ملت، يك قدم بشريت را جلو برد. امروز به هر جاى دنيا كه برويد،‎ ‎گرايش مردم به توحيد و عدالت، بسيار آشكار است. شما در همين اندونزى حركت كنيد‎ ‎ببينيد چطورى است. هر جا مى رويم، همين است. انقلاب آمد، يك بار ديگر پرچم توحيد و‎ ‎عدالت را برافراشت .( ارديبهشت 1385)
* يهودي‌ستيزي غربي‌ها يهوديان را به سرزمين فسطين هدايت كرد .بخاطر يهودي ستيزي شما، يهوديان سرزمين خود را رها كردند و به فلسطين آمدند. اجازه دهيد آنان به موطن اصلي خود‎ ‎بازگردند. بايد اجازه دهيد صلح و‎ ‎امنيت بر پايه عدالت برقرار شود. خودتان در جريان انتقال يهوديان به فلسطين مشكل‎ ‎درست كرديد، لذا خودتان نيز آن را حل كنيد (ارديبهشت 1385)‏
‏* بسياري از سران دنيا تماس مي‌گيرند و در حل مسايل كشورشان از ما كمك مي‌خواهند، اين‎ ‎طبيعي است، تنها نقطه مطمئن براي تبعيت و اداره جامعه ، مشي انبيا است، بالاتر از‎ ‎دين چيزي نيست، سقوط كمونيست‌ها و ماركسيست‌ها را ديديم و سقوط ليبرالها را هم‎ ‎مي‌بينيم. (ارديبهشت 1385) 
* من مطمئنم كه بعضيها خيال كردند كه اين شعار بسيار مترقى &quot;انرژى هسته اى حق مسلم‎ ‎ماست&quot; را فقط مردم بعضى از شهرها و شهرستانها مى دهند. ما حركت كرده ايم و به تمام‎ ‎شهرهاى ايران داريم سفر مى كنيم. در هر شهرى كه مى رويم اولين شعار مردم بعد از‎ ‎ديدن خادم خودشان همين است. من مى خواهم به بدخواهان ملت بگويم، ببينيد اين شعار‎ ‎فقط مربوط به شهرهاى ايران نيست . (ارديبهشت 1385) ‏
‏* مى خواهند با جنگ تبليغاتى و روانى ملت ايران را ضعيف كنند. آن يكى مى گويد آقا‎ ‎تحريم كنيم چه مى شود؟ اين يكى مى گويد حالا فعلاً بحث تحريم را نكن، آن يكى مى‎ ‎گويد گزينه هاى مختلف روى ميز است، آقا حمله نظامى هم مى كنى؟ آن مى گويد حالا‎ ‎ببينيم چه مى شود. فكر مى كنند كه مثلاً با يك بچه نابالغ طرف هستند . (ارديبهشت 1385) 
* آنها اصلاً از سلاح ما تقريباً ترسى ندارند‎. ‎سلاحهاى متعارف جنگى را عرض مى‎ ‎كنم. آنها نگران بازيابى هويت اسلامى در دنياى اسلام اند. آنها نگران رشد خودباورى‎ ‎و ايمان اسلامى در دنياى اسلام اند . (ارديبهشت 1385) 
* اگر نقش اين سازمانهاى بين المللى اين است كه حرف دو سه تا قدرت زورگو را ترجمه‏‎ ‎كنند و به ما بگويند، اين كه كار مهمى نيست و نيازى نيست ما اين همه پول براى عضويت‎ ‎سالانه بدهيم. ملتها دائماً به اينها پول بدهند، اينها هم براى ملتها مترجم چند تا‎ ‎قدرت بشوند. خب دو تا مترجم استخدام مى كنيم هزينه اش خيلى كمتر است. اصلاً ما‎ ‎خودمان زبان مى فهميم؛ انواع زبانها. نيازى نيست كه دبيركل و مديركل و چه و چه از‎ ‎جيب ملتها پول بگيرند، دائماً هزينه كنند، كارشان اين باشد و گوششان را تيز كنند‎ ‎ببينند فلان قدرت عليه يك ملت چه مى گويد، بروند به آن ملت بگويند آقا خطر هست، شما‎ ‎لطفاً از حقتان كوتاه بياييد . (ارديبهشت 1385) 
* گفته‌اند كه آقاي سولانا مي‌خواهد به ايران بيايد و درباره اين پيشنهادها به ما‎ ‎توضيح بدهد و مي‌خواهند پس از مشورت با ما آنها را تنظيم كنند اما اگر مي خواهند‎ ‎براي گفتگو با ملت ايران قيد و شرط بگذارند بدانند ملت ايران هرگز زير بار گفتگو از‏‎ ‎موضع تهديد يا قيد و شرط كه حقوق مسلم ملت ايران را ناديده بگيرد ، نخواهد رفت .(خرداد 1385)
* توجه به مصالح امت اسلامى بايد مهمترين عامل در روابط خارجى كشورهاى اسلامى‎ ‎باشد‎ ‎‏ .كشورهاى اسلامى مى توانند با استفاده از سياست خارجى فعال و تجديد نظر در روابط خود‏‎ ‎با رژيم صهيونيستى و حاميان آن، راه تجاوزگرى و ستم را بر اين رژيم جعلى و پوسيده‎ ‎بسته و مسير را براى فراهم كردن امكانات زندگى عادى براى مردم مظلوم فلسطين هموار‎ ‎كنند . (تير 1385)‏
‏* همه كشورهايى كه معاهده منع گسترش سلاح هاى هسته اى را امضاء كرده اند از جمله‏‎ ‎ايران بايد از فوايد و امتيازات آن يعنى استفاده صلح آميز از انرژى هسته اى بهره‎ ‎مند شوند و من از همه كشورهاى خاورميانه و عربى دعوت مى كنم وارد عرصه كار بر روى‎ ‎انرژى صلح آميز هسته اى شوند .( تير 1385)
*  اگر بعضيها خيال مي كنند كه انقلاب حضرت امام به يك محدودة جغرافيايي ايران [محدود‎] ‎است حالا مي خواهد يك كارهاي بيروني هم انجام بدهد كه در داخل منافع خودش را درست‎ ‎كند، اشتباه مي كنند.( مرداد1385)
*  ما هر روز با مسئوليني كه از سراسر دنيا مي آيند ملاقات داريم يا ما مي رويم. به‎ ‎طور بي سابقه اي تقاضا هاي مردمي و دولتي از ما زياد شده است. اصلاً منحني اين گونه‎ ‎شده؛ منحني اي كه با يك شيب12ـ10 درصدي جلو مي رفت، يك دفعه شيب آن 70 درصد شده‎ ‎است. از ما برنامة فرهنگي، اقتصادي و سياسي و حمايت سياسي مي خواهند. به تعبير ديگر‎ ‎ما داريم وارد عرصة مديريت جهاني مي شويم و انقلاب اين را مي طلبد و دارد فضايش را‎ ‎باز مي كند. ما هر جا مي رويم مي بينيم اصلاً فرصتها و فضا قبل از ما باز شده است و‎ ‎چندين برابر توانمنديهاي ماست. بايد خودمان را آماده كنيم و پاسخ بدهيم . ( مرداد 1385)
 * جالب است بدانيد ما رفتيم چين و آمديم خدمت آقا توضيح مي دادم چي شد، اتفاقهايي كه‎ ‎در چين افتاد. ما قبلش رفته بوديم اندونزي، در اندونزي دانشگاه و مسجد و بين مردم‎ ‎رفتيم، اصلاً يك موجي درست شد. من مي فهميدم چه اتفاقي دارد در صحنه مي افتد. نه‎ ‎همة عمقش را ولي بالاخره مي فهميدم ما مي رويم توي خيابان چه مي شود. مردم منتظر يك‎ ‎بهانه اي هستند حركت كنند. بعضيها خيال مي كردند كه اين فضا فقط در اندونزي كه‎ ‎مسلمان هست، يا در مالزي يا در مصر يا در الجزاير است. آمديم چين؛ با اينكه دو سه‎ ‎روز تعطيل بود. تمام شهر 18 ميليوني شانگهاي كلاً تعطيل بود و خيابانها هم مسدود‎. ‎بالاخره اينها سران پيمان شانگهاي بودند. ما دو سه روز آنجا بوديم، هرجايي مي‎ ‎خواستيم برويم اصلاً تمام مسدود همين طور پليس كنار هم و در خيابان ترددي نمي شد،‎ ‎اما يك فرصتهاي كوتاهي پيدا شد كه تماسي برقرار شد و جرقه اي زد. پنج شش تا صحنه‎ ‎پيدا شد، من ديدم همان حالتهايي كه در اندونزي در جوانها هست، عين همان حالتها و‏‎ ‎احساسات در جوانهاي چيني است‎. ‎كه من خدمت آقا گفتم اگر بخواهم در يك كلمه به‎ ‎شما بگويم ـ شوخي كردم. ايشان هم اين شوخي را تأييد كردند ـ گفتم آقا جوانهاي چين‎ ‎هم همه شان احمدي نژادي شدند . ( مرداد 1385)‏
‏* صحنه لبنان امروز يک صحنه آزمايش تاريخي است که سرنوشت بشريت را رقم خواهد زد و در‎ ‎اين حال  برخي از کشورهاي منطقه همچون کبک سر خود را در درون برف کرده اند و مي‎ ‎گويند  ما هيچ کاري نداريم .(مرداد1385)
* آمريکا و همدستانش با طراحي جنگ براي بوجود آوردن خاورميانه جديد فکر مي کردند که‎ ‎مي توانند به حمله به لبنان همان کارهايي که دلشان مي خواست در عراق و افغانستان‎ ‎کردند را بوجود آوردند ولي جوانان غيرتمند و مسلمان لبنان يکبار ديگر مشت محکمي بر‎ ‎دهان آمريکا و انگليس زدند و به آنان و جهانيان اعلام کردند که هيچ کس نمي تواند در‏‎ ‎برابر آنان قد علم کند . ( مرداد 1385)
* برخي قدرت‌هاي غربي با مقدمه سازي قبلي و به بهانه جبران آسيب‌هاي وارده بر‎ ‎بازماندگان ناشي از جنگ دوم جهاني، دولت صهيونيستي را در سرزمين فلسطين برپا كردند‎. ‎براي اين منظور سرزمين يك ملت را غصب و ميليون‌ها نفر از آنان را آواره كردند‎. ‎هزاران نفر را كشتند و هزاران تن ديگر را در بند كردند. در حقيقت واقعه هولوكاست‎ ‎ادعايي را در عمل و در سرزمين فلسطين عينيت بخشيدند. پر واضح است كه اين رژيم جعلي‎ ‎است و فاقد هر نوع مبناي حقوقي و مشروعيت است . ( مرداد 1385) ‏
‏* شوراي امنيت که بايد وسيله ايجاد امينت در جهان باشد وقتي پيشنهاد آتش بس ارائه مي‎ ‎شود با برقراري آتش بس و جلوگيري از کشتار مخالفت مي کند اين رفتار شوراي امنيت يک‎ ‎لکه ننگ ابدي بر پيشاني سازمان ملل خواهد بود . ( مرداد 1385) 
* دو ملت ايران و ونزوئلا همواره در كنار هم خواهند بود و با وجود اينكه مى دانيم‎ ‎مسيرى طولانى در مبارزه با نظام سلطه در پيش داريم اما مطمئن هستيم پيروزى از آن‎ ‎ملت هاى ما خواهد بود.مواضع آقاي چاوز در مسائل جهاني و مبارزه با امپرياليسم بسيار محكم بوده است و چاوز‎ ‎برادرمن است و انشاءالله همرزم من نيز مي باشد .( مرداد 1385) 
*  تحولات عالم به سرعت به سمت حاكميت اسلام ناب محمدي و حاكميت توحيد و عدالت در حال‎ ‎حركت است‎.‏ تاريخ دوران امپراطوري‌ها بسر آمده و دوران ملت‌ها آغاز شده است و فكر نكنيد اگر در‎ ‎كاخ‌هاي شيشه‌اي نشسته‌ايد مي‌توانيد بر دنيا مسلط شويد، ما نمي‌خواهيم بيش از اين‎ ‎دستتان به جنايت آلوده شود و به نقطه غير قابل برگشت برسيد، اما آزاديد انتخاب‎ ‎كنيد، ما علاقه داريم كه راه فلاح و حقيقت را انتخاب كنيد، اما در انتخاب راه آزاد‎ ‎هستيد.(شهريور 1385)
* امروز اصلاحات جدي در ساختار شوراي امنيت بيش از هر زمان ديگري ضروري است‎. 
‎عدالت و دموکراسي حکم مي کند مجمع عمومي سازمان ملل متحد كه به عنوان اصلي‌ترين‎ ‎رکن اين سازمان شناخته شده و همين مجمع با تعريف ساز و کار مناسبي نسبت به اصلاح‏‎ ‎ساختارهاي سازمان ملل متحد اقدام کند و به خصوص شوراي امنيت را از وضعيت موجود نجات‎ ‎دهد. در غير اين صورت و در کوتاه مدت حداقل از جنبش غير متعهد ها، سازمان کنفرانس‎ ‎اسلامي و قاره امريکا هر کدام يک نماينده با امتياز ويژه وتو به عنوان عضو دائم‎ ‎شوراي امنيت انتخاب شوند تا تعادل حاصله مانع از اجحاف به ملتها شود (شهريور1385)
* در جنگ دوم جهاني بيش از 60 ميليون انسان كشته شده ا ند از اين 60 ميليون حدود 2‏‎ ‎ميليون نظامي و بقيه غير نظامي بوده اند، شهروند عادي بودند كه در جنگ دخالتي‏‎ ‎نداشتند به شيوه هاي گوناگون كشته شدند و همه محترم بودند، چرا فقط روي يك عده خاص‎ ‎تمركزمي شود؟ سوال ديگر اين بود اگر يك واقعه تاريخي اتفاق افتاده است چرا‎ ‎اجازه نمي دهند گروه هاي بي طرف درباره آن تحقيق كنند؟ چرا شهروندان اروپايي به جرم‎ ‎اظهارنظر برخلاف نظر حاكمان محاكمه و زنداني مي شوند؟ در حاليكه ما اجازه مي دهيم‎ ‎درباره قطعي ترين حقايق عالم تحقيق صورت بگيرد. ما اجازه مي دهيم درباره خدا،‎ ‎پيامبران، آزادي انسان و حقوق او دموكراسي و همه اين ها تحقيق صورت بگيرد و افرادي‎ ‎هم هستند كه اينها را نقض مي كنند اما كسي با آنها برخورد نمي كند. ما اجازه نمي‎ ‎دهيم كسي درباره يك حادثه تاريخي كه حدود 60 سال قبل اتفاق افتاده است تحقيق كند‎. ‎اين سوال برانگيز است؟! ما فكر مي كنيم اگر واقعيت باشد با تحقيق هاي گوناگون شفاف‎ ‎تر و بهتر روشن خواهد شد؟ و اما سوال اصلي كه هيچكس به آن اشاره نمي كند اين است‏‎: ‎اگر اين حادثه در اروپا اتفاق افتاده]است[ چرا مردم فلسطين آنرا بايد جبران كنند؟‎ ‎مردم فلسطين چه گناهي كرده اند؟ آنها نقشي در جنگ جهاني دوم نداشته اند چرا به‎ ‎بهانه اين حادثه بيش از 5 ميليون نفر از مردم فلسطين آواره شده اند و 60 سال است كه‎ ‎در آوارگي زندگي مي كنند، دو نسل و بسياري از افراد در آرزوي بازگشت به وطن از دنيا‎ ‎رفتند.(شهريور 1385)
* دشمنان ايران اوايل تير تصميم به اقدام‎ ‎خطرناك و زشتي گرفتند كه با حمله به لبنان و پيروزي درآن كشور به ايران‎ ‎فشار آورند‎ ‎تا از حق خودش چشم پوشي كند‎ ‎ولي  خوشبختانه با مقاومت ملت لبنان قلمهاي آنان در لبنان خرد شد‎ ‎و در باتلاق فرو رفتند .(مهر 1385)
*  مردم جهان با چشيدن نتايج ناکارآمدي حکومت هاي برآمده از مکتب هاي دست ساخته بشر،‎ ‎تشنه الگوي جديد زندگي هستند وبه همين دليل وظيفه جمهوري اسلامي ايران به عنوان‎ ‎حکومتي ديني و برخاسته از تعاليم انبياي الهي در ارائه جامعه اي الگو و شاهد بسيار‎ ‎سنگين است‎. ‎‏ (مهر 1385)
* امروز قريب به اتفاق ملتها در يك حركت طوفاني و مواج گرايش‎ ‎صريح به سمت فرهنگ ملت‎ ‎ايران پيدا كرده‌اند و امروز ايران الگوي عدالت خواهي، انسان‎ ‎دوستي براي همه ملتهاست و‏‎ ‎از ما مي خواهند تا به آنها كمك كنيم تا ملتهاي ديگر هم‎ ‎مانند ملت ما به قله‌هاي عدالت دسترسي‎ ‎پيدا كنند‎.‎‏ (آبان 1385)‏
‏* متأسفانه در برخي كشورهاي منطقه حاصل زحمات مردم به سود ابرقدرتها مصادره مي شود كه‎ ‎بايد اين وضع به نفع ملتهاي منطقه تغيير يابد و كشورهاي منطقه باتوجه به منابع‎ ‎عظيم، فرهنگ هاي متعالي و دوستي هاي تاريخي مي توانند با گسترش همكاري هاي منطقه‎ ‎اي، نيازهاي خود را در داخل مجموعه خود تامين كنند . (آبان 1385) 
*  امروز ما در معرض تقاضاهاي فراوان از تمام دنيا هستيم و دانش آموزان بسياري از‏‎ ‎كشورهاي مختلف بويژه آمريكا از طرق مختلف نامه مي‌نويسند و خواستار نظرات ملت ايران‏‎ ‎هستند.(آبان 1385) 
* تحولات در امريكاي لاتين را ملاحظه كنيد دولتهاي طرفدار نظام سلطه جهاني به دست‎ ‎ملتها عوض مي شوند. نفرت مردم جهان نسبت به تجاوز و زورگويي و بي عدالتي برخي‎ ‎قدرتهاي زورگو روزافزون است. در اروپا، در آسيا، در افريقا، و در همه جا مردم عليه‎ ‎بي عدالتي، تهديد و تجاوز امريكا و انگليس فرياد مي زنند. اين علائم، علائمي مثبت و‎ ‎نشانهايي از عمق بيداري و عدالت خواهي مردم جهان است. بدون ترديد مناسات ناعادلانه‎ ‎از بين خواهد رفت. ما بايد به دنبال طراحي نظامي نو در صحنه بين الملل و مناسباتي‎ ‎بر پايه معنويت و عدالت كه خواست عمومي ملتها و وجدانهاي پاك بشري است باشيم . (آبان 1385) ‏
‏* بايد ضمن بررسي‎ ‎هولوکاست به عنوان دليل ايجاد اين‎ ‎رژيم متجاوز و جعلي از طريق‎ ‎ايجاد گروه هاي حقيقت ياب مستقل و صادق، براي حل مسئله فلسطين انتخابات آزاد‎ ‎با حضور همه فلسطينيان اعم از يهودي، مسيحي و مسلمان برگزار و سرنوشت سرزمين‎ ‎فلسطيني مشخص شود.(اذر1385)‏
‏* آمريکا و انگليس‎ ‎‏ براي بشريت جز تفرقه، جنگ و عقب ماندگي چيزي به بار نياورند. هر جا آنان قدم‎ ‎مي گذارند و يا گفته ها و سياست هايشان موثر واقع مي شود تفرقه ، عقب ماندگي ،‎ ‎دشمني و انحطاط حادث خواهد شد‎.‎‏ (دي 1385)‏
‏* دشمنان بي‌منطق ايران در موضوع هسته‌اي به دنبال استفاده از زبان و روش تبليغاتي‎ ‎وزورگويي هستند، غافل ازاينكه ملت هوشمند ايران دست آنها راخوانده است و به هيچ وجه‎ ‎تسليم زورگويي آنها نخواهد شد. (دي 1385) ‏
‏* آمريکا و انگليس از رژيم صهيونيستي که پسمانده جنگ دوم جهاني و يک رژيم مجعول،‎ ‎نامشروع ، خشن و فاسد است حمايت مي کنند اما در مقابل مردم لبنان، فلسطين و عراق‎ ‎جبهه مي گيرند و صف آرايي مي کنند‎.‎‏ (دي 1385) 
*  امروز در شرق و غرب عالم حرف هاي مردم يكي است و جهان شاهد يك بيداري روز افزون‎ ‎مي‌باشد که جامعه شناسان اين امر را مقدمه و نشانه ايجاد يك تحول بزرگ مي‌دانند و‎ ‎بايد خود را آماده كنيم و لازمه چنين آمادگي ساختن ايران به عنوان الگو و نمونه‎ ‎است‎.‎‏ (اسفند1385)‏
‏* با قطعنامه غير قانوني شوراي امنيت حتي يک ثانيه نيز در حرکت هسته اي صلح آميز و‎ ‎قانوني ملت ايران توقف ايجاد نمي شود‎. ‎آنها خود را همزمان در جايگاه قاضي، دادستان، شاكي و مجري حكم نشانده و حتي به وكيل‎ ‎مدافع طرف مقابل نيز اجازه دفاع كردن نميدهند و اگر صدها كاغذ ديگر نيز صادر كنند‎ ‎مطمئن باشند كه در ايران هيچ اتفاقي نميافتد و تنها آبروي نهادهاي بين المللي بيش‎ ‎از گذشته مخدوش و اعتماد جهاني سلب ميشود .(فروردين 1386)‏
‏*  ملت كريم ايران و نظام جمهوري اسلامي در عين اقتدار و داشتن حق قانوني براي محاكمه‎ ‎اين نظاميان با تاسي به پيامبر عظيم الشان اسلام اين پانزده نفر را مورد عفو قرار‎ ‎داده و آزادي آنان را به مردم انگليس هديه مي نمايد و از دولت آقاي بلر مي خواهم‎ ‎نظاميان مزبور را به جرم پذيرش و بيان حقايق مجازات نكنند‎ . 
‎همچنين از آقاي بلر‎ ‎مي خواهم كه به جاي تشديد مناقشات بين المللي ، نوسازي و توليد سلاحهاي هسته‎ ‎اي،اشغال سرزمين ديگران ، به صلح ، عدالت ، راستگويي و اخلاق بينديشند و به مردم‎ ‎انگليس خدمت كنند .(فروردين 1386)‏
‏*  به شما توصيه مي‌كنم كه به راه ايمان و توحيد برگرديد و با مومنان همراه وهم صدا‏‎ ‎شويد، درغير اينصورت بدانيد اين مسيري كه انتخاب كرده‌ايد مسير سقوط و نابودي شما‎ ‎است.بدخواهان ملت ايران مخالف توسعه و پيشرفت ما هستند و مخالفت با سلاح هسته‌اي دروغ‎ ‎بزرگ دشمنان و مخالفان ملت ايران در اين راستا است. (ارديبهشت 1386) 
*  به صراحت اعلام مي‌كنم اگر دولت مصر اظهار آمادگي كند تا پايان وقت اداري امروز سفارت ايران را در مصر برپا خواهيم كرد (ارديبهشت 86) 
* امروز با افتخار اعلام مي‌كنيم قدرتهاي شيطاني قادر نيستند كوچكترين آسيبي به ملت‎ ‎ايران وارد كند و اگر فكر مي‌كنند با ندادن تجهيزات يا سوخت هسته‌اي مي‌توانند ملت‎ ‎ايران را به تسليم وا دارند اشتباه مي‌كنند چون ما امروز به فن آوري توليد صنعتي‎ ‎سوخت هسته‌اي دست يافته‌ايم‎.‎‏ (خرداد 1386)
*  روابط ما با روسيه بسيار استرانژيك است و از رقابت ميان دو كشور سودي عايد دو ملت‏‎ ‎نمي شود و معتقديم ايران قدرتمند، به نفع روسيه است.(  خرداد6 138)‏
‏*  حرف ملت ايران وملت هاي آمريكاي لاتين ، حرف واحدي است و پيوند ادبيات و هنر جمهوري‎ ‎اسلامي ايران با ادبيات و هنر آمريكاي لاتين مانند پيوند دو رودخانه زلال است‎) .‎‏  خرداد 1386)
*  لبنان عزيزترين قطعه امت در دنياي اسلام است و لبناني ها همواره مايه عزت و شرف‏‎ ‎براي همه ملت هاي آزاده هستند . دشمنان درحال مضمحل ممكن است حركت ايذايي شان را در منطقه انجام دهند اما با‏‎ ‎انسجامي كه در مجموعه مقاومت لبنان و آگاهي ملت هاي منطقه پيدا شده است دشمنان‎ ‎اسلام نمي توانند كاري بكنند(خرداد 1386 )‏‎ ‎
‏* يكسال و نيم است با تهديد و فشار سياسي و با صدور قطعنامه، قدرت‌هاي فاسد مي‌خواهند جلوي ملت ايران را بگيرند. اما ديديم كه در مقابل استوار و صفوف پولادين مردم زمين خورده و بارها طعم تلخ شكست را تجربه كرده‌اند . اطلاعاتي داريم كه برخي قدرت‌هاي فاسد كه به نصيحت‌ها گوش نمي‌دهند در حال جمع‌آوري پسمانده توان سياسي خود را جمع كرده تا بتوانند يك حركت ايذايي مختصر در مقابل حركت مردم ايران ايجاد كنند كه بايد بدانند هر اقدام روزهاي آينده آنها آخرين تلاش مذبوحانه‌شان است. (خرداد 86)
*  اگر قدرتهاي زورگو سال گذشته به اندازه ? ‏‎???‎واحد مي‌توانستند جلوي ما مانع ايجاد‎ ‎كنند، امسال به فضل خدا و حمايت مردم ? ‏‎??‎واحد هم نمي‌توانند در مقابل ما مانع‎ ‎بوجود بياورند‎. ‎‏:اگر قدرت ما در سال گذشته‏‎ ? ???‎واحد بود امسال اين قدرت بيش از يكصد واحد است‎. ‎‏: ملت ايران امروز يك ملت داراي فناوري‏‎ ‎صنعتي هسته‌اي است و مسير ما روشن بوده و به اندازه يك قدم نيز از آن عقب نشيني‏‎ ‎نخواهيم كرد.( خرداد 1386)‏
‏*  قدرت هاي زورگو‎ ‎در مساله هسته اي نمي توانند ملت ايران را متوقف كنند و تحريمها نيز اثري ندارد؛‎ ‎زيرا وقتي همه با هم بودند و قدرتشان 100 برابر بود ملت ايران ايستاد.   (تير 1386)

    </content>
</entry>
<entry>
    <title>امين زاده ضمن انتقاد از سياست خارجي احمدي نژاد مطرح كرد:ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت بزرگترين شكست سياست خارجي است</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.ronamag.com/2008/01/post_144.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ronamag.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=185" title="امين زاده ضمن انتقاد از سياست خارجي احمدي نژاد مطرح كرد:ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت بزرگترين شكست سياست خارجي است" />
    <id>tag:www.ronamag.com,2008://1.185</id>
    
    <published>2008-01-22T09:11:06Z</published>
    <updated>2008-01-22T14:03:01Z</updated>
    
    <summary>http://www.ronamag.com/images/rona8/aminzadeh.jpg</summary>
    <author>
        <name>محمد باقر صمیمی</name>
        <uri>www.ronamag.com/pic.jpg</uri>
    </author>
            <category term="ِِویژه:سیاست خارجیِِِِِِ" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.ronamag.com/">
        مصاحبه با معاون وزير امور خارجه دولت خاتمي در دفتر وي در ميدان هفت تير انجام شد . از ابتدا انجام مصاحبه را مشروط به تنظيم متن نهايي كرد . وي در اين گفتگو با حرارت از سياستهاي خارجي دولت اصلاحات  دفاع كرد  و در مقايسه با دولت كنوني سياستهاي آن دوره را منطبق با منافع ملي و توسعه ايران برشمرد ، امين زاده سياستهاي دولت كنوني را بحران زا و هزينه آفرين مي داند ومعتقد است كه بزرگترين شكست سياست خارجي جمهوري اسلامي ارجاع پرونده هسته اي ايران شوراي امنيت است و ... به نظر مي رسد كه مصاحبه با وي حاوي نكات ارزنده اي باشد.  
        اگر به مقايسه گفتمان دولتها درحوزه سياست خارجي توجه كنيم ملاحظه مي شود كه در دولت قبلي عمده تاكيد دولت بر گفتگوي تمدن ها ، تشنج زدايي  و حركت به سمت نوعي اعتمادسازي بود در دوره جديد كه يكي ، دوسال از استقرار آن مي گذرد با روشهاي كاملا &quot;  متفاوتي با آن دوره مواجه هستيم . گردانندگان دوره قبلي عمدتا&quot; سياست خارجي دوره حاضر را با اين عنوان نقد مي كنند كه دولت كنوني نتوانسته است منافع ملي را به خوبي تامين كند و هزينه امنيت ملي ونگهداري كشور درمحيط كنوني دنيا را پايين بياورد . دولت جديد نقد هايي را از زاويه ديگري به دولت قبلي وارد مي كند . يعني سياست خارجي دوره قبل را يك سياست مرعوبانه ، يك سياستي كه هزينه هاي زيادي رابه انقلاب تحميل كرده است ، مي داند و آن دوره را يك دوره ي انفعالي مي داند و دوره جديد را يك دوره تهاجمي  فرض مي كند. به هرحال دريك نظام سياسي تصميمات اساسي و كلان در يك جا گرفته مي شود و به طور طبيعي هم انتظار طبيعي مي رود كه يك سياست روشن و مشخص و اجماع شده اي در نحوه ي برخورد با دنيا وجود داشته باشد.اين طيف از تغييرات وسيع ريشه در چه دارد ؟ آيا واقعا&quot; ناشي از اختلافات بنيادين ونگاه هاي متفاوت است اگر اين مسئله واقعيت دارد چرا آن جريان با اين كه پشتوانه داخلي داشت نمي تواند سياست خارجي اش را به خوبي پيش برد و يك جرياني كه حتي پشتوانه داخلي كمتري دارد مي تواند آن چيزي را كه تحت عنوان گفتمان سياست خارجي خودش مطرح كرده با قدرت به جلو ببرد و نتايجش هم به هر حال متناسب با گفتمان خودش به دست بياورد ، به نظر شما ريشه اين مسئله چيست ؟ دليل به ثمر رسيدن اين شعارها و به ثمر نرسيدن آن شعارها چيست ؟
سوال شما سه نکته اصلي دارد . تفاوت دو سياست خارجي دولت اصلاحات و دولت کنوني چيست؟ سياست خارجي دولت کنوني موفق بوده و به اهداف مورد نظرش رسيده است علت آن چيست ؟ و چرا دولت اصلاحات نتوانست سياست هاي خودش را به پيش ببرد؟ من براي روشن شدن مسئله ابتدا نگاه خودم نسبت به سياست خارجي دولت فعلي را فهرست وار مطرح مي کنم و بعد درباره اش گفتگو مي کنيم . برا ي بيان فهرست وار شاخص هاي سياست هاي دولت کنوني در مقايسه با سياست خارجي دولت اصلاحات،  به اين موارد مي شود پرداخت:‏
دولت فعلي فاقد استراتژي است . از تاکتيک بجاي استراتژي استفاده مي کند.يا آگاهانه چنين مي کند و يا آنها را باهم اشتباه مي گيرد.
سياست هاي دولت فعلي در سطح جهان اعتماد ساز نيست  بلکه برعکس نزد ديگران، حتي آنان که مخالف نيستند، نسبت به ايران ايجاد نگراني مي کند .‏
سياست خارجي دولت فعلي ماجراجوست. از غيرقابل محاسبه بودن و غيرقابل کنترل تلقي شدن ايران درصحنه بين المللي استقبال مي کند وبا رفتارش اين وجوه را تشديد مي کند .‏
سياست خارجي دولت فعلي بحران زاست. براي کشوربحران هاي ناخواسته و غيرضروري جديد خلق مي کند و ظاهرا تصور مي کند که بحران جديد بحران قبلي را تحت الشعاع قراردهد و تهديدات بحران قبلي را تضعيف مي کند.‏
سياست خارجي دولت کنوني  باعث اجماع مخالفان و دشمنان ايران مي شود. به دشمنان ما اجازه مي دهد که ديگران را از ما دور کرده و به خودشان نزديک کنند.‏
سياست خارجي دولت فعلي باعث استفاده مخالفان ايران براي تضعيف موقعيت ايران در صحنه جهاني مي شود و عملا باعث  حذف ايران از صحنه هاي مختلف مي شود.‏
سياست خارجي دولت کنوني باعث انزواي کشور مي شود که در واقع نتيجه اجماع ديگران عليه ايران است. به نظر مي رسد که جلوگيري از انزواي کشور موضوع مورد توجه دولت در سياست خارجي نيست و در واقع از انزواي ايران نگران نيست .‏
سياست خارجي دولت کنوني هزينه توسعه کشور را نه تنها کم نکرده بلکه بالا مي برد. دردوسال گذشته بدون شروع تحريم هاي  جهاني اين هزينه ها 20 تا 30 درصد افزايش يافته است .‏
اين ويژگي ها غالبا عکس ويژگي هاي سياست خارجي دولت اصلاحات است . سياست خارجي دولت اصلاحات در مسير يک استراتژي مشخص براي تامين  منافع ملي  و امنيت ملي کشور حرکت مي کرد. تحقق منافع ملي و امنيت ملي بيشتر را در  اعتمادسازي با جهانيان ، در پرهيز از ماجراجويي ، در پرهيز ا ز بحران زايي بي مورد ، در جلوگيري از اجماع جهانيان عليه ايران و در واقع در شکستن اجماع جهانيان عليه ايران و شکستن انزواي ايران مي ديد. در پي کاهش هزينه هاي بين المللي توسعه اقتصادي کشور بود و دراين راه موفقيت هاي شگرفي بدست آورد.‏
البته بخشهايي از شيوه عمل اين دولت در سياست خارجي را مي توان در سال هاي آغازين انقلاب اسلامي به صورت موردي مشاهده کرد اما به لحاظ استقبال از بحران ، خلق بحران و تشديد بحران روش هاي اين دولت پس از انقلاب اسلامي بي نظير است .  ايران پس از انقلاب اسلامي از سوي کشورهاي غربي تحت فشار قرار گرفت . در روابط با کشورهاي ديگر دچار مشکل شد. مورد حمله همسايه خود قرارگرفت . در معرض توطئه هاي پنهان بسياري از کشورهاي ديگر قرار گرفت . درطول جنگ تحميلي، دشمن متجاوز به ايران مورد حمايت تقريبا همه قدرتمندان جهان و منطقه قرار گرفت . درچنين شرايطي ايران انتخاب زيادي براي مواجهه با اين شرايط نداشت اما درچنين شرايطي نيز در ايجاد و تشديد بحران ها پيشقدم نبود واز انزواي بين المللي در عمل استقبال نمي کرد. انزواي ايران انتخاب ايران نبود بلکه برعکس اين ايران بود که تلاش مي کرد فرصت هاي بيشتري در صحنه جهاني و منطقه اي بدست آورد و ديگران بودند که راه را براين شرايط مي بستند. اما امروز بيش از عمل دشمنان ايران ، سياست هاي ايران است که ايران را به سمت انزوا مي برد و از اين منظر شرايط بسيار متفاوت است   در دوره اصلاحات ايران تقريبا بطور کامل از انزوا خارج شد. توانست بدون آنکه هيچکدام از اصول و ارزش هاي خودش را رها کند در صحنه جهان و منطقه اي فرصت هاي بزرگي بدست آورد . امريکا براي انعطاف بيشتر با ايران از سوي دوستانش تحت فشار قرار مي گرفت . ايران در اروپا و آسيا روابط خود را بسيار خوب توسعه داد . موانع برسر راه همکاري اقتصادي با ايران ( جز شرکت هاي آمريکايي ) برطرف شد. اينها همه وظايفي است که برعهده سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بود و پيش از اين دوره شرايط تحقق آن فراهم نشده بود و در دوره اصلاحات فراهم شد. اما در دوره پس از اصلاحات اين شرايط کاملا تغيير کرده است . سياست هاي دولت کنوني کشور را به سمت انزوا و فشار بيشتر سوق مي دهد.
براي اينکه بتوان به صورت روشنتر به ريشه هاي اين تفاوت ها توجه کرد بايد روايت دو دولت از سياست خارجي را شناخت . گاه به نظر مي رسد که اصولا دولت کنوني تعريف روشني از سياست خارجي ندارد. مسلما معني سياست خارجي نطق و خطابه و جنجال آفريني و تبليغات و شعار دادن عليه ديگران نبوده و نيست. سياست خارجي يک پديده واقعي ، يک بخش واقعي از مسئوليت هاي دولت است که امکان توسعه روابط با دنياي خارج رابراي کشورفراهم مي کند. سياست خارجي موفق و درست آن است که ضمن حفظ اصول و ارزشها، اين شرايط را به بالاترين و مطلوب ترين  حد خود برساند. اگر دولتي بنا داشته باشد که مثل فرضا کره شمالي درها را به روي خودش ببندد، امکان ارتباط با خارج را بطور کامل از مردم کشورش سلب کند، از تحريم و توقف اقتصاد و عدم توسعه کشور نگران نباشد و ارتباط فعال با ديگران را قطع کند، مسلما به يک سياست خارجي فعال نياز ندارد .حتي مي تواند سفارتخانه هايش را هم تعطيل کند. اما اگر دولتي بنا داشته باشد که حضورش در صحنه جهاني هر روز موثرتر و موفق تر باشد نياز دارد که با همه جهان ارتباط داشته باشد . در انتخاب هاي خود به ديگران توجه کند. به فرصت ها و تهديداتي جهاني توجه داشته باشد و راه را براي استفاده هرچه بيشتر از فرصت ها باز کند و تهديدات را کنترل نمايد. به سادگي مي توان با درک ساده اي از شاخص هاي هنجار روابط بين الملل دريافت که سياست خارجي ايران در دوسال اخير هزينه هاي سنگيني را به کشور تحميل کرده ،  مشکلات عديده اي را براي ا يران باعث شده و فرصت هاي مهمي را مخدوش نموده است .‏

ولي ظاهرا اين سياست به گفتمان انقلاب نزديکتر است .
‏
با شما موافق نيستم. اين سياست ها نه با گفتمان انقلاب اسلامي سازگار است و نه به روش و منش امام راحل . در پرشورترين دوران انقلابي که ماه هاي پس از انقلاب اسلامي است دولت و سياست خارجي ايران به دنبال بحران نبوده است . حتي هنگاميکه دانشجويان نسبت به اعمال ناشايست آمريکا واکنش نشان مي دهند دولت به سمت بحران سازي نمي رود. رابطه ايران و آمريکا را آمريکا قطع مي کند نه ايران . شما روش امام راحل را در برخورد با اسرائيل و اولويت جنگ با صدام نسبت به جنگ با اسرائيل ، در واکنش به کشتار جمعه خونين مکه ، در پايان دادن به جنگ تحميلي ، ببينيد. هيچ شباهتي با شرايط کنوني ندارد. به رغم آنکه شرايط انقلابي جامعه ايران در آن دوران و شرايط دوران جنگ سرد در دهه اول پس از انقلاب توجيه کننده خيلي از تندروي ها مي تواند باشد؛ اما آنچه امروز به عنوان رفتار سياست خارجي تعريف مي شود هيچ نسبتي با ارزش هاي انقلابي در آن دوران ندارد.‏
درباره علت موفقيت هاي دولت کنوني نظرتان چيست ؟


در مورد موفق بودن سياست ها خارجي دولت کنوني هم من حتما با شما هم نظر نيستم و معتقدم که سياست خارجي دولت کنوني بسيار نا موفق بوده و بزرگترين شکست هاي سياست خارجي پس از انقلاب اسلامي را به کشور تحميل کرده است . من بارها گفته ام که بزرگترين شکست سياست خارجي پس از انقلاب اسلامي ايران ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد آنهم تحت يک اجماع بين المللي ميان قدرتمندان جهان به عنوان متهم نقض صلح جهاني است . قطعنامه هاي مصوب و آغاز تحريم رسمي بين المللي ايران که براي اولين پس از انقلاب اسلامي اتفاق افتاده شکست ديگري است  صدور قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل متحد به اتفاق آرا عليه آنچه رئيس جمهور ايران درباره هولوکاست مطرح کرده است نيز بزرگترين شکست از اين دست است. در تاريخ ايران و سازمان ملل تنها دو بار دو قطعنامه مربوط به دو رئيس جمهور ايران با اجماع کامل يعني بدون يک راي مخالف ( جزراي ايران در مورد دوم ) به تصويب رسيده است . يکي در سال 1378 است . پيشنهاد رئيس جمهور ايران درباره گفتگوي تمدن ها به اتفاق آرا به تصويب مي رسد که باعث تحول بسيار مثبت در سطح بين المللي به نفع ايران مي شود . هفت سال بعد هم يک قطعنامه در حمايت از هولوکاست و در مخالفت با نظرات رئيس جمهور ايران به اتفاق آرا ( يعني شامل راي بهترين دوستان ايران و فلسطين) در مجمع عمومي سازمان ملل تصويب مي شودکه شکست بزرگي براي ايران است ويک پيروزي بزرگ وباورنکردني براي اسرائيل و صهيونيست ها محسوب مي شود . همين سه نمونه براي نشان دادن ابعاد موضوع کافي است . محصول کار سياست خارجي تبليغات و شعار نيست . محصول کار سياست خارجي چنين پديده هايي است و نتايج آنهم روشن است.
در حوزه اقتصاد و توسعه هم که اوضاع بسيار بد است و سياست خارجي ايران دراين دو سال عمده راه هاي ساخته شده درسال هاي گذشته براي کمک به توسعه کشور را تخريب کرده است و اگر به همين شکل ادامه دهد باقي راه ها هم تخريب خواهد شد. سياست خارجي دولت اصلاحات هزينه هاي توسعه و پيشرفت کشور را پايين آورد و عمده موانع را از ميان برداشت اما  سياست خارجي دولت جديد موانع متعددي در مقابل پيشرفت و توسعه کشور ايجاد کرده است .‏
شايد شما منظورتان اين است که دولت جديد موفق شده بدون توجه به درخواست هاي و اخطارهاي بين المللي به پيشبرد کارهسته اي سرعت بدهد و اين را پيروزي تلقي مي کنيد . اين درست است. اينکار انجام شده است اما با چه هدفي و به چه قيمتي ؟ اشتباه نکنيد . اصولا موفقيت هسته اي ايران محصول کار دولت اصلاحات و تا حدي دولت پيش از اصلاحات و  از جمله محصول سياست خارجي دولت اصلاحات و  روابط خوب و اعتماد ساز دولت اصلاحات با جامعه جهاني است .  اين موفقيت ها در اصل به دولت کنوني ارتباط چنداني ندارد . دولت کنوني محصول کار دوره اصلاحات را تکثير کرده است و بدون اينکه در ماهيت کار نسبت به دوره اصلاحات پيشرفت مهمي صورت گرفته باشد کميت انرا افزايش داده است . اقدامات اجرايي را سرعت بخشيده که طبعا نتايجي کمي هم داشته است . نسبت اين دو مثل اختراع يا ساخت يک اتوموبيل و راه اندازي خط توليد دستي آن است . راه اندازي خط توليد دستي هم پيشرفت خوبي است اما تحول شگرفي نسبت به ساخت اتوموبيل محسوب نمي شود.  اما اگر بنا باشد در يک نگاه راهبردي به همين مسئله توجه کنيم بايد ببينيم که آيا اين سرعت بخشيدن به توليد ، براي کشور فرصت فراهم کرده يا بحران ايجاد کرده است . آيا ارزش هزينه هاي تحميل شده به کشور را داشته و يا نه . بايد ببينيم اگر ما با ادامه سياست هاي قبلي در مدت زمان بيشتري به نتايج لازم مي رسيديم صحيح تر بود و فرصت هاي بيشتري ايجاد مي کرد و هزينه کمتري به ما تحميل مي کرد يا با روش دولت فعلي.‏
درمورد موفقيت هاي يک دولت منزوي درسياست خارجي بازهم مي توان به مورد کره شمالي اشاره کرد.  کره شمالي هم با اتخاذ شيوه خاص خود طبعا توانسته کارهايي انجام دهد. به قيمت از دست دادن همه فرصت هاي کشورش توانسته  است  حتي دو يا سه بمب اتمي بسازد ( چيزي که در برنامه هاي دولت ايران نيست ) . احتمالا استراتژي هم داشته ولي بهرحال خطاي بزرگ استراتژيک داشته است . ظاهرا رهبران کره شمالي تصور مي کرده اند که اگر به بمب هسته اي برسد بزرگترين فرصت ها را بدست خواهد آورد ، نظامشان مشروعيت بيشتري در جهان پيدا خواهد کرد، در مقابل تهديد دشمنان خارجي مصونيت بيشتري خواهند داشت و به يک کشور مقتدر بد ل خواهندگرديد . اما امروز هرکسي مي تواند قضاوت کند که تاچه حد اين تصورات واهي و دور از واقعيت بوده است . کره شمالي تمامي هستي خود را در اين توهم از دست داد که اگر هسته اي شود همه مشکلات حل خواهد شد. با اين استراتژي  هيچکدام از  مشکلات کره شمالي حل نشد و کشوري که روزي عزت و احترام داشت و سمبل مقاومت در برابر آمريکا در شرق آسيا بود ، حالا آنقدر تحقير شده که همه از ارتباط با وي پرهيز مي کنند.  برسر آزاد سازي 25 ميليون دلار از دارايي هاي کشورش در بانکهاي ماکائو  مجادله مي کند و رفع توقيف از اين مبلغ را يک موفقيت ملي مي داند. به معامله برسر بمب هايش به شرط دريافت چند صد ميليون دلار نفت و ساخت نيروگاه هسته اي دل خوش کرده است . چيزي هايي که خيلي بيشتر از آن را مي توانست بسيار آسانتر و شرافتمندانه تر بدست آورد.
ممکن است هرکشوري موفق شود بدون کمک ديگران و بدون توجه به ديگران در صحنه بين المللي ، بخشي از سياست هاي خود را پيش ببرد اما اين به منزله سياست درست نيست. ممکن است آن کشور مثل کره شمالي در تاکتيک موفق شود ولي در استراتژي همه چيز را از دست بدهد.  طبعا ظرفيت هاي ايران با کره شمالي قابل مقايسه نيست . ايران يک کشور نفتي است . ديگران به آساني نمي توانند راه کسب درآمدايران از نفت را بگيرند و لذا ايران امکانات خيلي بيشتري از کره شمالي دارد که بدون هماهنگي با جامعه بين المللي و در انزوا امور خود را پيش ببرد اما پيش بردن امور تاکتيکي در انزوا به منزله موفقيت در هدف و استراتژي نيست . اشتباه در استراتژي مي تواند همه چيز را نابود کند. اگر امکانات ايران و کره شمالي متفاوت است، آسيب پذيري هاي ايران و کره شمالي هم متفاوت است .‏

چرا دولت اصلاحات نتوانست سياست خود را به رغم  حمايت داخلي به پيش برد و اين دولت مي تواند سياست خود را به پيش برد.‏
من اين را به حساب رابطه خوب دولت کنوني و گروه هاي فشار مي گذارم . در دوره اصلاحات مخالفان اصلاحات از همه ابزار خودشان بخصوص براي مقابله با پيشبرد سياست خارجي دولت اصلاحات استفاده مي کردند. اين جريان هاي فشار تنها گروه هاي مهاجمي نبودند که براي تظاهرات در خيابان و عليه خارجي ها مورد حمايت قرارمي گرفتند يا حتي گروه هاي که مسلحانه بازرگانان و جهانگردان خارجي را تهديد مي کردند ، بلکه حتي صدا و سيما يک جريان فشار جدي براي جلوگيري از موفقيت هاي دولت اصلاحات در سياست خارجي بود. اين جريان ها و عوامل مانع آن شدند که بخش هاي مهمي از سياست دولت اصلاحات به پيش برود. مثلا دولت اصلاحات معتقد بود که گفتگوي با آمريکا از موضع مناسب و درشرايط برابر مي تواند فرصت هاي خوبي را برا ي کشور ايجاد کند و در عمل هم به خوبي نشان داد که نيروهاي ديپلمات جمهوري اسلامي ايران توان و تجربه و قدرت گفتگو با ابرقدرتي مثل آمريکا و دفاع ا زحقوق کشور و مسلمانان جهان ، ضمن حفظ اصول و ارزش ها و منافع و مصالح نظام را دارند . نتايج کار آنان بدست آمدن فرصت هاي مهمي براي کشور در منطقه و  جهان بود.  دولت اصلاحات موفق شد روابط با الجزاير و يا همه کشورهاي اروپايي را احيا کند و معتقد بود که جز با اسرائيل مي توان با بقيه جهانيان رابطه داشت و تجربه هم نشان داد که هرکدام از اين تغييرات تا چه مي تواند دست ايران را در صحنه بين المللي و  جهان اسلام باز کند . اما اين همه باعث نشد که گروه هاي فشار هرچند گاه يک بار مانع تداوم اين سياست ها نشوند. آنان با افراطي ترين روشها مانع فعاليت شرکتهاي آمريکايي و شکسته شدن تحريم آمريکا توسط شرکت هاي آمريکايي شدند. مانع برقراري روابط با مصر شدند. مانع گفتگوي مستقيم با آمريکا شدند. مانع استفاده بيشتر از فرصت هاي عراق و افغانستان شدند. باعث ايجاد کدورت و مشکل با بعضي همسايگان شدند. نقش مخرب گروه هاي فشار برروابط خارجي دولت اصلاحات تاثير جدي داشت . امروز دولت در اعمال سياست هاي خيلي حساسي مثل گفتگو با آمريکا دچار هيچ مشکل جدي نيست. درست است که به دلايل ديگر کارش خيلي مشکل است و موضع ايران در مقابل آمريکا درحد مطلوب چندسال قبل نيست اما بهرحال دولت با گروه هاي مخرب داخلي مواجه نيست . انان نه تنها مزاحم و مانع نيستند بلکه گاه دولت از همکاري آنان نيز برخورداراست.
‏
وضعيت وزارت خارجه را مقايسه كنيد با آنچه كه در دوره اصلاحات بوده و آنچه كه دردوره پيش از اصلاحات بوده است.چه تغييراتي نسبت به پيش از دوره اصلاحات صورت گرفته است . بعد از اين به اين سوال پاسخ دهيد كه چه طوري ممكن است توي يك ساختار كه تصميمات اساسي دريك حوزه ديگر گرفته مي شود ،يك جريان مي تواند در واقع با اقتدار انجام دهد برنامه هايش را در راستاي اهداف كلان اش پي بگيرد ؟

من اگر بخواهم نسبت دولت اصلاحات را با دوره پيش از آن در زمينه سياست خارجي توضيح بدهم ، به عقيده من به لحاظ مباني فكري اين دو در روابط خارجي فاصله ي زيادي از هم نداشتند و بخصوص نسبت به دولتي کنوني بسيار به هم نزديکتر بودند. دولت اصلاحات و دولت قبل از اصلاحات ، يعني دولت آقاي هاشمي رفسنجاني ، در سياست خارجي خط مشي نسبتا نزديکي را دنبال مي کردند . مي توان گفت که در دوره اصلاحات سياست خارجي در بسياري زمينه ها بيش از آنکه تغيير کند ترميم گرديد. البته اين ترميم ها بسيار موثر و کارساز بود  و در نتيجه دولت اصلاحات با اين ترميم ها موفق شد که از فرصت هاي بدست آمده دراين دوره بهره خيلي بيشتري ببرد. سياست اعتمادسازي را که  مورد نظر دولت هاي قبلي هم بود محقق کند و فرصت هاي مهمي براي توسعه کشو