[ احمد ميدري استاد دانشگاه ]
اقتصاددانان نهادگرا بويژه ديويد الرمن و جوزف استيگليتز از ابتدا با سياست خصوصي ساز ي مردمي يا کوپن سهام مخالفت کردند. امروزه نادرستي اين سياست به اثبات رسيده است و تقريبا از سال 2000 ديگر نه در کشوري اجرا شده و نه ميان طرفداران و مخالفان آن چالش زيادي وجود دارد. فهم عميق استدلال مخالفان که از دريچه اقتصاد نهادگرايي به اين سياست نقد ميزنند مستلزم شناخت تجربه اجراي اين سياست و پيامدهاي آن در کشورهاي ديگر است.
پس از شناخت نتايج عملي اين سياست در 20 کشور بلوک شرق ميتوان صحت نظريه منتقدين را درک کرد، در اينجا امکان بررسي تجربه اين سياست در کشورهاي ديگر وجود ندارد و تنها به چند نکته در اين مورد اشاره ميشود:
1- تا آنجا که ميدانيم مطالعه كابليزاده1 تنها اثر به زبان فارسي است که به بررسي تجربه اين سياست در کشورهاي ديگر پرداخته است. نويسنده خصوصيسازي کوپني را مثبت دانسته و آن را براي ايران توصيه کرده است، از همين رو انتظار ميرود تجربههاي مثبت اين سياست را ديده و آنها جمع آوري کرده باشد. در اين مطالعه تأثير خصوصيسازي كوپني در 9 كشور (روسيه، جمهوري چك، لهستان، روماني، مغولستان، بلاروس، گرجستان، اكراين و آذربايجان) بررسي شده است. تأثير خصوصيسازي كوپني در 9 كشور فوق به روايت کابلي زاده چنين است::
در روسيه مثبت بوده است.
در جمهوري چك به كاهش كارايي نيانجاميده اما براي خنثيسازي اثرات اقتصاد كلان آن بايد تدابيري انديشيده شود.
در لهستان با موانع مختلف روبرو بوده و بسيار کند اجرا شده است.
در روماني شركتهاي واگذار شده كوپني با كاهش بهرهوري روبرو شدهاند. اما كاهش بهرهوري در اين شركتها كمتر از شركتهاي دولتي بوده است (2/1- در مقابل 3/3-)
در مغولستان موفق بوده است.
در اكراين با مقاومت پارلمان روبرو شد و تغيير مالكيت، تأثيري بر بهبود عملكرد شركتها نداشته است.
در بلاروس مشكلات مهمي بوجود آمد که دولت عملا پس از گذشت نزديک به ده سال قادر به ادامه وضع موجود نمي باشد.
در گرجستان چيزي عايد مردم نشد و مردم احساس كردند فريب خوردهاند.
در آذربايجان برنامه توزيع كوپن سهام شكست خورده است. (صفحه 147)
از نه مورد بررسي شده در اين مطالعات تنها چهار مورد به روايت نويسنده موفق و مثبت بوده است. بدين ترتيب در بيش از 50 درصد موارد ناموفق يا در اجرا متوقف شده است.
2- تجربه اين سياست در روسيه و چک نيز به هيچ وجه موفق نبوده است. در خصوص اين دو کشور بجاي مطالعه اثر محققين آنهم در سالهاي نخست اين تجربه بايد به اظهار نظرهاي رسمي طراحان آن توجه کرد. بانک جهاني که همراه با صندوق بينالمللي پول و سازمان همکاريهاي اقتصادي 2 نقش مهمي در ترويج اين سياست در جهان داشته است در دو گزارش به تفصيل علل شکست اين سياست در اين دوکشور را ارائه کرده است3. جمهوري چک اولين کشور در اجراي اين سياست بود که به عنوان نمونه موفق به جهان معرفي شد اما از سال 1998 شکست اين سياست در جمهوري چک بسيار آشکار گرديد بنحوي که طراحان آن از صحنه سياست کنار رفتند. در روسيه نيز شکست اين سياست آنچنان آشکار بود که از سال 1994 اين شيوه خصوصيسازي در اين کشور کنار گذاشته شد .
3- هيچ يک از کشورهايي که در دهه 1990 اين سياست را اتخاذ نمودند پس از سال 2000 از اين شيوه براي خصوصيسازي استفاده نکردند. در واقع اين سياست در ابتداي دهه 1990 متولد و در اواسط اين دهه به اوج شکوفايي و از سال 1998 با شکست آن در چک، کشوري که پرچمدار اين سياست بود به سياستي مرده تبديل شد. اگر اين شيوه خصوصيسازي شيوه مناسبي براي کوچکسازي دولت بود، طراحان آن اين شيوه را ادامه ميدادند. نکته ديگر آن که هيچ يک از اين کشورها الگوي موفق براي گذر به اقتصاد بازار نيستند، عملکرد هيچ يک چندان مثبت نبوده و عموم شاخصهاي اقتصادي آنها وضعيت چندان خوبي را نشان نمي دهد.
هر چند امروز خطاهاي اين شيوه خصوصيسازي شناخته شده است بنحوي که جفري ساکس از طراحان اين شيوه خصوصيسازي به روسيه پيشنهاد داده است که دوباره اين شركتها را ملي کرده و آنها را مجددا به بخش خصوصي واگذار کند 4 اما برخي از اقتصاددانان از همان ابتدا با اين سياست مخالف ميکردند 5. عمده ترين محورهاي مخالفت اين دسته اقتصاددنان که استدلالهاي آنها مبتني بر يافته و دستاوردهاي اقتصاد نهاد گرايي بود در چهار محور ميتوان دسته بندي نمود. ابتدا خلاصهاي از اين چهار محور ارائه و سپس با تفصيل بيشتر بحث ميشود:
يکي از دستاوردهاي اقتصاد نهادگرا شناخت بهتر مباني نظام بازار است. ويليامسون نشان داد که کارکرد هر بازار به شرايط حقوقي، اداري و قضايي بستگي دارد و در فقدان شرائط نهادي بازار نمي تواند نتائج مثبت به همراه داشته باشد6. براساس همين استدلال بظاهر ساده بسيار ي از اصول و سياستهاي بديهي نئوکلاسيک در نزد اقتصاددانان نهاد گرا مشکوک يا مردود است. بطور مثال گسترش نظام بازار سهام که کاملا بديهي است و دولت ايران نيز در چند سال گذشته در گسترش آن سعي فراوان کرده است اقتصاددانان نهادگرا بويژه آلرمن نقدهاي جدي بر آن وارد نمودهاند. خصوصيسازي مردمي بناچار بازار سهام را گسترش خواهد داد. در قسمت نخست خصوصيسازي مردمي از اين دريچه نقد شده است. بازار سهام براي کشورهاي در حال توسعه تنش زا و انتخابي نادرست است زير از يک سو مباني نهادي براي تحقق عملکرد مطلوب آن وجود ندارد و از سوي ديگر بازار سهام تنشهاي سياسي را در حوزه اقتصاد و کل جامعه تشديد ميکند. به دليل اهميت اين بحث دلايل نادرستي گسترش بازار سهام در اقتصادهايي مانند ايران در زير به تفصيل بحث شده است.
دستاورد مهم ديگر اقتصاد نهادگرايي، گشودن جعبه سياه بنگاه است. در نظريه نئوکلاسيک، مدير همان مالک است و حداکثر سود و کارايي را به عنوان هدف اصلي دنبال ميکند. در نظريه نهادگرا مالک از مدير منفک و از اين رو مسئله حکمراني شرکتي وجود دارد. جوزف استيگليتز اقتصاددنان نئوکلاسيک را متهم به غفلت از پديده تفکيک مالکيت از مديريت که از ابتداي قرن بيستم در شركتهاي بزرگ وجود داشته است ميسازد7. خصوصيسازي مردمي، مالکيت شركتهاي دولتي را به تعداد زيادي سهامدار انتقال ميدهد . مالکان خردي که فاقد توانايي و انگيزه لازم براي نظارت بر شركتها هستند. نتيجه اين تغيير مالکيت حکمراني بد شرکتي و گسترش فساد و کاهش کارايي خواهد بود. اين موضوع تحت عنوان تفکيک زود رس مالکيت از مديريت ارائه ميشود.
از تفاوتهاي مهم مکاتبي که به اقتصاد سياسي توجه دارند پويا شناسي سياستهاي اقتصادي است. اقتصاددنان نهادگرا بر تعامل حوزههاي اقتصادي و اجتماعي و تاثيرات متقابل آنها تاکيد دارند. پيامد بسياري از سياستهاي اقتصادي ايجاد شرايط سياسي است که نتايج اقتصادي کاملا مغاير با اهداف اوليه خلق ميکنند. بطور مثال خصوصيسازي ميتواند به کاهش رقابت منجر شود!! هر چند اين پديده معماگونه بنظر ميرسد اما واقعيتي است که به کرّات مشاهده شده است.. يکي از پيامدهاي خصوصيسازي مردمي کاهش رقابت بوده است، زيرا مديران پس از خصوصيسازي انگيزه بيشتري براي جلوگيري از رقابت دارند.
خطاي استراتژيك در انتخاب نظام مالي
"کشورهاي در حال توسعه و کمونيستي سابق در کپي برداري از نهادهاي مالي آمريکا يا انگلستان يا ژاپن بايد آرامتر حرکت کنند. وقتي ميشنوم مشاورين وال استريت براي کمک در طراحي بازار سهام به پکن رفتهاند بر خود ميلرزم" (جيمز توبين 1990)8
درک نگراني جيمز توبين از ايجاد بازار سهام در پکن به سختي قابل درک است. معمولا بازار سهام نهادي سراسر خير تصور ميشود، ولي واقعيت اين است که نهادهاي ساخته انسان نتايج و کارکردهاي متعارضي دارند، در يک جامعه و در شرايطي خاص منافع آن نهاد بر ضررهاي آن پيشي ميگيرد و در جامعه ديگر ضررهاي آن بر منافعش ميچربد. بازار سهام از جمله نهادهايي است که در شرايط بسيار ويژه منافع آن بر ضررهاي آن سبقت ميگيرد که مهيا نمودن آن شرايط امري بسيار پيچيده و حساس است. شرايطي که نه تنها کشورهاي در حال توسعه در خلق آن ناتوان هستند بلکه بسياري از کشورهاي پيشرفته نيز در مهيا نمودن مقدمات آن عاجز بودهاند و يا آن که سياستهاي صنعتي آنها را وادار نموده به بازار سهام به عنوان نهادي فرعي توجه کرده و بر نظام بانکي به عنوان محور اصلي نظام مالي اتکا نمايند.
خصوصيسازي مردمي بسرعت بازار سهام را گسترش ميدهد و از آنجا که زير ساختهاي مختلف حقوقي، اداري، و ظرفيتهاي انساني براي کارکرد مناسب اين نهاد وجود ندارد اقتصاد را با بحرانهاي جديد روبرو ميسازد. درک اين مسئله نيازمند دقت است.
نظام مالي كشورهاي مختلف به دو گروه بانك محور و سهام محور تقسيم ميشود. آمريكا نماد كشورهاي سهام محور و آلمان نمونه كشورهاي بانك محور است. خصوصيسازي مردمي ملهم از الگوي سهام محور است، طراحان خصوصيسازي مردمي در جهان با توجه به نتايج موفقيتآميز الگوي سهام محور سعي داشتند که اين الگو را در کشورهاي بلوک شرق پياده کنند. ميتوان نشان داد که الگوي سهام محور با وضعيت کشورهاي در حال توسعه انطباق چنداني ندارد و پيروي از آن ميتواند خطرناک باشد.
بازار سهام و بانك دو شيوه متفاوت تأمين مالي است. دارندگان وجوه مازاد يا پساندازكنندگان ميتوانند بطور مستقيم در بازار سهام وجوه خود را در اختيار شركتها قرار دهند يا آنكه از طريق يك واسطه )بانك( منابع مازاد خود را به استقراضكنندگان داده و پاداش آن را دريافت كنند. هر يك از اين دو شيوه يا بطور كلي هر يك از اين دو نظام مالي، نقاط قوت و ضعف جداگانهاي دارد.
تقريباً در تمام كشورهاي جهان بانكها و بازار سهام بطور توأم و همزمان وجود دارند. اما سياستگذاران اقتصادي با ابزارهاي مختلف يكي از اين دو شيوه را محور قرار داده و شيوه ديگر را به عنوان ابزاري فرعي انتخاب ميكند. نظام مالي تعداد بسيار محدودي از كشورها سهام محور است و اکثر کشورها را ميتوان در الگوي بانك محور جاي داد. علت گستردگي نظام بانك محور بر بازار سهام محور مقدمات و پيامدهاي نظام مالي سهام محور است. رشد سالم بازار سهام نيازمند نظام حسابداري و حسابرسي توانمند، نظام حقوقي و قضايي دقيق، بهنگام و فراگير و بازار شفاف مديريت و نيروي انساني و همچنين امكان جذب شركتهاي ورشكسته توسط شركتهاي رقيب است.
هر يك از مقدمات نظام مالي سهام محور نيازمند تمهيدات گسترده است، هيچيك در كوتاهمدت قابل وصول نيستند. استانداردهاي حسابداري و حسابرسي را شايد بتوان در طول يك يا دو سال تدوين كرد اما تربيت نيروي انساني براي اجراي آن و اراده اجرايي آن در شركتهاي دولتي و خصوصي امري ديرياب است. نظام حقوقي و قضايي دقيق، به هنگام و فراگير كه اختلافات ميان مالكان و مديران را رفع و رجوع كند و به مالكان اعتماد دهد كه حقوق آنها توسط مديران پايمال نخواهد شد ثمره توسعه بلندمدت است. کارکرد خوب بازار سهام نيازمند ورشکستگي شركتهاي ناکارآمد است، در کشورهاي سهام محور بويژه آمريکا و انگلستان ميزان ادغام (Merge) و تملك شركتها (Acquisition) بسيار گسترده و غير قابل مقايسه با ساير کشوهاي پيشرفته است.
در نظام مالي بانك محور، تأمينكنندگان منابع مالي براساس وضعيت كوتاهمدت و نوسانات بازار تصميم به تغيير در دارايي نميگيرند. در نوسانات كوتاهمدت صبر ميكنند و سعي خواهند كرد با ابزارهاي مختلف شركت را به وضعيت بهتر سوق دهند. بانکها مالک بلندمدت شرکت محسوب شده و از همين رو با کاهش سود شرکت را منحل نمي سازند . در حالي که در نظام سهام محور سهامداران مالک کوتاه مدت محسوب شده و با کاهش سود به فکر انتقال دارايي خود ميافتند. در نتيجه ورشكستگي در نظام سهام محور بسيار گستردهتر از بانك محور است. البته ورشكستگي في نفسه امري نامطلوب نيست. ورشكستگي به معناي حذف واحدهاي غيركارآمد است. در صحنه رقابت واحدهاي ضعيف جاي خود را به واحدهاي توانمندتر ميدهند يا جذب آنها ميشوند. نظام صنعتي که در آن شركتها ورشكست نمي شوند نظام بقاء ناكارآمدهاست، در واقع ورشكستگي يكي از علائم حياتي نظام اقتصادي است. اما بايد توازني ميان ورود واحدهاي كارا و ورشكستگي واحدهاي ناكارآمد برقرار باشد.
فرض كنيد شركتهاي زيادي در بازار سهام ورشكست شوند و به دلايل متعدد از جمله فقدان دانش مديريتي يا موانع قانوني يا محدود بودن ظرفيتهاي مختلف انساني و اداري امكان ادغام و تملك اين شركتها توسط شركتهاي كارآمد ميسر نباشد. در اين صورت خروج واحدهاي غيرسودآور و عدم جايگزيني واحدهاي توليدي کارآمدتر به كاهش توليد ناخالص داخلي ميانجامد. اينچنين وضعيتي مشابه بيماري است كه بدون جذب مواد مغذي مواد زائد آن به سرعت دفع ميشود. اين وضعيت ميتواند به مرگ فرد يا اقتصاد بيانجامد.
رمز موفقيت نظام بازار در چيزي است كه شومپيتر آن را تخريب خلاق ميخواند. واحدهاي كارآمد واحدهاي غيركارآمد را از صحنه بيرون ميكنند اما تخريب واحدهاي قبلي با خلق واحدها، فعاليتها و اشتغال جديد همراه است. حذف و ورشكستهنمودن واحدهاي غيركارآمد تنها يك روي سكه اقتصاد بازار است كه به تنهايي مخرب است و مشکل اصلي خصوصيسازي مردمي و نظام مالي سهام محور در به ارمغانآوردن تنها يک روي سكه نظام سهام محور است. بازار سهام اين وجه از نظام بازار يعني ورشكستگي واحدهاي غيرسودآور را به سرعت تحقق ميبخشد، شركتهاي ناكارآمد از صحنه اقتصاد خارج ميشوند يا حداقل قيمت سهام آنها سقوط ميكند و بالطبع افق آن تيره و تار ميشود و كسي حاضر به تأمين مالي آن براي سرمايهگذاري مجدد و يا شايد تامين سرمايه در گردش آن نميشود. بازار سهام مکان حمايت از شركتهاي زيان ده يا غير کارآمد نيست و اگر در اقتصادي شركتها عموما ناکارآمد باشند نظام مالي نبايد سهام محور باشد. به عبارت ديگر در اقتصادي که ناکارآمدي شركتها پديدهاي فراگير بوده و تبديل به يک اصل شده است نظام سهام محور به ورشکستگي نظام توليدي آن کشور ميانجامد.
در انتخاب شيوه خصوصيسازي از جمله خصوصيسازي كوپني بايد به اين نكته توجه كرد كه آيا ورود شركتها به بازار سهام و از آن مهمتر ايجاد ساختار مالكيت خرد چه بخشي از واحدهاي غيركارآمد را در معرض ورشكستگي قرار ميدهد و آيا ساز و كارهاي لازم براي احياء يا ادغام اين شركتها ديده شده است. ويژگي شركتهاي دولتي را در ذهن خود مرور كنيم. اين شركتها با منطق بازار تأسيس و حتي مكانيابي نشدند، در بسياري از موارد براساس خواست نمايندگان مجلس يا چانهزنيهاي محلي مکان استقرار آنها تعيين شده است، فشارهاي اجتماعي تعداد كاركنان آنها را تعيين كرده است، در قيمتهاي مختل شده برنامهريزي كردهاند، در انتخاب مديران آنها شايستهسالاري لحاظ نشده است و چندان با مفاهيم رقابت و رقابت جوئي آشنا نبوده و با آن خو نگرفتهاند. آيا اينچنين شركتي ميتواند در بازار سهام تجديد ساختار شود؟ آيا منطق بازار حكم به تعطيلي آن نخواهد كرد؟ احتمالاً بازار سهام براي اين شركتها يك حكم صادر خواهد كرد: سقوط قيمت سهام و تعطيلي آن. اگر امكان جذب اين واحدها در واحدهاي ديگر وجود داشت و يا آن كه واحدهاي جديد جايگزين اين واحدها ميشدند سقوط قيمت سهام و يا حتي تعطيلي آنها جاي نگراني نبود، اما ظرفيتهاي كارآفريني و موانع متعدد كسب و كار عملاً اجازه نميدهد فرآيند ادغام يا تخريب خلاق صورت گيرد و همين مسئله بخشي از كاهش 50 درصدي توليد ناخالص داخلي كشورهايي كه خصوصيسازي كوپني را انتخاب كردند توضيح ميدهد.
اين نكته يكي ديگر از تفاوتهاي نظام مالي سهام محور و بانك محور را روشن ميسازد. در اقتصادي كه نيازمند تجديد ساختار گسترده است انتخاب نظام مالي بانك محور بر نظام مالي سهام محور ارجح است. زيرا بازار سهام مكان مناسبي براي تجديد ساختار و سازماندهي مجدد شركتها نيست، شركتهايي كه سودآور هستند اما براي طرحهاي سودآور خود نيازمند منابع مالي ميباشند بازار سهام ابزاري مناسب براي جمعآوري وجوه و انتقال آن به شركت است. اما شركتهايي كه در معرض تهديدهاي متعدد بوده و نقاط ضعف آنها برجسته است بازار سهام تهديدها و نقاط ضعف آنها را جبران نميكند. نظام بانكي ميتواند فضايي امن براي بازسازي شركتها فراهم آورد و منابع مالي را به اميد كسب سود در بلندمدت در اختيار آنها قرار دهد. رابطه بانك با توليدكنندگان رابطهاي قراردادي است كه زمان انجام تعهدات متقابل در آن قيد شده است. سرمايهگذاري كه وامي پنجساله دريافت ميكند در هر قسط تنها نگران پسدادن بخش محدودي از سرمايه است و ميتواند براساس توافق انجام شده و بدون توجه از تغييرات محيطي براي تجديد ساختار سازماني يا تغيير خط توليد و تكنولوژي تصميمگيري كند. اما شركتي كه در بازار سهام فعال است و تأمين سرمايههاي جديد را در اين بازار جستجو ميكند در تصميمات بلندمدت خود بايد ريسكهاي مختلف سياسي، اقتصادي و اجتماعي را لحاظ كند زيرا هرگونه ريسكي ميتواند بر دسترسي شركت به منابع مالي مؤثر باشد. در اثر يك حادثه سياسي سهام يك شركت و به دنبال آن وضعيت مالي آن دستخوش تغييرات جدي ميگردد. از همين رو بازار سهام تنها براي اقتصادهاي باثبات و شركتهاي سودآور محل مناسبي است.
توجه به تأثيرپذيري بازار سهام به شوكهاي سياسي از ابتداييترين اصول انتخاب نظام مالي است. بازار سهام خيلي سريع ملتهب ميشود و التهاب سياسي را به التهاب اقتصادي تبديل ميكند. در جامعهاي كه به هر دليلي نميتواند محيط سياسي باثبات را تأمين كند گسترش بازار سهام و انتخاب نظام مالي سهام محور به معناي تعميم و تعميق بيثباتي سياسي به بيثباتي اقتصادي است. در يازده سپتامبر بازار سهام آمريكا چهار روز تعطيل شد اما نظام بانكي لحظهاي از فعاليت باز نماند. در طول يك سال گذشته بازار اوراق بهادار تهران به هر نشست آژانس هستهاي و به انتخابات مختلف واكنش نشان داده است اما نظام بانكي با حداقل تأثيرپذيري به فعاليتهاي خود ادامه ميدهد.
فرض كنيد خصوصيسازي كوپني در ايران اجرا شود و همه خانوادههاي ايراني سهامدار شوند، آنگاه هر شوك و حتي اخبار سياسي براي يكايك خانوادههاي ايراني ما به ازاء اقتصادي مييابد. حيات اقتصادي مردم با فراز و نشيبهاي سياسي قبض و بسط مييابد و نگراني نسبت به از دستدادن سودهاي اندك و كاهش قيمت سهام بر سر سفرههاي مردم خواهند نشست.
شايد گفته شود چسبندگي نظام اقتصادي به رفتارهاي سياسي موجب ميشود دولتمردان با دقت و حساسيت بيشتر مواضع سياسي خود را انتخاب كنند و آنها را وادار به پذيرش عقلانيت اقتصادي- سياسي ميسازد. دولتمردان ديگر بدون واهمه مواضع سياسي را اعلام نخواهند كرد و تبعات اقتصادي اقدام سياسي خود را در هر لحظه مشاهده خواهند كرد و اين مشاهده آنها را وادار ميسازد كه واقعيات اقتصادي را بيشتر ملحوظ دارند.
در پاسخ بايد گفت بسياري از شوكهاي سياسي نتيجه اقدامات و مواضع سياسي دولتمردان داخلي نيست. ايران در منطقه خليجفارس قرار دارد كه انرژي امروز جهان را تأمين ميكند و هر چه جلوتر ميرويم اهميت آن در انرژي و سرنوشت ساير مردم جهان تعيينكنندهتر ميشود. در اين منطقه حتي كشورهايي مانند عربستان كه در پذيرش هرگونه تبعيت سياسي از آمريكا شكي ندارند باثبات نيستند. نفت و گاز همچون اكسيژن سرنوشت بشر را در دست دارد و ثبات سياسي كشورهاي اين منطقه تا زماني كه جايگزين اقتصادي براي نفت خلق نشود محصول تعاملات بينالمللي و البته مواضع داخلي است.
نكته ديگر آنكه آيا اين گزاره صحيح است كه دولتمردان با مشاهده پيامدهاي اقتصادي، مواضع سياسي خود را تغيير خواهند داد؟ شواهد پراكنده از اصرار دولتمردان ايران بر مواضع سياسي خود وجود دارد و به صرف هزينههاي بازار سهام يا ساير هزينههاي اقتصادي از مواضع خود عدول نخواهند كرد. در اين صورت هرقدر بازار سهام گستردهتر شود تنها هزينه اقتصادي مواضع سياسي سنگينتر خواهد شد و قدرت نيروهاي خارجي در تأثيرگذاري بر حيات سياسي و اقتصادي ايران افزايش مييابد.
پيامد شوكهاي وارد بر بازار سهام بسيار گستردهتر از تصور اوليه است. كاهش قيمت سهام، زنجيرهاي از فشارهاي اقتصادي را به حركت در ميآورد. يک شركت بيمه را فرض كنيد كه بخشي از سرمايه خود را در بازار سهام نگهداري ميكند. كاهش قيمت سهام به معناي كاهش سودآوري اين شركت است و از آنجا كه سود حاصل از سرمايهگذاري براي همه بيمهها منبع مهم تأمين هزينه است از دستدادن سود و كاهش قيمت سهام به معناي عدم توانايي شركت بيمه در پرداخت خسارت بيمهشوندگان خود (دارندگان اتومبيل، بيماران و بيمارستانها، منازل مسکوني که طعمه حريق شده اند، . . . ) است. بدينترتيب كاهش قيمت سهام در يك شركت بيمه در همه ابعاد زندگي مردم تبلور مييابد.
بيان اين نكات به معناي رد كامل بازار سهام در كشوري مانند ايران نيست. بلكه تاکيد بر اين واقعيت است که بازار سهام در شرايط سياسي ايران نميتواند کارکردهاي مثبت خود را ظاهر سازد. نظام مالي بانك محور با مختصات و واقعيات سياسي ايران سازگارتر است خصوصيسازي كوپني يكباره بازار سهام را در ايران گسترده خواهد كرد و نسبت ارزش سرمايه موجود در بازار سهام به توليد ناخالص داخلي را از 30 درصد به بيش از 85 درصد افزايش و تعداد شركتهاي فعال در بازار را به چهار برابر افزايش ميدهد.
شرائط اقتصادي و سياسي ايران شايد بتواند يک بازار سهام کوچک را مديريت کند اما گسترش اين بازار به لحاظ فراهم بودن مقدمات و پيامدهاي آن با ظرفيتهاي سياسي، اداري و اقتصادي کشور سازگاري ندارد. بطور مثال اگر بازار سهام ايران کوچک باشد دولت ميتواند شوکهاي سياسي وارد به بازار را خنثي سازد اما به ميزان رشد اين بازار ظرفيتهاي مديريتي و اقتصادي نمي تواند آثار منفي بازار سهام را ساماندهي کند.
اين نكته كه بازار سهام مكان داد و ستد سهام شركتهاي سودآور است و شركتهاي نيازمند تجديد ساختار نبايد وارد اين بازار شوند بسيار بديهي به نظر ميرسد. در ضوابط پذيرش بورس اوراق بهادار تهران، سودآوري و وضعيت مالي مناسب شركت به عنوان شروط پذيرش تصريح شده است. در بند 8 و 9 اين ضوابط چنين آمده است:
8- شركت بايد در دورههاي متوالي سودآور بوده و امكان سودآوري آن در آينده وجود داشته باشد و زيان انباشته نداشته باشد.
9- نسبت حقوق صاحبان سهام شركت به كل داراييها از حد مناسب برخوردار بوده و از 30 درصد كمتر نباشد.
اگر اين دو شرط در ورود شركتهاي دولتي كه از طريق كوپن سهام واگذار خواهند شد رعايت شود بسياري از شركتهاي دولتي صلاحيت ورود به بازار سهام را نخواهند داشت. ارزش دارايي و حقوق صاحبان سهام و سود شركتهاي دولتي توسط وزارت امور اقتصادي و دارايي از سال 1379 انتشار مييابد. از 70 شركت و بانك و بيمه دولتي که اطلاعات آنها براي ارزيابي دو معيار فوق قابل دسترس است تعداد 26 شرکت داراي شرائط ورود به بازار اوراق بهادار و تعداد 44 شرکت فاقد شرائط ورود به بازار اوراق بهادار هستند.9 ورود شركتهاي فاقد شرائط پذيرش نه تنها بازار را دچار اخلال ميکند بلکه آن شركتها را نيز در معرض ورشکستگي قرار ميدهد.
بنابراين اجراي خصو.صيسازي مردمي نظام مالي کشور را دگرگون ميسازد. نهاد بازار سهام را گسترش ميدهد، نهادي که با شرائط سياسي، اداري و حقوقي ايران ناسازگار است. اين تغيير نظام مالي تحولي جدي در اقتصاد ايران خواهد بود که جبران پيامدهاي آن ميتواند بسيار پرهزينه باشد.
2- تفكيك زودرس مالكيت از مديريت
رابطه مالك و مدير از عوامل مؤثر بر كارايي هر واحد اقتصادي است. مالك واقعي شركتهاي دولتي مردم هستند كه اختيارات خود را با زنجيرهاي از وكالت به مديران واگذار ميكنند. از عوامل اصلي ناكارآمدي شركتهاي دولتي همين زنجيره به اصطلاح كارگزاري يا وكالت است. مردم و وكلاي آنها (نمايندگان يا مجامع شركتهاي دولتي) فاقد انگيزه کافي، دانش و ابزارهاي لازم براي نظارت ير مديران دولتي هستند. از همين رو مديران دست به اقداماتي ميزنند كه با منافع مالكان شركت ناسازگار است. هرگاه اين مشكل يعني عدم نظارت مالك بر مدير رخ دهد هر شركتي جدا از نام آن (خصوصي يا دولتي) با افت كارايي روبرو ميگردد. اگر در شركتي خصوصي به هر دليلي از جمله كوچك بودن سهم هر مالك از دارايي شركت، سهامداران انگيزه يا توانايي نظارت بر مديران را نداشته باشند مديران از طرق گوناگون منافع مالك را به نفع خود مصادره ميكنند.
خصوصيسازي كوپني سهامداران خرد و كوچك را جايگزين دولت ميسازد. اگر سازمانهاي دولتي به دليل پايينبودن حقوق يا دستمزد يا دلايل ديگر انگيزه نظارت بر مديران شركتهاي دولتي را ندارند سهامداران كوپني كه ارزش سهام آنها در عموم كشورها كمتر از 100 دلار بود و در ايران قرار است كمتر از 20 ميليون ريال باشد دانش، انگيزه و توانايي نظارت بر مديران را نخواهند داشت و مديران از اين ضعف سوءاستفادهها خواهند كرد چنانكه در تجربه همه كشورهايي كه خصوصيسازي كوپني را انتخاب كردند اين مشکل به وفور مشاهده شد.
اين مشکل خصوصيسازي کوپني از پيش مشخص بود و همه ميدانستند كه سهامداران كوپني در بازارهاي مالي توسعهنيافته كشورهاي بلوك شرق نميتوانند همچون سهامداران خرد آمريكايي و انگليسي كه نهادهاي مختلف مالي آنها را در تصميمات اقتصادي ياري ميدهد عمل كنند. اما فرض ميشد كه سهامداران فوق بسرعت سهام خود را به سرمايهگذاران آگاهتر و قدرتمند خواهند فروخت و در يك دوره زماني (يك يا چند ساله) سهامداران كوچك جاي خود را به سهامداران بزرگ ميدهند و آنها يا خود مديريت شركت را به دست ميگيرند و يا آنكه مديران را در جهت منافع خود كنترل و هدايت ميكنند. همچنين فرض ميشد كه در معامله کوپن سهام، سهامداران كوچك نيز سود خواهند برد زيرا سهام که با قيمتهاي بسيار پايين خريداري و در واقع به آنها هديه شده است ميتوانند با فروش آنها، سودي هرچند اندك بدست بياورند.
اما در عمل داستان ديگري رخ داد. مديران سريعتر از سهامداران كوچك تصميم گرفتند و بسرعت از فرصت و به عبارت بهتر خلأ نهادي بوجود آمده سوءاستفاده كردند. از بينرفتن نظارتهاي پيشين و عدم تأسيس نهادهاي نظارتي در بازار سهام به آنها اجازه داد كه بسرعت به طرق گوناگون درآمدهاي شركت را به شركتهاي فرعي و بيرون از شركت انتقال دهند و انواع هزينههاي كاذب را به شركت تحميل كردند. افق سياه شركت، سرمايهگذاران بيرون از شركت را از خريد سهام منصرف ميساخت و فرآيند تبديل سهامداري خرد و كوچك به سهامداران بزرگ به كندي و بسيار آرام صورت ميگرفت.
اين فرآيند در روسيه با چك متفاوت بود. در روسيه مديران شركتها كه همان اعضاي حزب كمونيست و نومن كلاتورها بودند و از ابتدا خصوصيسازي كوپني را به نفع خود طراحي كرده بودند كوپنهاي سهام را جمعآوري كردند و تبديل به سهامداران بزرگ شدند. بدينترتيب مشكل سهامداري كوچك و تفكيك مالكيت از مديريت حل شد اما شرايط سياسي و اقتصادي، سهامداران بزرگ روسي را به انتقال سرمايهها از كشور خود به خارج سوق داد. ثروت بادآورده به كشورهاي خارجي كه آينده آنها بسيار روشنتر از روسيه بود انتقال يافت، آزادي نقل و انتقال سرمايه كه از اصول سياستهاي آزادسازي بود به مديران بلشويك سرمايهدار شده اجازه داد بسرعت سرمايهها را به خارج انتقال دهند و كمبود سرمايه و كاهش سريع نرخ ارز را براي مردم فقير بجاي بگذارند.
در جمهوري چك مردم بتدريج كوپن سهام خود را به صندوقهاي سرمايهگذاري فروختند اما به دليل تقليد نادرست از نهادهاي غربي صندوقهاي سرمايهگذاري نتوانستند نقش سرمايهداران نهادي بزرگ را بازي كنند10. سقف مالکيت مجاز هر شركت نزد هر صندوق توسط دولت تعيين شده بود و اين سقف (ده درصد) انگيزه لازم براي بازسازي را فراهم نميكرد. البته اگر اين سقف از ابتدا هم تعيين نشده بود صندوقهاي سرمايهگذاري فعال در بازار سهام انگيزه بازسازي و نظارت نداشتند. صندوق سرمايهگذاري، مديريت پرتفوي و کسب سود براي سهامداران خود در پايان سال مالي را هدف قرار ميدهد و اين هدف در کوتاه مدت با بازسازي شركتها ناسازگارست.
مشکل سوء استقاده مديران در صندوقهاي سرمايهگذاري نيز رخ ميدهد. اين مشکل تنها توسط دولت و نهادهاي نظارتي بيرون از دولت قابل تقليل است و نمي توان با ايجاد شركتهاي واسط آنگونه که در آئين نامه مصوب دولت و يا صندوقهاي سرمايهگذاري در کشورهاي ديگر پيش بيني شده بود از سوء استفاده مديران جلوگيري کرد.
معمولا پيشنهاد ميشود قرار دادن سهامداران بزرگ در کنار سهامداران کوچک ميتواند اين مشکل را برطرف سازد. سهامداري بزرگ اساساً با منطق بازار سهام ناسازگار است. سهامدار بزرگ به طرق گوناگون و متعدد ميتواند عليه سهامداران كوچك توطئه كند، قيمت سهام را به صورت تصنعي افزايش يا كاهش دهد و به جمعآوري يا فروش سهام اقدام كند. از همين رو در بازار سهام از شروط پذيرش شركتها نداشتن سهامدار بزرگ است. مثلاً در بند 6 ضوابط پذيرش بازار اوراق بهادار تهران قيد شده است:
"در زمان پذيرش نبايد بيش از 80 درصد سهام شركت در اختيار كمتر از 10 سهامدار باشد."
در بازارهاي مالي توسعهيافته اين قيد سختتر است. تفكيك مالكيت از مديريت در بازار سهام اصل پذيرفته شده است و نهادهاي مختلف دولتي مانند كميسيون نظارت SEC در آمريكا و يا نهادهاي مختلف خصوصي مانند شركتهاي رتبهبندي شرايطي را بوجود ميآورند كه امكان فرصتطلبي مديران را محدود ميسازد. تفكيك مالكيت از مديريت در فقدان اين نهادها نميتواند ثمرات مثبت تخصيص و تقسيم كار را به ارمغان بياورد.
در فرآيند تبديل سهامداري كوچك به سهامداري بزرگ درس بزرگتري آموخته شد كه اشاره به آن لازم است. در خلأ نهادهاي نظارتي فساد در شركتهاي واگذار شده شديداً افزايش مييابد. داستانهاي بينظيري از فساد در شركتهاي واگذار شده روسي نوشته شده است، آناتولي جوبيس طراح خصوصيسازي كوپني در روسيه در يك عبارت نتيجه خصوصيسازي كوپني و خصوصيسازي به روش وام در مقابل سهام را اينگونه توصيف كرد: "دزديدند، دزديدند، دزديدند، همهچيز را به يغما بردند." دزدي و فساد تنها انتقال مالكيت از يك فرد به سارق نيست، دزدي و فساد شبكه اعتماد اجتماعي و اخلاقيات را از هم ميگسلد و سرمايههاي اجتماعي و سرمايه سازماني را ميبلعد. با تحليل دو اين سرمايه مهم ابزارها و سياستهاي اقتصادي بي تاثير يا کم اثر ميشوند. نميتوان بدون توجه و با اغماض از مشكلاتي كه در فرآيند گذر رخ خواهد داد به نتايج نهايي دل خوش كرد. پديدههايي كه در فرآيند گذر نمودار ميشوند ميتوانند آسيبهاي جبرانناپذير بر پيكره نظام اجتماعي وارد سازند. .دزدي فراگيرMass Theft اصطلاحي است كه دقيقاً در برابر خصوصيسازي فراگير
mass privatization يا خصوصيسازي مردمي براي بيان واقعيت تلخ گسترش فساد در شركتهاي واگذار شده کوپني وضع شد. پيامد مستقيم اين فساد، حاكميت منفعت شخصي نه در دنياي آداماسميتي بلكه در دنياي هابزي است كه سودجويي به جنگ هر فرد عليه همه ميانجامد.
3-تشديد انحصار و کاهش رقابت
نطريه استاندارد نئوکلاسيک استدلال ميکند براي اين که اقتصاد بازار خيلي خوب کار کند هم بايد رقابت باشد و هم مالکيت خصوصي وجود داشته باشد(دو قلوهاي به هم چسبيده ايجاد ثروت به شيوهاي کارا). به هر دوي آنها نياز است و بديهي است اگر ميشد عصاي سحرآميز را تکان دهيم و هم رقابت داشته باشيم و هم مالکيت خصوصي اين کار را ميکرديم. اما چون نمي شود مسأله انتخاب مطرح است: اگر نتوايم هر دو را باهم داشته باشيم آيا بايد فقط با خصوصيسازي جلو برويم.(جوزف استگليتز)11
واگذاري سهام به عموم مردم موجب ميشود که عوامل و انگيزههاي جديدي براي جلوگيري از رقابت در اقتصاد ايران ظاهر شود. براي درک اين مسئله فرض کنيد صنعت خودروسازي يا صنعت فولاد کشور به عموم مردم واگذار شود. اين صنايع که در حال حاضر در وضعيت شبه انحصاري به سر ميبرند و به انحاء مختلف از تشديد رقابت جلوگيري ميكنند پس از واگذاري سهام با تمسک به بهانه جديد و عامه پسند مانند كاهش سود و قيمت سهام چند ميليون ايراني مانع از رقابت ميشوند. اگر تا ديروز به بهانه بيکار شدن کارکنان از رقابت ميگريختيم از فردا به بهانه حفظ قيمت سهام خانواده شهدا و جانبازان و کارکنان محروم دولت در برابر رقابت بيشتر ايستادگي ميشود. کليد بهبود وضعيت اقتصادي، رقابت است و خصوصيسازي به شرطي ميتواند گامي مثبت تلقي شود که رقابت اقتصادي را تقويت کند. در غير اينصورت تبديل انحصار دولتي به انحصار خصوصي در دولتهاي ضعيف بمراتب زيانبارتر از مالکيت دولتي است. اروپاي شرقي و شوروي سابق بويژه كشورهايي كه خصوصيسازي كوپني را انتخاب كردند به غلط كليد بهبود وضعيت اقتصادي را تغيير مالكيت ميدانستند و چينيها بدرستي كليد را در رقابت بيشتر جستجو كردند. گروه نخست با فاجعه روبرو شدند و چينيها معجزه كردند. رمز آن فاجعه و سر اين معجزه در ترتيب (Sequencing)سياستگذاري بود. گروه نخست خصوصيسازي و گروه دوم رقابت را مقدم دانست. براي دستيابي به رقابت چينيها موانع حضور بخش خصوصي را تقليل دادند و با بهبود محيط كسب و كار بستر رشد بخش خصوصي را فراهم ساختند و بدين ترتيب سهم دولت را در اقتصاد كاهش دادند و شكل تازهاي از اقتصاد غير دولتي به نمايش گذاشته شد. در مقابل روسيه و اقمار آن ابتدا به خصوصيسازي روي آوردند، كيك دارائيها را ظاهرا ميان مردم تقسيم كردند، اما همان نومن كلاتورهاي سابق اين بار در پوشش مديران بخش خصوصي اموال مردم را ربودند و با استفاده از شبكه قدرت سياسي خود كه پس از خصوصيسازي با ثروت هم عجين شده بود انحصارات را تشديد ورقابت را محدود ساختند. خصوصيسازي كوپني اين تجربه تلخ را در ايران تكرار خواهد كرد.
2-کابلي زاده، احمد(1384)"خصوصيسازي مردمي، کارايي همراه با عدالت". مرکز پژوهشهاي مجلس
2در مطالعه زير نقش سازمان همکاريهاي اقتصادي و بانک جهاني در اجراي خصوصيسازي مردمي در کشورهاي مختلف نشان داده شده است:
Liberman .W.Ira ، Nestor S. Stilpon ، Desai M.Raj(1997)" Mass Privatization in Transition Economies " OECD
3 ترجمه اين دو گزارش و خلاصه آنها در دفتر بودجه مرکز پژوهشهاي مجلس موجود ميباشد. Nellis،J.2002" The World Bank، Privatization، and Enterprise Reform in Transition Economies" The World Bank Washington D.C.
Ellerman،David ، 2002 ."Russia: Thoughts on the privatization Debates A decade later" The World Bank. operation Evaluations department.
4 4 Nellis، John،". Time to Rethink Privatization in Transition Economies? Finance and Development، A quarterly magazine of the IMF June 1999، Volume 36، Number 2
Kornai، Janos " Ten Years After " The road to a Free Economy"". Anuual Conference on Development economics،. April،2002 5
براي مثال رجوع شود به
6 Williamson، E.O.1994."The Institutions and Governance of Economic Development and reform" World Bank.
7 بحث حکمراني شرکتي امروز يکي از موضوعات بسيار گسترده است. براي شناخت اهميت اين بحث در کوپن سهام رجوع شود به :
Stiglitz،E.Joseph. June1999." Corporate Governance Failures in the Transition" www. worldbank.org.
8 Ellerman .D 1999." Voucher Privatization with Investment Funds: An Intuitional Analysis." World Bank Publication،P.5
9 اين اعداد از گزارش زير محاسبه شده است:
"ارزشيابي عملکرد و رتبه بندي شركتهاي دولتي ، بانک ها ، بيمه ها در سالهاي 1379-1380-1381" - وزارت امور اقتصادي و دارايي-معاونت امور بانکي ،بيمه و شركتهاي دولتي -آبان1383
10 Ellerman .D 1999." Voucher Privatization with Investment Funds: An Institutional Analysis." World Bank Publication
11 خيرخواهان، جعفر(مترجم)-استگليتز، جوزف"اصلاحات به کچا ميرود" در"جکمراني خوب" مرکز پژوهشهاي مجلس.سال .1383 صفحه 139
[ سيد صفدر حسيني وزير اقتصاد دولت خاتمي ]
موضوع گفتگوي ما فقر وسهام عدالت است و ارتباطي كه اين ها مي توانند به هم داشته باشند. آمارهاي رسمي و همين طور وضعيت درآمدي و معيشتي مردم نشان ميدهد كه فاصله درآمدي بين دهكهاي اول و دهك هاي بالايي فاحش است و چهره فقر خشن وعريان است .از طرفي به لحاظ علمي فقر مي تواند عامل بسياري از پديده هاي نامتعادل اقتصادي ، سياسي و اداري باشد. جنابعالي به عنوان يك اقتصاد دان و به عنوان كسي كه سابقه حضور در دولت قبلي را داريد ، بفرماييد كه ريشه اين فقر فراگير در ايران امروز چيست ؟
معضل فقر و شكافهاي در آمدي يا شكافهاي طبقاتي موضوع اساسي و كليدي است كه بسياري از كشورها بخصوص كشورهاي در حال توسعه با آن روبرو هستند فقر در يك شكلهايي در كشورهاي برخوردار هم وجود دارد. شايد بشود اين گونه بيان كرد كه فقر وريشه هاي آن سطح وسيعي از حوزه هاي اجتماعي ،فرهنگي و اقتصادي را تحت تاثير قرار مي دهد.وضعيت فقر دريك جامعه برميگردد به توانمندي جامعه در بهره برداري از منابعي كه در اختيار دارندو شايد مساله اصلي كاركرد فقر در كمبود پس انداز ملي كشورها است كه در واقع اين پس انداز بايد تبديل به سرمايه گذاري شود و سرمايه گذاري بتواند در چرخه ملي خودش ايجاد فرصتهاي شغلي نمايد و توسعه مهارتهاي انساني و شغلي را در برداشته باشد. در كشوري مثل كشور ما كه تكيه اصلي اش روي محصول نفت است و با خيزها و فراز و فرودهايي كه در قيمت نفت حاصل مي شود در جريان سرمايه گذاري ها ، توليد و وضعيت بخش خصوصي ما تاثير مي گذارد.و مي شود گفت كه اقتصادي دولتي است به دليل اين كه درآمد مهم كشور كه درآمدهاي نفتي است در اختيار دولت قرار مي گيرد و توليد رانت مي كند يك عده اي كه توانمند هستند تواناييهايي دارند كه مي توانند به اين نزديك تر شوند واز رانت ها استفاده كنند و آنهايي كه به لحاظ مهارتي و به لحاظ اجتماعي ، فرهنگي و مهارتهاي شغلي ضعيف هستند اينها امكان دسترسي شان به اين رانتها و منابع كمتر مي شود و لذا به هر حال و به مرور زمان در چرخه توسعه اگر به باز توزيع ثروت و توجه به نظام تامين اجتماعي براي توانمندسازي مردم جامعه و آنهايي كه زير خط فقر هستند توجه نشود همين طور كه چرخ توسعه به جلو مي رود در واقع شكاف فقر وغنا همين طور ادامه پيدا مي كند .از اين رو برنامه هاي توسعه بايد برنامه هاي متوازني باشد بايد برنامه هايي باشد كه ضمن توجه به رشد مستمر ، پايدار و پرشتاب اقتصادي براي توليد ثروت كه اين شرط لازم است .و براي رسيدن به عدالت اجتماعي بايستي به توانمندسازي مردم بپردازيم ونظام جامع تامين اجتماعي يك پوششي حمايتي را ايجاد كند تا برنامه هاي توسعه بتواند در خلق ثروت و باز توزيع عادلانه آن موثر باشد. در يك نگاه كلان اگر ما بخواهيم به مساله توجه كنيم ملاحظه مي شود كه وقتي يك چشم انداز بيست ساله را براي كشور پيش بيني كرده ايم و قرار است در پايان آن چشم انداز يك كشور توسعه يافته باشيم و توانسته باشيم چهره خشن فقر را از بين ببريم. اين بيشتربه نگاه ما به موضوع فقر برميگردد و به اينكه توجه كنيم به پس اندازهايمان ، به سرمايه گذاريها يمان توجه كنيم به كاهش تصدي گري دولت .بدون اين نگرش جامع اوليه در واقع همه تلاش ها در جهت حل اين معضل بزرگ قرين با شكست خواهد بود.
- جنابعالي بحث هاي مختلفي را طرح كرديد هم ريشه فقر را به نوعي به اقتصاد نفتي ورانتي ارتباط داديد وهم به راهكاري كه مي توان فقر را در ميان مدت مرتفع كرد ،اشاره كرديد .من از زاويه منتقدين بحث مي كنم .آنها مي گويند كه آن چيزي كه امروز تحت عنوان فقر وفاصله درآمدي در ايران به شكل خشن وعريان شاهد آن هستيم محصول سياستهاي توسعه اي است كه در شانزده سال اخير و به ويژه در دوره دولت قبلي شكل گرفته است يعني آن رامعلول سياستهاي اتخاذ شده در دولت آقاي خاتمي ودولت پيشين مي دانند . اين استدلال تا چه حد درست است؟ وبفرمائيد اين فقري كه اين سالها بوجود آمده ريشه اش را چه مي دانيد؟ تا چه حد محصول سياستهاي توسعه اي دولتهاي قبلي مي دانيد ؟
انصافا" در دوره آقاي خاتمي راهبردي راكه در برنامه سوم دنبال مي كرديم اين بود كه بتوانيم به رشد اقتصادي برسيم كه در پرتو آن بتوانيم ظرفيت هاي بيشتري را در كشور فعال كنيم سرمايه گذاري بيشتري صورت بگيرد ونهايتا" فرصت هاي شغلي بيشتري در كشور ايجاد شود .از سوي ديگر در حقيقت براي اولين بار درايران قانون نظام جامع تامين اجتماعي درآن زمان تهيه شد كه براي پوشش اين كار و به عنوان يك برنامه حمايتي يا به عبارتي ديگر مبارزه با فقر در كشور تصويب شد. تشكيل وزارتخانه رفاه با اين پيش فرض كه همه موسسات و نهادهايي كه در زمينه تامين اجتماعي كار مي كنند زير پوشش يك سياست حمايتي قرار بگيرند تا از آسيب هاي منفي اقتصادي برنامه هاي توسعه بكاهند. و به نوعي آثار آن را در قالب سياستهاي جبراني كاهش دهند. بنا بر آن برنامه هابايد نظام تامين اجتماعي فعال شود ، يارانه ها هدفمند شود و برنامه هاي توسعه اي كشور هم براي اينكه بتوانديك رشد پرشتاب را دنبال كنيم ، تدوين شود . صرفنظر از اين كه ما بخواهيم توسعه پيدا كنيم يا توسعه پيدا نكنيم يك نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اين است كه مبارزه با فقر يعني داشتن امكانات. اين امكانات بايد در اولويت اول صرف توانمند سازي آن افرادي كه نمي توانند كار كنند، گردد تا آموزش لازم را ببينند وبتوانند خدمات تامين اجتماعي را دريافت كنند، خدمات پزشكي را دريافت كنند، خدمات آموزشي را دريافت كنند، اين نياز به منابع دارد . ايجاد اين منابع جز در پرتو توليد ، سرمايه گذاري، باز توزيع ثروت از طريق مكانيزم ماليات ميسر نيست .به عنوان مثال ما در سال گذشته 55 الي 60 ميليارد دلار درآمد نفتي داشتيم كه اين ميزان برابر با منابعي است كه براي برنامه سوم داشتيم.بايد ببينيم آنهايي هم كه اين انتقاد ها را مطرح مي كنند ظرف اين دو ساله چه سياستي را دنبال كردند؟ اين ها يكي از سياستهايشان كاهش سود بانكي بود. در كاهش سود بانكي آدمهاي توانمند مي توانند دسترسي بيشتري پيدا كنند يا آدمهاي فقير يا مستضعفي كه اصلا" دستشان به هيچ چيز نميرسد ؟ جزاينكه ما با اين سياست آثار مخربي را براي اقتصاد ملي مي گذاريم وعملا شكاف ميان فقير وغني را وسيع تر مي كنيم؟ عده اي توانمند آسانتر به اين امكانات دسترسي پيدا مي كنند. شما مسكن را نگاه كنيد با سياستي كه در پيش گرفته اند. قيمتش تقريبا" 100% افزايش پيدا مي كند حالا اين محرومين و فقرا چگونه مي توانندبراي خود سرپناهي تهيه كنيد . در دوره ما و ياحتي دوره آقاي هاشمي ا فزايش نقدينگي به اين ميزان نبود . يكي از انتقادات اين بودكه تورم بالا است يكي ديگر از انتقاداتشان اين بودكه با اين سياستها در واقع شكافهاي در آمدي افزايش مي يابد . اما با روي كار آمدن خودشان، شكافهاي درآمدي بيشتر هم شده است . پس بنابراين به اعتقاد من آنها با اين انتقادات اهداف سياسي را پيگيري مي كردند . ولي الان كه آمدند همان محرومين وفقرا شاهد هستند كه شعاري بيش نبود وهمه اين شعارها را يكي پس از ديگري خودشان تكذيب مي كنند بنابراين موضوع فقربايد به صورت ريشه اي مورد توجه واقع شود ،بايد به ريشه هاي آن توجه كرد . ريشه هاي ذهني ، فرهنگي و اجتماعي دارد كه بايد در ابتدا برنامه ريزي شود . براي توانمند سازي آنها نيز پوشش تامين اجتماعي فراگير و هدفمند در كشور ايجاد شود .اين همه ميسر نيست مگر آنكه شاهد رشد اقتصادي بالائي در كشور باشيم .
آقاي دكتر مي رسيم به اين سرفصل كه در حال حاضر بين همه جريانات سياسي هم از حيث سياسي و هم از حيث اقتصادي يك فاصله عميقي وجود دارد به نحوي كه در همين فرمايش جنابعالي هم كاملا" مشهود است كه شما در واقع راه حل مسئله عدالت و همين جور كاهش فقر را مبتني بر رشد و توسعه متناسب و نيز تامين سيستم تامين اجتماعي مي بينيد اما جرياني كه الان حاكم است به گفتمان عدالت محوري آن هم با تعريف مورد نظر خويش قائل است پس بنابراين اولين سوال در اين بخش اين است كه آيا فكر مي كنيد گفتمان اصلي ومورد نيازامروز جامعه ما گفتمان عدالت محوري است يا گفتماني ديگر است؟ وموضوع بعدي اين است با توجه به شعارهايي كه در مقطع انتخابات دادند آنها يك تصميم خيلي بزرگ گرفتندو آن هم در واقع بحث واگذاري سهام عدالت است به نظر شما چه نسبتي بين عدالت و واگذاري سهام عدالت در ميان مدت و دراز مدت مي توانيم متصور باشيم و در واقع اين ديدگاهي كه الان طرح شده فكر مي كنيد كه به كجا منتج مي شود؟
من يك تعريف خيلي ساده ازعدالت را بيان مي كنم عدالت ، به نظر من عبارت است از دادن حق به صاحب حق ، مردم حق دارند كه امكان دسترسي به فرصتهاي برابر را در جامعه داشته باشند ، مردم حق دارند كه فرصتهاي برابر را براي دستيابي به آموزش داشته باشند مردم بايد حق انتخاب داشته باشند اينها صرف نظر از قوميت ، نژاد و مذهب حداقل حقوق كساني است كه در جمهوري اسلامي زندگي مي كنند . به عبارت ديگر در همين شعاري كه ما مطرح مي كنيم (ايران براي همه ايرانيان) نه ايران براي بخشي از ايرانيان ما نگاهمان به عدالت، دادن حق به هر صاحب حقي است. بنابراين ما اگر از اين زاويه واردشويم مي توانيم شعارهايي كه درواقع اين دولت داده و راي مردم را براي اين گرفته و به نام عدالت است نگاه كنيم . ببينيم آيا در واقع دولتي كه مدعي اين كار بود آيا اين به عنوان مثال در عزل و نصب هايي كه كرده اين دادن هر حقي به صاحب حق صورت پذيرفته است ؟ اين عزل كه صورت گرفته در اين راستا بوده است ؟ آيا در همين دولت كه شعار فاميل زدايي را مطرح مي كرد الان فاميل گرايي بيشتر از دوره هاي گذشته نبوده است . مهمترين هدف پيامبران اجراي عدالت بوده است ، انقلاب ما هم براي بسط عدالت آمده است. ولي بايد ببينيم به عدالت چگونه بايدنگاه بكنيم . اگر سرمايه گذاري نكنيم در كشور توليد نداشته باشيم ،امكانات در جامعه نباشد فعالان اقتصادي نيايند كار كنند ما نمي توانيم ماليات بگيريم وفقرا و محرومين را توانمندكنيم و حتي مناطق محروم را مورد توجه قرار دهيم . اين نياز به علم خوب دارد. پس عدالت با چه شعاري وچگونه ايجاد مي شود ؟ زماني كه ما بتوانيم در واقع دركشورمان به مدارهاي توسعه بيشتري برسيم. شكافهاي درآمدي را كم كنيم . در واقع به عبارتي توانمند سازي كنيم. عدالت يعني اينكه افراد جامعه بتوانند به فرصتهاي برابر براي امكانات دست يابند آايا ماواقعا" اين فرصتهاي برابر را فراهم كرديم.
دولت مدعي است كه در راستاي تحقق همين هدف بايستي بحث سهام عدالت را مطرح كند بر اين اساس جمعيتي در حد 5 ميليون نفر در مرحله اول و در ادامه همين طور در مرحله هاي بعدي قرار است تا دهه فجر امسال هم حدود 21 ميليون نفر از مردم ايران سهام عدالت بگيرند، كه جنابعالي در چند وچون اين كار قرار داريد دو سه تا بحث وجود دارد در اينجا در اهداف سهام عدالت كه توسط دولت مطرح شد يكي از انتظارات واهدافي كه متصور بوده و بايستي بر اساس آن ايجاد ثروت دائمي و حل مسائل معيشتي توده ها صورت پذيرد. منتقدين بر اين باورند كه اساسا" وضعيت اقتصاد ما و مخصوصا" شركت هاي دولتي ما به نحوي است كه نهايتا" ما به اين هدف نخواهيم رسيد، به نظر شما آيا اهدافي چون توليد ثروت دائمي وكاهش فاصله درآمدي در نتيجه سهام عدالت به دست خواهد آمد يا نه ؟
ببينيد من فكر مي كنم كه اين نوع نگاه به موضوع عدالت وتوزيع ثروت در كشور يك نگاه منفعلانه است و ما نمي توانيم در حقيقت از اين راه نتيجه بگيريم چرا كه هم منابع را هدر مي دهيم وهم اينكه بنگاههايي كه واگذار مي كنيم از كارايي كه قبلا" داشتند كاسته مي شود وهم اينكه شما ميگوييد21 ميليون، من مي گويم اصلا" اينها راتوزيع كنند به 70 ميليون ، ما الان نان را به 70 ميليون تقريبا" مجاني مي دهيم.آيا با اين كار ما فقر را از بين برديم؟ عدالت را اجرا كرديم؟ نه من اطمينان دارم كه با اين كار فقط منابع كشور را هدر مي دهيم . آيا ما نمي توانستيم با هدفمند كردن يارانه ها به اين هدف برسيم . يا بنزين را كه ارزش اقتصادي دارد و خيلي از افراد جامعه كه اتفاقا محرومين و مستضعفين هستند از اين استفاده نمي كنند . بهره اي نمي برند ماداريم در واقع مفت و مجاني به همه بنزين مي دهيم اتفاقا" اين نه تنها كمكي به اين شكافهاي درآمدي و عدالت نمي كند بلكه دقيقا" بي عدالتي محض است چون منابعي كه خداوندداده و مابايد در جاي خودش استفاده كنيم ، پولش را بگيريم وبعد با آن پول بتوانيم توليد و سرمايه گذاري و ايجاد شغل براي جوانهاي مملكت كنيم .همان فقرا و ناتوانها را توانمند كنيم . با سيستم نادرست توزيع، حيف وميل مي كنيم .
درمورد سهام عدالت هم همين طور است . شما در واقع تمام بنگاه هاي دولتي را مي فروشيد ضمن اينكه بنگاه ها را از چرخه فعال بازدهي خارج كرده ايد روي ساختار مديريتي و توليدي آنها تاثير منفي خواهد داشت . آيا به نظر شما ساده انگارانه نيست كه فرض كنيم شمابا 500 هزار تومان يا يك ميليون تومان كه به كسي مي دهيد ، مشكلش را حل كرده ايد ؟ بنا براين اين نوع نگاه به منابع كشور و اين نوع نگاه به عدالت بسيار ساده انگارانه است .ونتايج مطلوب و خوبي را براي اقتصاد ايران ندارد ، براي تامين عدالت هم ندارد و اين در آينده به نظر من يكي از طرحهايي است كه براي هميشه مثالي از عملكرد شتاب زده و بي برنامه اقتصادي خواهد بود. نگاه ما بايد معطوف به آن باشد كه بنگاه ها را به كارآفريناني بدهيم كه از آنها بازدهي هاي بيشتري را بگيرند . نظام تامين اجتماعي و چتر حمايتي مان را تقويت بكنيم براي توانمندسازي گروههاي آسيب پذير يا گروههايي كه نياز به حمايت هاي اجتماعي دارند و از آن طرف سرمايه گذاري در بخش توليد را افزايش داده و ايجاد رونق اقتصادي ، وبه تبع آن رشد بالاي اقتصاد ي را فراهم بكنيم تا بتواند مشكلات ما را حل بكند والا با اين راه ، ما منابع خودمان را هم از بين مي بريم . به نظرم اين طرح يكي از سياستهايي خواهد بود كه هميشه در اقتصاد ايران در آينده مثال زدني خواهد بود .
بر اساس اين طرح قراراست كه سود برخي از شركتهاي دولتي بين مردم توزيع شود ، يك بحث اساسي بين اقتصاد دانان وجود دارد كه بر اين باورند كه بنگاههاو شركت ها يي كه در حال حاضر دولت دارد با رانت دولتي انواع سوبسيد و در واقع حمايتهاي فراواني كه دولت از آنها مي كند سر پا نگه داشته مي شوند، اساسا بخش عمده آنها سود آوري ندارد ونمي توانند داشته باشند . جنابعالي به عنوان وزير اقتصاد دولت قبلي يك تصوير كلي از وضعيت شركت ها ي دولتي، ميزان سود آوري ، موقعيت آنها در اقتصادايران و دنيا ، رقابت پذيري وكارآيي آنها ارائه نماييد كه براي خوانندگان ، اين موضوع روشن شود.
ما در برنامه دوم توسعه وهمين طور بخصوص برنامه سوم توسعه كار ي را شروع كرديم كه در واقع مقدمات كار خصوصي سازي بود ، ما به اين نتيجه رسيديم كه شركتهاي دولتي را در حقيقت يك ساماندهي جديد بكنيم اين ساماندهي جديد ر ا با تقسيم بندي شركتها آغاز كرديم ، ما شركت هاي مادر تخصصي ايجادكرديم كه اين شركتها مادر تخصصي در دل خودش شركتهاي اقماري خودش را داشته باشد وبعدا كم كم بتوانيم با واگذاركردن بخشي از اين شركتها اقماري ونهايتا" شركتهاي مادرتخصصي بتوانيم فرايند خصوصي سازي را در يك چارچوب منطقي وسنجيده دنبال بكنيم وبراي اولين بار در برنامه سوم توسعه ، بخش مهمي از اين كار واين ساماندهي صورت گيرد ولي در برنامه سوم موادي يافصولي مربوط به چگونگي واگذاري اين شركتهاي دولتي است وبه نوعي سازمان خصوصي سازي را در آنجا پيش بيني كرده ايم و همين طور هيئت عالي واگذاري هم درقانون برنامه پيش بيني شده كه درآن براساس مكانيزمهايي خصوصي سازي را در يك چارچوب ، كه با اقتصاد كلان ما سازگاري داشته باشد و آثار مطلوبش را روي اقتصاد كلانمان داشته باشد، دنبال بكنيم واين كار به تدريج درحال انجام بود تا اينكه مساله برنامه چهارم توسعه پيش آمد و برنامه ريزهاي آن نيزبا توجه به تجاربي كه از برنامه سوم توسعه داشتيم برنامه چهارم به صورت دقيق تر و كامل تري تدوين شد . البته ما يك قانون مستقلي را هم براي خصوصي سازي در دوراني كه من در وزارت اقتصاد بودم تدوين كرديم كه قبل از من هم روي طرح اوليه اش كار شده بود . كه اولا ما تاكيدمان در واگذاري اين دارائيهاي از طريق مكانيزم و سازكار و مولفه هاي بازار باشد، يعني بازار بورس مبنا باشد چون بورس بالاخره يك ضوابطي دارد براي شركتها وقتي كه وارد مي شويم آنجا در يك مقطعي با توجه به مولفه هاي بازار عرضه مي شود و كارش انجام مي گيرد منابع حاصل از اينها هم براي اصلاح و بهبود خود اين شركتها و شركتهايي كه براي ارائه در مراحل بعد آماده مي شوند صرف مي شد وبخشي هم مي آمد در بودجه و دربحث توسعه تامين اجتماعي و حوزه هاي اجتماعي هزينه مي گردد، اين كاري بود كه درفرايند قبلي صورت مي گرفت در فرايندي كه ما درارتباط با خصوصي سازي طراحي كرديم واگذاري ها يا از طريق بورس بود يا از طريق مزايده ، ما روشهاي مذاكره را كلا" كنار گذاشتيم يعني در دوره ما حتي يك مورد ازاين واگذاريها از طريق مذاكره صورت نگرفته و چارچوب همين نوع واگذاري در برنامه چهارم توسعه هم مبناي كار قرار گرفت . همزمان با اين بنگاه ها مشمول صدراصل ?? راما نمي توانستيم واگذار بكنيم ،همزمان با آن نامه اي كه رهبري به مجمع تشخيص مصلحت نظام نوشتند در دولت واز طريق دولت و دبير خانه آنجا روي آن طرح كار شده بود ولي در دستور كار مجمع تشخيص نبود . موقعي كه من وزير اقتصاد شدم اولين ملاقاتي كه خدمت آقاي هاشمي داشتم از ايشان درخواست كردم كه اين سياستهاي كلي اصل ?? را اگر مقدور باشد ما بياوريم در دستور مجمع و ايشان دستور بدهند كه در دستوركار مجمع قرار بگيرد كه قرار شد من موضوع را به آقاي خاتمي مطرح كنم ، آقاي خاتمي نامه اي راتعيين كردند، درسال 83 در صحن مجمع تشخيص آورده شد وتمام بندهاي الف و ب و ج آن نهايي شد و خدمت رهبري ارسال گرديد.تا اينكه در اواخر دوران كاري دولت هشتم ، دو بندش از سوي رهبري ابلاغ شد بعد بند آخر هم در اواخر سال 85 ابلاغ شد، اين سياستهاي كلي در حقيقت يك نوع نگاه جديد به اقتصاد ايران است وبه اعتقادمن اگر دولتي پيگير اين سياستها باشد حتما رشد اقتصادي ايران مي تواند دو رقمي باشد. در زمان ما اين سياستها و اين اختيارات در اختيار ما نبود الان اين دولت بزرگترين مزيتي كه دارد اين است كه اين سياستهاي كلي اصل ?? چنين اختيارات وسيعي در حوزه كاهش تصدي هاي دولت وسرمايه گذاري و توليد و همه اينها در اختيارش است .به نظر من هر دولتي را بايد با توجه به مقتضياتش مورد بررسي قراردهيم، الان دولت جديد را با داشتن يك چنين اختياراتي بايد بررسي كرد بعد مقايسه كرد با يك دولت ديگر . دقت مي كنيد ما در آن موقع امكان اينكه مثلا فولاد مباركه را واگذار كنيم نداشتيم . يا امكان اينكه فولاد خوزستان را واگذار كنيم در اختيار نداشتيم .با محدوديتهاي جدي مواجه بوديم چون هر قانوني به شوراي نگهبان مي رفت، شوراي نگهبان ايراد مي گرفت ايرادش هم ممكن است به حق بوده باشد .
اما منطق واگذاري اين بنگاه ها چيست ؟ اگر در اختيار دولت است و با بازدهي خيلي خوب كارمي كند كه دليلي ندارد ما واگذار كنيم . پس بنا براين ما مي خواهيم كه آنها را واگذار كنيم به كار آفريناني در جامعه كه بازدهي بيشتري را از آن مجموعه بگيريم واين بازدهي را صرف ترميم همان شكاف فقر بكنيم ، صرف تامين اجتماعي بكنيم و صرف سرمايه گذاري بيشتر وايجاد تامين فرصتهاي شغلي بيشتر براي جامعه بكنيم. قدرت وام دهي سيستم مالي كشور را افزايش بدهيم تا بتوانند فرصتهاي شغلي بيشتري را ايجاد كنند خب بسياري ازاين بنگاه ها كه در اختيار دولت است، در نقطه اي سربه سر مي باشد و شايد به لحاظ سود آوري در واقع درمراحل خيلي پايين قرار داشته باشد . اگر اينها را ما با يك مكانيزمي كه مكانيزم بازار بورس است واگذار كنيم. ومردم ، كار آفرينان ، بيايند بخرند واينها را تبديل كنند به موسسات كارآمد وفعال آنگاه آنها مي توانند در اقتصاد ملي ما اثر مثبت خويش را داشته باشد.. اگر با مكانيزم سهام عدالت بخواهيم حركت كنيم بايد ببينيم كه اين مكانيزم چه هست ؟ هر چند تجارب ساير كشورها نشان مي دهد كه اين تجربه ، تجربه موفقي نبوده است .
يكي از اهداف سهام عدالت بحث خصوصي سازي است منتقدين جريان فكري شما ادعايشان اين است كه آن چيزي كه تحت عنوان خصوصي سازي در آن سالها شكل گرفت ، (به تعبير بعضي خودماني سازي) حاصل آن شكل گيري يك طبقه جديد اقتصادي بود .از طرفي معتقدند كه سرعت واگذاري در سالهاي گذشته بسيار پايين بوده وعملا " ما نتوانستيم ازآن اقتصاد دولتي به سمت اقتصاد غير دولتي حركت كنبم پاسخ جنابعالي چيست ؟
كلا" ما نبايد بين صفر و صد حركت كنيم بگوييم صفر هستيم يا صد، بايد بين اينها حركت كنيم به عبارت ديگر اگر آنها ادعا دارند خودماني سازي شده و حالابه يك ياره عمومي سازي شده باشد . اين مي شود صفر و صد ما بايد ببينيم كه منطق اين كار چه هست كه مي تواند اين بنگاه ها رابه بازدهي بالا برساند.بر طبق منطق اقتصادي بايد از اين سرمايه هاي ملي بيشترين بهره را براي جامعه بگيريد . براي ملتمان ، براي كشورمان . ما بايد آن دو روش را مقايسه بكنيم اگر خوب نيستند حالا روش مناسبتري را انتخاب كنيم آن روش كه انتخاب شده به هر حال روش بسيار بدتري از آن روش قبلي هست . بنا براين ما روش خودماني سازي يا عمومي سازي ، تازه ادعاي آن خودماني سازي رامطرح كرديم حالا چند مورد گزارش دادند؟ چند مورد تخلف را گفتند،؟ تخلف را برگرداندند؟ ما موردي نديديم كه در واقع چيزي را بر گردانند ويا مثلا خطايي صورت گرفته باشد در نظام خصوصي سازي . در مورد خصوصي سازي چند نوع خصوصي سازي صورت مي گرفت بر حسب قانون يكي مربوط به سازمان خصوصي سازي ما است يعني وزارت اقتصاد . اينها طبق ضوابط ، طبق مصوبات دولت ، طبق مصوبات هئيت عالي واگذاري انجام مي گيرند ولي تا الان هيچ عيب و ايرادي هم منعكس نشده يك نوع خصوصي سازي بود كه دولت برخي از بنگاه ها و شركت ها ي خودش ر ابه موسسات عمومي مي داد بدليل بدهي به موسسات عمومي مثل تامين اجتماعي يك سري ديگر را خود دستگاهها بر حسب قانون در سالهاي قبل مثل سازمان صنايع ملي كه اينها در چارچوب مقررات خاص خودشان مي رفتند واگذار مي كردند . طبق اصل ?? ابلاغيه سياستهاي كلي بايد بيايد در سازمان بورس بايد از طريق بورس واگذار شود . خب سازمان خصوصي سازي هم كه از طريق بورس واگذار مي كرد الان چه تفاوتي پيدا كرده ؟ در مكانيزم واگذاري تفاوت اساسي حاصل شده آن اين است كه ما بياييم سهام اينها رابه نام همه مردم اعلام كنيم ، هنوز هم 10 ميليون گزارش مي دهيم كه صاحب سهم شده اند خب مردم بايد احساس كنند كه با اين سهام سفره شان رنگين شد، آيا رنگين شد ه ؟بايد احساس كنند كه در خانواده شان در واقع اگر دو تا بيكار بود ، الان شده يك بيكار . بايد اين را ببينيم كه سرسفره مردم ،در زندگي مردم اين برگه را داديم دست مردم اين احساس راكنيم . اين نگاه بسيار ساده انگارانه است به عدالت ، ساده انگارانه است به نوع خصوصي سازي. براي اينكه ما در واقع به يك كار آفريني كه ايراني است براي ملتش براي كشورش كار مي كند نياز داريم ما مي ترسيم اين بنگاه را به آن واگذار نكنيم توي مكانيزم هاي ديگر واگذار كنيم .كه هم آن منابع از بين برود هم اينكه دست مردم چيزي نيايد . فقر ما بيشتر مي شود چرا كه مانگاهمان به كارآفرينان ايران اين جوري هست. چرا نگاه ما وقتي ما يك كار آفرين را مي بينيم بلافاصله مي گوييم سرمايه دارد ، آمده اينقدر وام گرفته چه فضايي است كه ما ايجاد مي كنيم مابايد تقدير كنيم از همه كارآفرينان ايران مي آيند در واقع يك كارآفريني كه مي آيد، 20 هزار نفر كارگر در كارگاهش دارد ، در كارخانه هايش كار مي كنند بايد واقعا دستش را بوسيد بايد احترام گذاشت ، ما هستيم كه بايد ضوابط را طوري بگذاريم كه طبق ضوابط عمل كنيم ولي اينكه ما فكر كنيم كه به كارآفرينان ندهيم و به اين شكل ها واگذار كنيم در واقع اين را از بين ببريم براي اينكه فكر مي كنيم كه اين روش تامين عدالت مي كند .
[ فریبرز رییس دانا ]
یک استاد برجستهی اقتصاد و در واقع یکی از استادان من پیام داده بودند که نظر مرا که در شماره پیش چاپ شده بود قبول دارند و خوشحالند که با این مقوله روبهرو شدهاند. اما ایشان تأکید کرده بودند که ضرورتی نداشت آن حرف و استدلال را در آن گونه لحن و نوشتار قرار بدهم. ایشان زبان مستقیم دانشگاهی را بیشتر میپسندیدند. در مقابل، دوست علاقهمند دیگری نیز نوشته بودند که هم نظر و هم لحن نوشته را دوست دارند و تشویق به ادامهی همان راه و روش کرده بودند زیرا در میدان مخاطبین خاص آن را متنوع و دلپذیر و اثرگذار تشخیص داده بودند.
من به آن استاد عزیزم احترام میگذارم و تا جای ممکن توصیهی ایشان را رعایت میکنم، امّا با اجازهشان یادآور میشوم که نزدیک به سی سال است با هر زبانی که خواستهاند از رسانههای نوشتاری، دیداری و شنیداری مردم را به باورهای نادرست خویگر کردهاند. بگذارید ما در مقابل برای طرح نظر خود در این موارد خاص به خوانندهگان از راه انتخابی دیگری که مناسب یاوهگویان است وارد شویم. بحث این شماره دربارهی یک یاوه تکراری و خندهدار است که از سوی نمایندگان متنفذترین و پرقدرتترین صاحبان ثروت و مال و زمین و سرمایه که برای توسعهی جامعهی ما کم اثرترین هم هستند مطرح میشود اما در لفاف دفاع از دموکراسی.
****
میگویند ـ بیآن که بخش اعظم آنان بدانند و پشتوانهی فلسفیشان «ساموئل هانتینگتون، نظریهپرداز «برخورد تمدنها» است ـ تا زمانی که داراییها و سرمایههای نفتی، به ویژه نفت، در اختیار دولت است از دموکراسی خبری نیست. در این جا آنها خود را شیفتهی دموکراسی نشان میدهند و نه آن گونه که مستند، یعنی دلبستهی معدود صاحبان سرمایه و دولت و مکنت که منتظرند چاههای نفت را در زیر سایهی توجیه ایشان از آنِ خود کنند. واقعیت این است که اگر قرار باشد به دارایی همگانی که در اختیار دولت است همین طور چوب حراج بخورد، آن تودهی 4 میلیونی که «سهام عدالت» معادل هر یک کمتر از 500 هزار تومان را در صندوق وعدههای خود دارند چیز دندانگیری به دست نمیآورند. پس انتقال داراییها به بخش خصوصی، یعنی به نام دموکراسی و به کام این و آن سرمایهدار نیمه دولتی ـ نیمه خصوصی که گاه بر کرسی مینشینند و گاه بر صندلی. اگر صداقت گفتاری و تناقض گفتار و کردار آنان را، صرفاً برای پیشبرد بحث حاضر بپذیریم، ناگزیر پس از آن باید از یاوهگوییهایی این چنین پرده برداریم :
• آنها نهتنها عاشق دموکراسی نیستند بلکه توجهی هم به آن ندارند، اساساً در کل پیکرهی باورهایشان دموکراسی نمیگنجد که هیچ با آن سر ستیز دارند. چرا؟ برای آن که مهمترین آئین دموکراسی سندیکاهای کارگری است آنها سندیکا را ـ که آن را به تکرار سندیکابازی و توده بازی مینامند ـ موجب فشار برای اصلاح و افزایش دستمزد، به زیان سود سرمایهداران و در نتیجه دشمن رشد اقتصادی و تعادل بازار میدانند. این جا دیگر این بازار است که وجدان عالیه را میسازد نه دموکراسی.
• یک یاوهی دیگر آنست که میگویند بین رشد بورژوازی و دموکراسی رابطه مستقیم و محکمی وجود دارد. و این را یک نظریهی علمی میشمارند. البته به تجربه تاریخی کشورهای پیشرفته غربی هم اشاره میشود امّا آن را برای ایران به کار میگیرند. یک پرسش برای نشاندادن بیپایه بودن نظریه کافی است : آنست که کدام شکل از بورژوازی و چه نوع دموکراسی مورد نظر است؟ حرف از این بیربطتر نداریم که فقط یک نوع سرمایهداری و یک نوع دموکراسی داریم.
• حرف هانتینگتون مبتنی بر یک گروه اجتماعی گسترده است : طبقهی متوسط که در جهان سرمایهداری حاصل رشد و انباشت سرمایه و کارکردهای چندین شاخهای آن بوده است. آیا در ایران طبقهی متوسط یک دستی داریم؟ خرده بورژوازی دهقانی، خرده بورژوازی کاسبکار سنتی، نیمه سنتی و مدرن، کارکنان بخشهای خدماتی دولتی و خصوصی، خرده بازاریها و طبقات و اقشار دیگر را در نظر بگیرید، آیا آنها یکسانند و به یکسان از رابطه تبعی ـ واسطهای هانتینگتون پیروی میکنند، حتماً نه. اوضاع به این سادگیها که تکرارکنندگان حرفهای بیهودهی گمراهکننده میپندارند نیست، البته آن گونه هم که قلنبهگویان در زبان میپرورند دور از فهم نیست.
• نظریهی بیپایه یاد شده خیلی به پشتوانهای اثباتگرایانهی خود میبالد. بگذار چنین کند. با چند پرسش ساده توخالی بودن آن مشخص میشود : همین که میگوئید رشد بورژوازی مایهی رشد و دموکراسی است منظورتان بوژوازی به چه اندازه است؟ چه مقدار انباشت سرمایه را مورد نظر دارید؟ رشد، در چه گسترهای است و در چه زمانبندی تاریخی مورد نظر است. وقفهی زمانی بین رشد بورژوازی و دموکراسی چقدر است؟ همهی اینها ابهامهای آماریاند که الگوی اثباتگرایانه بیپایه و مایهی بالا را بیاعتبار میکنند.
• اثباتگرایی (رابطهی علت و معلولی بین یک یا چند پدیده با یک پدیده خاص در حوزهای بسته و معیّن) اساساً قدرت شناخت محدودی در علوم اجتماعی دارد و شرایطی برای محکم کاربردش وجود دارد. اثباتگرایی مجبور است همهی اوضاع جانبی ثابت و بیمداخله فرض کند و همین کار را خراب میکند. بهرحال یاوهگویی اثباتگرایانه همان اثباتگرایی محدود بین را نیز بیثمر میسازد. چرا؟ به پرسش من توجه کنید : کدام تحقیق آماری رابطهی بین رشد بورژوازی (؟) و رشد دموکراسی (؟) را به اثبات رسانده است.
• ایراد آماری دیگر : از کجا که رشد بورژوازی همان قدر تابع رشد دموکراسی لیبرال نباشد که برعکس از کجا که هر دوی آنها تابع مراحل پدیدهی تاریخی خاص نبوده باشند.
• نظریهپردازان توخالی یاد شده نمیگویند که رشد بورژوازی، گیریم که باعث ظهور نوع خاصی از دموکراسی باشد، امّا در چه عرصهها (و چه عرصههای مهمی) ویرانگر حقوق دموکراتیک انسانهاست.
• رابطههای واقعی باژ گونهای نسبت به آن ورد زبان در اختیار دارم. در ترینیداد و نوباگو دموکراسی رشد کرد و این نبود جز با سرمایهداری دولتی و نه (بورژوازی از بخش خصوصی مورد نظر آقایان). در هند نیز سالها دموکراسی گسترده و ماندگاری کاری با یک نظام برنامهریزی دولتی (دهههای پنجاه تا اواسط هشتاد) همراه بود. اما در ترکیه به رغم رشد کمی و دستِ باز سرمایهداری خصوصی، این ژنرالهای (چوخ یالانچی پهلوان) هستند که هر گاه نپسندند درِ دموکراسی ترکیهای را گچ میگیرند. در اسرائیل بدترین نوع سرمایهداری دولتی ـ سلطهگر، با ویژهگی صهیونیستی حکومت میکند حتماً از آن دموکراسیهای دو سه حزبی که سینهچاکان نولیبرال ایران در وصفش صفحه سیاه میکنند برخوردار است. نمونههای دیگری هم میتوانم بیاورم. آیا دولتهای چاوز، مورالس، ارتگا و حماس با انتخابات سالم (از حیث موازین مورد تأیید کعبهی آمال دموکراسی نو لیبرال یعنی آمریکا و با نظارت جیمی کارتر) به قدرت نرسیدهاند. آیا آنها محصول همان بورژوازی مورد نظر یاوهگویانند؟ میبیند که چگونه دیوار استدلالهای پفکی فرو میریزد.
• چرا باید حتما به بد بگیریم که خرده بورژوازی، آن هم با آن طیف گسترده در گرایشها و سمت و سوی متزلزل حتماً برای دموکراسی به ویژه دموکراسی ژرف مشارکتی، نیروی بهتری از طبقهی کارگر است؟ هیچ دلیلی ندارد مگر بیماری نفرت سرشتی از کارگران، زحمتکشان و محرومان.
• راستی تجربهی هشت ساله «اصلاحات» در ایران به کجا میرود؟ چه کسانی بیشترین خصومت را با روزنامهها، کانونها و انجمنهای مستقل، حزبهای رادیکال، مبارزان آزادیخواه، پرهیزگان راه عدالت اجتماعی، آزادی تجمع و اندیشهرسان و جز آن به کار بردند. امیدوارم نخواهید بگوئید آنها فقط گروههای فشار بودند بیآن که یادتان برود پشت سر آنها کدام اتاق و جریان و نیرو و تشکل اعلام نشده در دل سرمایهداری دولتی و وابستگان آن دست در کار بوده است. انتظار ذرهای انعطاف از یاوهگویانی که سنجیده و مصمم آن حروفها را ورد زبان میکنند ندارم امّا خوانندگان میدانند که این دانشجویان و کارگران و روشنفکران منتقد به نظم جهان سلطه بودند که از دستاوردهای محدود آزادی اجتماعی دفاع کردند ـ و لابد نیازی هم نمیبینند به ردیفکردن هزینههایی که پرداختند، چون همه آن را میدانیم. حال آن بورژوازی وابسته به دولت و بازار و زمین شهری که قرار است دموکراسی بیاورد بر سر مزار زمانهای از دست رفته بیجک صدور سرمایه به دبی را امضا میکند.
• راستی را کار از نادرستگویی گذشته به نهادینه کردن یاوهها رسیده و اکنون نوبت نادیده گرفتن شور مردم آمده است. کارسازان و نظریهسازان انتقال داراییهای عمومی به افراد و گروههای خاص که خود را عاشق دموکراسی مینمایانند، در کجای تلاش طولانی این مردم برای دموکراسی، با امضایی، قدم رنجهای یا اعتراضی از یک آزادیخواه تلاشگر یا در بند ذرهای حمایتی کردهاند که حالا وقتی پای انتقال منابع مردمی به ثروتمندان میرسد آزادیخواه میشوند. تا این یاوهپراکنیها وجود دارد جای آن نیز باقی میماند که حریفی از حریفانشان «توزیع عدالت» پیشه کند تا کس نداند که چه انباشت میکنند. اشاره چندی پیش کنگره حزب کمونیست چین تشکیل شد. در این کنگره حزب کمونیست تصمیمات مهمی اتخاذ کرد. از جمله پرداخت 20 میلیارد دلار سوبسید به بخشهای آموزش و بهداشت و انتقال تدریجی محور رشد از صادرات به تولید داخلی.
[ جعفر عمو زاده ]
مطابق آخرين گزارش مجمع جهاني اقتصاد، گردش پول در اقتصاد ايران تنها يكبار انجام مي گيرد و بلافاصله سرمايه از كشور خارج مي شود و اين در حالي است كه در بسياري از كشورها، اين گردش طي هشت مرحله انجام مي گيرد و ثروت بيشتري براي آن جامعه، توليد مي كند. كه به بهبود و صنعت اقتصادي مردم مي انجامد.
براستي چرا با وجود اينكه «كشور ما يكي از ثروتمندترين زمانههاي تاريخي خود را ميگذارند» مردم اين سرزمين زرخيز و همچنين نفت خيز ميبايست روزگار خويش را به سختي بگذرانند و همچنان از وضع معيشت خود گلهمند باشند!؟
سالها پيش در يكي از نشرياتن نقل شده بود، پس از اينكه پر جمعيتترين كشور دنيا يعني چين اطلاعات اقتصادي وسيعي را اجرا كرد و اقتصاد خود را رونق بخشيد، يك خبرنگار خارجي از يك كشاورز بيسواد چيني پرسيد كه آيا وضع معيشتي آنان به عنوان يك شهروند در پي اصلاحات بهتر شده است يا خير و اين كشاورز بيسواد چيني بهبود وضع اقتصادي خود را با ذكر چند مثال ساده چنين بيان كرده بود:
- من پيش از اين در ماه چند وعده بيشتر نميتوانستم گوشت براي خانوادهام تهيه كنم در حاليكه اكنون ماهيانه بيشتر از قبل در وعدههاي غذائي از گوشت استفاده ميكنم.
- پيش از اين مجبور بودم كه دو شيفت در روز كار كنم تا بتوانم هزينههاي خانواده را تامين كنم در صورتي كه حالا با يك شيفت كاري ميتوانم پاسخگوي هزينههاي خانواده باشم.
- خلاصه اكنون وقت آزاد بيشتري نسبت به قبل دارم و در ماه ميتوانم يكبار به مسافرت بروم و اينها نشان ميدهد كه وضع اقتصادي و معيشتي من بهتر شده است.
با توجه به اين مطلب،ما معمولاً از مسؤولان كشور ميشنويم و نيز مكرر در رسانههاي دولتي ميخوانيم كه مطابق آمارها و شاخصهاي متعدد،رشد اقتصادي چند درصدي در كشور حاصل شده است و تورم نسبت به زمان مشابه قبل كمتر شده است و اين در حالي است كه تودة مردم بر خلاف آن كشاورز چيني نه تنها بهتر شدن وضع معيشت خود را احساس نميكنند،بلكه معتقدند كه هر سال دريغ از پارسال،چرا كه گرسنگي مردم با اعلام افزايش اعداد و اراقام درآمد نفتي و با ياد سفرههاي رنگين برطرف نميشود و تنها بوي نفت به مشام آنها ميرسد.
البته بديهي است مناسبات اقتصادي موجود، عرصة مبادلة نابرابر امكانات است، يعني نوعي رانت جويي سازمان يافته است كه در آن اقليتي با استفاده از رانتهاي مختلف و نيز سرماية خود روز به روز چاقتر ميشوند.درحالي كه اكثريت مردم جامعه روزبه روز ضعيف تر و قدرت خريد آنها كمتر ميشود. به گونهاي كه حتي قادر به خريد كالائي كه خود توليد ميكنند نيستند.
كارنامة فعاليتهاي اقتصادي مناسبات موجود چيزي جز شكاف روزافزون طبقاتي در جامعه نبوده است و نخواهد بود و مادامي كه نفع شخصي وحزبي به منافع كلي و عمومي تبديل نشود و منافع فردي و جمعي شهروندان بر هم منطبق نشود، اين ناهنجاريهاي اقتصادي و اجتماعي ادامه خواهد يافت. هر چند كه سيستم اقتصادي موجود، ملغمهاي از نظام بازار آزاد، اقتصاد دولتي و نيز سنتي بازار است كه سياست واحدي را دنبال نميكند و نوعي بينظمي و سردرگمي در آن مشاهده ميشود.
علاوه بر اين، بر اساس معاملات اقتصادي، ثروتمند شدن يك كشور تنها با چاپ پول بيشتر و يا صرفاً با درآمد بيشتر حاصل نميشود، بلكه گردش صحيح پول و فراهم كردن زمينة جذب آن درآمد و نيز ايجاد زير ساختهاي لازم است كه به بهبود وضع اقتصادي كشور و مردم آن خواهد انجاميد. در حالي كه مطابق آخرين گزارش مجمع جهاني اقتصاد، گردش پول در اقتصاد ايران تنها يكبار انجام ميگيرد و بلافاصله سرمايهها از كشور خارج ميشود و اين در حالي است كه در بسياري از كشورها اين گردش طي هشت مرحله انجام ميگيرد و ثروت بيشتري براي آن جامعه توليد ميكند كه به بهبود وضعيت اقتصادي مردم آن ميانجامد.
معضل اساسي ديگري كه در كشور ما وجود دارد اين است كه در مواردي ، هزينههاي انجام شده با ابهاماتي مواجهند و ضرورت انجام آن، از ديد عموم و حتي خبرگان روشن نيست و مشخص نيست كه اين هزينهها تا چه ميزاني در جهت منافع كشور و عموم مردم ميتواند عمل كند و يا چرا نميباشد كه بيشتر به خانه روا است تا به مسجد!
همچنين دنياي امروز با مناسبات آن به سرعت در حال تغيير و تحول است و سياست نيز علم ادارة حكومت با توجه به متقضيات زمان و نيازها و مصلحت روز كشور است. حال سوال اينجاست كه چرا بايد بر اساس تصميمات و سياستهايي كه چه بسا در گذشته با توجه به شرايطي خاص اتخاذ شده است، همچنان با هزينههاي گزاف از جيب مردم پرداخته شود، در حالي كه بسياري از مسائل ما با گذشته كاملا متفاوت است؟
به هر روي با توجه به درآمد روز افزون كشور از محل فروش نفت و غيره و موقعيت استراتژيك مناسب كشور در منطقه و جهان و نيز امكانات بالقوه نيروي انساني به هيچ وجه چنين وضعيت معيشتي در خور شان ساكنان اين سرزمين ثروتمند نيست و رفع آن، با تعيين سياستهاي مناسب و برنامهريزي متناسب بايد در دستور كار مسئولان كشور قرار داده شود.
[ مير مهرداد ميرسنجري- دانشجوي دكتري در هند ]
در ياد داشت سرمقاله شماره 3 نشريه وزين رونا با اشاره به افزايش ثروت كشور به چرايي عدم اسودگي معيشتي و رنج و سختي روحي مردم اشارت رفته است.
.به راستي چرا ايرانيان امروزي با پيشينه ده هزار سال تاريخ پر فراز و نشيب و با ثروت نيروي انساني جوان وميانگين بهره هوشي بالا؛ ثروت هنگفت نفت؛ منابع سر شار معدني؛ منابع عظيم در يايي؛ ثروت منحصر به فرد برخورداري از چهار فصل و...نبايد از رفاه نسبي عمومي برخوردار باشند؟
ايا تنها عدم توزيع عادلانه ثروت و مسايل سياسي تنها دلايل اين واقعه است يا بخشي از پاسخ ها را بايد در ساختار اجتماعي جامعه ايران جستجو كرد؟
اقامت بلند مدت بنده در كشور عجايب؛ هندوستان كه البته به قصدادامه تحصيل صورت گرفته براي من تجربيات زيادي را در پي داشته است كه گمان مي برم مي تواند براي هم ميهنان عزيز ايراني به كار آيد.
حضور و تعامل مستقيم با جوامع ديگر خواسته يا نا خواسته زواياي جديدي از داشته ها و نداشته هاي فرهنگي اجتماعي را نمايان خواهد كرد كه بي تامل نوعي مقايسه را با خود به همراه خواهد داشت.
هندوستان سرزميني است كه با برخورداري از تنوع قومي و زباني از ساختار ويژه اجتماعي منحصر به فرد ي برخورداراست..در هند اكثريت 900 ميليون هندو مذهب در كنا