[ برگرفته از جزوه هواداران حرکت جهانی زنان ایران 1385 ]
قطعنامه 104/48 مجمع عمومی سازمان ملل، مصوبه 23 فوریه 1994
ماده 1- در این اعلامیه، عبارت «خشونت علیه زنان» به معنی هر عمل خشونتآمیز براساس جنس است که به آسیب یا رنجاندن جسمی یا روانی زنان منجر شود. یا احتمال میرود که منجر بشود، از جمله تهدیدات یا اعمال مشابه، اجبار یا محرومکردن مستبدانه زنان از آزادی، که در نظر عموم یا در خلوت زندگی خصوصی انجام شود.
ماده 2- تعبیر خشونت علیه زنان باید شامل موارد زیر، اما نه محدود به این موارد، باشد.
الف – خشونت جسمی، جنسی و روانی که در خانواده اتفاق میافتد، از جمله کتکزدن، آزار جنسی دختر بچهها در خانه، خشونت مربوط به جهیزیه، تجاوز توسط شوهر، ختنه زنان، خشونت مربوط به استثمار زنان و دیگر رسوم عملی که به زنان آسیب میرساند.
ب – خشونت جسمی، جنسی و روانی که در جامعهی عمومی اتفاق میافتد، از جمله تجاوز، سوءاستفاده جنسی، آزار جنسی و ارعاب در محیط کار، در مراکز آموزشی و جاهای دیگر، قاچاق زنان وتنفروشی اجباری.
پ – خشونت جسمی، جنسی و روانی «شکنجه» در هر جائی، که توسط دولت انجام شود یا نادیده گرفته شود.
ماده 3- زنان به طور برابر حق برخورداری و حفظ همه حقوق بشر و آزادیهای اساسی در عرصههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مدنی، و همه عرصههای دیگر را دارند. این حقوق از جمله شامل موارد زیر است :
1- حق زندگی
2- حق برابری
3- حق آزادی و امنیت شخصی
4- حق حمایت بالسویه قانون
5- حق آزادی از همه اشکال تبعیض
6- حق بهرهبرداری از بالاترین میزان ممکن سلامت جسمی و روانی
7- حق شرایط عادلانه و رضایتبخش برای کار
8- حق این که فرد، مورد شکنجه یا دیگر مجازاتها یا رفتار خشن و غیرانسانی و تحقیرآمیز واقع نشود.
[ پروین بختیارینژاد ]
گفتگوی رونا با رؤیا شکیبایی مسئول صندوق محلی سازمان ملل در افغانستان،اشاره ارمغان 30 سال جنگ و کشتار انسانهای بیگناه، خشونت تحمیل شده در همه ابعاد زندگی به مردم افغانستان است. خشونتی که در عاطفیترین تا خشکترین و رسمیترین روابط ریشه دوانیده و در رفتار و منش آنها خانه کرده است. در این خصوص گفتگویی با رویا شکیبایی یکی از مسئولین صندوق محلی سازمان ملل در افغانستان انجام دادهایم که میخوانید!
فقر اقتصادی و فقر فرهنگی، ضعف و بیرمقی از فرط گرسنگی را میتوان در وجود تکتک افغانها مشاهده کرد. خودکشی و خودسوزی زنان به علت خشونت مردان در افغانستان بسیار رایج است.
- در آغاز بگوئید چطور شد که به افغانستان رفتید؟
+ در سال 2003 از طرف صندوق سازمان ملل به مدت 5 هفته در افغانستان بودم. از آنجایی که من کارمند محلی صندوق ایران در سازمان ملل، در کشور افغانستان بودم، در سال 2005 بعنوان مشاور در دفتر افغانستان به مدت 8 ماه مجدداً به افغانستان رفتم و در آنجا ما به افغانها آموزش میدادیم که چطور قوانین سازمان ملل را اجرا کنند. همچنین در زمینه مالی پروژههای سازمان ملل و نیز فعالیت در زمینه تنظیم خانواده در آنجاکار کردیم. با وزارت خانههای مختلف در افغانستان پروژه داشتیم تا برای کنترل جمعیت و مسائل آماری به آنها کمک کنیم. به عنوان مثال یک پروژه بزرگ آماری با مرکز آمار افغانستان انجام دادیم، چون رشد جمعیت در آن کشور خیلی بالاست، البته مرگ و میر بچهها در آنجا زیاد است. اما الآن که وضعیت بهداشت رو به بهبود است، اگر رشد جمعیت همینطور ادامه یابد. آمار جمعیت آنها خیلی بالا میرود. در نتیجه یکی از کارهای مهم این صندوق بالابردن آگاهی مردم در خصوص کنترل جمعیت است.
- زندگی در افغانستان چگونه بود؟
+ زندگی در آنجا بسیار مشکل و شرایط خیلی سخت بود. هفتههایی بود که ما چندین روز نمیتوانستیم از Geusthouse خارج شویم. نمیتوانستیم حتی برای خرید بیرون برویم، اوقات بیکاری خود را نمیتوانستیم به طور مفید استفاده کنیم. بدون استفاده از ماشینهای سازمان ملل نمیتوانستیم از مهمانخانه این سازمان خارج شویم.
- پس به نوعی زندانیشده بودید و چرا؟
+ بهرحال جامعه افغانستان به دلیل 30 سال جنگ و مشکلات آن، مردم را به نوعی خشن و به لحاظ عصبی حساس کرده بود. آدمکشی یک عمل کاملاً طبیعی محسوب میشد. قتلهای درون فامیلی و درون خانوادگی به راحتی اتفاق میافتاد. محیط بسیار خشن بود. یکی از کارهای ما در سازمان ملل این بود که دعواهای حاد افغانها را صلح دهیم و آنها را آرام کنیم. بسختی میشد آنها را دور یک میز برای گفتگو جمع کرد و همه آنها تیک عصبی داشتند. مادر دفتر سازمان ملل این را خوب فهمیده بودیم که باید با لحن آرام و مهربان با آنها صحبت کنیم. حتی تندترین حرفها را با لحن آرام میتوانستیم بگوئیم ولی اگر یک روز صدایمان کمی بلند میشد، فوراً افغانها بهم میریختند. البته منظور من این نیست که افغانها آدمهای بدی هستند. بلکه اتفاقاً افغانها آدمهای روراستی هستند. بد نیست بدانید در آن جمعی که در مهمانخانه سازمان ملل بودند، یک جامعهشناس آمریکایی نیز آنجا بود. یکبار در مقایسه ایرانیها با افغانها به من میگفت : «افغانها روراستتر از ایرانیها هستند.» اهل تعارف و دروغ نیستند. اگر شما را به خانه خودشان دعوت میکنند، واقعاً دلشان میخواهد که به خانه آنها بروید ولی گذشته از این حرفها خشونت در بطن روح و روان و فرهنگ افغانها خانه کرده و بیرون کردن چنین خصلتی نیازمند سالها کار، زندگی آرام و آموزش مداوم است.
- مشکلات دیگر جامعه افغانستان چه بود؟
+ یک مشکل عمده افغانها، فساد مالی در دستگاههای دولتی و غیردولتی است که گریبان مردم را گرفته، و دلیلش فقر مالی بسیار شدید است که در آنجا بیداد میکند. وقتی فقر افغانها را دیدم، با خود فکر کردم که هیچ انسانی نباید این گونه زندگی کند. مردم افغان، انسانهایی شریف و باهوشی هستند، ولی مشکلات آنها بیشمار است. البته کشور نپال هم کشور فقیری است. من 4 ماه در آنجا هم کار کردم و شدت فقر در افغانستان از نپال هم بیشتر است. ضعف و بیرمقی از فرط گرسنگی را میتوان در وجود تکتک افغانها مشاهده کرد و نیز فقر فرهنگی. مشکل دیگر. ضعف در کار اجرایی واداری در افغانستان است. سابقه کار اجرایی و اداری در افغانستان دارای پیشینه اندک است. زیرا شهرنشینی در آنجا شکل نگرفته و افغانها با سیستم طایفهگی زندگی میکنند. در خصوص شهرهای افغانستان فقط میتوان گفت که فرهنگ مردم هرات متمایز از سایر شهرهای افغانستان است، این را همه خارجیهای مقیم افغان هم میگفتند زیرا، هرات نزدیک ایران است و بشدت متأثر از فرهنگ و تمدن ایرانی هستند حتی لهجه هراتیها نزدیک به لهجه ایرانیهاست. در آنجا پول ایرانی، رد و بدل میشود، زنان به جای برقع، مثل زنان ایرانی چادر سر میکنند.
- زنان در این سالهای اخیر چه وضعیتی داشتند، آیا بهبودی در وضعیت زندگی انها ایجاد شده؟
+ زنان افغان در این میانه حکایت دردناکی دارند. به هنگام جنگهایی که در افغانستان بوده، منظور جنگ داخلی در زمان طالبان، قبایل مهاجم به خود اجازه میدادند که به زنان قبایل مغلوب تجاوز کنند. در نتیجه افغانها، حس حمایت از زنها را از طریق خشونت نسبت به زنان با محدودکردن کامل آنها، اعمال میکنند. حتی زنان تحصیلکردهای که با ما، در سازمان ملل افغانستان کار میکردند از رئیس خود میترسیدند و میگفتند : «اگر ما در مقابل این فرد زیاد بایستیم، ما را میدزدد.» در وزارت بهداشت زنان با سواد و شجاع زیادی میدیدم ولی این زنان سعی نمیکردند در مقابل مردان حرف بزنند و ابراز وجود کنند. خشونت در خانوادههای افغانی زیاد است همین اواخر قتل نادیا شاعر افغانی یکی از نشانههای این خشونت است و خودسوزی بین زنان افغان، بدلیل ظلم و ستم مردان در خانواده بسیار، رایج است. آبرو و غرور دو عاملی است که حقیقتاً زنان را قربانی خود کرده بود. دختران زیادی را دیدم که از دوست پسر خود بشدت کتک خورده بودند و حتی این پسران از آنها باجگیری میکردند تا برادران آنها از این رابطه مطلع نشوند. میبینید که خشونت در عاطفیترین روابط در انسان افغانی نیز رسوخ کرده است.
- سن ازدواج دختران در افغانستان بین چه سنینی است؟
+ سن ازدواج دختران بین 10 تا 12 سال است.
- وضعیت کودکان در افغانستان چگونه است؟
+ وضعیت کودکان مثل زنان بسیار ضعیف و شکننده است. زمانی که در افغانستان بودم شنیدم که یکی از تفنگچیهای گروههای مسلح در افغانستان، یک پسربچه 12 ساله را از پدرش به مبلغ 300 دلار خریداری کرده و بعد برای خودش و آن پسر جشن عروسی گرفته بود که یونیسف و سازمان ملل به این موضوع بشدت اعتراض کردند. و یا در یک روز سرد زمستان، 2 پسر بچه را دیدم که یک تنه بزرگ درختی را بزحمت از وسط ماشینها به این طرف و آن طرف میبردند تا آن درخت را به خانه ببرند و بسوزانند. میبینید که کودکان و زنان سرنوشت مشابهی دارند، ضعیف و بیدفاع.
- کلام آخر شما
+ کلام آخر من اینکه، در افغانستان جملاتی مانند غرور افغان و فرهنگ افغان، مرتباً از دهان افغانها شنیده میشود ولی در واقع، غروری که آنها از آن یاد میکنند، غرور نیست بلکه یک خشم فرو خورده است. افغانها در حالی که آدمهای یکدنده و لجبازی هستند. غروری که دم از آن میزنند، غرور و فرهنگ قبیلهای است. بر هر ترتیب این خاطرات دردناک، حاصل 30 سال جنگ و آتشافروزی در افغانستان است که مردم را اینگونه به جان هم انداخته و خشونتبخش جداییناپذیر زندگی افغانها شده و برای بازگشت آنها به یک زندگی توأم با صلح و آرامش راهی طولانی در پیش است.
[ لیلا سعادتی ]
شارلوت ویتون، نویسنده انگلیسی می نویسد: هر کاری زن ها انجام می دهند باید دو برابر خوب تر از آن باشد که مردها انجام می دهند تا به اندازه نصف کار انجام شده توسط مردها مورد قبول قرار گیرد! خوشبختانه این کار زیاد مشکل نیست. نوشته فوق، واقعیتی تلخ است که از دوره های گذشته تا کنون بر پیشانی نیمی از مردم حک شده و تلاش هایی هم که برای کم کردن این نابرابری انجام شده است کافی به نظر نمی رسد. اما این واقعیت تلخ، برنامه نویسان جهانی را در آستانه هزاره سوم وادار به نوشتن برنامه ای برای بهبود این وضعیت کرده است
تا آنجا که یکی از اهداف برنامه هزاره سوم که تا سال 2015 باید تحقق یابد مربوط به زنان و بهبود برابری جنستی است . سال 2006 ششمین سال ورود به هزاره سوم برای دستیابی به اهداف و آرمان های هزاره سوم است اما از آنجا که در کشورها اکثر برنامه ها با تاخیر آغاز می شود، بطور عملی، برنامه ریزی و سازماندهی برای رسیدن به اهداف تعیین شده برنامه سازمان ملل از سال 2003 آغاز شد. سومین هدف از هشت آرمان توسعه هزاره ، بهبود برابری جنسیتی و توانمند سازی زنان است. در این هدف ، دستیابی به بهبود، برابری جنسیتی ، از بین بردن نابرابری های جنسیتی در تحصیلات ابتدایی، متوسطه و عالی هدف گیری شده است .

دولتمردان و سیاستگذاران کشورها نیز در تنظیم و تدوین برنامه چهارم توسعه سوم با اهداف هزاره سوم ، راهبردها و سیاست هایی را در این زمینه مورد توجه قرار داده اند : - ایجاد فرصت های برابر آموزشی در همه سطوح برای زنان و مردان - بهبود مشارکت زنان در سیاست گذاری ها و فعالیت های جامعه مدنی - توانمند سازی زنان از طریق ارائه آموزش های فنی و حرفه ای - ایجاد تعادل جنسیتی در بازار کار برای پاسخ گویی به افزایش زنان تحصیل کرده - تدوین یک برنامه جامع توانمند سازی درباره حقوق زنان - گسترش نهادهای اجتماعی حافظ حقوق زنان آمارها چه می گویند ؟ طبق آخرین آماری که از سوی سازمان مدیریت و برنامه ریزی منتشر شده است، چهار نمودار درباره مسائل زنان ترسیم شده است. نمودار نخست مربوط به تحصیلات ابتدایی، متوسطه و عالی دختران و پسران است در این نمودار ملاحظه می شود که این شاخص از 2/79 درصد در سال 1369 به 1/93 درصد در سال 1381 افزایش یافته است . رشد سریع در نسبت مذکور ناشی از افزایش نرخ ماندگاری دانش آموزان دختر در مدارس متوسطه وورود بیشتر آنان به آموزش عالی بوده است . همچنین نسبت دانشجویان دختر به پسر در آموزش عالی به گونه ای انفجاری از 4/37 درصد در سال 1369 به 5/110 درصد در سال 1381 افزایش یافته است . همچنین نسبت سواد زنان به سواد مردان 24-15 ساله از 9/87 درصد در سال 1369 به 97 درصد در سال 1381 رسیده است . بر خلاف دو شاخص فوق در شاخص های دیگر و فعالیت زنان نسبت به سال های گذشته کاهش داشته است. در شاخص سهم زنان شاغل حقوق بگیر در بخش های غیرکشاورزی رقم 5/10 درصد در سال 1369 به 3/15 در سال 79 افزایش و به 12 درصد در سال 1381 کاهش یافته است .
همچنین کاهش فعالیت زنان در حوزه های سیاسی نیز به چشم می خورد . مجلس هفتم کمترین حضور زنان را نسبت به دوره های گذشته به خود دیده است . درصد کرسی هایی که در سال های 75- 77-79-81 توسط زنان اشغال شده است . رقم بالایی را نشان می دهد در حالیکه این رقم در مجلس هفتم کاهش چشمگیری داشته است. باتوجه به آمارهایی که ارائه شد به نظر می رسد توانمندسازی ایجاد و برابری جنسیتی در جامعه فقط با تحصیلات زنان و ورود آنان به دانشگاهها معنا نمی یابد. همانگونه که اهداف توسعه هزاره به عنوان یک ساز و کار برای رعایت حقوق زنان کافی نیست و فقط نقطه آغازی برای رفع نابرابری جنسیتی است . بنابراین لازم است تبعیض جنسیتی مثبت به نفع زنان و برای کسب فرصت ها و پست های مدیریتی اعمال شود .
[ ... ]
بررسي مطالب 28 روزنامه منتشره كشور در مهرماه نشان ميدهد، تعداد اخبار زنان در اين ماه نسبت به ماه گذشته 3/23 درصد و نسبت به مدت مشابه به سال قبل 8/3 درصد رشد داشته است. به گزارش سرويس «زنان» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نتيجه تحليل و بررسي اخبار 28 روزنامه كشور در مهرماه نشان ميدهد: از مجموع كل مطالب 8/25 درصد اخبار موضوع آسيبهاي اجتماعي، 5/15 درصد به موضوعات اجتماعي، 14 درصد به موضوع ساير كشورها، 5/12 درصد به موضوع فرهنگي، 2/8 درصد به موضوعات بهداشتي و3 درصد اخبار موضوعات حقوقي ــ قضايي زنان اختصاص يافته است.
براساس نتايج بدست آمده، تكرار چاپ خبرهاي مربوط به آسيبهاي اجتماعي بيشتر از ساير موضوعات و برابر 103 درصد تعداد اصلي اين وقايع است. در حاليكه به رويدادهاي علمي ــ پژوهشي، حقوقي ــ قضايي و بهداشتي كمتر توجه و غالبا به يكبار درج خبر بسنده شده است. از مجموع موضوعات كلي اجتماعي 35 درصد به موضوع ازدواج و خانواده، 33 درصد به موضوع توسعه و مشاركت اجتماعي، 19 درصد به موضوع تأمين و حمايت اجتماعي و 7/12 درصد به موضوع اشتغال بانوان اختصاص يافته است. نتيجه بررسيها نشان ميدهد اخبار نامطلوب حوزه مسائل زنان نسبت به ماه گذشته 10 درصد افزايش داشته است.