[ تاريخ انتشار :شنبه، 27 آبانماه 1385]     [ موضوع :تحلیل]    [نسخه قابل چاپ ]

[ جان مرشایمر و اسپتن والت ، ترجمه جمشید نوایی ]

مطلبي كه در پي مي‌آيد، بخشي از يك مقاله بلند مي‌باشد كه بخشهايي از آن بصورت مقالاتي مجزا در رونا چاپ خواهد گرديد
در چند دهه گذشته و خاصه پس از جنگ شش روزه در سال1967 محور سياست خاورميانه‌اي ايالات متحد مناسبات اين كشور با اسراييل بوده. تركيب پشتيباني تزلزل ناپذير از اسراييل و اقدامهاي مربوط به گسترش«دموكراسي» در سراسر منطقه آتش افكار عمومي عرب و اسلامي را تندتر كرده و نه تنها امنيت ايالات متحد بلكه بيشتر نقاط جهان را به خطر انداخته است.

اين موضوع در تاريخ سياسي امريكا نظير ندارد. چرا ايالات متحد تمايل داشته امنيت خود و بسي از هم پيمانانش را براي پيشبرد منافع كشور ديگري ناديده بگيرد؟ شايد پنداشته شود كه پيوند ميان دو كشور بر منافع راهبردي مشترك و اجبارهاي اخلاقي نافذ مبتني بوده اما هيچ يك از اين دو توضيح ممكن نيست دليل سطح چشمگير پشتيباني مادي و ديپلماتيكي باشد كه ايالات متحد تامين مي‌كند. به جاي آن، هسته اصلي سياست ايالات متحد تقريباً يكسره از سياست داخلي و به ويژه فعاليتهاي« گروه فشار اسراييل» سرچشمه مي‌گيرد.
ديگر گروه‌هاي ذينفع خاص موفق شده‌اند سياست خارجي را منحرف كنند، اما هيچ گروه فشاري (لابي) نتوانسته تاكنون مسير سياست خارجي را به دور از آنچه منافع ملي القا مي‌كند تغيير دهد، و همزمان امريكاييان را متقاعد سازد كه منافع ايالات متحد و كشورهاي ديگر- در اين مورد، اسراييل- در اصل يكسان است.
از جنگ اكتبر سال1973، واشينگتن در سطحي از اسراييل پشتيباني كرده كه حمايت از هر كشور ديگري را تحت شعاع قرار داده. اسراييل از سال1976 تاكنون بزرگترين كمك گيرنده مستقيم سالانة اقتصادي و نظامي بوده و در مجموع بزرگترين كمك گيرنده از جنگ جهاني دوم به شمار مي‌آيد كه تا سقف140ميليارد دلار(به دلار سال2004) گرفته است. اسراييل هر سال حدود3 ميليارد دلار كمك مستقيم دريافت مي‌كند كه تقريباً يك پنجم بودجه كمكهاي خارجي است، معادل حدود500دلار براي هر اسراييلي در سال. اين حاتم بخشي خاصه از اين نظر چشمگير است كه اسراييل اكنون با درآمد سرانه تقريباً برابر باكره جنوبي يااسپانيا كشور صنعتي ثروتمندي به شمار مي‌آيد.
ديگر كمك گيرندگان پول خود را به اقساط هر سه ماه يكبار دريافت مي‌كنند اما اسراييل تمام اعتبار تخصيصي را در ابتداي هر سال مالي مي‌گيرد و به اين ترتيب مي‌تواند از بهرة آن سود ببرد. بيشتر دريافت كنندگان كمك براي مقاصد نظامي ملزم مي‌شوند كه تمام آن را در ايالات متحد خرج كنند اما اسراييل مجاز است كه كم و بيش25درصد پول تخصيصي را در كمك به صنعت جنگ افزار سازي خود مصرف كند. اسراييل تنها دريافت كننده‌اي است كه ناگزير نيست در مورد نحوة خرج آن حساب پس بدهد و همين كار جلوگيري از مصرف پول را در زمينه‌هاي مخالف نظر ايالات متحد، مثل ساختن شهركها در كرانه باختري، ناممكن  مي‌كند. افزون بر اين ايالات متحد براي ايجاد سامانه‌هاي تسليحاتي حدود3 ميليارد دلار در اختيار اسراييل گذاشته و دستيابي آن را به جنگ افزارهاي رده بالايي مثل بالگردهاي بلك هاك و جت‌هاي اف-16 ميسر ساخته است. و بالاخره ايالات متحد راه دسترسي اسراييل را به اطلاعاتي كه امريكا از هم پيمانان خود درناتو دريغ مي‌كند باز گذاشته و چشم خود را به روي دستيابي تسليحات هسته‌اي اسراييل بسته است.
وانگهي واشينگتن در عرصه ديپلكماتيك پيوسته از اسراييل حمايت مي‌كند. از سال1982 ايالات متحد32 بار قطعنامه‌هاي شوراي امنيت را كه براي اسراييل حساس بوده وتو كرده است، يعني بيش از كل تعداد وتوهاي تمام ديگر اعضاي شوراي امنيت.
و مانع مي‌شود كه كشورهاي عربي موضوع زرادخانه هسته‌اي اسراييل را در دستور كارآژانس بين‌المللي انرژي اتمي(IAEA) قرار دهند. ايالات متحد در زمان جنگ به كمك اسراييل مي‌آيد و به وقت گفتگوهاي صلح جانب آن را مي‌گيرد. دواتپنكسن از آن رژيم در برابر تهديد مداخله شوروي حفاظت كرد و در جريان جنگ اكتبر مكرر تجهيزاتي در اختيار اسراييل گذاشت. واشينگتن در گفتگوهايي كه به جنگ پايان بخشيد كاملاً شركت داشت و نيز به طور گسترده در فرايند«گام به گامي» كه در پي داشت. همچنانكه در گفتگوهايي كه پيشتر صورت گرفت و پيامد آن در سال1993 توافقهاي اسلو بود نقش مهمي بازي كرد. در هر مورد ميان كارگزاران ايالات متحد و اسراييل گهگاه اختلاف نظر بود، اما ايالات متحد پيوسته از موضع اسراييل پشتيباني مي‌كرد. بعدها شركت كننده‌اي امريكايي در كمپ ديويد در سال2000، گفت: «بيشتر اوقات، ما به عنوان...... وكيل مدافع اسراييل عمل مي‌كنيم.» سرانجام بلندپروازي دولت بوش  در دگرگوني خاورميانه، دست كم تا اندازه‌اي بهبود موقعيت استراتژيكي اسراييل را در نظر داشت.
اين گشاده‌دستي فوق‌العاده چه بسا معقول بود اگر اسراييل براي ايالات متحد امتيازي استراتژيكي يا موردي اخلاقي الزام آور مي‌بود. اما هيچ يك از اين تبيين‌ها قانع كننده نيست. شايد استدلال شود كه اسراييل در دورة جنگ سرد امتيازي بود. و پس از سال1967 به كار وكالت امريكا خورد و كمك كرد از گسترش نفوذ شوروي در منطقه جلوگيري شود و سبب شكستهاي خفت بار طرفهاي شوروي نظير مصر و سوريه شد. گاه و بيگاه به حمايت از ديگر متحدان ايالات متحد(مانند ملك حسين اردن)برخاست و توانايي نظامي‌اش مسكو را مجبور كرد كه در پشتيباني از كشورهاي مشتري خود بيشتر هزينه كند. وانگهي اطلاعات سودمندي دربارة تواناييهاي شوروي فراهم كرد.
اما پشتيباني از اسراييل ارزان تمام نشد اين پشتيباني مناسبات امريكا با جهان عرب را پيچيده كرد. مثلاً تصميم به دادن2/2 ميليارد دلار كمك نظامي اضطراري در جريان جنگ اكتبر باعث تحريم فروش نفت اوپك شد كه خسارت خيلي زيادي به اقتصادهاي غرب وارد كرد. با اين همه نيروهاي مسلح اسراييل در وضعي نبودند كه از منافع ايالات متحد در منطقه حفاظت كنند. براي مثال وقتي در سال1979انقلاب ايران نگراني‌هايي در مورد امنيت ذخاير نفتي پديد آورد ايالات متحد نتوانست به اسراييل متكي شود و به جاي آن ناچار شد نيروهاي آرايش سريع خود را بر پا دارد. جنگ اول خليج فارس نشان داد كه اسراييل دارد بار گران راهبردي مي‌شود. ايالات متحد بدون بر هم خوردن ائتلاف ضد عراق نمي‌توانست از پايگاه‌هاي اسراييل استفاده كندو ناچار بود براي جلوگيري از هر گونه اقدام تل آويو كه ممكن بود به اتحاد عليه صدام حسين صدمه بزند، منابع(مثلاً آتشبارهاي موشك پاتريوت )را تغيير دهد. تاريخ در سال2003 تكرار شد: با اينكه اسراييل مشتاق بود ايالات متحد به عراق حمله كند، بوش بدون برانگيختن مخالفت عربها نمي‌توانست از آن رژيم درخواست كمك كند. اين بود كه اسراييل بار ديگر در حاشيه ماند.
در آغاز سالهاي1990، و حتي مدت درازي بعد در11 سپتامبر پشتيباني ايالات متحد بر اساس اين ادعا توجيه شد كه هر دو كشور را گروه‌هاي تروريستي كه در جهان عرب و مسلمان ريشه دارند تهديد مي‌كنند و نيز«دولتهاي شروري»پشتيبان اين گروه‌ها هستند و درصدد دستيابي به جنگ افزارهاي كشتار جمعي‌اند. اين نكته به معناي آن است كه نه تنها واشينگتن بايد دست اسراييل را در رويارويي با فلسطينيان باز بگذارد و در دادن امتياز به آن رژيم فشار نياورد تا تروريست‌هاي فلسطيني همه زنداني شوند يا از پا درآيند، بلكه بايد كار كشورهايي مانند ايران و سوريه را پيگيري كند. بدين ترتيب اسراييل در جنگ با ترور متحدي مهم تلقي مي‌شود، زيرا كه دشمنان آن دشمنان امريكا هستند.
مطلب قبلی
مطلب بعدی
[ تاريخ انتشار :سه شنبه، 18 مهرماه 1385]     [ موضوع :تحلیل]    [نسخه قابل چاپ ]

 جهان در گذار به دنياي چند قطبي
[ سيامك طاهري ]

حدود 15 سال از فرو پاشي كشور شوروي و ااردوگاه موسوم به سوسياليستي مي گذرد. در اين سالها چهره جهان دستخوش تغييرات بزرگي شده است. در سالهاي 1990 و 1991 جهاني تك قطبي جامه عمل به خود پوشيد . جهاني كه در آن ايالات متحده آمريكا با بيش از ده هزار ميليارد دلار توليد ناخالص ملي و نيروي نظامي اي كه به تنهايي از قدرتي بيش از مجموع كشورهاي ديگر جهان قوي تر بود، هر كاري كه مي خواست انجام مي داد و هر خواسته اي را بر جهان تحميل مي كرد.

حمله به عراق و يوگسلاوي ، رشد اقتصادي مناسب ، رشد جهشي بورس، راي لازم و كافي در سازمان ملل . در آغاز سال 2000 شرايط بار ديگر رو به تغيير نهاد. سقوط سهام ، پايين آمدن رشد اقتصادي ، رشد بيكاري ، پيدا شدن رقباي جديد اقتصادي دراروپا ، چين، هندوستان و حتي سر بر آوردن آرام ولي پيوسته دوباره روسيه. تغييري در جهان لازم بود تا سركردگي آمريكا را بار ديگر تضمين كند. حادثه 11 سپتامبر اين مكان را بار ديگر در اختيار برنامه ريزان نو محافظه كار حاكم برآمريكا قرار داد. نيروي نظامي مي بايست بافت جهان را تغيير دهد. چنين مينمود كه اولين گام با حمله به افغانستان بسيار موفقيت آميز برداشته شده بود. با تصرف افغانستان و سقوط طالبان ، كشورهاي غيرهمسو با آمريكا در زير فشار قرار گرفتند. ايران دست به عقب نشيني هاي ديپلماتيك زد . ليبي علائمي از تسليم شدن نشان داد. عربستان و كويت بيش از پيش به خواسته آمريكا گردن نهادند.عرفات و سازمان آزاديبخش فلسطين هر چه بيشتر تحت فشار قرار گرفتند. روسيه مي كوشيد تاهمراهي خود را با آمريكا نشان بدهد. چين از هرگونه رودررويي با آمريكا پرهيزكرد. سرخوشي ناشي از اين عمل محافظه كاران ، آنان را تشويق به برداشتن دومين گام نمود. حمله به عراق – پرده دوم اينبار هم به نظر مي آمد كه همه چيز بر وفق مراد كاخ سفيد به پيش مي رود. شكست صدام حسين و سپس دستگيري او. در صورت ادامه يافتن اين روند و افزايش چشمگير توليد نفت عراق ، تسلط آمريكا بر نفت جهان گسترش يافت . مهمترين توليدكنندگان نفت خاورميانه يعني عربستان ، كويت و عراق در تور سياست هاي آمريكا قرار داشتند و با اراده آمريكا ميزان سقف توليد را تعيين مي كردند. پيروزي در عراق فشار بر ايران را گسترش مي داد. روسيه و چين را در تنگنا قرار مي داد. اروپا و ژاپن نيز كه به شدت به نفت محتاج بودند، ناچار مي شدند كه سياست هاي جهاني خود را هر چه بيشتر با آمريكا هماهنگ كنند. از سوي ديگر شاهراه هاي اقتصادي منطقه در دستان آمريكا قرار مي گرفت و اين همه به تقويت بيشتر دلار – كه با پيدايي يورو مورد تهديد قرار گرفته بود مي انجاميد. آمريكا پس از جنگ جهاني دوم مقدار زيادي دلار چاپ كرده بود. بسيار بيشتر از مقداري كه اقتصاد آمريكا توان جذب آن را داشته باشد . اين دلارها به كشورهاي ديگر صادر شده و در مقابل آن كالا و خدمات به آمريكا وارد شده بود. اين دلارها در خريد و فروش هاي بين المللي از جمله نقت مورد استفاده قرار مي گرفت . امري كه سقوط دلار و تورم گسيخته در آمريكا را موجب مي شد. پيروزي در يك جنگ مي توانست به تقويت چهره آمريكا به عنوان تنها ابر قدرت جهان بيانجامد و اين يعني تقويت دلار بعنوان پول بين المللي . اما حوادث بدآن گونه كه در آغاز به نظر مي رسيد پيش نرفت. آمريكا در عراق زمين گيرشد. تلفاتش رو به فزوني گذاشتند . به مخارج جنگ روز به روز افزوده شد. در افغانستان نيز درگيري ها از نو آغاز شدند و آمريكا به كمك همپيمانانش بيش از گذشته وابسته شد. در عراق نيروهاي گوناگون هم پيمان آمريكا چون اسپانيا، ايتاليا، اوكراين و ..... زير فشار افكار عمومي مجبور به ترك اين كشور شدد. عراق نتوانست توليد نفت خود را افزايش دهد. جنبش جهاني صلح ابعادي بي مانند يافت . متحدان آمريكا در اروپا – اسپانيا – ايتاليا و ... – يكي پس از ديگري سقوط كردند. حتي بلر به شدت زير فشار قرار گرفت. اعتبار جهاني آمريكا به شدت لطمه ديد. دلار سقوط كرد و ارزش يورو بر آن پيشي گرفت . چين با گام هايي غول آسا به پيش تاخت . روسيه به رشد خود ادامه داد و توانست بدهي هاي خود را پيش از موعد پرداخت كند. كشورهاي آمريكاي لاتين حركت به سمت چپ را آغاز كردند و جبهه جديدي در مقابل آمريكا گشودند. اين وضعيت نمي توانست از سوي آمريكا مورد قبول واقع شود . با از دست دادن اوكراين وضعيت در كشورهاي شوروي سابق به ضرر آمريكا در حال تغيير بود. با حمله اسراييل به فلسطين و سپس لبنان و تهديد سوريه پرده سوم بايد آغاز مي شد. حمله به فلسطين و لبنان – پرده سوم در اين پرده چهره خاور ميانه بايد تغيير مي كرد و از فشار به نيروهاي آمريكايي در افغانستان و عراق كاسته مي شد. در صورت پيروزي اسراييل بر جنبش مقاومت لبنان شامل حزب الله – جنبش امل، حزب كمونيست لبنان و جبهه نيروهاي چپ ، سوريه ، آماج بعدي تهاجم بود . اما اين بار هم محاسبات درست از اب درنيامدند. بيش از يكماه جنگ ، موفقيت اسراييل تثبيت نشد و اسراييل با دادن تلفات سنگين مجبور به پذيرش آتش بس گرديد. در كشورهاي جمهوري سابق شوروي نيز وضعيت در حال دگرگوني است. با شكست به اصطلاح انقلاب نارنجي در اوكراين ، دوري اين كشور ها از آمريكا و نزديكي هر چه بيشتر آنان به روسيه در حال گسترش است. اسه آن در جنوب شرقي اسيا و پيمان شانگهاي در اروپا – آسيا در حال تبديل شدن به قدرت هاي اقتصادي و اقتصادي – نظامي اند . بدين ترتيب با شكست هاي پياپي آمريكا در زمينه نظامي كردن كره خاكي ما چهره ديگري از جهان رخ مي نمايد. در اينده اي نه چندان دور – احتمالا" تا آغاز سال 2020 ميلادي – ديگر آمريكا تنها ابر قدرت جهان نخواهد بود و جهان وارد مرحله چند قطبي مي شود. اما تا آن زمان جهان دوران گذاري را طي مي كند كه در آن هنوز آمريكا قوي ترين كشور جهان است و توان آغاز هر جنگي را دارد . اما به سختي امكان پيروزي را خواهد داشت و هر روز كه مي گذرد اين امكان كاهش مي يابد. بدين ترتيب دوران ما را بايد دوران گذار از مرحله تك قطبي به جهان چند قطبي دانست.