[ تاريخ انتشار :جمعه، 16 شهریورماه 1386]     [ موضوع :ایران شناسی]    [نسخه قابل چاپ ]

[ علي خليلي پوردارستاني ]

بوي عطر خاك باران خورده در كهسار، بوي شبنم، بوي اياز. بوي كاه گل و بوي گرم كولوث نون*1 بوي شادابي و طراوت و سرزندگي،بوي عشق ، بوي رود و بوي شدن و... اين تو را ميسر نمي شود مگر وقتي كه كمركش سلسله كوه هاي البرز را درنوردي، چه مي بيني ؟!‏ دستان فراز چشم مي كني با هر پيچ جاده مي پيچي ، كوه هاي خشك پرخار و بي علفي مي يابي كه پيشاني گيلان است.

رودبارش ناميده اند از ديرباز... وتو امروز توقع داري كه در هر گوشه آن چشمه اي را بيابي جوشان و رودي را نيز در پي خروشان... و اگر نبود و آبريز قزل اوزن و شاه رود، سپيد رود چگونه اين سرزمين خشك را نمود مي داد تا سرسبزي گيلان را تو به آرامي احساس كني . راستي كه رودبار، گويا خلق شده است تا تو به سرسبزي گيلان بهتر دست يابي ، و اما اين ها كه برشمردم نه همه رودبار كه ورودي گيلان را براي تو بازگو بود. رودبار شهر افسون است وافسانه ها. دل هر ذره را كه بشكافي ... چه مي بيني !! شهرستان رودبار با وسعت 2751 كيلومتر مربع در جنوب شهرستان گيلان قرار دارد كه سپيدرود از ميان آن مي گذرد. منطقه اي است كوهستاني و مرتفع ترين شهرستان جلگه سرسبز گيلان.‏ اينجا ورودي گيلان از دو شهر است . تهران و قزوين . شاهراه ورودي به اروپا و آسياي ميانه با دره هايي از دو سمت خشك و بي بر با جاري آبي كه خنكاي نسيم شمالي را بر گونه هايت به نوازش مي نشاند و تو در مي يابي كه نم شرجي ناك شمال بر تن و جانت نشسته است . اينجا از هزاره هاي تو به توي تاريخ تا قلعه هاي اسماعيليان نقب دارد و تو راه به جايي مي بري كه روزي روزگاري پايگاه حفظ و حراست اسماعيليان بوده است.‏ اينجا چراغعلي تپه، جايي از دل خويش بيرون داده است كه مارليكش نام نهاده اند و پشتوانه اي شد براي اسكناس هاي 5 توماني قديمي... و هنوز هم چه ها كه نمي كاوند و در نمي يابند و يا... اينجا رودبار است. گنج فقط در زير زمين پنهان نيست كه روي زمين نيز گنج هايي به آشكارا هست. رودبار ... معدن است. معدن همه آفريدهاي پرودگار پاك ، از آب تا خاك و سنگ ... اينجا هر بوته رستني دردكاه است و جان افزا.‏ از زيتونش تا گاو زبان . از بومادران تا عروسك پس پرده . از بابونه تا شاه دانه. بر سرزمين ما اگر گذرت افتد مي بيني. اينجا باغ هاي زيتونش را حصاري نيست. آن چه بر درخت است از آن صاحب آن و بر زمين افتاده اش زان كساني كه درختي و نهالي ندارند. اينجا رودبار است، ايران در مقياسي كوچك تر و هندوستاني با جغرافياي بسيار كوچك. اينجا هميشه و در تمام فصول چار فصلش، همه آراستگي است. اينجا بهاري پاييزي دارد و پاييزش بهاري است و تابستان و زمستان نيز... كافي است مرداد ماه به ارتفاعتش سري بزني تا برف و سرماي زمستان را ببيني يا در سرد روزي از زمستاني لاجمال آبادش بگذري و دريابي كه آفتابش تو را بي نياز از وسايل گرمايي مي كند.‏ اينجا ترك وتات و كرد وتالش ، گالش و گيلك همه گرد آمده اند تا تو رودباري شان بداني . اينجا هر كس به فراخور حال و روز منطقه اش توليد مي كند، كار مي كند و زندگي مي سازد. حتي در درفك هم زندگي از حركت باز نمي ماند. آن جا كه حتي از چشمه اي نيز خبري نيست.چه مي بيني ؟! دام و دام داري و محصولات دامي از گوشت و شير وپنير وكره و ماست تا... مرغ و تخم مرغ .‏ اينجا هنوز اسب و قاطر و الاغ حضور دارند هم پاي ديگر توليدات چارچرخه ي وطني - وارداتي وصادراتي - در ارتفاعتش نيز كل و بز وحشي، خرس و پلنگ و كوخروس* و بركوه هايش عقاب كه درفك و الفكي بوده است آشيانه دال و دست نايافتني . صابون سركف ، روغن زيتون ،زيتون پرورده و زيتون ماره*2 در حاشيه سپيدرود تا جايي كه به جلگه مي پيوندد.‏ برنج ، جو، گندم ،عدس ، سيب زميني، پياز، نخود و لوبيا، ذرت و آفتابگردان ، فندق و انار و به ، حتي سماق براي ... هر چه بر گستره خاكي به كارآيد اينجا توليد مي شود و اي بسا كه بهترين آن... اينجا دختران و زنان به قالي بافي ، خورجين بافي ، گليم بافي و شال بافي مشغول هستند و مردان شان نمد مالي مي كنند. اينجا زنان براي مردان شان شال و كلاه و جوراب مي بافند و مردان شان خون به رخساره هاي زنان شان مي دوانند تا گلگونه هاي آنان نشاط زندگي داشته باشد. رودبار وسيع ترين شهرستان گيلان است . چهار سويش - كه نه بل چندين سوي آن- از چند سمت به چند جاي گيلان و مازندران و زنجان و قزوين و... راه دارد. تمدن ديرينه در رودبار جا خوش كرده است و چه ها كه از آن ها سخن نمي رود. اين جا شهري است كه صنعت و دام پروري ... هر جا كه تكه زميني بوده است و كاربرد كشاورزي نداشته است، صنعت توليد خود را آن جا نمايانده است. ‏ در هر جايي ديگر اين خاك عنبر نسيم آوازهاي هي هي چوپاني است وني دل نشين گوسند دوخان *و ترنم زرد مليجاي* .‏ اصلا" اينجا فرودگاه غنودن است و عشق و آسايش. بيهوده نيست كه مردمانش را با مشتي هسته زيتون در آن جا ، جاي دادند و صبر و حوصله و شكيباي را آزمودند تا به سالهايي دير آنان را براي همه عمر سرمايه اي نشود. اينجا رودبار است. آخرين قلمرو حكمروايي اسماعيلي ها وصباحيون و چه عطر دل انگيزي كوهستان اين ناحيه را مي آكند- كه حشاشين بر گرفته از رياحين همين گياهان است - وقتي كه تو در بهارش قدم به گل زار او مي گذاري . و اين همه را مي ديدي و هنوز هم...اما نمي دانم و شايدتو هم ... كه براي چندين بار رودبار مثل خرداد 69 لرزيده است و زمين زيرو رو شده است، به هر روي رودبار خرداد 69 يك بار لرزيده است وچه لرزيدني ...آوخ! كه عمر را گاه حسرت ديدار مي ماند و بس ... وقتي دستان فراز چشم مي شود و تو با هر پيچ جاده پي پيچي و خنكاي نسيم شمالي را بر گونه هايت احساس مي كني و در مي يابي كه نم آسمان بر تنت به خنكايي شيرين نشسته است.‏ تازه اينجا اول گيلان است، ابتداي رودبار، ورودي لوشان است. پل فلزي و آن سوي ترش پل آجري لوشان به تو خوش آمد مي گويد. از سمت راست جاده كه وارد لوشان مي شوي راه به سمت بقعه امام زاده حمزه و بقعه امام زاده حنيفه باز مي شود و تو مي تواني از آن جا به سنگرود و جيرنده و داماش و خرم كوه و كليشم و بره سر و از آن جا به چهارمحال وباز، بازگشتي به تنكابن و رستم آباد و امام زاده هاشم به اسكولك و جمشيد آباد و جوبن و گنجه به منجيل و هرزويل و جزيره زيباي درياچه سپيدرود ... و باز هم سپيدرود ... آسفالت جاده و آهن پاره هاي مزين برآن ، كه طبيعت تو را مي بلعندو تو تازه در مي يابي كه چه ، چه شده است، يا چه داده اي تا چه بگيري.بده بستان هاي فئوداليسم و بوژروازي.‏ اگر چه در بسياري اوقات كه گاه سخن به شب نشيني و شب پاسي هاي گذشته برميگردد حسرت آن روزها بر دل داري، اما ناگفته نمي گذاري كه هم اينك چهارنعل و تاخت زنان روي به سويي داري كه افقش براي تو نمايان نيست و به ناكجا آبادي دل خوش كرده اي كه چهارچوبش راهنوز نه براي تو نه تو براي خودت ترسيم كرده باشي واين به آن مي ماند كه تو در رودبار دل به قلعه ها و تپه هايي دل خوش مي كني كه : قلعه هاي باستاني اسپهبدان ، چراغعلي تپه، امام زاده محتشم ، شهران، افراز، فلكي سر، مازودشت، هرزويل ، لارچاك، قلعه كول، چهل گز چال، گور ميرزا يا قلعه دختر، لشكرگاه دوگاهه و يا بقعه ها و مزارهاي معروفي در رودباريادآور خاطرات ديروزيان تواند: بقعه سيلان، مزار امام زاده ابراهيم، فيلده- مزار دو فرزند امام موسي كاظم - براگور، گلنكش، آقا نورالعرش، امام زاده حنيفه، امام زاده حمزه ، شاه شهيدان و بقعه شيخ مفيد در دارستان كه گويا سيدجمال الدين شرف آخرين اوقات زندگيش را ميهمان او بوده است و با همه اين ها گاه تو به سرو هزارو اند ساله هرزويل مي انديشي كه روزي از سر اتفاق ناصر خسرو قبادياني كفش به پينه دو هرزويلي مي دهد تا پارگي آن را ترميم كند هنگام كار كفاش كفش از دست مي نهد و با شتاب به ميدان آبادي مي دود تا لحظه اي چند كه با تكه گوشتي برگردد و در پاسخ به ناصر خسرو كه چه شد تا يك باره كار وانهي و به آن سوي رو كني؟ بگويد كه : مردم در حال تكه تكه كردن گوشت رافضي يي بودند كه شعر ناصرخسرو مي خوانده است . و او براي بهره وري از ثواب اين عمل خيرخواهانه كار وانهاده است تا تكه اي از گوشت آن رافضي به چنگ آرد و اين گوشت آن زنديق است كه بركنده ام. ناصرخسرو كفش مي ستاند و مي گويد: در شهري كه مردمانش كسي را به جرم خواندن شعر ناصرخسرو بلايي اين چنين بر سرش مي آورند اگر بدانند كه او خودكيست چه خواهندكرد؟!‏ و چنين است روزگاري كه رودبار از سرگذرانده است. اما با همه اين احوال رودبار موطن زحمت كشان شهرو روستاست. جايي است كه انسان در جدال با سركشي ها و رام ناشدني هاي اطراف خود دست و پنجه نرم مي كند.‏ اين جا يك هماني در جدال با انسان در جريان است و آن نيز چيزي نيست جز زلزله و سيل وبرف و درندگان وحشي كه بي رحمانه بر رودبار و رودباري مي تازند.وتويي كه رودباري را سخت كوش مي يابي كه هسته در كوه مي كارد تا روغن از آن برگيرد.‏ يعني خارايي سنگ را به نرمي روغن تبديل مي كند. ‏ علي خليلي پوردارستاني رودبار - زمستان 85 ‏ ‏*1- نان محلي ارتفاعات رودبار‏ ‏*2- نوع خوشمزه ومرغوب زيتون *3*4- دو تا از آهنگ هاي محلي ارتفاعات رودبار
مطلب قبلی
مطلب بعدی
[ تاريخ انتشار :جمعه، 8 دیماه 1385]     [ موضوع :ایران شناسی]    [نسخه قابل چاپ ]

 آشنایی با شهرهای کوچک ایران،الیگودرز
[ ر ]

شهر الیگودرز به عنوان مرکز شهرستان الیگودرز در ناحیه کوهستانی زاگرس مرکزی با ارتفاع 2000 متر از سطح دریا و در شرق استان لرستان قرار دارد. این شهر از شمال به شهرهای خمین، محلات و اراک، از شرق به گلپایگان، خوانسار و داران و از غرب و شمال غربی با شهرهای ازنا و دورود در ارتباط است. دره‌ای که الیگودرز در آن واقع شده است، از شرق و غرب به دشت‌های نسبتاً هموار و وسیعی که به دشت‌های چمن سلطان و الیگودرز ـ ازنا معروفند متصل می‌شود.

به دلیل وجود ارتفاعات و قلل متعدد در شمال و جنوب، شهر از آب و هوای نسبتاً سرد کوهپایه‌ای برخوردار است. مرتفع‌ترین نقاط منطقه الیگودرز را ارتفاعات اشترانکوه تشکیل می‌دهد که از چین‌خوردگی‌های سلسله جبال زاگرس محسوب می‌شود و ارتفاع آن به حدود 4050 متر می‌رسد. اصولاً از آنجایی که پیدایش و شکل‌گیری شهرها و تمدن‌ها وابسته به وجود منابع آبی و اراضی حاصلخیز بوده است، در بررسی تاریخی شهر الیگودرز نیز به اسامی رودخانه‌هایی بر می‌خوریم که به مرور زمان اغلب آنها خشک شده و تنها نامی از آنها به عنوان نام محلات قدیمی شهر مانند ورزندان و مجیان باقی‌مانده است. در زمینة وجه تسمیه الیگودرز روایت‌های مختلفی وجود دارد که از آن جمله، روایت ساکنان بومی شهر است. بر مبنای این روایت، کلمه الیگودرز، ترکیبی از کلمات «آل» به معنی خاندان و «گودرز» است. بر این اساس مردم بومی شهر خود را به گودرز پهلوان (یکی از شخصیت‌های معروف شاهنامة حکیم طوس) نسبت می‌دهند که با گذشت زمان، ترکیب «آل گودرز» به تدریج به «الیگودرز» تبدیل شد. لازم به ذکر است که وجود طایفة بزرگ گودرزی در این شهر، این باور را تشدیدکرده است. شواهد تاریخی نیز نشان می‌دهد که در محدودة شهر الیگودرز در حدود هفده قرن پیش از میلاد، تمدن‌هایی وجود داشته است. البته در تپه‌های شمال غربی آثاری کشف شده است که به دوران پیش از اشکانیان و هخامنشیان تعلق دارد. بررسی‌های تاریخی نیز ثابت کرده است که محدودة الیگودرز از حاصلخیزترین مناطق کشور محسوب می‌شده است و حتی در سال‌های جنگ جهانی دوم تقریباً یک سوم غله کشور از این منطقه برداشت می‌شده است و به همین دلیل نیز در آن روزگار آن را «اوکراین ایران» می‌نامیده‌اند. در مجموع هستة اولیه شهر الیگودرز از اتصال سه روستای «ده کهنه» «قلانو» (قلعه نو) و «پونه‌زار» به علت وجود چشمه‌های پر آب در آنها، شکل گرفته است. الیگودرز در گذشته به عنوان بخشی از شهرستان گلپایگان محسوب می‌شد که با تأسیس شهرداری در آن از سال 1317 به عنوان شهر شناخته شده و به استان لرستان الحاق شده است. در حال حاضر الیگودرز با وسعتی در حدود 1345 هکتار، جمعیتی حدود 85400 نفر را در خود جای داده است که نسبت به سال 1375 نرخ رشدی معادل 9/2 درصد را بیان می‌دارد. الیگودرز طی سال‌های اخیر شهری مهاجرپذیر بوده است و حدود 36 درصد رشد جمعیت آن به خاطر پدیدة مهاجرت بوده است، به نحوی که گروهی از طوایف ساکن شهر، از شهرهای نزدیک مثل خوانسار به این شهر مهاجرت کرده‌اند. در این زمینه می‌توان به طوایف برومند، ظهرآبی، صانعی، بنایی و اعتماد اشاره کرد. البته ساکنین اصلی شهر را عمدتاً طوایف ایل بختیاری تشکیل می‌دهند که به «لر بزرگ» شهرت دارند و از معروفترین این طوایف، گودرزی، سرلک، بستاک و لونی را می‌توان نام برد. ساختار اقتصادی شهر الیگودرز بر خدمات استوار است و به دلیل بار تکفل بالا که خود معلول نرخ بالای بیکاری در شهر است، توزیع درآمد در آن نیز نامتعادل است. اقتصاد شهر عمدتاً مبتنی بر مناسبات سنتی است و هر چند که یکی از نقاط مهم کشور در صدور انواع سنگ‌نما شناخته می‌شود، اما به نظر می‌رسد که وجود معادن سنگ در این شهر تأثیر چندانی در بهبود و رونق وضعیت اقتصادی و معیشتی ساکنان آن نداشته و آثار برداشت سنگ از منابع طبیعی این شهر، تنها طبیعت زیبای آن را زخمی کرده و جلوه نامطلوبی به آن بخشیده است. ضمن اینکه در نتیجه این فعالیت‌ها، آلودگی‌های زیست محیطی نیز در شهر و پیرامون آن تشدید شده و شرایط زندگی و سلامت ساکنان شهر و اطراف آن را به خطر انداخت است. چنانکه گویی حکایت تلخ کهنه فقر و محرومیت در این نقطه از کشورمان به مثابه ساکنان مناطقه نفت‌خیز، سرنوشت محتومی است. سرنوشتی که به مثابه تشنه لبان، آب را باید همواره در کوزه ببینند!
مطلب قبلی
مطلب بعدی
[ تاريخ انتشار :شنبه، 27 آبانماه 1385]     [ موضوع :ایران شناسی]    [نسخه قابل چاپ ]

 شهرك اشتري نان
[ حشمت الله صفایی ]

شهرك اشتري نان در شمال شرقي بروجرد و در15 كيلومتري شهر بروجرد واقع شده و در زمان مسافرت از بروجرد به طرف ملاير و يا همدان اتوبوس از وسط بولوار(خيابان اصلي اشتري نان كه محلات آن در دو طرف بولوارواقع شده است) اشتري نان مي‌گذرد، اين شهرك حدود هشت هزار نفر جمعيت داشته و داراي چندين محله است كه قديمي‌ترين و مشهورترين آنها جلالي- ده بالا- گودرزيها و قاسم‌آباد مي‌باشد.

قاسم آباد در شمال غربي و جنوب غربي بالا ده و در شمال شرقي جلالي و جنوب شرقي گودرزيها واقع شده است.
؟ اشتري+ نان= در قديم كه شهرك نبوده بعلت عبور كاروانهاي شتر از اين روستا در قبال دادن يك نفر شتر نان و آذوقه و غذا دريافت ميكرده‌اند و بهمين دليل اشتر ي نان ناميده شده است.
اين شهرك داراي باغات ميوه از جمله انگور- بادام و گردو است. محصول عمده آن گندم و جو است البته اكثر ساكنين بعلت داشتن زمينهاي كشاورزي و خانه‌هاي نسبتاً بزرگ خودكفا هستند و بكار دامداري نيز مي‌پردازند.
در گذشته اشتري نان داراي قنواتي بود كه زمين‌هاي كشاورزي و آب شرب مورد نياز اهالي را تامين مي‌كرد ولي اكنون ده اشتري نان با دستيابي به ويژگيهاي شهري، عبور خيابان از فراز قنوات، و حفر بي رويه چاههاي عميق از داشتن قنات‌هاي پر آب گذشته محروم شده و آب كشاورزي و شرب از محل حفر همين چاهها تامين مي گردد.
قناتها خشك شده و اكنون آب باغها توسط چاههاي عميق آبياري مي‌شود.
آب آشاميدني اهالي نيز از چاهها و با لوله‌كشي تامين مي‌شود.
اكثر ساكنين فعلي اشتري نان از مهاجرين يزد- شيراز- ايلام- لرستان و طائفه گودرزي و روزبهاني و حسيني تشكيل شده و شغل غالب ساكنين چهار محله ذكر شده را پرسنل نيروي انتظامي بروجرد تشكيل مي‌دهد كه زمينهاي كشاورزي نيز دارند. اين شهرك داراي شهرداري- بخشداري- دادسرا و چندين دبستان و راهنمائي و دبيرستان ميباشد. لهجه اهالي لري است و مردمي خونگرم و مهاجرپذيرند. و اكثر خانواده  ها، بچه هاي خود را به مدرسه مي فرستند.

مطلب قبلی
مطلب بعدی
[ تاريخ انتشار :سه شنبه، 18 مهرماه 1385]     [ موضوع :ایران شناسی]    [نسخه قابل چاپ ]

 رودان، شهري در پهنه باغات مركبات و نخلستان‌ها
[ ]

در معرفي شهرهاي كوچك كشورمان اين شماره گذر كوتاهي داريم به شهر رودان در استان هرمزگان كه با وسعتي در حدود 1201 هكتار جمعيتي معادل 25 هزار نفر را در خود جاي داده است و از مجموع وسعت آن، بيش از 809 هكتار را اراضي باغات (نخلستان‌ها و باغات مركبات)، مزارع، مسيل‌ها و رودخانه‌، حريم‌ها و اراضي باير تشكيل مي‌دهند و تنها حدود 392 هكتار آن به ارضي كاربري‌هاي شهري اختصاص يافته است.

اين شهر به عنوان مركز شهرستان رودان، طي دو دهه اخير به عنوان نقطه شهري شناخته شده است و از مركز استان (شهر بندرعباس)حدود 110كيلومتر فاصله دارد و بعد از بندرعباس، مهم‌ترين نقطه شهري استان در مسير ارتباطي كهنوج محسوب مي‌شود. شهر و شهرستان رودان در عين حال، به دليل موقعيت استقرار،يكي از راه‌هاي عمده ارتباطي استان هرمزگان با استان كرمان به شمار مي‌رود. محدوده رودان با توجه به برخورداري از طبيعت سرسبز و آب نسبتاً فراوان، از دير باز مورد توجه بوده است و يكي از محدوده‌هاي سكونت و زندگي قوم معروف «بارز» شناخته مي‌شود كه از جمله اقوام و تيره‌هاي ساكن‌ حاشيه جنوبي كرمان به شمار مي‌رود. به همين دليل نيز اين محدوده، ابتدا با نام « دهبارز» در منطقه شهرت داشت كه مكان آن در حال حاضر، يكي از محلات قديمي شهر را تشكيل مي‌دهد. در كتب تاريخي از اين محدوده، به عنوان «رودكان»نيز نام برده شده كه به معناي جايگاه و منبع رودخانه‌هاي دايمي است. اين واژه به مرور زمان و سهولت تلفظ، تبديل به «رودان» شده است. گفته مي‌شود كه مركز رودان در گذشته محلي به نام «باسي» در دشت كميز بوده است كه براي حفاظت از آن نيز قلعه‌اي روي صخره بنا شده است. اين قلعه در حال حاضر در فاصله حدود 12 كيلومتري شهر «رودان» واقع است و يادگاري از رودان قديم محسوب مي‌شود. البته تاريخ احداث اين قلعه مشخص نيست. اما گفته مي‌شود كه احداث آن به دوره قبل از اسلام مي‌رسد. در حال حاضر، شهر رودان، از نظر ساختار فضايي از چهار بافت مجزا به شرح زير تشكيل مي‌شود. 1- بافت قديمي شهر كه بر هسته اوليه و تاريخي شهر منطبق است و شامل محلات دهبارز، سنگ آباد، چاه تمور و محله بالا شهر دهبارز مي‌شود. اين بافت ، بخش مركزي شهر را تشكيل مي‌دهد و واحدهاي اصلي خدماتي شهر را در خود جاي داده است. 2- بافت مياني كه سطح وسيعي از شهر را در برمي‌گيرد و شامل محلات زنگزان ، بندمير،سنگ آباد، خش ورگي، دلگشا و محله بالا شهر مفرآباد مي‌شود. اين بافت، بر اثر توسعه شهر طي سال‌هاي بعد از انقلاب شكل گرفته است. 3- بافت جديد كه شامل ساخت و سازهاي انجام شده بعد از سال 1365 مي‌شود. اين ساخت و سازها عمدتاً درون بافت مياني به صورت پراكنده و يا در نقاط پيرامون شهر در شمال و شمال شرقي در قالب طرح‌هاي آماده سازي كوچك انجام شده است. 4- بافت حاشيه‌اي كه شامل روستاهاي الحاقي به بافت شهر مي‌شود. اين بافت در اثر توسعه شهر و اتصال آن به روستاهاي پيراموني شكل يافته و روستاهاي جمال آباد، گلستان، كلبر، سنگ رستم، پشگي، بندملا، بندزرك و بند نقي را به عنوان محلاتي با ساختار روستايي در خود جاي داده است. ساكنان بافت‌هاي حاشيه‌اي و مياني به دليل كمبود خدمات رفاهي، اكثر نيازهاي روزمره خود را از بافت قديمي تامين مي‌كنند. به همين دليل نيز بافت قديمي شهر همچنان از توان جاذبه بيشتري در شهر برخوردار است. شهر رودان در مطالعات طرح توسعه و عمران (جامع) مصوب، در مجموع به دو ناحيه و 6 محله تقسيم شده است.
مطلب قبلی
مطلب بعدی
[ تاريخ انتشار :    [ موضوع :ایران شناسی]    [نسخه قابل چاپ ]

 کندوکاوی کوتاه در نام دریای خزر
[ امير هوشنگ انوري ]

آيا مي‌دانيد گستره آبي كه چندي است در ايران بيش از هر نام ديگري به« درياي خزر» خوانده مي‌شود، ريشه و منشا وجه تسميه خود را از كدام قوم و در چه زمان وام گرفته است؟ آيا خزر نيز چون خليج فارس كه نام خود را يك هزاره پيش از ميلاد مسيح از قوم ايراني« پارس» برگرفته و يا اسامي بسياري از شهرها و مناطق ديگر ايران زمين كه نام آنها به تاريخ و فرهنگ ايران باز مي‌گردد، نامي ايراني است؟

در پاسخ به پرسش‌هايي از اين دست بايد گفت: خزر نام قومي ترك نژاد و يهودي مذهب است كه در فاصله زماني كه به نسبت فراخناي تاريخ ايران اندك است موفق شدند حكومتي مقتدر در نواحي شمال غربي اين دريا پديد آورند و بنا به مصالح سياسي موفق شدند نام خود را بعد از ميان رفتن حكومتشان و ترك اين نواحي بدين دريا دهند. نامي كه امروزه از روي اشتباه نه تنها به شهرك‌ها، هتل‌ها، خيابانها و فروشگاه‌هاي فراواني در اقصي نقاط سرزمين‌مان اطلاق مي‌شود بلكه متاسفانه در محافل علمي و آكادميك و كتابها و نقشه‌هاي جغرافيايي رسمي ايران نيز پذيرفته شده است. خزرها كه بودند؟ بايد در نظر داشت كه دشت‌هاي وسيع و صحراهاي بي‌پايان مناطق شمالي آسياي مركزي جايي كه امروز برخي كشورهاي تازه استقلال يافته از شوروي سابق قرار گرفته اند، از ديرباز سكونت گاه اقوام و قبايل ترك نژادي بوده كه به صورت بدوي و نيمه بدوي در آن زندگي مي‌كردند. آنان كه تعلق به نژاد زرد داشتند شيوه زندگي خود را بر اقتصاد غارت و چپاول استوار ساخته و با ساختار ايلي و كوچ‌نشيني از راه تاخت و تاز و يورش به آباديها و شهرهاي معمورچين و ماوراء النهر گذران امور مي‌كردند. در حدود سده نخست ميلادي حكومت چين كه از هجوم‌هاي بي‌امان اين قبايل به ستوه آمده بود با قدرت هر چه تمام‌تر آنان را دسته، دسته به سمت غرب راند و اين سرآغاز مهاجرتهاي وسيع اين قبايل به سمت نواحي غربي شد و موجب تحولات بس شگرف و عظيمي در ساختار سياسي و اقتصادي سرزمين‌هاي ماوراء النهر، ايران، شمال درياي مازندران و نواحي اروپا گرديد. دامنه اين مهاجرتها حدود دوازده قرن به طول انجاميد تا سرانجام در سده سيزدهم با گردباد ويران كنندة مغول كه مي‌توان آن را آخرين سيل اين جابجايي‌ها دانست فرونشست. در جريان اين مهاجرتها اقوام هون، آلان، آوار، بلغار، مجار، باشقرد، برتاس، سبير، اوبغور،ساراغور، انوغور، اوتيغور، كوتريغور، تارنياك، كوتراغاز، خبر، زانبدر، نچيگ، غز، كومن، قبچاق و بسياري قبايل ديگر بيابانهاي آسياي مركزي را به مقصد غرب ترك گفتند و مدتها شاهنشاهي عظيم ساساني را به خود مشغول ساخته و دستاويزي براي جنگ‌هاي ايرانيان و تورانيان(همين قبايل) در شاهنامه حماسه‌سراي بزرگ توس، فردوسي شدند. فشار اين مهاجرتها تا به اندازه‌اي بود كه نه تنها موفق شدند مناطق با اهميت ماوراء النهر را براي هميشه از كف آريايي‌ها به در آورند بلكه در دوران اسلامي امپراتوريهاي مقتدر سلجوقي، خوارزمشاهي و ايلخانان را در ايران پي افكنند. در نواحي شمالي درياي مازندران حكومت مقتدر خزرها را پديد آورند و دست آخر با بنيان امپراتوري مقتدر عثماني مدتي طولاني شرق و غرب جهان را دستخوش تهديدات سلطه جويانه خود كردند. از سوي ديگر چنان اروپاي شرقي را در تصرف خويش درآوردند كه هنوز بلغارها، مجارها و..... از آنان به يادگار مانده اند. هنگامي كه هون‌ها همراه با سردار مشهور خود«آتيلا» در غالب يكي از همين مهاجرتها در تعدادي بسيار زياد راهي غرب شدند و تمام خاك اروپا را به توبره كشيدند تا جايي كه هنوز نام آتيلا با قتل و غارت و نابودي پيوند خورده است، خزرها يكي از قبيله‌هاي فراواني بودند كه در اردوي آتيلا قرار داشتند. به احتمال نزديك به يقين واژه خزر از ريشه‌ تركي«گز» به معناي «گرديدن» آمده كه معناي ساده آن «صحرا گرد» است. از جريان ويراني اي كه هون‌ها در مسير خود بر جاي گذاشتند، خزرها نهايت استفاده را كرده و در منطقه شمال غربي درياي مازندران، به طور دقيق در شمال كوههاي قفقاز سكونت گزيدند. خزرها در ابتدا در زير سلطه هون‌ها، سپس امپراتوري ترك باختري بودند، آنان مقارن با ظهور اسلام در سده هفتم ميلادي موفق به تاسيس حكومتي شدند كه چهارصد سال بلامنازع و با قدرت فراوان به حيات خود ادامه داده خزرها در اوج قدرت خود موفق شدند از كرانه درياي مازندران تا درياي سياه را در اختيار خود درآورند. آنان در مقتدرترين دوران خود موفق شدند سپاه ظفرمند اسلام را كه ساسانيان را از صفحه روزگار برچيده و امپراتوري بيزانس(روم شرقي) را به زانو در آورده بود دچار شكست و هزيمت جدي كنند. خزرها در نبرد«اردبيل» به سال730 ميلادي طعم اولين شكست دنياي اسلام را به مسلمانان چشانيدند. تلاشهاي بعدي اعراب را نيز براي فتح قلمرو خزران ناكام گذاشتند تا سرانجام دستگاه خلافت اسلامي حكومت خزرها را به رسميت شناخت و به همسايگي با آنان تن در داد. محققان غربي بر اين باورند كه اگر خزرها در شرق و «شارل مارتل» در غرب مقابل سپاه اسلام به چيرگي دست نمي‌يافتند اروپاي مسيحي به دست اعراب به اسلام مي‌گراييد. خزران به چه ترتيب به يهوديت گرويدند. زماني كه خاقان خزر به اوج قدرت خود رسيده بود، خليفه عباسي رهبر جهان وسيع اسلام و امپراتور بيزانس سكان‌دار دنياي مسيحيت به شمار مي‌رفت. خزرها اينك دگر آن قوم بيابان گرد بدوي نبودند بلكه يك جا نشينان با تمدني محسوب مي‌شدند كه در اثر برخوردهاي فرهنگي و زندگي شهرنشيني به تجارت، كشاورزي، ماهيگيري و صنعت مي‌پرداختند. طبيعي بود كه حكومتگران زيرك خزري به دنبال مقامي باشند كه سيادت سياسي و رهبري معنوي را توامان داشته باشند. از سوي ديگر آنان كه هنوز بر دين آبا و اجدادي خود چون «شمنيزم» كه بر پايه باورها و آيين‌هاي خرافي قرار داشت پايبند بودند، در برخورد با اديان مترقي اسلام و مسيحيت در پذيرش يكي از اين دو در فشار و مضيقه افتاده بودند. به ويژه اينكه نمايندگان خليفه و امپراتور هر يك در جلب نظر اين همسايگان قدرتمند به سوي دين خويش بر ديگري پيشي مي‌جستند. در چنين شرايطي بود كه سياستمداران خزري به منظور حفظ استقلال خويش در مقابل بغداد و قسطنطنيه به يهوديت گرويدند. آنان كه به سبب تجارت پوست با بازرگانان يهودي ارتباط يافته بودند با مذهب يهود آشنايي كامل داشتند، گرچه يهودي‌گرايي خزرها مي‌بايست امري تدريجي و بنا به ملاحظات سياسي بوده باشد اما احتمالاً از حدود740 ميلادي در زمان خاقاني به نام«بولان» مذهب يهود در قلمروي خزرها رسمي مي‌شود. پايان امپراتوري خزر بر آمدن قدرت جديد، شاهزاده‌نشين‌هاي روسي در واقع نقطه پاياني خزرها به شمار مي‌رود و اين حكايت هميشگي تاريخ بشريت بوده است كه هر طلوعي را غروبي در انتظار است. نخستين شكست از روسها در سال965.م اتفاق افتاد سپس در سلسله نبردهايي كه ميان روسها و خزرها به وقوع پيوست، ظاهراً حمله مشترك بيزانس و روس به سال1016 ه.ق ضربت كاري و سختي به خزرها وارد آورده است. حملات روس‌ها كماكان ادامه يافت. و اين دليل عمده‌اي بر انحطاط و افول خزرها بود. پس از اين شكست‌ها خزرها مجبور به ترك مناطق شمال غربي درياي مازندران شدند و اين نواحي را به سمت شرق اروپا براي هميشه ترك كردند. آنان اندك اندك سعي در ايجاد تغيير شكل خود از يك جامعه ترك نژاد به ماهيتي كاملاً يهود مسلك داشتند. طي سده‌هاي سيزدهم تا پانزدهم كه يهودي‌هاي اروپاي غربي كه نسب به اسباط دوازده گانه يهودي مي بردند دستخوش آزار، شكنجه، تبعيد و مرگ شدند. در چنين شرايطي بود كه تقريباً بخش وسيعي از يهوديان اروپاي غربي به دست پادشاهان آن سامان از ميان رفتند كه خود داستان مفصل ديگري است. آنچه بسيار با اهميت و در پايان بايد گفت اينكه تقريباً نه دهم يهوديان اروپا و امريكا ار تبار خزرهاي ترك هستند و ربطي به اسباط دوازده گانه بني اسرائيل و قوم بومي و فلسطين ندارند و تصادفاً همين دسته از يهوديانند كه با زمينه سازيهاي تبليغات صهيونيستي به ويژه پس از جنگ جهاني دوم از اروپا به فلسطين رفته و اسرائيل را به وجود آورده‌اند. تصور بر اين است كه نامهاي باستاني درياي گيلان، درياي مازندران، درياي قزوين يا همان كاسپين و حتي درياي شمال براي نامگذاري گستره آبي كه بيش از پانصد كيلومتر آن در كناره‌هاي ايران قرار دارد و تا بيش از عقد قراردادهاي تركمنچاي و گلستان اين مساحت بسيار بيشتر بوده است مناسب براي نامگذاري اين دريا باشد.